‌‌‌مـحمد‌ توکلی طرقی، ”تجدد اختراعی،تمدن عاریتی و انقلاب روحانی،“ ایران نامه، سال ۲۰، شماره ۲-۳ (بهار/تابستان ۱۳۸۰).
«ایران باید ظاهرا و بـاطنا‌ جـسما‌ و روحـا‌ فرنگی مآب شود و بس.»1این‌ فراخوان صریح سید حسن تقی‌زاده در 1299 ش/1920 م،آینده‌سازی و تجدد‌ را که بیش از یـک قرن در«افق انتظارات»سیاسی ایرانیان حضور داشت‌ به‌ موضوعی بحث‌انگیز و پرهیجان‌ در‌ فرهنگ سـیاسی ایران تبدیل کرد.در واکـنش‌ بـه این فراخوان طرح‌های متفاوتی از آینده پرداخته شد.پنج سال پس از نشر آن، مرتضی مشفق کاظمی بکار بستن این«سخن بزرگ»تقی‌زاده‌ را راهی برای مقابله‌ با«سیاست استعماری ممالک اروپا در عصر حاضر»دانست و باور داشـت که‌ «باید قبل از هر چیز روحا خود را شبیه به اروپائی کرد،یعنی با درک‌ اخلاق‌، حالت روحیه،طرز فکر کردن،استقامت در کار،ایجاد حس ابداع و ابتکار خود را تغییر داد.»2در این مسیر،او«نهضت و تـجدد آخـوند»و تجدیدنظر در «عقاید موروثی»را لازمه گشودن‌«ابواب‌ سعاد بر روی ایران»شمرد.3 علی نوروز نیز،که با نگرش‌های منتقدانه به تمدن اروپا آشنا بود،باور‌ داشت‌ که‌«اگر شرق منتظر رستاخیزی است‌ از‌ راه‌ غرب اسـت و بـس»و«با» ازدواج قریحهء آسیایی و اروپایی»ممکن است که«باز شرق جانشین غرب گردد و تاریخ بازی خود را از‌ سر‌ بگیرد‌.»4از سوی دیگر،برخلاف کسانی که ایران را‌ «فقط‌ از حیث صنعت و تجارت»عقب مـانده مـی‌دانستند،احـمد فرهاد گمان‌ داشت که«عـقب مـاندگی ایـران عقب ماندگی روحانی است‌»و برای‌ زنده‌ کردن‌ «قلوب خمودهء ایرانی»باید به آموزش ورزش و موسیقی روی‌ آورد.5در پی«واقعهء سقاخانه»که در تیرماه 1303 به کـشتن کـنسول امـریکا در تهران انجامید، حبیب اللّه‌ پوررضا‌«تفکیک‌ خرافات از مـذهب»را لازمـهء ترقی شمرد و«تنها راه‌ علاج و خلاص‌ از‌ این وضع ننگین امروزه را منحصر به تهیهء زمینه»یک«انقلاب‌ مذهبی مقدس»دانـست.6او«انـقلاب‌ مـذهبی‌»را‌ نه حاصل یک دگرگونی تدریجی‌ بلکه«انقلاب خونینی»دانست کـه با آن‌«گفتار‌ بزرگترین‌ فلاسفهء امروز...که‌ مابین خدا و بشریت واسطه لازم نیست»به ایرانیان فهمانده شود.7همچون‌‌ پوررضـا‌،«خـونخوار‌»نـیز عقیده داشت که برای تجدد«خون لازم است...دارها باید برپا کـرد.»ولیـ‌ میرزا‌ حسین طوطی مراغه‌ای اینگونه خونخواهی را«به‌ استخوان پوسیدهء ولتر و امثالش سجده کردن‌»تشبیه‌ کرد‌.وی نـه تـنها آنـ‌هایی را که دست دادن با«فرنگی مآب‌ها و فوکلی‌ها»را غیرمجاز‌ می‌دانستند‌،بلکه‌ کسانی را نیز کـه«شـیفتهء ظـاهری اروپا»بودند مقلدانی بیش ندانست.