پیرامونِ فیلمِ “شش روز” (6days)-خسرو یزدانی
تنها چند جملۀ شتابزده در پیرامونِ فیلمِ “شش روز” ( 6days ) به کارگردانیِ Toa Fraser

در “شش روز” یهوه هستی و جهان را از آشوب بدر آورد و سامان را جای آن نشاند.

در “شش روز” اسرائیل آشوب عرب ها را خوابانید و یهوه قومِ برگزیده اش را بر اورنگِ پیروزی نشاند.

در “شش روز” انگلستان به آشوبِ بپاشده در سفارتِ ایران در لندن پایان بخشید و آرامش به لندن بازگشت.

فیلمِ “۳۰۰” سامان پادگانیِ اسپارت را نمادِ سامان و جوانمردی و جنگاوری و نریمانی و مهر و میهن ستایی و همیاری و همکاری ساخته و از خشاریارشا و سپاهیانش نمادِ آشوب وبی سامانی و ناجوانمردی وبرده سرشتی وگماشتگی وبی مهری می سازد.

در فیلمِ “۳۰۰” رهایی از چنگِ پارسیان در چمِ رهاییِ تنها یونان نبوده بل رهاییِ سامانِ سراسرِ باختر از مغاکِ بی سامانی پارسی است.

این بار روباه سرشتانِ انگلیسی پیام پنهانی تری را پیش نهاده اند.

در فیلمِ “شش روز” با “عربستانی های” ایران روبرو می شویم که مردانه پاپیش گذاشته اند تا یارانِ در بندِ خود را از چنگِ پارسیان برهانند، یارانی که از برای آزادیِ سرزمینِ خود از دستِ پارسیان جنگیده اند. اکنون سفارتِ پارسیان در لندن از سوی این عرب های ستمدیده اشغال شده است. فیلم، که در ظاهر فیلمی ازگونۀ اکشن است، پیامِ کانونی اش در دیالوگ های دو مذاکره کننده رخ آشکار می سازد. این دو فردِ مذاکره کننده از دو سو، دشمن هم نیستند بل بناچار” این دَم” رودر روی هم قرار گرفته اند. هردو همدیگر را گرامی می دارند و با مهر فراوان و با دل هایشان سخن می گویند. گویی ایندو را تز دشمنِ دشمنِ من دوستِ من است پیوند داده است. این جا شرایطی ایجادشده که عامل بنیادینش نه انگلستان است و نه این جوانمردانِ عرب بل بوارونه این شرّی که کانونِ فاجعه است پارسیانند. در پیامِ فیلم، همدلی و همراهی وهمکاریِ جهانِ عرب از برای نبرد با پارسیان پنهان است.

این فیلم درست زمانی اکران می شود که داعش شکست خورده وایران یکی از پیروزهای میدانِ نبرد است. داعش که آفریدۀ انگلستان و امریکا و اسرائیل و با یاریِ گماشتگانِ عرب شان بود، دارد از میدانِ محاسبات [دستکم در سوریه و عراق] کنار می رود. اکنون “پلانِ ب” باید بکار گرفته شود. اگر جنگِ میانِ سنّی و شیعه پاسخ نداد، باید از جنگِ مذهبی به جنگِ “دو جهانِ در ستیز” گذر کرد.

فیلمِ “۳۰۰” جنگِ دو جهانِ همیستار بود. اکنون فیلمِ “شش روز” جنگِ عرب ها با پارسیان را چونان آموزه ای پنهان و ناگفته به تصویر می کشد. راهِ راستین نه در اشغالِ سفارتِ پارسیان درلندن بل در یگانگیِ همۀ عرب ها نهفته تا بتوانند پارسیان را از اورنگِ فرمان به زیر کشند.

همدلی دو مذاکره کننده، از پارسیانی سخن می گویند که هیچکدامشان با آنها روابط دوستانه ندارند و بیشتر در همیستاری اند تا سازش و همزیستی.

به پسِ آنچه در عربستان رخ می دهد، به پسِ آنچه در لبنان رخ می دهد، به پسِ آنچه در سوریه و عراق در حالِ شکل گیری است، به پسِ کشتارهای باورنکردنی در یمن، به پسِ شکستِ طرحِ اسرائیلی-امریکایی-انگلیسیِ صهیونیستانِ کُرد زبان ووو بعید نیست که درآیندۀ نزدیک مزدورانِ الاحواز یا گروه های تازه ساخت دست به عملیاتی علیه ایران بزنند. بعید نیست حتا در بیرونِ مرزهای ایران مسجدهای عرب ها فعال تر شوند و اقداماتی علیه ایرانیان انجام دهند.

امریکا و انگستان و اسرائیل در صددند تا همه عرب ها را علیه ایران بسیج کنند.

