پایان استبداد – سیاوش ایراندوست
آمریکا و اسرائیل محور شرارت و تروریسم در منطقه هستند. سیاست خارجی با سیاست داخلی فرق دارد، عدم توجه به تمایز این دو موجب سردرگمی است.

پاینده ایران
در این جنگل بین المللی که آمریکا سردمدارش است، سیاست خارجی بر محور قدرت عریان می چرخد. طرح جنایتکارانه ی اسرائیل و آمریکا که در صدد تکه تکه کردن کشورهای خاورمیانه بود تا خاورمیانه را به قامت کوتوله ی اسرائیل بدوزد، با همه ی فاجعه های انسانی و جنایتهای علیه بشریت در منطقه با مسئولیت آمریکا و اسرائیل، به پایان شکستش می رسد. آمریکا به ایران انگ تروریسم پروری می زند، در حالی که همه می دانند داعش ساخته و پرداخته ی آمریکا برای مقابله با شکست طرح خاورمیانه ی جدید بود، و داعش هم با تدبیر و قدرت ایران درهم شکسته شد؛ آمریکا تروریسم پرور است نه ایران.
قدرت منطقه ای ایران که تثبیت می شود و حصارش مستحکم، یعنی از شر فوری آمریکا خلاص می شویم، در سیاست داخلی دموکراسی را برقرار می کنیم. برای برقراری دموکراسی در ایران باید اول ایران پاینده باشد، و دوم با دشمنان ایران و برقراری دموکراسی در آن مبارزه کرد. یکی از همین دشمنان هم آمریکا است و دیگری تجزیه طلبان قومگرا و قبیله پرست که سر در آخور آمریکا دارند به بهانه ی خواستاری حقوق مضاعف قبیله ای شان.
دولت مدرن با مردم کشور به طور مستقیم ارتباط برقرار می کند نه با قبیله و رئیس قبیله شان. تجزیه طلبان قومگرا پایگاه اجتماعی ندارند و فقط هیاهو دارند که ناشی از پشتیبانی ارباب خارجی شان است که با ثبیت قدرت ایران و کاهش شر آمریکا فروکش می کند. حقوق شهروندی برابر برای همه ی مردم کشور ایران در نظام سیاسی دموکراسی ایران تأمین و تضمین می شود.
علت اصلی بقای رژیم استبدادی جمهوری اسلامی، همین دشمنیهای دو دولت جنایتکار و تروریستی آمریکا و اسرائیل در منطقه با کشور و ملت ایران است. شرشان که کم شود، ملت ایران مشکل سیاست داخلی را با عقل و قدرت خودش حل می کند. بالاخره شرشان به زور واقعیت کم خواهد شد، شکستهایشان در منطقه دمشان را روی کولشان خواهد گذاشت.
دستاورد همین حکومت دیکتاتوری هم استحکام و تثبیت قدرت منطقه ای ایران و حصار مستحکم ایران است یعنی ارث استقلال مستحکم برای دموکراسی آینده. وظیفه ی ایرانیان آزادیخواه علاوه کردن آزادی است بر این استقلال، نه از دست دادن استقلال به سودای آزادی موهومی که آمریکا و وطن فروشان ایرانی مزدورش تبلیغ می کنند.

پایان دزدسالاری
سیستم اداره ی ایران در زمان دیکتاتوری پهلوی هم مثل امروز دزدسالارانه بود و هزار فامیل دزد جایشان را به اسلامگرایان دزد دادند. آن موقع امکانات کمتر بود بنابراین دزدیها هم با گذشت زمان پیشرفته تر و نجومی شده است.
بدون انقلاب نمی شد از شر دیکتاتوری آریامهری خلاص شد، ولی لزومی نداشت که انقلاب به قدرت یابی اسلامگرایان منجر شود. وقتی بختیار به قدرت رسید و شاه از مملکت رفت، انقلاب به نتیجه ی دموکراسی رسیده بود، ولی با دغلبازیهای ابلهان سیاسی چون بنی صدر و یزدی و بازرگان، خمینی به قدرت رسید و دیکتاتوری اسلامگرایی برقرار شد.
نسل جوانی که تعداد قابل توجهی از آنان هر بار فریب دغلبازیهای اسلامگرایان اصلاح طلب را می خورد، نباید دائم انقلاب 57 را نفرین کند که نسل آن انقلاب یکبار فریب خدعه ی اسلامگرایان را خورد، ولی این نسل دنیای مجازی هر روز و هر چهار سال یکبار با شور و شوق از اسلامگرایان اصلاح طلب فریب تکراری می خورد. فریب خوردن و نفرین انقلاب قبلی بس است، باید در پی تدارک انقلاب بعدی باشیم.
بدون انقلاب نمی شود از شر دیکتاتوری و ساختار دزدسالارانه ی جمهوری اسلامی خلاص شد. با انقلاب برای برقراری دموکراسی و ایجاد چارچوب نهادی دموکراسی برای انجام اصلاحات در امور سیاسی، جامعه ی سیاسی در برابر فساد آسیب ناپذیر می شود و مشارکت سیاسی و حقوق شهروندی برابر همه ی مردم ایران، و عدالت در کشور ایران تحقق می یابد.

