سید حسن تقی زاده و شاهنامه پژوهی ( بخش پایانی )احمد افرادی
کار سترگ نقی زاده در نوشتن رساله ی « شاهنامه و فردوسی» ( گذشته از دانش گسترده ی او در این مورد،که به سالیان، فراهم آمده بود ) از یک سو، حاصل مرارت و سخت کوشی و سماجت او در جست و جوی منابع نایاب تاریخی و نسخ خطی خاک خورده در کتابخانه‌های قاهره و استراسبورگ و لندن و برلین و... است و از سوی دیگر، برآمده از دقت و تیز بینی غریب و حیرت آور او در خواندن این منابع و ( به قول پست مدرن‌ها )خوانش خطوط بینامتنی است.
------------------------------------------------

علامه قزوینی ، در نامه دوم نوامبر ۱۹۳۴ که از پاریس برای تقی زاده می فرستد،مجدداً در مورد اهلیت تقی زاده در شاهنامه شناسی داد سخن می‌دهد:
« … جمیع فضلا و مطلعین ایرانی بلا استثناء همه به خوبی می‌دانند که بهترین تحقیق که در خصوص شاهنامه به قلم یک ایرانی تا کنون کسی دیده یا شنیده ، همان مسطورات کاوه است و بس. زیرا قبل از آن به زبان فارسی جز مندرجات تذکره ها یا مقدمه ی ثلثه ی شاهنامه ...کسی مطلقاً و اصلاً و ابداً در خصوص فردوسی نه چیزی می‌دانست و نه جایی ( اگر زبان آلمانی یا انگلیسی و غیره نمی‌دانست) خوانده بود... و کاوه ، یعنی سرکار اولین کسی بودند که در این خصوص فصل های بسیار مفصل و مبسوط مؤسس بر مطالعات عمیق جمیع یا اغلب کتاب‌ها راجع به تاریخ قرون سوم و چهارم ایران و مؤسس بر قراءت دقیق خود شاهنامه و یوسف وزلیخا … در ده پانزده نمره عریض و طویل کاوه منتشر ساختید... پس اینکه با کمال احتیاط و ترس و « هزار گونه سخن بر زبان و لب خاوش » ، هیچ‌کس در این همه نطق ها و مقالات و خطابه ها و کنفرانس ها ، ابداً اسمی نه از کاوه ، نه از سرکار عالی نبرده است...علتش را در جای دیگر باید جست و اصلاً جستن ندارد...و «العاقل» ، چنانکه گفتم « یکفیه الاشاره ».

علامه قزوینی، محققی بسیار سخت‌گیر بود.نه تنها اهل تعارف و مداهنه نبود، بلکه اگر کسی یا نوشته‌ای مقبول طبع مشکل پسندش واقع نمی شد، بی هیچ ملاحظه و رودر بایستی نظرش را می‌گفت. غرضم این است که داوری قزوینی در مورد تقی زاده را نباید تعارف به حساب آورد.در نامه‌های قزوینی به تقی زاده ، مواردی وجود دارد که ناظر بر همین روحیه ی علامه قزونی است.
دکتر باقر عاقلی از محسن فروغی نقل می کند:
« از اشخاص نادر الوجودی که در عمر خود دیده‌ام ، آقای میرزا محمد خان قزوینی ، دوست قدیمی و یار غار پدرم یود. پدرم هنگام عزیمت به آنکارا ، به ما دستور داد در هر موضوعی باید اجازه ی قزوینی را بگیریم. همه هفته روزهای یکشنبه ، حضور ایشان می‌رسیدیم و ضمن صرف ناهار از محضر پر برکت شان بهره مند می‌شدیم...
روزی در خدمت علامه بودیم .ایشان لباس مشکی پوشیده و چند شاخه گل روی میز قرار داده بودند. وقتی علت را سئوال کردیم ، فرمودند امروز سرهنگی به ملاقات من خواهد آمد و از این نظر موظفم لباس تیره بپوشم. دقایقی نگذشت، سرهنگ ارتش ایران وارد شد. پس از مبادله ب تعارف های معمولی ، از هر دری سخن به میان آمد و سرانجام صحبت به تهران قدیم کشید و قزوینی مشهودات خود را از تهران برای حضار بیان فرمودند. در ضمن بیان مطالب ، سرهنگ هم به سخن آمد و گفت : زمانی را که دور تهران « حندق» بود، من به یاد دارم.
قزوینی با شنیدن این جمله عبوس شد ، چند چین بر پیشانی او نمودار گردید و یکباره از روی صندلی بلند شد و دست خود را به طرف سرهنگ دراز نمود و گفت : دیگر وقت ندارم با شما صحبت کنم.
سرهنگ که علت اصلی این بی‌اعتنایی را نمی‌دانست از جا برخاست . خدا حافظی سردی انجام گرفت و سرهنگ منزل علامه را ترک کرد.
پس از رفتن او از قزوینی سئوال کردیم ، چه شد که شما تغییر حالت دادید و او را مؤدبانه از منزل خود اخراج نمودید؟
تکیه کلام ایشان برای اشخاص بی‌سواد « احمق » بود.
گفتند: مرکه احمق خجالت نمی کشد، « خندق » را « حندق » تلفظ می‌کند. مرا با این اوباش سرو کاری نیست.» ۱۲
–--

