دو انفجار سرنوشت ساز در جمهوری اسلامی (انفجار محل حزب جمهوري اسلامي و نخست وزيري)- حسن بهگر
آيا هدف اصلي در دو انفجار بهشتي و باهنر بوده است؟
رفسنجاني در خاطرات خود مي نويسد كه خبر واقعه انفجار را نخستين بار از بيت امام شنيده است. و در ذكر جزييات فقط اشاره كوتاهي مي كند كه« محمد رضا كلاهي فرزند حسن متولد 1338 به شماره شناسنامه 1251 لحظاتي قبل از انفجار و پس از جا سازي بمب در سطل زباله! نزديك محل سخنراني دكتر بهشتي، ساختمان را ترك كرد . » (خاطرات سال 1360 پانويس رويه 181) بني صدر در مورد انفجار در حزب جمهوري اسلامي مي‌گويد كه اما اينجانب از ارتش پرسيدم و پاسخ شنيدم كه اين انفجار( انفجار در حزب) با محاسبه مهندسي انجام گرفته است. يا ما كرده ايم يا سپاه پاسداران، و ما نكرده ايم ( گفتگو با ابوالحسن بني صدر- پيام ايران بهار 1378شماره 6 و 7 رويه 159) حال رفسنجاني كه محل انفجار را ديده كه چگونه همه سقف سرنگون شده است و پايه هاي ساختمان به كلي ريخته است و حتماً گزارش هاي گوناگون مربوط به اين انفجار را ديده است چگونه از يك بمب در سطل زباله سخن مي گويد؟
اما نكته مهم اين است كه پرونده دو انفجار، يعني پرونده انفجار حزب و نخست وزيري به دادستاني انقلاب نرفته و حتا در سه نوبت زواره اي در مجلس پرسيد كه چرا اين پرونده‌ها در دادگستري بايگاني شده‌اند و پاسخي نشنيده است. چه كساني از مطرح شدن و پي گيري اين پرونده ها هراسانند؟
چه كساني از اين انفجارها و كشته شدن مهره هايي چون بهشتي و باهنر و … سود مي بردند؟ اگر از گروه اپوزيسيون ( براي مثال مجاهدين ) چنين كاري سرزده بود بايستي آن گروه به ميدان مي آمد و به باقيمانده كار خود مي پرداخت. درحاليكه مي دانيم هيچ گروهي به ميدان نيامد. پس چه نيازي بود مهره هايي كه توانسته بودند تا بدين حد مورد اعتماد واقع شوند از بين بروند؟ آنچه كه جالب توجه است اينست كه در انفجار حزب باهنر به طرز معجزه آسايي جان بدر برد و فقط در انفجار نخست وزيري بود كه او سرانجام كشته شد. با توجه به شخصيت باهنر كه حتا در خاطرات رفسنجاني شبحي از آن آمده است مي توان حدس زد كه در انفجار بعدي هدف از بين رفتن باهنر بود نه حتا رجايي . باهنر هم تراز بهشتي بود و در جلسات هفتگي با خامنه اي و رفسنجاني و بهشتي شركت داشت و در كليه امور طرف مشورت همين دوستان و هم ديگر روحانيان قرار داشت. باهنر قبل از رياست جمهوري وزير آموزش و پرورش و پس از كشته شدن بهشتي دبيركل حزب جمهوري اسلامي و مسئول ستاد فرهنگي بود. رفسنجاني مي‌گويد: « شب در جلسه مشورتي قواي سه گانه در نخست وزيري، شركت كردم، آقاي دكتر عارفي وزير علوم هم بود و درباره ستاد انقلاب فرهنگي و افتتاح دانشگاه ها بحث كرديم. آقاي عارفي، معتقد بود، ستاد كاري اساسي نكرده و آقاي باهنر هم جواب درستي نداشت. قرار شد هفته آينده با شركت همه طرف‌ها، تصميم روشني در باره ي دانشگاه ها بگيريم» (عبوراز بحران - رويه 146) اين حرف در گرماگرم جدال با بني صدر كه خواستار بستن دانشگاه ها بودند بار سنگيني دارد و به معناي آنست كه باهنر با اين جمع همخواني نداشت و پاسخ مناسب به اين جماعت را نداده است.
رفسنجاني مي گويد كه :« اولين اختلاف با خط امامي ها در باره ي نخست وزيري دكتر ولايتي بروز كرد: بهزاد نبوي و دو نفر ديگر از اعضاي كادر مركزي مجاهدين انقلاب اسلامي آمدند، براي منصرف كردن من از موافقت با نخست وزيري دكتر ولايتي و بيش از يك ساعت صحبت كردند. نه آنها قانع شدند و نه من. آنها مي گويند، ضعيف است، چهره نيست يا سابقه افتخارآميز مبارزه ندارد و من مي‌گويم ديناميك و پركار و پشت كار و متقي و مكتبي است. بيشتر روي پرورش و مهندس موسوي تكيه مي‌كنند.») عبور از بحران- رويه 335)
« سه شنبه 13مرداد 1360- ... جلسه ي غيررسمي غير علني براي مشورت در امر نخست وزيري آقاي باهنر داشتيم. عده اي از دوستان به دليل روحاني بودن و ادعاي كم تحرك بودن ايشان، مخالف بودند و عده اي به خاطر عدم مشورت قبلي با آنها» در اين مطلب هم استقلال راي و نظر باهنر آشكاراست.
