ای که بوی ماه، می دهی !-رضا مقصدی
در کدام شب
نطفه ی تو بسته شد؟
ای تو! ای که بوی ماه، می دهی !

آسمانم از ستاره ها تهی
روزهای من، کبود بود.
رود هم برای برگهای من
حرفِ تازه ای نداشت.
ناگهان، سرود ِ ناگهانه ات چه خوش نشست
برمن وُ همیشه های ریشه ام.

دانه های گندم ام به خاک
سبز نیست ؟ چه باک.
من به این خوشم که آرزوی آبی ِ مرا
زیر ِ سایه ـ روشنت پناه ، می دهی !

پیش ِ چشمِ باغِ ِ باورم
دوستی، شکست وُ ریخت
خنجری دوباره آمد وُ میان ِ کِتف های من نشست.
خواستم که بگذرم زسیب
وز کنار ِهرانارِ تازه ، تلخ بگذرم
دستت ای بهار ِ بلخ !
سیب را به سمتِ من گرفت .

عطر ِ سرخوشی ست در مشام ِ من
عطرِ روشنایِ صبحگاه.
درشبی که جان ِ عاشق ِ مرا فرو گرفته است
راه را به نور ِ تازه، فرش کن !
ای تو! ای که بوی ماه، می دهی !

................
رضا مقصدی
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2686