انجمن حجتيه را بشناسيد!- حسن بهگر
انجمن حجتيه متحد هيات موتلفه
نام كامل اين انجمن انجمن خيريه حجتيه مهدويه است كه پس از كودتاي 28 مرداد 32 تاسيس شد و موسس آن شيخ محمود ذاكر زاده تولايي است كه بنام شيخ محمود حلبي شناخته شده است. وي تا پيش از كودتا هر روز برنامه‌هاي سخنراني در راديو مشهد داشت. ( در شناخت حزب قاعدين زمان موسوم به انجمن حجتيه - عمادالدين باقي - نشر دانش اسلامي - اسفند 62- رويه 29) بيشترين كوشندگان اين انجمن را هواداران كاشاني تشكيل مي دادند و بيشترين دغدغه آنها بهاييان بودند و به تبليغات ديني و ضد بهايي شناخته مي‌شدند.
اين جمعيت رسالت و هدف خود را چنين مي‌نويسد: به منظور فعاليت‌هاي علمي، آموزشي، خدمات مفيد اجتماعي، با الهام از تعاليم عاليه اسلام و مذهب شيعه جعفري، جهت پرورش استعداد و تربيت انسان هاي لايق و كاردان و مقيد به تقوا و ايمان و اصلاح جهات مادي و معنوي جامعه تاسيس شده است و در تبصره يك در ماده دوم موضوع و هدف انجمن ثابت و تا زمان ظهور حضرت بقيه الاعظم امام زمان ارواحنا فداه لايتغير خواهدبود. اما برنامه‌هاي ‌آن با توجه به شرايط زمان و نياز جامعه و بر اساس حفظ هدف كلي و ... تغيير يا تعميم مي يابد.) همانجا -رويه 38) سپس در خلاصه جملات مي‌آورد: هدف ثابت انجمن تا ظهور حضرت بقيه الله در اين جمله خلاصه گرديده: تبليغ دين اسلام و مذهب جعفري و دفاع علمي از آن با رعايت مقتضيات زمان چكيده و خلاصه تفكر انجمن اين است :« انقلاب امام قائم به دو چيز بستگي دارد: 1- زمينه هاي منفي موجود در جامعه مثل تبهكاري ها و ستمگري ها 2- ايمان و اعتقاد مردم به اسلام و بايد اين دو عامل را تقويت كرد(. همانجا رويه 130) تمام مسئوليت ها و وظايف يك انسان مسلمان در عصر غيبت، از ديدگاه حجتيه عبارتست از: 1- انتظار : وضع انتظار و نديدن امام معصوم از بزرگترين معصيت هاست. 2- تقليد از مجتهد جامع الشرايط 3- غمگين بودن به جهت مفارقت آن حضرت. 4- دعا براي تعجيل فرج آن حضرت 5- گريستن از دوري وي 6- تسليم و انقياد داشته باشد كه براي امر امام عجله نكند. 7- صدقه به قصد سلامت آن حضرت.( جزوه آخرين سفير الهي و حكومت جهاني او، از انتشارات هيات اهل بيت - قزوين - نقل از رويه 131همانجا) در علت گرايش شيخ حلبي به ضديت با بهايي ها روايت گوناگوني از جمله خواب ديدن و غيره آمده كه گرويدن يكي از دوستان نزديك وي بهاييت شايد معقول ترين آن باشد: كه گويا تاثير عميقي در روحيه وي مي گذارد: « برخي بر اين عقيده اند كه در سال هاي پيش از 28 مرداد 1332 كه تبليغات وسيعي براي انحراف افكار عمومي توسط بهاييت بويژه عليه روحانيت و حوزه ها راه افتاد آقاي حلبي كه در حوزه مشهد درس مي خوانده و استاد وي ميرزا مهدي اصفهاني بوده است كه علاقه خاصي به امام زمان داشت به همراهي طلبه ي ديگري بنام سيد عباس علوي توسط يك مبلغ بهايي به بهاييت تبليغ مي شوند و اينها كه با پديده ي ناشناخته اي روبرو مي شوند و چند ماهي از وقت خود را در مطالعه بهاييت صرف مي كنند و سرانجام سيد عباس علوي به خاطر زمينه هاي دنيوي و شهواني كه احتمالاً بهاييت در اختيارش مي گذارد