کار سترگ نقی زاده در شاهنامه پژوهی( گذشته از دانش گسترده ی او در این مورد، که به سالیان، فراهم آمده بود ) از یک سو، حاصل مرارت و سخت کوشی و سماجت او در جست و جوی منابع نایاب تاریخی و نسخ خطی خاک خورده در کتابخانه‌های قاهره و استراسبورگ و لندن و لیدن و برلین و... است و از سوی دیگر، برآمده از دقت و تیز بینی غریب و حیرت آور او در خواندن این منابع و ( به قول پست مدرن‌ها )خوانش خطوط بینامتنی آن ها است. ( بحث در مورد منابع مورد استفاده ی تقی زاده در مورد شاهنامه ،خود مقاله ای مستقل و مفصل خواهد بود)
به یقین من، تا رساله ی تقی زاده در مورد فردوسی را نخوانیم، قادر به هضم داوری علاوه قزوینی ، در مورد او نخواهیم بود. ( و این البته، در گرو اهلیتی ، هرچند نسبی، در فهم و شناخت شاهنامه است.)
در مورد تقی زاده بسیار می‌توان گفت که در حوصله ی تنگ یک یادداشت فیس بوکی نیست از این رو، با ذکر دو روایت در مورد او ، این نوشته را به پایان می‌برم:
« تقی زاده کتاب شناس بود. مهم‌ترین آثار غربی راجع به ایران و کتاب‌ها مهم قدیمی عربی و فارسی را می شناخت و اکثر آن‌ها را مورد برررسی و تحقیق قرار داده بود … در زمان مجله ی کاوه، با همکاری یکی از دانشمندان آلمانی، جزوه ای حاوی اسامی مهم‌ترین کتاب‌ها اروپایی در باره ی ایران به نام persische Bibliographie ( کتابشناسی ایرانی) در برلین انتشار داده بود، و دنباله ی این کار را نیز رها نکرد، هر جا و هر وقت کتابی در باره ی ایران می‌دید ، یادداشت می‌کرد و به کتابخانهد ها سفارش می دادکه آن را تهیه کنند».
« بسیاری از طرح های مفید علمی ، از جمله طبع کتیبه ها و مخطوطات ایرانی و فرهنگ خوارزمی هنینگ [۱۳]، فهرست کتاب‌های چاپی مشار و تأسیس کتابخانه ی بسیار سودمند مجلس سنا، از همت و اقدام او برخوردارشد... مدتی ، جمعی از زبان دان های فاضل ایران را وادار کرد ، مقالاتی از دایره المعارف اسلامی چاپ لیدن را به فارسی در آورند، که [ زنده یادان] عباس اقبال آشتیانی، عباس زریاب خویی، پرویز ناتل خانلری و محمد معین و غیره این‌ها جزء این جماعت بودند. سهمی که تقی زاده در تأسیس کمیسیون معارف و انجمن آثار ملی و بنگاه ترجمه و نشر کتاب و مؤسسه فرانکلین و چاپ افست و این قبیل دستگاه‌ها داشت، نیز همگی نتیجه ی عشقی بود که به انتشار کتاب و فرهنگ ایران داشت» .

ارجاعات :
۱- کتاب جامع عباسی ، رساله ی عملیه در فقه است
۲-ابونصر فراهی، ادیب لغوی و فقیه حنفی از علمای سده هفتم هجری است.
۳- نصاب الصبیان فرهنگ لغت ِ منظوم ِ عربی- فارسی و کتاب آموزش عربی است که ابونصر فراهی برای کودکان نوشته است. کتاب مذکور ، جز این ، شامل نام ماه‌های عربی و ایرانی و رومی و ترکی و اطلاعاتی دربارهٔ اموری از قبیل زنان پیغمبر و فرزندان او و دوازده امام است.
۳- التوسل الی الترسل ( ترسل به معنی نامه نگاری است) کتابی است در فن انشا و نامه نگاری ،تألیف بهاء الدین مؤید بغدادی( قرن ششم هجری )

