فروغ و تأثیر پذیری شاعرانه از تی. اس. الیوت- احمد افرادی
فروغ می گوید:
« یکی از خوشبختی‌های من اینست که نه زیاد خودم را در ادبیات کلاسیک سرزمین خودمان غرق کرده‌ام و نه خیلی زیاد مجذوب ادبیات فرنگی شده‌ام من به دنبال چیزی در درون خودم و در دنیای اطراف خودم هستم …»

عناصر ِ ادب کهن ِفارسی را در شعرهای فروغ ( منظور، شعرهای فصل دوم شاعری او است) به ندرت می توان رد گیری کرد. چرا که نگاه فروغ به هستیْ امروزی، و به همین دلیل، زبان شعر او زبان روزگار او است.( درست به گونه ای که نیما در نظرداشت : نزدیک کردن ِ زبان شعر، به زبان نثر.)

ویژگی دوم شعر فروغ، بازتاب تجربیات شخصی شاعر و مسائل اجتماعی روزگار او، در بیانی شاعرانه ، عاطفی و صمیمی است.به قول آیدین آغداشلو، شعر ِ فروغ « یک ترنّم و زمزمه ی شخصی» است.

مورد سوم، زبان ِآهنگین شعر فروغ است که مخصوص اوست. در شعرهای دوره ی دوم شاعری او، نظم عروضی ( در بسیاری موارد) به هم می ریزد. درست به همین دلیل، تا مدت ها، حضور وزن در شعرهای فروغ انکار می شد، و یا برخی، درهم ریختگی وزنی در شعرهای فروغ و گاه حضور چند وزن در یک شعر را ، به ضعف تألیف نسبت می دادند. ( پرداختن به ویژگی های وزنی در شعر فروغ ، فرصت و مجال خود را می طلبد.)
...
فروغ ، در نگاه به هستی، برسکوی خود ایستاده بود و لاجرم ، چشم اندازی که در برابر او قرار داشت، همانی نبود که بر دیگران رخ می نمود. با وجود این، شواهدی وجود دارد که تأثیر پذیری فروغ از برخی شاعران را (بیش و کم ) انکار ناپذیر می کند.
از جمله شاعران تأثیر گذار بر فروغ، تی. اس. الیوت، شاعربرجسته ی انگلیسی است.

این را هم، در همین آغاز، بگویم که تأثیر پذیری فروغ از الیوت، گرته برداری و تقلید صِرف نیست. خواهیم دید که فروغ این تأثیر پذیری ها را این جایی می کند و از آن ها شاهکار می آفریند.

الیوت، در برشی از شعر « تدفین مردگان » می گوید :

‘You who were with me in the ships at Mylae!
‘That corpse you planted last year in your garden,
‘Has it begun to sprout? Will it bloom this year?

« ای کسی که در « مایلی» با من در کشتی ها بودی!
جسدی را که سال قبل در باغچه ات کاشتی [ دفن کردی]،
جوانه زدن آغاز کرد؟ امسال شکوفه خواهد داد؟»

فروغ ، به کرات، از همین مضمون در خلاقیت های شاعرانه اش بهره برد :

1 – در شعر بلند « تولدی دیگر » :

« دست هایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد ، می دانم می دانم، می دانم
و پرستو ها در گودی انگشتان جوهریم
تخم خواهند گذاشت.»


2- این تأثیر پذیری، در شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد »، وضوح بیشتری دارد :

« شاید حقیقت آن دو دست جوان بود، آن دو دست جوان
که زیر بارش یکریز برف مدفون شد،
و سال دیگر، وقتی بهار
با آسمان پشت پنچره همخوابه می شود
و در تَنَش فوران می کنند
فواره های سبز ساقه های سبکبار،
شکوفه خواهد داد، ای یار، ای یگانه ترین یار»

کوتاه شده ی سطرهای شعری بالا، شباهت غریب این شعر را به شعر الیوت، به روشنی نشان می دهد:

« آن دو دست جوان /ِ که زیر بارش یکریز برف مدفون شد ... / سال دیگر / شکوفه خواهدداد.»

فروغ، در جای دیگر شعر ِ« ایمان بیاوریم به آغاز فصل سبز »، می گوید :

« من از کجا می آیم؟
من از کجا می آیم؟
که اینچنین به بوی شب آغشته ام
هنوز خاک مزارش تازه است
مزار آن دو دست سبز جوان را می گویم ...»

3- همین مضمون، به گونه ای دیگر، در شعر « آن روزها » نیز، تکرار می شود :

« در باغچه می گشتم
در پای گلدانهای خشک یاس
گنجشک های مرده ام را خاک می کردم. »

به نظر می رسد که فروغ ، در همه ی این شعرها، به زندگی بعد از مرگ می اندیشد؛ درست شبیه آن چه که ( آرزومندانه ) در رباعی منسوب به خیام آمده است:

کاش از پس ِ صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی


واژه ی « باغچه» ، از واژه های کلیدی شعرهای فصل دوم شاعری فروغ است.

« باغچه »، در بسیاری از شعرهای فروغ ، از یک واژه فراتر می رود و چونان معصومیتی در حال احتضار نمود می کند:

الف – در شعر « دلم برای باغچه می سوزد» :
«...
باور کنید که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده ست
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیز مجردی ست که در انزوای باغچه پوسیده است...»

در جای دیگر همین شعر :

« « همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند.»