مي لغزد و بهايي مي شود و به عنوان يكي از مبلغين بزرگ بهاييت كتاب هايي هم در اثبات آن مي نويسد و آقاي حلبي با مشاهده اين مساله بهاييت را خطر بزرگي تشخيص مي دهد و با برقراري تماس با افراد گول خورده از بهاييت و راه يابي به جلسات تبليغي آنها و مناظره و مباحثه با آنان مطالعاتي كه كرده بود كم كم در بحث ها تبحر پيدا مي كند كه آقاي محمد تقي شريعتي و آقاي امير پور نيز از همكاران ايشان بودند. (همانجا رويه 30)
همكاري با ساواك
بنا به مدارك ارائه شده ساواك و شهرباني كشور از كار اين انجمن نه تنها جلوگيري نمي كردند بلكه تسهيلاتي نيز براي آن فراهم مي آوردند. براي نمونه تمديد صدور يكي از اجازه نامه هاي اداره شهرباني آورده مي شود:
سند الف
شماره 11430-6513
تاريخ صدور: 14/8/2536
مدت اعتبار از تاريخ 14/8/2536 تا تاريخ 14/8/2536
به آقاي حاج شيخ محمود تولايي(حلبي واعظ) رئيس هيات مديره انجمن خيريه حجتيه مهدويه كه واجد شرايط مقرره مي باشند اجازه تاسيس انجمن مزبور داده مي شود. اسامي اعضاي هيات مديره آقايان حاج سيد رضا رسول، سيدحسين سجادي، محمد حسين و غلامحسين حاج محمد تقي تاجر.
از طرف رئيس شهرباني كشور شاهنشاهي - سرتيپ محمد سجادي-
......................................................................
1-در صورتي كه يك چند نفر از اعضاي هيات مديره تغيير پيدا كند بايستي مراتب جهت اطلاع و تعويض پروانه به شهرباني كشور اعلام شود.
2-هرگونه تغييري در مواد اساسنامه بايستي به اطلاع و تاييد شهرباني كشور به مرحله اجرا گذارده شود.
3- چنانچه 15 روز پس از انقضاي مدت اعتبار اين پروانه اقدام به تجديد آن نشود پروانه از درجه اعتبار ساقط و از فعاليت انجمن جلوگيري خواهدشد.
ارتباط و همكاري اين انجمن در بالاترين سطح انجمن با ساواك ادامه داشته است:

سند ب
پيرو نامه شماره 20171/20ه 12-17/سازمان اطلاعات و امنيت تهران
سازمان اطلاعات و امنيت تهران
خواهشمند است دستور فرماييد از هرگونه اقدام و نظراتي كه نسبت به پنج نفر يادشدگان در نامه پيروي مذكور بعمل خواهند آورد اين واحد را نيز آگاه سازند. ضمناً چون نامبردگان جنبه ي ضديت با مسلك بهاييت را دارد و برابر اطلاع حاج شيخ محمود ذاكره زاده (تولايي) معروف به حلبي، از گردانندگان اين جلسه با بخش 21 سازمان اطلاعات و امنيت تهران همكاري هايي دارد اصلح است هرگونه اطلاعي در مورد جلسه متشكله را قبل از احضار بقيه از مشاراليه استفسار نماييد. ح

در ابلاغيه اي توسط ساواك و از طرف مدير كل اداره سوم- مقدم، چنين آمده است:
سند ج
از نخست وزيري
در باره ي شيخ محمود تولايي ( حلبي واعظ)
برابر اظهار نامبرده بالا آقاي محمد صالحي نماينده انجمن مباحثه و ارشاد بهاييان به دين اسلام از طريق آن ساواك احضار و توضيحاتي در مورد انجمن مذكور از وي خواسته شده است با آنكه مشاراليه صراحتاً اعتراف نموده كه كليه ي سوابق امر توسط گردانندگان انجمن در مركز دراختيار ساواك قرار گرفته معهذا مرتباً به عناوين مختلف احضار و مورد بازرسي قرار گرفته است. خواهشمند است دستور فرماييد چگونگي و علت احضار نماينده انجمن فوق الذكر را اعلام دارند.