۴- ابواب الجنان ، تألیف محمدرفيع بن فتح الله واعظ قزويني (م – 1089) کتابی است در موعظه و اخلاق .
۵-تاریخ نادری ( تاریخ جهانگشای نادری) تاریخ ایران در زمان نادرشاه و شرح لشکر کشی های او است. کتاب تاریخ جهانگشای نادری با نثر ی مصنوع و فنی نوشته شده و انباشته از واژگان عربی است.نویسنده ی کتاب ، میرزا مهدی خان استرابادی ، منشی نادرشاه است که در تمام جنگ‌ها همراه او بود. از این رو این کتاب یکی از منابع متعبر در مورد زندگی نادرشاه است.
۶-تاریخ معجم ، یا المعجم فی تاریخ ملوک العجم ،کتابی درسی در مورد تاریخ ایران پیش از اسلام است که به فارسی نوشته شده است. مؤلف کتاب شرف الدین قزوینی ( قرن هفتم هجری ) است.
۷- نویسنده ی کتاب درّه ی نادری ( یا تاریخ مختصر نادرشاه ) نوشته میرزا مهدی خان استرابادی است . کتاب با نثری مصنوع و مشکل و پر از واژه‌های عربی نوشته شده است و در باره ی جنگ‌های نادرشاه است.
۸-کتاب جامع المقدمات ( کتاب الا مثله و کتاب صرف میر) تألیف میرعلی بن محمد جرجانی ، در آموزش زبان عربی است.
۹- اشاره به سوره کهف ، آیه ۴۹ «مَالِ هَذَا الْكِتَابِ لا يُغَادِرُ صَغِيرَةً وَلا كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصَاهَا» است : « هیچ کار کوچک و بزرگی را در این کتاب فرو نگذاشته جز اینکه همه را به حساب آورده است » .
۱۰ –تئودور نولدکه Theodor Nöldeke ( متولد۱۸۳۶ در شهر هامبورگ و متوفی ۱۹۳۰) از برجسته ترین خاور شناسان بود . نولدکه ، در زبان‌های سامی ( عربی ، سریانی، عبری و آرامی ) تبحر داشت و زبان فارسی را هم به خوبی می‌دانست.از جمله آثار نولدکه ، ترجمه قرآن ، « تاریخ قرآن» ، « زندگانی محمد» ، «تاریخ ایرانیان و عرب‌ها در زمان ساسانیان » (
1879. Geschichte der Perser und Araber zur Zeit der Sassaniden. Leidenکه عباس زریاب خویی آن را به فارسی ترجمه کرده است) و «اساس زبانشناسی ایران» ( در دو مجلد ) و «حماسه ی ملی ایران» است که ( به زبان آلمانی ) در باره ی شاهنامه ی فردوسی نوشت و بزرگ علوی آن را به فارسی ترجمه کرد.
۱۱ – ژول مُلJules Mohl ، خاور شناس آلمانی (متولد ۲۵ اکتبر۱۸۰۰ در شهر اشتوتگارت آلمان و متوفی در ۴ ژانویه ۱۸۷۶ در پاریس ) بر زبان و ادبیات فارسی مسلط بود. ژول مُل گذشته از تصحیح انتقادی شاهنامه،آن را به زبان آلمانی ترجمه کرده است.

۱۲- ذکاء الملک فروغی و شهریور بیست ، دکتر باقر عاقلی ، گفت و گو با محسن فروغی ، صص ۳۸- ۳۹
۱۳-Hening, Walter Bruno Herman 1967- 1908 خاور شناس، ایران شناس آلمانی، عضو فرهنگستان انگلستان ، عضو فرهنگستان پادشاهی دانمارک و...رشته ی خاص تحقیقات او زبان‌های ایرانی از قدیمیترین ازمنه تا کنون و تحولات آن هاست. در شناخت زبان‌های پهلوی و پارتی وسُغدی نظیر نداشت. در [ زبان]خوارزمی که خود کاشف اسامی آن‌ بود ، محققی یگانه بود . بر اوستایی و فارسی باستان و ختنی و بلخی، که خود آن را اسم بخشید، تسلط داشت و زبان‌های کنونی ایرانی چون فارسی، پشتو، بلوچی، کردی و آلاتی ( اوستی) همه در حیطه ی تتبع او بود. از این گذشته، همه ی زبان‌هایی که به نحوی در تتبعات ایرانی به کار می رود، چون سانسکریت و یونانی و لاتینی و عربی و آرامی و سریانی را می‌دانست و با چینی و ایغوری نیز آشنا بود».
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2177