از همیشه تا هنوز-کامبیز گیلانی
همیشه را
فراموش کرده ام .
در امتداد هنوز
عشق را
در میان سبز زندگی
به امانت می سپارم.
اگر همیشه
روزگار
به کام دل ما
نبوده است،
اگر هنوز
ستمگر
پر شتاب می تازد،
اگر اشک شوق
مجال خودنمایی ندارد،
اگر در این جدال نابرابر
اشک غصه
آرام نمی گذارد مرا،
می دانم
در میان بی شماری
از همیشه و هنوز،
پرچمی بر پاست
هنوز
تا همیشه را
به یاد بازماندگان بیاورد،
هنگامی
که سپیده ی صبح
با تابشی مهربان
بر اندام در انتظار هستی
جنگل و کوه و دریا
می نشیند.
مرهمی
بر این همه زخم،
پیامی به انسان منتظر.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2204