با خاکستر فردا-کامبیز گیلانی
فردا
دیر نیست.
هنوز می شود
از این شب سرد
عبور کرد.

دیروز
نسوخته است،
اگر
آن همه خاکستر را
از یاد نبری.

امروز
تکرار نمی شود دیگر،
حواست
جمع باشد.

حواست را
پرت می کنند،
بازی ات می دهند،
به فراموشی می سپارندت،
از یاد می روی،
و
از آن غم انگیزتر،
تو
خودت را نمی شناسی
دیگر.

اما !
به یاد آر
جوانه ی آرزوهایت را،
آن که
تو را به رقص
در می آورد،
رقصی که درون افسرده ات را
شاد می کرد.
رقصی
پر از آوای راه گشا
پر از موسیقی ی دل نواز.

به یاد آر
که از هیچ بر آمده ای
و می توانی
در بلندترین نقطه ی هستی
بذر امید بکاری.
می توانی دستت را باز کنی
و از آن
باغ عشق به رویانی.

امروز
دست تو
چشم تو
و
اندیشه ات،
تاریخ را
به زمینی که می شناسی،
سنجاق کرده است.
زمینی
که تنها
ذره ای است،
از عالم هستی.

فردا
دیر نیست.
امروز
کجایی؟
امروز !
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2306