همانطور كه در اسناد بالا ديده مي شود اين انجمن همه گونه مورد حمايت و پشتيباني ساواك قرار داشت و به مثابه بازوي آن عمل مي نمود. اين انجمن هم از حمايت هاي معنوي و مادي ساواك برخوردار بود و هم مراجعي چون آيت الله مرعشي و گلپايگاني را قانع كرد كه از سهم امام هم به اين انجمن بدهند. اين انجمن به مرور از حمايت بهشتي و مطهري نيز برخوردار شد منتها باقي مي نويسد كه آنان كوشش كردند كه انجمن را متحول سازند( رويه 72-73 همانجا) حتا طبق سندي كه از خميني در پايان كتاب عمادالدين باقي آمده است خميني نيز در تاريخ 5 شعبان 1390 ضمن تقدير از كار حجتيه از مومنين خواسته كه از وجوه شرعيه از قبيل زكوات و تبرعات به آنها بدهند و در صورت لزوم مجازند از ثلث سهم مبارك امام عليه السلام به آنها كمك كنند) (رويه 288-28همانجا)
با داشتن چنين سوابقي گردانندگان همين حكومت سعيدي سيرجاني و سيامك پورزند و هزاران فرهيخته را بدون هيچ دليل و مدركي به اتهام همكاري با ساواك به زندان انداخته اند، در حاليكه همكاران ساواك در راس حكومت نشسته اند.
اوايل انقلاب نماينده بويين زهرا در مجلس طي سخنراني در مجلس گفت كه تهراني شكنجه گر ساواك به يكي از زنداني ها گفته بود «شما چرا مثل آقاي حلبي و ديگران نمي خواهيد از دين دفاع كنيد و راه افتاديد دنبال يك سيد... اما اينجا عالم بزرگوار را با اين فعاليت هاي گسترده كه با بهاييت مبارزه مي كند رها كرده ايد و با شاهي كه اسلام پناه است مبارزه داريد.(رويه 52- همانجا) پرورش عضو سابق حجتيه و از رهبران هيات موتلفه مي گويد وقتي ساواك متوجه شده بود كه من از انجمن كنار رفته ام همين نادري (تهراني)ملعون ما را خواست و خيلي فحاشي كرد و گفت چرا ديگر در انجمن نيستي! (رويه 52-53 همانجا)
از افتخارات اين انجمن مبارزه با نوشيدن پپسي كولا و كارخانه ثابت پاسال است. بايد گفت حكومت شاه نيز براي مبارزه با كمونيسم اين مرتجعان را تقويت مي كرد. از جانب ديگر شاه بيشترين اعتماد را به بهاييان داشت و مي دانست كه آنها نيز در سياست دخالت نمي كنند، بدين سبب آنها را مطمئن ترين متحد خود فرض مي كرد و دكتر ايادي را معتمد خود قرار داده بود. اگر هياهويي از مرتجعان بر مي خاست كه براي نمونه آن سال نوروز مصادف با ماه رمضان است و موسيقي نبايد پخش شود، شاه بدون درنگ عقب نشيني مي كرد و پخش موسيقي قطع مي شد و بدينوسيله جشن ملي مردم به تعطيلي كشيده مي شد.