ب – در شعر شدیدا معترضِ ِ ( اگر نگویم سیاسی ) « کسی که مثل هیچکس نیست » :


« و مردم محله ی کشتارگاه
که خاک باغچه هاشان هم خونیست
و آب حوض ها شان هم خونیست
و تخت کفش ها شان هم خونیست
چرا کاری نمی کنند؟
چرا کاری نمی کنند؟ »

ج – در شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد » :

« آیا دوباره باغچه ها را بنفشه خواهم کاشت ؟»

د – در شعر « فتح باغ »:

« ما حقیقت را در باغچه پیدا کردیم
در نگاه شرم آگین گلی گمنام...»

حضور « الیوت» ، در شعر فروغ به آنچه که در بالا آمد، محدود نمی شود.

شباهت بین برشی از شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» و شعر « پیرمرد» الیوت، حیرت انگیز است :

« و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد...»

الیوت در شعر « کهنسالی » می گوید:

Here I am, an old man in a dry month,
... waiting for rain.


« اینک منم،
مردی پیر،
در ماهیْ خشک
...منتظرِباران .»

--------------

در شعرهای بخش دوم شاعری فروغ، تکرار برخی واژگان و عبارت ها، حضور ویژه و برجسته ای دارد. پیشتر، دربرشی از شعر « تولدی دیگر » آوردم:

« دست هایم را در باغچه می کارم
سبز خواهم شد ، می دانم می دانم، می دانم
...».

در شعر « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»

من از کجا می آیم؟
من از کجا می آیم؟

در جای دیگر همین شعر:

«چه مهربان بودی ای یار، ای یگانه ترین یار
چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی
...
سکوت چیست، چیست ، چیست ای یگانه ترین یار؟
...
زبان گنجشکان یعنی : بهار. برگ. بهار.
زبان گنجشکان یعنی : نسیم. عطر.نسیم »

و در جای دیگر همین شعر:

« زخم های من همه از عشق است
از عشق، عشق، عشق .»

و باز ، در جای دیگر همین شعر:

« در کوچه باد می آید
در کوچه باد می آید
و من به جفتگیری گل ها می اندیشم
...»

حضور تکرار، در شعر« تولدی دیگر» :

« آه...
سهم من اینست
سهم من اینست
سهم من.»

« و بدینسان ست
که کسی می میرد
و کسی می ماند ...»
...
تکرار، در شعر« هدیه » :

« من از نهایت شب حرف می زنم
من از نهایت تاریکی
و از نهایت شب حرف می زنم.»

تکرار، در شعر« دلم برای باغچه می سوزد»

« و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم...
من فکر می کنم...
من فکر می کنم...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
...»

تکرارا، در شعر « پرنده مردنی است» :

« دلم گرفته است
دلم گرفته است
...
چراغ های رابطه تاریکند
چراغ های رابطه تاریکند
...»

تکراری از این دست را ، در برشی از شعر « آواز عاشقانه ی جی. آلفرد پروفرا» ، الیوت نیز می بینیم :

تا بپرسم: "جرئت می کنم؟" و "جرئت می کنم؟"

همین شیوه ، در شعر « یک دست شطرنج ِ» الیوت ، تکرار می شود :
« و نقش ها می لغزاند
و نقش ها می لرزاند
...»

در این جا ، به کاربرد حرف ربط « و »، در آغاز جمله توجه شود که در فارسی معمول نیست. در زبان فارسی، حرف ربط ( واو عطف ) دو کلمه یا دو جمله را به هم پیوند می دهد، نه اینکه در آغاز جمله بیاید.
همانگونه که در بالا دیدیم، حضور « و»، در آغاز جمله، در شعرهای فروغ هم دیده می شود و این ( احتمالاً) تقلیدی از الیوت است:

« و این منم
زنی تنها
در آستانه ی فصلی سرد.» /« ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد

« و من چنان پرم که روی صدایم نماز می خوانند...» / « ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد»

« و خواهرم که دوست گل ها بود
...» / « دلم برای باغچه می سوزد.»

--------

نمونه های دیگری از تکرار، در برخی شعرهای الیوت:

شعر « یک دست شطرنج» :

1- حرفی بزن، چرا هیچ وقت حرفی نمی زنی؟ حرف بزن.

2- به چی فکر می کنی، به چی، چه فکرهایی، چی؟
هیچ وقت نمی فهمم به چی فکر می کنی. فکر کن"

3- این چه صدایی ست؟
باد درشکافهای در است.
پس این چه صدایی ست؟


4- هیچ و دیگر هیچ
تو هیچ نمی دانی؟ هیچ نمی بینی؟
هیچ به یادت نمی ٱید؟"

5- حالا چکار کنم؟ چکار کنم؟
---
شعر« مرگ در آب»

« پس من، کِی چلچله خواهم شد- چلچله، ای چلچله»
----------
شعر ِ « آواز عاشقانه ی جی. آلفرد پروفراک»

1- وقت هست، آری وقت هست.

2- تا بپرسم: "جرئت می کنم؟" و "جرئت می کنم؟"

3- « و باید شروع کنم؟
و چگونه شروع کنم؟»

شعر « رژه ی پیروزی»

1-
« اینک دوشیزه گان می آیند با خاکستردان
خاکستر
خاکستر
خاکستر خاکسترها
...»

2 -
« آتش
آتش
سربازها به خط ایستاده بودند
سربازها ایستاده بودند
...»

شعر «مشکلات یک دولت مرد »

« بیا با شعله ی ظریف شب تاب
افتان، خیزان، با تاج غبار
موجودات ریز، موجودات ریز
با وز وز و جیرجیرشان
در گرد وغبار در شب
آه، مادر چکار کنم؟
ما خواستار کمیسیونی هستیم
کمیسیون ِ نمایندگان و کمیسیون تحقیق
استعفاء بده، استعفاء بده ، استعفاء بده»
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2807