سید حسن تقی زاده و شاهنامه پژوهی (۱)احمد افرادی
در شرح ِ« حالات و مقامات» ِ سید حسن تقی زاده ، عموماً به زندگی سیاسی‌اش پرداخته می‌شود و شخصیت علمی و فرهنگی او ، به ندرت مورد اعتنا و کنجکاوی قرار می‌گیرد.
آن جایی هم که تقی زاده و زندگی سیاسی اش مجال طرح و بحث می یابند، غالباً صحبت از دولتمردی است که در کارنامه ی سیاسی‌اش،کمتر می‌توان فصلی قابل دفاع یافت.
نوشته ی پیش رو ، درنگی دارد بر یکی از وجوه ِشخصیت فرهنگی تقی زاده،باشدکه سبب ساز باز نگری در مأنوسات ذهنی مان شود.
پیش از پرداختن به آنچه که بهانه ی این نوشته است، اشاره‌ای گذرا، به آموخته های مقدماتی تقی زاده را ضروری می‌بینم.
تقی زاده ( آنگونه که خود ، در کتاب « زندگی طوفانی »می‌گوید)در پنج سالگی قرآن را تمام کرد. گلستان سعدی و جامع عباسی شیخ بهایی[۱] و نصاب الصبیان ابو نصر فراهی [۲] و کتاب ترسل [ ۳] و ابواب الجنان [۴] و تاریخ نادری میرزا مهدی[۵] و تاریخ معجم [۶] و دُرّه ی نادری[۷] را در همان کودکی خواند. در هشت سالگی سر وکارش به کتاب امثله و صرف میر( در صرف عربی)[۸] افتاد. آنگاه ، نوبت آموزش کتب درسی طلاب علوم دینی ( از جمله تصریف زنجانی و عوامل جرجانی و صمدیه شیخ بهایی و کتاب فارسی کبری در منطق و شرح سیوطی بر الفیه ابن مالک ، شرح جامی بر کافیه در نحو و حاشیه ی ملا عبدالله بر تهذیب و شرح لمعه شهید ثانی و قوانین میرزای قمی و فرائد – رسائل- شیخ مرتضی انصاری و کتاب مکاسب او و شرح شمسیه در منطق و ...)فرارسید .دانش اندوزی از این دست، تا بیست سالگی ، ادامه یافت.
تقی زاده ، از چهارده سالگی ، به علوم عقلی نیز علاقمند شد و خلاصة الحساب و تشریح الافلاک ِ شیخ بهایی و علم هیأت فارسی قوشچی را فرا گرفت و در همان حال، اصول هندسه ی اقلیدسی تحریر نصیرالدین طوسی ،کتب ارشمیدس و زیج الغ بیک و کتاب‌های دیگر در نجوم و حساب نیز ، از نظر ش دور نماند. سپس، به آموختن ِ علم طب قدیم و جدید روی آورد. علم تشریح و همچنین فیزیک و شیمی و حساب و هندسه فرنگی و جغرافیا و هیأت فرنگی، از جمله علایق و اشتغالات آموزشی او بود. در همان حال، به آموختن زبان فرانسه پرداحت.سپس نوبت به یادگیری زبان انگلیسی ( در مدرسه ی آمریکایی ها ) رسید . تقی زاده ،گذشته از زبان ترکی آذربایجانی( که زبان مادریش بود) به زبان آلمانی نیزمسلط بود و زبان روسی را هم به فراخور حال و احوال می‌دانست و...
این‌ مختصر را ( که چندان هم مختصر نیست ) از آن رو ذکر کردم ، که وقتی صحبت از کار های تحقیقی تقی زاده ( از جمله مقالات « نوروز» ، « تاریخ زردشت» ، « مبدأ تاریخ ایران چیست » ، « تاریخ علوم در اسلام » ، « سال و ماه قدیم ترک ها » و … همینطور ، دو کتاب تحقیقی « از پرویز تا چنگیز» ، « مانی و دین او » ) به میان می‌آید ، بدانیم که چه مایه از دانش ( آن هم فراهم آمده در کودکی و نوجوانی ) مقدمات ِ علمْ آموزی و پژوهش های بعدی او، برای نوشتن این رساله ها و کتاب‌ها بوده است.