چرا مخالفت علني خميني با اين گروه مانع از فعاليت آن نشد؟
حجتيه با خميني همگام نبود و حتا در آستانه انقلاب 57 نيز باور نمي كرد كه رژيم سلطنت سقوط كند. خميني در باره ي حجتيه به صراحت گفت « به آنها پست هاي كليدي ندهيد، خطرناكند، وقتي آمدند بين شما تفرقه ايجاد مي كنند، تشتت ايجاد مي كنند، برادران را به جان هم مي اندازند، آنها كار ديگري دارند، دنبال مساله ديگري هستند، اينها با شاه همكاري مي كردند، برايشان مساله دين مطرح نبود» ( از سخنراني محمدي نماينده همدان در مجلس شوراي اسلامي - اطلاعات سه شنبه 30 فروردين 1362 شماره 1699به نقل از همانجا) و در مورد حجتيه و آيت الله خويي گفت : «در آن وقتي كه اول نهضت بود يك شخص سرشناس از اينها گفته بود كه ايراني ها ديوانه شده اند يعني در مقابل محمد رضا ايستادگي در مقابل ظلم را با تعبير ديوانگي يكي از اشخاص سرشناس معرفي كردند. آن كاسب تاجري كه در منزل او بوده و مي شنيد اين را گفته بود كه آقا بعضي از اينها مردم كذا و كذا هستند و اينها بعضي شان شهيد شده اند، آن آقاي سرشناس گفته بود اين از خريتشان بوده است آدم كه نمي رود توي خيابان مقابل مسلسل بايستد و همان آقاي سرشناس پرونده اش از ساواك بيرون آمده وآن وقتي كه جوان هاي ما در خيابان ها كشته مي شدند و انگشتر براي سلامت محمد رضا فرستاده بود. يك دسته اينطور كه حضرت امير سلام الله عليه از اينها تعبير مي كند كه اينها همّشان علفشان است مثل حيواناتي كه همّشان اين است كه شكمشان سيرشود.» (همانجا رويه 298 به نقل از سخنان خميني سه روز پس از انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي) منظور از آقاي سرشناس آيت الله خويي است و گذشته از لحن بسيار تند و زننده ي خميني نسبت به خويي كه درميان مراجع تاكنون سابقه نداشته، با اعلام مواضع علني و سرسختانه او عليه حجتيه، جنتي و خزعلي و پرورش و رفسنجاني و ديگران نمي توانستند از اين انجمن حمايت كنند بنابراين آنها بناچار بايستي با خميني هم صدا مي شدند و بر عليه آنها اينجا و آنجا مطالبي هم بگويند ولي كار خودشان را زيرجلي پيش مي برند چنان كه هاشمي رفسنجاني مي گويد: جريان ديگري كه ظهور كرده بود و مساله آفرين بود، همين انجمن حجتيه بود، گروهي سال ها پيش به فكر افتادند كه مبارزه با بهايي كنند و انجمن را تشكيل دادند و كارشان اين بود كه بهايي ها را شناسايي مي‌كردند و در جلساتشان مي رفتند و اينها را محكوم مي كردند و جلوي جذب شدن مسلمان را به آنها مي گرفتند. بطور كلي مبارزه با بهاييت. رژيم از اينگونه كارها خوشش مي‌آمد چون اين كارها خيلي به رژيم برخورد نمي كرد و يك مقدار از نيروها را مشغول مي كرد. لذا اين كارها را حمايت مي كرد. . (همانجا رويه 39) گرچه رفسنجاني و همچنين خط امامي ها حجتيه را متهم به همكاري با رژيم مي كردند اما پس از مرگ خميني شرايط عوض ‌شد هيات موتلفه كه توانسته بود در اتحاد با رفسنجاني به منابع مالي و قدرت دست پيدا كند حالا با خود رفسنجاني مساله داشت از سوي ديگر خامنه اي كه خود به حجتيه متمايل بود در زمان رياست جمهوري به خزعلي و طبسي و ديگر همشهري ها نزديك تر