ما و دشواری های آزاد اندیشی- احمد افرادی
با آنکه بیش از یک قرن از شناخته شدن ژانر نقد ادبی در ایران می گذرد ، جای خالی « مکتب نقد و نقادی » درعرصه های گوناگون حیات فرهنگی و سیاسی انسان ایرانی خالی است.
تاریخ معاصر ایران ، گر چه نمونه های ارزشمندی از« نقد ادبی » به خود دیده است ، اما این نقد ها ( صرف نظر از چند استثنا )، عمومأ از سوی کسانی قلمی شده است که دلمشغولی و فعالیت ادبی شان در زمینه های دیگری جز« نقد ادبی » بوده است، از این رو ، جریان یا جریاناتی پیگیر، جدی و حرفه ای از ارباب « نقد و نقادی » در ایران به وجود نیامده است ، تا با دامن زدن به مباحث نظری ِ مربوط به « نقد ادبی »، بررسی کارشناسانه ی آن چه که به نام « نقد » به بازار« فرهنگ و ادب » عرضه می شود و نظارت حرفه ای بر تولیدات ادبی ، 1ـ اعتلا و رشد کیفی ژانر« نقد ادبی » را موجب شود.2 ـ درغیبت قوانین مربوط « حق مؤلف » ( به عنوان وجدان فرهنگی اهل قلم ) با افشای سرقت های ادبی ( دست کم به لحاظ معنوی) از حقوق قلمزنان و پژوهشگران دفاع کند.3 ـ زمینه ی گذار ازعصبیت قبیله ای ، تسویه حساب های شخصی و آیین دوست یابی در « نقد » را ، به « سنجشگری » ، از روی « خبرت ، بصیرت » و انصاف فراهم آورد .
تری ایگلتون، « نقد ادبی را همزاد با ظهور طبقه ی متوسط اروپا می داند. به باوراو « نقد [ گرچه ] اقدامی سیاسی و زاده ی پیکار با دولت خودکامه است » ، اما ، این « اقدام سیاسی » ، درایجاد فضایی ـ میان دولت و جامعه ی مدنی ـ برای داوری خردمندانه و روشنگرانه معنا می یابد .
در واقع ، درغیبت همین نگاه ِ معطوف به « داوری خردمندانه و روشنگرانه » است ، که ( چه در حوزه ی فرهنگ و چه درعرصه ی سیاست و جامعه )،« عصبیت » و « افراط و تفریط » جایگزین « توازن » و « اعتدال » می شود ؛ و از تبعات همین « عصبیت » است که « نقد ادبی» ، به جای « روشنگری » و دامن زدن به « بحثی کارشناسانه » ، گاه تا حد « پرونده سازی » سقوط می کند...
و این ( به قول معروف) اول عشق است !
دکتر رضا داوری، در کتاب « ما و راه دشوار تجدد» می نویسد:

« نقد و نقادی مخاطب می خواهد و مخاطب باید نقد را بگیرد و دریابد، والّا [ نقد] هرچند هم محققانه باشد، بی اثر است... اگر نتوانیم به سخن دیگری گوش بدهیم و هر سخنی را به میل و مذاق خود تفسیر کنیم، با نقد و نقادی چه سرو کار داریم؟

این ها درست، اما ، به گمان من، دشواری تنها در این نیست که مخاطبْ، « نقد را نگیرد و در نیابد» و یا « به میل خود تفسیرش کند» ، دشواری و گرفتاری آن گاه نمود می کند که مخاطبْ، « آزاد اندیش » نباشد و نتواند، یا نخواهد فارغ و رها از« پیشداوریْ» با نقد رو به رو شود. به عبارت دیگر،گاه، مخاطب ِ نقدْ گرچه آن را درمی یابد ، اما از آن جا که پیام نقد را در تخالف یا درتعارض با مأنوسات ذهنی خویش ( و در واقع ، در تخالف با « من ِ» وجودی خود) می بیند،بی درنگ ، به نفی و انکار و حتی تخطئه اش دست می یازد، مبادا آن « منْ » خدشه دار شود، یا زیرسئوال برود.
این سخن بگذار تا وقت دگر
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2833