در‌ باور‌ او‌ «هیچ ملتی با تمدن عاریه‌ای به سر منزل تـرقی و ارتـقا نـرسیده است.تمدن عاریه‌ چون‌ قبا‌ و پیراهن عاریه می‌ماند یا فراخ است یا تنگ،یـا دراز اسـت یا‌ کوتاه‌.»8 طوطی‌ مراغه‌ای اگرچه اروپاییان را«استادهای ما»می‌شمرد اما بر آن بود کـه‌ وظـیفهء شـاگردی آنست‌ که‌«از‌ تحصیل عاریه یا خود تمدن عاریه‌ای قدم بالاتر گذاشته آنچه که تـحصیل‌ کـرده‌ایم‌ به زیر تحقیق و تجزیه آورده نواقصش را کامل‌ کنیم تا به این واسطه تمدن مـلی کـه‌ اروپایـی‌ها‌ در آن حق یا ادعایی نداشته باشند تشکیل دهیم.»9رضازاده شفق نیز‌،همچون‌ طوطی مراغه‌ای،بر آن بـود کـه در‌ پی‌‌ هیچ‌ کار و هدفی«کورکورانه»نباید رفت.10حسین‌ کاظم‌زاده‌ تبریزی نیز بـرای‌ «حـفظ اسـتقلال روحی»ایران و پی انداختن آینده و تمدنی ایرانی گزینش‌ و اجتهاد‌ فرهنگی را ضروری دانست:«قهرا‌ باید‌ ترقی کـرد‌ ولیـ‌ در‌ دائرهـء فضیلت‌ و حقیقت؛قطعا باید ترقیات‌ و تمدن‌ فرهنگ را قبول کرد،لیکن نه بـا تـمام‌ مفاسد و معایب آن!حتما‌ باید‌ ایران کهن را زنده و جوان ساخت‌ ولی نمونهء فرنگستانش نباید‌ کرد‌!بلکه باید اسـاسی نـو ریخت‌ و تمدن‌ خاصی که حاوی‌ مزایای تمدنات شرق و غرب باشد ایجاد نـمود و آنـرا تمدن ایران‌ نامید‌.»11
ساختن آیندهء بدیعی کـه‌ نـمونهء‌ فـرنگستان‌ نباشد،آرمان بسیاری‌ از‌ اندیشه‌ورزان و کوشندگان قرن بـیستم‌ ایـران‌ بود.احمد کسروی از جمله آینده‌پردازانی بود که چون حسن تقی‌زاده جنجال‌زا و همچون کـاظم‌زاده‌ خـواهان‌‌ فرا افکندن آینده‌ای بدیع و دیـن-بـنیان‌ برای‌ ایـران بـود‌.در‌ کـتاب‌ آئین(1310 ش‌ /1931‌ م)که آمیزه‌ای از نگرش‌های مـتفاوت بـه آینده در دههء 1300 ش/1920 م‌ بود،کسروی مبنای‌ فلسفی‌ گفتمان«رشد/توسعه»را به نـقد‌ کـشید‌،«دعوی‌‌ پیشرفت‌ و برتری‌ اروپا»را«مفت‌ترین‌ سخن‌»،«یـکجا فریب»و«دامی که قـرن‌ها از آن نـتوان رست»دانست و ناشران این دعـوی را«دلدادگـان فرومایهء‌ اروپا‌»و «ننگ‌ زمان خود»شمرد.12با نقد«اروپایی‌گرایی‌»و شرق‌شناسی‌،او‌«شرق‌»را‌ که‌«عقب‌مانده»و درمـانده قـلمداد می‌شد،معنی و باری اخلاقی و روحـانی‌ بـخشید و اسـلام را مبنای گفتمانی آیـنده‌ساز سـاخت که در نهایت امر رهـگشای‌ نـوگرایی دینی و نهضت اسلامی در نیمهء دوم‌ قرن بیستم شد.او همچون مشفق‌ کاظمی به«تدقیق عـقاید مـوروثی»دینی و ادبی پرداخت،همچون کاظم‌زاده دیـن را بـه جهان نـگری اخـلاقی مـتجددانه‌ای تبدیل کرد و همانند طـوطی مراغه‌ای به‌ نوسازی‌«تمدن‌ ایرانی»پرداخت.