شد. در اين ميان فقط سرِ خط امامي ها بي كلاه ماند. با تسلط طبسي به آستان قدس رضوي و ساير مراكز قدرت، نه تنها به حجتيه حمله نمي شود گاهي از آن دفاع هم مي‌شود و حتا هاشمي رفسنجاني هم به آنجا مي‌رسد كه بايد با آنها عليه جنبش و پايين كشيدن فتيله جنبش همكاري كرد. در حاليكه حتا آيت الله منتظري نيز در خاطراتش نيز به ارتباط طبسي و ساواك اشاره اي دارد اما اينها مانع آن نمي شود كه اين گروه نخست به مركز اسناد ملي جمهوري اسلامي ايران رخنه كند و تا حدود سال 62 موفق مي شود آن مركز را به كلي از اسناد مربوط به انجمن حجتيه و فعالان آن پاك نمايد( همانجا رويه 88) هنگامي كه به خميني خبر مي رسانند مسئول اين سازمان عوض مي كند و آيت الله جنتي در خطبه هاي نماز جمعه 9/7/61 ناچار به اين يادآوري مي شود كه: « علت اصرار شما داير بر اينكه در مراكز اطلاعاتي نفوذ كنيد و اطلاعات جمع آوري نماييد براي چيست؟ به چه مناسبت؟ شما مي خواهيد در قسمت فرهنگي فعاليت نماييد يا سياسي؟ دليل اينكه اطلاعات جمع آوري شده را به مركز بهره وري و به ارگان هاي انقلابي نمي دهيد چيست؟ چرا؟ ... مگر سپاه يا ارگان هاي مشابه نبايد داراي آن اطلاعات باشند تا ضد انقلاب را پي گيري نمايند. چرا با سپاه بصورت كامل همكاري نداريد.» (منظور همكاري اطلاعاتي در باره ي ضد انقلاب و اطلاعات در مورد آنهاست كه انجمن در اختيار دارد). آيا شما به خودتان اجازه مي دهيد از امكانات دولتي استفاده كنيد و در رابطه با اين استفاده مجوز قانوني و شرعي داريد يا نه ؟ (همانجا رويه 89- جمله داخل پرانتز ازعمادالدين باقي است) اما نكته جالب اينست كه با همه به ظاهر اعتراض ها اين سوءاستفاده از نام خميني آنهم در اوايل انقلاب و در هنگامي كه هنوز حرف خميني خريدار و اعتباري دارد از طرف حجتيه ادامه مي يابد. بايد پرسيد اين چه رازي است كه حتا خميني با وجود مخالفت آشكارش با اين انجمن نمي تواند از پس آن بربيايد؟ آيا به جز اين است كه همين اشخاص در نهان با حجتيه همكاري تنگاتنگ داشته اند؟
بيچاره عمادالدين باقي به گوشه و كنايه خزعلي را متهم به همدستي با آنها مي كند و همچنان غرولند مي كند: « در زماني كه حزب قاعدين( منظور حجتيه است) از درون گرفتار پرسش‌ها و بحران داخلي بود از حضور آيت الله خزعلي براي فروكش كردن جوّ درون انجمن و ممانعت از بريدگي بيشتر افراد از تشكيلات، سوء استفاده‌هاي فراوان، كرد و مدام ادعا مي‌كردند كه امام در انجمن نماينده دارد و از اين موضوع چنين بهره‌برداري مي‌كردند كه امام انجمن را تاييد مي كند و تشكيلات ما زير نظر امام است تا بدين ترتيب بر تمامي انحرافات سياسي خود كه ناشي از انحرافات عقيدتي انجمن است سرپوش بنهند. بويژه با استمساك به اينكه آيت الله خزعلي در هر كوي و محله اي قادربودند به ابراز نظرات شخصي خويش درباره انجمن پردازند در حاليكه اين نظرات به هيچوجه شامل نظر و تاييد از جانب امام بر اين گروه نبود. و انجمن نيز اقدام به چاپ و تكثير سخنراني هاي آيت‌الله خزعلي در تاييد خود نموده در اين جزوات مي كوشيد وانمود كند كه امام و نماينده ايشان و شخصيت هاي انقلاب، حضرت آيت‌الله