تقی زاده را( حتی بسیاری از اهل فضل)کمتر به شاهنامه پژوهی می‌شناسد. در حالی که ، محقق برجسته‌ و سختگیری همچون علامه ی قزوینی ( بی هیچ فروتنی )در مقابل شناخت فراگیر و گسترده ای که تقی زاده در مورد فردوسی و در ربط با شاهنامه اش داشته است، بر اهلیت خود، در این مورد، تردید می‌کند و عقب می نشیند.
بگذارید ، این ادعا را مستند کنم.
تقی زاده در نامه‌ای که از ایران برای علامه ی قزوینی می‌نویسد ، از او می‌خواهد ، مقاله‌ای تحقیقی در مورد فردوسی و شاهنامه تدارک ببیند. قزوینی در این زمان ( سال ۱۹۲۵) ساکن پاریس و در کار تحقیق و نسخه برداری از متون ادب کهن فارسی ( در کتابخانه‌های پاریس ) است. همزمان با تقی زاده ، محمد علی فروغی نیز از علامه قزوینی همین را می خواهد.در دو نامه‌ای که قزوینی ، برای تقی زاده می‌نویسد ( و بخشی از آن ، در ربط با موضوع مورد بحث است)به این معنی اشاره می‌شود.
در سطرهایی از نامه‌ای که علاوه قزوینی ،در تاریخ۳ نوامبر ۱۹۲۵ ( از پاریس) برای تقی زاده می‌نویسد ، می‌خوانیم :
« اما در خصوص فردوسی و کمکی از بنده خواسته بودید...بنده با کمال شرف ..در قبول این تکلیف حاضرم...ولی تعجب میکنم که سرکار که قریب چندین سال در این خصوص ( یعنی موضوع فردوسی و شاهنامه و مقدمات و مقارنات و مؤخرات این مسأله ) زحمت کشیده‌اید و جمیع مظان شرقی و غربی راجع به این موضوع را تتبع فرموده اید، به طوری که بدون مبالغه می‌توان گفت که « لایغادر صغیرة و لاکبیرة الا احصاها » [۹] در حق سرکار صادق است ، بنده در این خصوص چه بنویسم و چه می‌توانم بنویسم که سرکار در مقالات مفصل متسلسل خودتان در [مجله ی ]کاوه ننوشته باشید...ولی با وجود همه ی این‌ها ، یکی محض امتثال فرمایش عالی و دیگری برای اینکه فی الواقع و فی الحقیقة از ذکر شدن اسم ما... در تحت ظل ظلیل آن شاعر بلند پایه … بالاترین شرف ها نصیب ما خواهد شد، بنده شروع به نوشتن یک مقاله ی مختصری در خصوص شاهنامه ...از کتاب‌های مصنفین و اشعار بعضی شعرا ، سعی خواهم کرد که بنویسم و هرچه بنویسم تلخیص و اقتباس از مقالات خود سرکار است، این را قبلاً مسبوق باشید..»
علامه قزوینی، در سطور پایانی همین نامه ( بعد التحریر) می افزاید :
« مستدعی است که این عرایض بنده را ، تا آنجا که راجع به فردوسی است ، به آقای ذکاء الملک [ فروغی ]مد ظله العالی نیز ارائه فرمایید. چه، خدمت ایشان عرض کردم ( در جواب تعلیقه ی ایشان در خصوص فردوسی) که جواب این فقره را برای عدم تکرار ، خدمت آقای تقی زاده عرض خواهم کرد. مقصود این است که دلم می‌خواهد که ایشان نیز از جواب بنده در این موضوع مستحضر باشند» .
در پیشانی این نامه ، تاریخ ۲ نوامبر ۱۹۲۵ آمده است.