این کار نیاز به ایدئولوژی دارد و ایدئولوژیِ فریبکارانۀ “عرب علیه پارسیان” آنی است که دارد با شتابی فراوان بکار گرفته می شود. پیام این است: ” پارسیان می خواهند سرزمین ها و دارایی های جهانِ عرب را زیر سلطه در آورند. عرب ها در هر سرزمینی که هستند می توانند به سرنوشتِ “عربستانِ” آمده در فیلمِ “شش روز” گرفتار آیند. پس تا دیر نشده عرب ها باید گرد آیند و همزبان و همدل و با یاریِ انگلستان (و امریکا و اسرائیل) پارسیان را ازپای درآورند.

اگر در پیامِ کانونیِ فیلم های “جیمز باند” باریک شویم می بینیم که سراسرِ باختر دست در دستِ هم در پِیِ نابودیِ شوروی یا “کانونِ شرّ”اند. جهانِ سامان در نبردِ با جهانِ آشوب.

جهانِ آزاد، جهانِ ایمان، جهانِ دوستی و مهر و دلیری در برابرِ جهانِ دربند، جهانِ بی ایمانی و کفر، جهانِ دروغ و فریب و دشمنی و گستاخی و سلطه جویی.

ملکۀ انگلستان که رهبرِ کلیسا نیز است، به مامور نجات بخشِ خود، 007 پروانۀ زیرپا گذاشتنِ “ده فرمان” را داده است. “آنجا که می توانی به دشمن ضربه بزنی می توانی دزدی کنی، می توانی دروغ بگویی، می توانی با همسر ودختر ومادر هر کسی هماغوشی کنی، می توانی حتی بِکُشی”. برای نجاتِ غرب باید شرق را در مغاکِ آن دو صفر که به سوراخهای بجا مانده از شلیک گلوله های باند می ماند، افکند تا روز آرامش و آسایش که “۷” نماد آن است فرا رسد.

“شش روز” نیز پیامی این چنین دارد. گویی تا پارسیان از اورنگِ فرمان به زیر کشیده نشوند و سرزمین های “به زور به هم چسبیده” از هم جدا نشوند، عرب ها روز آسایش و روزِ آرامش و پگاهِ “روزِ هفتم” را نخواهند دید.

سکانسِ پایانی فیلم : چشمانِ دردآلود و پر اشک و نگاهِ اندیشناک و نیز همدلانۀ مامورِ “ام آی سیکس” است با آن عربِ غرقه در خون، عربِ آن “عربستانِ” در بندِ پارسیان.

در این چرخشِ بزرگ که این بار بجای جنگِ سنّی و شیعه، جنگِ عرب و پارسی در حالِ شکل گیری است، سینمای ایران نیز باید بخود آید و پاسخِ ایرانی به این بغرنجِ دروغین و ساختگی بدهد. ایرانیان باید درفشِ همزیستی و هم افزاییِ چندهزاره ای خود را در برابرِ این دسیسه ها بلند کنند و پاس بدارند. ما در دامِ نژادپرستیِ عرب ها [و نه ایرانیانِ عرب زبان] نباید گرفتار آییم. دولتمردانِ ایران نیز باید گونه گونی بمیان ایرانیان را گرامی بدارند و همیاری و هم افزایی تیره های گوناگون ایران را فزونی بخشند. شادیِ همۀ مردمان ایران آنی است که هماره ایزدان ایران از فرمانروایان این سرزمین خواسته اند. مهرِ به میهن و خاک و سرزمین آنچنان باید ما ایرانیان را به هم گره زند و پیوند دهد که دین وآیین و زبان نتواند گرهِ خورده را بگشاید و میانمان جدایی افکند. ما ایرانیان مهرِ به هم را در درازنای هزاره ها آموخته ایم و این آموزۀ بزرگ را به هیچ بهایی از کف نخواهیم داد.

در هر گستره ای که توانی داریم، بکارش بندیم چراکه به تک تک ما از برای پاییدنِ میهن نیاز است. سینمای ایران پاسخِ پیام های زهرآگینِ “بدونِ دخترم هرگز”، “۳۰۰”، “اسکندر”، “پرسپولیس” ووو را نداد. آیا این بارنیز خاموش و تماشاگر خواهد ماند؟

دامنۀ مهر و دوستی را به هر زبانی و به هر راهی که می شناسیم باید بگسترانیم و پدافندِ میهن را چونان پدافندِ از دیدگانمان بشماریم.

خطرها و دسیسه ها را جدی بگیریم. به توانایی هایمان باورآریم بی آنکه اغراق کنیم.

به هررو از فیلمی سخن بمیان آوردم که پیامِ شومی با خود دارد. نباید در برابر این دسیسه های سینمایی خاموش ماند چرا که تصویر می آید و می گذرد لیک پیامی را که می آورد به آسانی تن به گذر و فراموشی نمی دهد.

بهوش ایرانبانان، بهوش

خسرو یزدانی
پنجشنبه ۹نوامبر۲۰۱۷ فرانسه
تریبون
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2809