پایان فریب
علت بدفرجامی انقلاب 57 مردم و فرهنگشان نبود، انداختن تقصیر بر گردن مردم و فرهنگ چاره نیست، توجیه استبداد است با این ادعای واهی که ایرانیان زمینه ی دموکراسی ندارند. در صورتی که مشکل اصلی فریب خوردگان نیستند، فریب دهندگان هستند، یعنی اسلامگرایان اصلاح طلب. دغلبازی اینها و انحصار رسانه ای مافیایی شان، مردم را سردرگم و معطل می کند.
مشکل اساسی ایران امروز، نظام سیاسی دیکتاتوری اش است نه فرهنگ مردمش. ایرانیان بیش از صد سال است که زمینه ی دموکراسی را با انقلاب مشروطیت فراهم کرده اند و تجربیات لازم را در این زمینه اندوخته اند. انباشت تجربیات مبارزات آزادیخواهانه شان برای برقراری دموکراسی و بهره گیری از تجربیات شکستهایشان در این زمینه و تجربه ی مصیبتهای انواع استبدادهای مدرن، دیکتاتوری اتوریتر پهلوی و دیکتاتوری توتالیتر اسلامی، آنان را به اندازه ی کافی پخته و باتجربه ساخته است تا با بهره گیری از تجربیات یک قرنه شان، با انقلاب بعدی دموکراسی را در کشورشان برقرار سازند و با تثبیت و تحکیم نهادهای دموکراسی، تحقق هدف یک قرنه شان را جشن بگیرند، جشن پیروزی نهایی دموکراسی بر استبداد.
بهره گیری از انباشت تجربیات مبارزات سیاسی از دوران مشروطیت تا به امروز و حفاظت از دستاوردهای مبارزات قبلی برای موفقیت آزادیخواهان در انقلاب بعدی و برقراری و تثبیت ساختار دموکراسی در کشور ایران ضروری است. ربط دادن تداوم استبداد به فرهنگ مردم فرافکنی است به نفع استمرار فریبکاریهای اصلاح طلبان اسلامگرا برای حفظ دیکتاتوری فعلی. اصلاحات در نظام سیاسی دموکراسی امکانپذیر است نه در دیکتاتوری. دموکراسی ایران با برقراری اش، از همان اول کامل نخواهد بود، بلکه اصلاحات و فرهنگسازی دموکراتیک و چالشهای آزادی مثبت و منفی و حفظ تعادل بین آنها با نهادینه شدن دموکراسی در ایران، آغاز خواهد شد و همیشه هم تداوم و تکامل خواهد یافت.
اصلاح دیکتاتوری ممکن نیست، توبه ی استبداد مرگ است. رهایی از شر دیکتاتوری جز از طریق انقلاب ممکن نیست. نتیجه ی انقلاب با پیگیری قاطع هدف برقراری دموکراسی و پیروی از استراتژی مشخص رهبری سیاسی دموکرات و همت آزادیخواهان جدی ایران تضمین می شود. در این میان فریب نخوردن از خدعه های پی در پی و تکراری اسلامگرایان اصلاح طلب و شکستن انحصار رسانه ای شان و رساندن صدای آزادیخواهان جدی ایرانی به گوش مردم ایران و ترویج استراتژی برقراری دموکراسی در ایران* و فراگیری لائیسیته به عنوان شعار انقلاب بعدی، گام اساسی است برای پایان بخشیدن به استبداد.

ایران – 10 آبان 1396

* www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/Barkamel.pdf
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2790