علامه قزوینی ، در نامه ی بعدی خود به تقی زاده (که دوماه بعد، یعنی در تاریخ ۶ ژانویه ۱۹۲۶ برابر با ۱۷ دی ماه ۱۳۰۴ نوشته شده است) از وظیفه ای که به او محول شده بود، شانه خالی می‌کند. بگذارید ماوقع را در نامه ی اخیر پِی گیریم :
«‌... آمدیم بر سر مطلب عمده که از خجالت جرأت نکرده‌ام که در ابتدای عریضه به آن آغاز کنم و آن این است که بنده با کمال تأسف و افسوس و شرم و خجالت و هرچه دیگر اسمش را می گذارید، نتوانستم چیزی در خصوص شاهنامه و فردوسی بنویسم...از بنده دیگر منتظر مقاله‌ای در این خصوص نباشید و رساله ی فردوسی را هروقت موقع اش رسید ، بدون انتظار چیزی از طرف بنده چاپ بفرمایید.
اما علت اینکه نتوانستم، نه این است که کاری دیگر داشتم، یا این موضوع دلکش نبود. خیر ، از همان وقتی که( یعنی قریب دو ماه پیش ) مرقومه ی سرکار و آقای ذکاء المک[ فروغی ] در خصوص این خواهش به دست بنده رسید، بنده جمیع کارهایی را که به دست داشتم ، یک قلم کنار گذاشتم .باخود عهد و التزام کردم که تا در این موضوع ننویسم، به هیچ کار دیگری مشغول نشوم... پس محرک و داعی برای بنده ، چنانکه ملاحظه می‌فرمایید بسیار قوی بود و منحصر به خواهش شخصی سرکار و آقای ذکاء الملک نبود. ولی ...ولی چه ؟ درست عرایض بنده را گوش بدهید تا عذر مرا ببینید، موجه است یا نه؟ بنده از همان روز ورود مرقومه ی دو ماه پیش سرکار و آقای ذکاء الملک شروع کردم به تتبع در مظان این موضوع و رجوع به جمیع مآخذ و کتبی که از دور یا نزدیک ربط مائی به این مسأله داشته باشد ، و از آن روز تا کنون بلا انقطاع منحصراً کارم همین بوده است و تقریباً غالب مظان راجع به این موضوع را از فرنگی و مسلمان خواندم و حتی نصف اول شاهنامه را ( که فقط قسمت مهم و اساطیری آنست) منظماً خواندم و بسیار یادداشت‌ها و استخراجات از جمیع جا ها جمع کردم. ولی پس از همه ی این زحمات این روزها خواستم این یادداشت‌ها و استخراجات را به هم یکطوری بدوزم و یک چیزی ولو مختصر از آن درست کنم ، دیدم که جمیع چیزهایی که من یادداشت و استنباط یا کشف یا اجتهاد کرده‌ام ، همه در مقالات مفصل سرکار در کاوه ، یا رساله ی نفیسه ی نولدکه [10] یا مقدمه ی مبسوط مُهل [ [۱۱] ژول مُل Jules Mohl ] بر شاهنامه به نحو اشباع و با آب و تاب هرچه تمامتر مندرج است و هیچ و هیچ مطلب تازه‌ای بنده کشف نکرده‌ام و به قول خود ِ فردوسی « سخن هرچه گویم همه گفته‌اند » ، و بر من واضح شد که بعد از مُهل و نولدکه و سرکار عالی، هر کس هرچه در خصوص فردوسی و شاهنامه بخواهد بنویسد همه‌اش تحصیل حاصل و تکرار ماسبق خواهد بود.... خلاصه هرچه این یادداشت‌های خود را در مدت یکی دو هفته شب و روز پیش و پس کردم و سنجیدم و کشیدم و با یکدیگر موازنه نمودم ، دیدم فی الواقع یم کلمه ی تازه من پیدا نکرده‌ام ... حالا خودتان بفرمایید تکلیف من بیچاره چیست ؟ … این بود حاق عقیده ی بنده ،که پس از زحمت دو سه ماه بر من به تجربه واضح شد. دیگر در ِ این موضوع را به کل می‌بندم.»
ادامه دارد
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2176