نوشته‌های کسروی دربارهء اروپا و اروپایی‌گرایی در شکل‌گیری نظریات‌ کسانی چون احـمد فـردید،عطاء اللّه شهاب‌پور،فخر الدین شادمان،غـلامرضا سـعیدی،جـلال آل احـمد،عـلی شریعتی و رهبران جـنبش‌ اسـلامی‌ از جمله روح اللّه‌ خمینی تأثیری انکارناپذیر داشت.آثار او،که متأثر از نوشته‌های اندیشه‌ورزان‌ انقلاب مشروطیت و دو دههء پس از آن انقلاب‌ بـود‌،گـفتمانی را پی انـداخت که‌‌ سرانجام‌ در انقلاب اسلامی متجلی شد.امـا یـادزدایی از احـمد کـسروی ایـن‌ پیـوستگی گفتمانی و آرمانی را ناآشنا کرده است.با این یادزدایی تاریخ‌ روشنفکری مدرن‌ ایران‌ همچون زنجیرهء وقایع ناپیوسته‌ جلوه‌ می‌کند آن‌چنان‌که‌ می‌توان آن را،به گفتهء ادیبی،وقایع نگاری(episodic history)خواند.نـام آوری‌ کسانی چون جلال آل احمد،علی شریعتی و دیگر محققان و اهل قلم دهه‌های‌ 1340 و 1350 بر‌ همین‌ یادزدایی از کسانی استوار است که چند دهه‌ای پیشتر تقلید از اروپا را ناشایست و بازسازی تمدن ایرانی را راهگشای تجدد اجـتماعی، سـیاسی و دینی می‌انگاشتند.
این یادزدایی‌ها به پیدایش روایت‌های پاره‌ پاره‌ای‌ از تاریخ‌ تجدد ایران‌ انجامیده است که در آن برخی شخصیت‌ها قهرمانان ملی و منادیان استقلال و آزادی شمرده می‌شوند و برخی‌ دیگر خودفروختگان اسارت طلب.در ایـن‌گونه‌ تـاریخ‌پردازی‌ها،روند گفتگوهای عمومی که‌«قهرمانان‌»و«خیانتکاران‌»، دنیاورزان و دین‌ورزان را در کنار یکدیگر به طرح مسائل ملی و دینی و صیقل دادن نگرش‌های فرهنگی‌ی یکدیگر واداشت ‌‌جایی‌ ندارد.انـکار گـفتگوهای عمومی‌ و تأثیر متقابل دیدگاه‌های مـتفاوت و مـتخاصم بر یکدیگر به زمان‌زدودگی‌ و گسستگی‌ تاریخ‌ روشنفکران ایران انجامیده است.به سخن دیگر،تاریخ غنی‌ تجددخواهی در ایران گرفتار تاریخ‌زدایی شده‌ است.این تاریخ‌زدایی در بـسیاری‌ از نـوشته‌های اخیر دربارهء تجدد آشـکار اسـت.صاحب‌نظران‌ ایرانی مدرنیته‌ اغلب تبحّری‌ خاصی‌ در تاریخ اروپا و نگرش‌های متفاوت مدرنیته دارند،اما آشنایی آنها با تاریخ تجددخواهی در ایران بیشتر کلیشه‌وار،زمان‌زدوده‌ (detemporlized)و تجویزی به نظر می‌رسد.13افزون بر این،آنان هـمچنان گـرفتار دوگانی‌ سنت و تجدد و«توسعه»و«توسعه نیافتگی»اند،دوگانگی‌هایی که زمان‌ زدودگی از تاریخ ایران را در پی داشته است.این نوشته کوششی برای فراگذشتن‌ از وقایع‌نگاری به تاریخنگاری جنبش تجددخواهی در ایران‌ است‌.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2037