همان تاريخ همانجا ادامه مي دهد: ... شب به خانه آمدم... آقايان مرتضا الويري و اسدالله بيات تلفن كردند و در باره مراسم چهلم 72 شهيد و مخالفت بعضي از رفقا، با نخست وزيري آقاي باهنر صحبت كردند. آخر شب آقايان رجايي و باهنر تلفن كردند و از اين مخالفت ها نگران بودند.
مخالفت ها بايستي حالتي تهديد آميز داشته باشد كه اين دو نگران شده و با وجود اينكه هر دو در جلسه اي ساعت ها با رفسنجاني گفتگو داشته اند شب تلفن بزنند و اظهار نگراني كنند. با اينهمه رفسنجاني نام اين رفيقان تهديد كننده را نمي برد.
« يكشنبه 1 مرداد- ... عصر در شوراي مركزي حزب در دفتر آقاي باهنر شركت كردم. بعضي از اعضا از اينكه نظرشان در كابينه مراعات نمي شود، گله داشتند. گفتم من هم گله دارم. ولي حق آقاي باهنر و آقاي رجايي است و كابينه حزبي نيست و حزب بايد دولت را تاييدكند.(. عبور از بحران رويه 233)
تا اينجا كمي قضيه روشن تر شده است رفقاي حزبي كه در حقيقت همان هيات موتلفه مي باشند كه البته رفسنجاني هم با آنها هم عقيده شده است دولت باهنر دولت مورد نظر آنها نيست. باهنر يك اشتباه ديگر هم مي كند آنهم رنجاندن يكي از بزرگترين مهره هاي عمامه به سر در رژيم اسلامي يعني مهدوي كني است يكشنبه 25 مرداد ماه 1360-جلسه علني داشتيم و بحث در باره كابينه آقا باهنر بود. كابينه نسبتاً جامعي است. مخالفان بيشتر از خودماني ها بودند و بيشتر مخالفت ها روي وزير كشور، آقاي مهدوي كني و وزير بهداري، آقاي دكتر منافي دور مي زد. مخالفت ها به خاطر كمبود امنيت و كمبود امكانات پزشكي است. دفاع هم خيلي قوي نبود. گرچه مخالفت ها سطحي و شعار گونه بود. آقاي مهدوي كني رنجيدند، مخصوصاً از دفاع ضعيف آقاي باهنر و حق هم با ايشان است. ( رويه 244 عبور از بحران) در يكشنبه اول شهريور فهرست اين رنجيدگان خطرناك كامل مي شود، به ويژه كه پدر خوانده مافياي ايران هم تاييد مي كند : «آقايان محسن رضايي و رضا سيف الهي آمدند و عجله داشتند، براي تحويل گرفتن مركز اسناد اسلامي و بيرون كردن مدير فعلي. آقاي باهنر جواب مساعدي نداد و ناراحت شدند.» (عبور از بحران - رويه 253) همه داده ها حاكي از آنست كه در شرايط آن روز به هيچ ترتيب ديگري جز انفجار در نخست وزيري نمي توانستند از شر اين مزاحم سمج كه باهنر نام داشت خلاصي يابند. در حقيقت با كشتن باهنر هيچ آيت الله و ملايي كه صاحب نام و عنواني باشد و استقلال رايي داشته باشد و بتواند روزي جلوي اين گروه در بيايد زنده نماند. منتظري يك استثنا است. وي اوايل انقلاب با اين گروه همراه است و بدين سبب مدارج ترقي را هم طي مي كند و بدون اينكه بخواهد و داوطلب باشد به عنوان قائم مقام رهبري بدون اينكه در قانون اساسي پيش بيني شده باشد زورچپان مي شود. منتظري خود از اين انتخاب در شگفت است و خود در خاطراتش نقل مي كند كه بعدها رفسنجاني گفته بود كه منتظري بينابين به كار آنها نمي آيد. يك لحظه بايد تصور كرد كه اگر در مقابل آشيخ خامنه اي و آشيخ رفسنجاني، مطهري و مفتح و بهشتي و باهنر مانند آيت الله طاهري در مي آمدند ديگر چيزي براي آنها باقي نمي ماند.
رفسنجاني در خاطرات خود در رابطه با انفجار نخست وزيري مي نويسد: مقداري گوشت هم، در كيسه نايلوني (جمع) كرده بودند به عنوان فرد ديگري بنام مسعود كشميري منشي جلسه، ( در اين باره بعداً مطلب را درست و مفصل مي نويسم) ابتدا نمايندگان خيال كردند اين نايلون متعلق به جنازه آقاي رجايي است. خيلي متاثر شدند و فرياد مي‌كشيدند… و در پانويس توضيح مي دهد مسعود كشميري كارمند نخست وزيري و منشي جلسه شوراي امنيت عامل انفجار و فاجعه 8 شهريور بود. اينكار براي اين بودكه منافقين فكركنند، نظام نمي داند كه مسعود كشميري عامل انفجار بوده و از غفلت آنها، براي دستگير كردن او استفاده شود. يعني اينكه تكه هاي گوشت نمايشي بوده است ناگفته نماند كه عده اي در همان روز شعار كشميري راهت ادامه دارد نيز مي‌گفتند. ولي اين نمايش براي كسي كه مرتكب چنين كاري شده است ساده انگارانه جلوه نمي كند؟
رفسنجاني با چند سازمان مافيايي و ماشين كشتاري كه تا به امروز از حركت باز نايستاده همکاری کرد و با مساعدت هيات موتلفه بر همه اركان كشور تسلط يافت.
برگرفته از پیام ایران شماره ۹ -تابستان ۱۳۸۲
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2104