جنتي، بهشتي، رفسنجاني و … هوادار انجمن مي‌باشند. در مجموع، اين تحركات موجب شد كه امام حتا نظارت را از انجمن بردارند و به آقاي خزعلي بگويند كه شما ديگر در رابطه با من با اينها ارتباطي نداشته باشيد، نام من نباشد تو مي خواهي با اينها كار بكني بكن» (سخنراني آيت الله خزعلي نقل از همانجا رويه 237) خزعلي پس از بركناري از سمت، از سوي خميني مي‌گويد: « در پي صحبت با امام نظر به سازماندهي و گستردگي انجمن حجتيه امام به من فرمودند كه بر اين گروه نظارت كنم و به ايشان گزارش نمايم. از ايشان درخواست كردم تا حكم كتبي به من بدهند، ايشان گفتند نيازي به اين مساله نيست ولي بعلت سوءاستفاده هاي بعضي افراد انجمن آنهم در حد فرديت نه خود انجمن، اينگونه براي ديگران مطرح مي‌كردند كه بودن اينجانب در انجمن دليل بر تاييد امام بر كل انجمن است، امام هم از 12 رمضان 60 اين نظارت را از من گرفتند (تكثير از انجمن حجتيه -مصاحبه اختصاصي آيت الله خزعلي- به نقل از همانجا رويه 237)
نتيجه اي كه مي شود گرفت اينست كه خزعلي و جنتي و رفسنجاني و هيات موتلفه از ترس خميني دروغ مي گفتند و فقط پس از مرگ وي اتحاد و يكپارچگي خود را نشان دادند از آن گذشته اشتراك منافع و سركوب مردم به هر قيمتي آنها را به هم نزديك مي كرد چنانكه هرچه از عمر حكومت رفسنجاني بيشتر گذشت هماهنگي بين اين دو گروه حجتيه و موتلفه بيشتر شد اما نكته جالب اينكه در پايان حكومت رفسنجاني حجتيه و موتلفه با هم عليه رفسنجاني متحد شدند.

تشكيلات حجتيه
ما از تشكيلات حجتيه پس از انقلاب آگاهي زيادي نداريم ولي همانگونه كه در بالا آمد جنتي درسال هاي اول انقلاب از تشكيلات گسترده انجمن سخن مي گويد . اما انجمن حجتيه پيش از سال 57 داراي كميته هاي گوناگوني بوده است. اين كميته ها عبارت بوده اند از تدريس، جاسوسي يا تحقيق، نگارش، ارشاد( تعقيب و مراقبت - بحث و مناظره) ارتباط با خارج و كنفرانس ها. (همانجا رويه 180) كار اين كميته ها عبارت بود از آزمودن اعضاي آزمايشي و حذف آنها و يا اينكه افراد ناسازگار نمي توانستند به مرحله ي بالا صعود كنند.
گروه جاسوسي انجمن داراي سه نوع تشكيلات بوده و شيوه ي كارآنها از اين قرار بوده كه 1- افرادي با استفاده از تعليمات نزد بهايي ها رفته و ادعا مي كردند كه قصد دارد بهاييت را اختيار كند و مي خواهد وارد جرگه آنها شود. 2- افرادي خود را بهايي زاده معرفي مي كردند و از معلومات و آگاهي هاي كه قبلاً انجمن بدست آورده بود استفاده مي كردند. 3- كساني بودند كه از حيث اعمال و رفتار بهايي مي شدند و به ظاهر ديگر جاسوس انجمن در تشكيلات بهاييت نبودند و به شدت از بهائيت دفاع كرده و انجمن را مي كوبيدند.
اين انجمن براي شناسايي بهاييان از گروه تعقيب و مراقبت استفاده مي كرد. اين نوع سازماندهي در نوع خود بي نظير است و بيشتر به شيوه ي كار سازمان هاي جاسوسي نزديك تر است تا شيوه ي تبليغ سازمان مذهبي. اين سازمان بنا به گفته باقي خواندن كتاب هاي شريعتي را براي اعضاي انجمن ممنوع اعلام كرده بود.
انجمن در مراسم مذهبي از قبيل مراسم دعاي كميل، دعا و ندبه، ختم انعام و غيره به عضوگيري مي پردازد.
