شکرخوردند- منصور بختیار
همانطور که آگاه هستید رئیس جمهور کَاکُلی آمریکا توافق نامه بین‌المللی با دولت ایران را یک سویه پاره کرد. بگمان من جان دوباره‌ا‌ی به جمهوری مستاصل اسلامی داد. این هم از آن نوع شکر خوردنی بود که جورج بوش در جنگ عراق خورد و صد البته هنوز شیرینی‌اش زیر زبانشان است.
رژیم اسلامی این بار هم جان بدر برد زیرا جنگی بدون سرنوشت آغاز شد. جنگی تبلیغاتی و شاید هم راستی راستی. جنگی که فرصت سر خاراندن به علما را خواهد داد و قدرت حکومت اسلامی بر بوجود آوردن شرایط ویژه را مهیا و زندگی مردم را به مصیبت تبدیل خواهد کرد.هر چند بوجود آمدن چنین وضعی بسیار غم انگیز است ولی تا به جنگ برسیم می‌توانیم بخنیدم! میفرمائید به چه؟

به دو جناح از اپوزیسیون. جناح اول سلطنت طلبان عزیز هستند که با شنیدن پیام کَاکُلی چمدانها را بسته‌اند و پست‌ها و مقام‌ها را بین خودشان تقسیم کرده‌اند. حتی از اسرائیل خواسته‌اند مراقب باشد وقتی بمب روی شهر میریزد مبادا به مومیایی خدشه بیشتری وارد شود، مبادا لاشه آن بزرگوار از سه تکه به سیصد تکه تبدیل شود. ماموران مخفی موساد هم کارتن کارتن مدرک آورده‌اند که خیالتان راحت باشد آنها محل اختفای مومیایی را شناسایی کرده‌اند. از سوی دیگر میگویند شاهزاده خواب از چشمشان پریده و چکمه‌هایشان را پوشیده‌اند و در حالی که در اتاق‌ها شلنگ تخته بر میدارند، متن اولین سخنرانی خودشان در میدان شهیاد از بر میکنند. متنی که اینگونه شروع میشود: " من بعنوان پادشاه ایران و تمامی اقوام و ملل آریایی سوگند یاد میکنم که... ".
از آن اتاق صدای خانمی می آید
- رضا بیا دیگه غذا سرد شد.
- رضا- اومدم، دارمswear را حاضر میکنم.
- ای بابا اون که کاری نداره، من برات مینویسم، بیا بین چه قورمه سبزی‌ای شده!
- هانی، میتونی تصور کنی که سال دیگه من شاه باشم و پرزیدنت ترامپ اولین مهمان ما؟
- حالا اول نهار بخور، ببینم خدا چی می‌خواد.
- هانی، چرا اینو میگی؟ مگه نمیدونی پادشاهی موهبتی است الهی که...
- کدوم موهبت؟ بابا بزرگت که سه تیکه شده و بابات هم دست مردم نیفتاده.
- آه My God! تو اصلا مرا نمی‌فهمی، او در حالی که عکس پرزیدنت ترامپ را در آغوش میفشارد به اتاق دیگر می‌رود.

جناح دوم منافقین یا همان مجاهدین خلق خودمان هستند که از خبر شکر خوردن پرزیدنت ترامپ به تمامی نیروهای پراکند دستور اکید داده‌اند که شلوارهایتان را بالا کشیده، کلیه افراد در خیابان‌های اروپا کاسه دست بگیرند و حتمن پرچم سه رنگ شیر و خورشید نشان را فراموش نکنند. مبادا عکسی از مسلسل روی کتاب و یا پرچم باشد. خانم رجویی هم دامن را چند سانتی بالا بردند و روسری را شُل کردند. تنها موردی که هنوز بسیار سِری است، سرنوشت مسعود جان است که باید روشن شود، حال به شکل مومیایی و یا رهبری روی صندلی چرخدار.
نیروی مسلح مجاهدین که بیش از چهل سال است پشت مرزهای ایران صف کشیده‌اند، کمی موهایشان سفید شده و بسیارشان از کهولت سن به فراموشی رسیده‌اند. همین دیشب پیرو شکر خوری پرزیدنت ترامپ بیانیه‌ای رسمی بین ارتش مجاهدین پخش شد که بخشی از آن چنین است: «خواهران مبارز باید دامن بپوشند و حجاب‌هایشان را برداشته، در خط اول حمله باشند».
-سهیلا : زری جون چه جوری دامن بپوشم؟ مگه ممکنه، آخه اصلاً نمیشه دوید.
-زری: رهبر دستور داده، تو که میدونی اگه اطوار بیایی چی میشه.
-سهیلا : چرا خودیشه نمیاد بجنگه؟
زری: آروم، چه خبره! فکر کردی رهبرا میجنگن، نه عزیز اونا فرمان صادر میکنن و قرارداد میبندند.
سهیلا: "آخ! بدو بیا باید سرود تازه را یاد بگیریم".

آنها با هم در صفی از پیر و پتولها میخوانند: « ای ایران ای مرز پر گهر...»

بقیه حضرات اپوزسیون هم تخته‌های موج سواری را آماده کرده‌اند تا باد بکدام سو بوزد. فعلا گلو صاف کرده و تحلیل‌های متفکرانه و فیلسوفانه خود را در مقابل آینه تجلیل می‌کنند.

منصور بختیار

۱۱ می ۲۰۱۸
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=3081