انجمن با استفاده از باندهاي محلي اقدام به خرابكاري كرده است، طاهر احمد زاده مي‌گويدك« همان روزهايي كه امام از پاريس آمده بودند و در دبيرستان علوي بودند، ما آنجا بوديم كه آقاي خزعلي به اتفاق يك نفر ديگر خدمت امام آمدند. آقاي خزعلي گفت كه انجمن حجتيه وجود دارد كه عليه بهاييت مبارزه مي كردند و خدمات بسياري انجام داده اند. حالا كه به بركت انقلاب موضوع بهاييت منتفي شده است اجازه بدهيد كه اين ها با ماركسيست ها مبارزه كنند... مرحوم رباني شيرازي گفت: تا آقاي خزعلي اين موضوع را مطرح كرد، بنده يادداشتي را به اين مضمون خدمت امام دادم كه اين جريان وابسته به فراماسونري و انتليجنت سرويس است و بايد از خير مبارزه آنها با ماركسيسم بگذريم و آن مساله در آنجا مسكوت ماند.» (پيام هاجر شماره 280)
با اينهمه استفاده از دسته و باندهاي سياه جهت ترور و پيشبرد مقاصد از جمله شيوه هاي مورد استفاده انجمن حجتيه بوده است. از جمله اين باندهاي سياه بايد از گروه شيث در كرمانشاه (شوراي ياوري تهيدستان) و نيز گروه المراقيون در كرج نام برد . همچنين ارتباطاتي ميان انجمن حجتيه با باندهاي سياه خرم آباد موجود است.(ماهيت ضد انقلابي انجمن حجتيه را بشناسيم- پوشينه 1- از انتشارات سازمان فداييان اكثريت- رويه 55 ) همين جزوه در مورد موسسه هاي پوششي اين انجمن مي افزايد كه:« انجمن حجتيه براي انجام فعاليت هاي خود از يك رشته موسسات پوششي استفاده مي كند . و در ظاهر امر نيز انجمن يك موسسه ‹خيريه› است.
از جمله موسسات پوششي انجمن حجتيه، ‹ سازمان اقتصاد اسلامي› است كه بلافاصله بعد از انقلاب ابتدا به نام بانك اسلامي تشكيل شد و پس از ملي شدن بانك ها به سازمان اقتصاد اسلامي تغيير نام يافت.
سازمان اقتصاد اسلامي صندوق پس اندازي به نام صندوق جاويد دارد كه به اصطلاح صرف امور خيريه مي شود.
انجمن حجتيه در بعضي از شهرها نيز موسسات خيريه پوششي دارد. از جمله اين موسسات مي توان به چند نمونه در شهر اصفهان اشاره كرد:
1- دارالايتام 2- بيمارستان حجتيه و بيمارستان عسكريه 3-انجمن خيريه بانوان موسسه ازدواج كه همسر يابي مي كند. 4-كانون قرض الحسنه ، اين كانون در برگيرنده 250 صندوق در تمامي شهر اصفهان است . اين كانون در سال 49 تاسيس و هم اكنون در رابطه با ‹ سازمان اقتصاد اسلامي› است. سرمايه صندوق 600 ميليون تومان بوده است. 5- بنياد خيريه همدانيان 6- دبيرستان هاي احمديه و قاطميه 7- موسسه ابابصير- اين موسسه در سال1348 تشكيل شده است. سرپرستي اين موسسه بر عهده مهدي اقارب پرست، عبدالعلي امامي و مهندس سيفي بوده است. 8- كانون تعليمات علمي و فرهنگي 9- انجمن ولي عصر در رشت يكي از شعبات بزرگ و رسمي انجمن حجتيه است. اين شعبه انجمن حجتيه در سال 1344 به طور رسمي آغاز به فعاليت كرد.( همانجا-رويه 19) انجمن حجتيه با درست كردن دارالايتام، بيمارستان و غيره سعي مي كند چهره اي انسان دوستانه از خود نشان دهد. اما وقتي مثلاً جهاد سازندگي اصفهان سعي كرد براي هماهنگ كردن دارالايتام اصفهان با ساير فعاليت هاي در جهت مستضعفين ، اين موسسه را تحت كنترل درآورد، با مخالفت شديد انجمن حجتيه روبروشد.( همانجا رويه هاي 57-58) اين بيانگر آنست كه اين موسسات به ظاهر خيريه به دنبال منافع حجتيه هستند.
رياست و هيات مديره انجمن- حاج شيخ محمود تولايي (حلبي) رئيس هيات مديره و نام هاي اعضاي هيات مديره از اين قرار است :حاج سيد رضا رسول، سيدحسين سجادي، محمدحسين غلامحسين حاج محمد تقي تاجر.
نام برخي از اعضاي انجمن حجتيه عبارتند از: مهدي اقارب پرست، عبدالعلي امامي و مهندس سيفي از موسسه ابابصير از موسسات وابسته به انجمن حجتيه در شهر اصفهان.(رويه 48 پوشينه دوم همانجا) محمد صالحي (همانجا پوشينه نخست سند شماره 4)حسين تاجران نويسنده كتاب انتظار بذر انقلاب-دكترسيد عبدالله ضيايي - حاج عباس راسخي نجفي از شاگردان حاج عبدالكريم حائري - محمدتقي رافع نماينده وزير كار در سال 60 - حاجي سيد محمود واسعي (همانجا-پوشينه دوم. رويه20)
گفته مي شود پس از انقلاب عده اي كه مرجعيت خميني را كماكان قبول نداشتند ولي رهبري سياسي وي را پذيرفته بود از آن جداشدند، نماينده اين گروه شيخ علوي نامي است و بدين سبب به انجمن حجتيه علوي مشهور شد. جريان ديگري به نام «عبادالصالحين» كه نماينده مشخص آن طيب نماينده مجلس شوراي اسلامي است. (همانجا- پوشينه دوم- رويه 52) به نظر مي رسد كه پس از مدتي اين جويبارها دوباره به حجتيه پيوسته باشند چون جدا از اين انجمن شانس زيادي براي توسعه نداشتند و همه امكانات مالي و قدرت دردست گروه اصلي حجتيه بود.
در جزوه اي كه فداييان اكثريت عليه حجتيه گويا حدود سال 60 منتشر كرده بنا به بينش كه آن زمان داشته است، حجتيه را مخالف اسلام ‹اصيل› و‹ انقلابي› و به زبان ديگر ‹ آمريكايي› مي داند. آن را متحد سرمايه داران و زمينداران و ليبرال ها و بني صدر و قطب زاده قلمداد مي كند و از اينكه اين گروه طرفدار مصادره اموال و كارخانه ها نيست و موافق جدايي دين از سياست است گلايه مي كند و يا با استناد به يك مقاله از سپاه پاسداران كه در آن تشكيلات حجتيه را همرديف تشكيلات اخوان مسلمين ‹وابسته به امپرياليسم› و با مشخصه ضد كمونيستي قلمداد مي كند. مي خواهد چنين وانمود كند كه حجتيه ضد كمونيست از ديگران بوده و اي بسا كه متحداني در سپاه پاسداران دارند كه مي دانيم تجربه و گذشت زمان خلاف آن را نشان داد. بدون آنكه در اين جزوه ها كوششي بشود كه از سطح به درون رفته و واقعيت مقوله هايي مانند جدايي دين از سياست و يا مخالفت با مصادره كارخانه ها را كه اين انجمن مدعي مخالفت با آن بود را بشكافند. بدون آنكه توجه كنند كه آنها چقدر دراين شعار ها جدي هستند و از چه ديدگاهي به اين مسايل مي نگرند. حجتيه در ضد كمونيست تر بودن كمي غليظ تر بود و شعارهاي اوليه كه اسلامي ها مي دادند فقط براي گرفتن ابتكار از دست چپ ها بود و بس و در سرانجام اينكه اسلام فقط پوششي براي چپاول و غارت بوده است.
از پيام ايران شماره 9- تابستان 1382 ويژه بررسي گروه هاي اسلامي حاكم- حسن بهگر -
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2482