کفرگویی و نقد علمی قرآن یک ضرورت است- جلال ایجادی
حافظان نظام کهن و حاکم، متحد در برابر آزادی اندیشه ایستاده اند. کدام نظام؟ منظور نظام سیاسی و دینی و فرهنگی اسلامی است که مانع توسعه مدرنیته فکری و مانع نقد ازخودبیگانگی ایرانیان می باشد. حال چه کسانی نگهبان این نظام هستند؟ آیت الله ها، نواندیشان دینی، چپ های دین ستا، جمهوری خواهان متدین، ملییون مذهبی، نظامیان قسم خورده، بوروکراتهای دستگاه اداری، روشنفکران عافیت طلب، و بسیاری دیگر، همه با هم، کفرگویی و نقد قرآن و انتقاد از اسلام را ناشایست و نامناسب می دانند. قدرت سیاسی، بسیاری از منقدان دین و ناباوران را به زندان می اندازد و اعدام می کند، و دیگران نیز منقدان اسلام را ملامت نموده، به سخره گرفته و طرد می کنند. چرا این گروهبندی های اجتماعی گوناگون، علیه منقدان دین هستند؟ چرا دین قرآنی پدیده ای کاملن مقدس بشمار آمده و هر نقد علمی و روشنفکرانه، «توهین» و «کفرگویی» تلقی می شود؟
در جامعه ایی که روحیه انتقادی رایج نیست و روان آدمی در ساختارهای ناخودآگاه روانی و اعتقادی پیش مدرن شناور است، پدیده ها بطرز ساده و زمینی مورد بررسی قرار نمی گیرند. مدیریت جامعه، اقتصاد و تکنولوژی، آموزش خانوادگی، روحیه گفتگو و تضاد، قانوگرایی مدرن، جغرافیای سیاسی، کیفیت کار روشنفکری از جمله عواملی هستند که می توانند پذیریش انتقاد را آسان یا کند نمایند. واقعیت جهان ما این است که بسیاری از جامعه ها و بسیاری از افراد جامعه، وهم گرا، رازطلب، دین خو، ایدئولوژی باور، معماپرور، فرصت طلب، کم شهامت، نگران و با ترس می باشند. در چنین جامعه ایی پدیده ها هاله ای از تقدس رازآمیز دارند و این جنبه راز آمیز موانع ذهنی متعدد تولید کرده و اندیشه آزاد را فلج می کند. این پدیده در جامعه مدرن صنعتی و نیز در جامعه سنتی و کم رشد وجود دارد. ایران نیز در همین فضای روانی و فکری است. مخالفان آزادی اندیشه در برابر سکولاریزاسیون جامعه مقاومت کرده و از پیشروی در عقلانیت جسور جلوگیری می کنند. از آنجا که توده های وسیعی در جامعه تحت سلطه دین بوده و در عرصه فکر ازخودبیگانه می باشند، مبارزه برای لائیسیته و اندیشه خودمختار بسیار دشوار و گاه ناممکن است. در چنین حالتی اعلام «توهین و کفر» در خوانایی با ذهنیت جامعه مذهب زده و استبداد زده است. بنابراین روشنفکران سکولار و آزادمنش، در یک کار بسیار دشوار و پیگیر، باید فاصله ها را روشن کنند، از شنیدن واژه کفرگویی در مورد خود نهراسند و از عقب نشینی فکری خودداری کنند. هرگونه سکوت و کوتاهی در برابر دین زیانبار است. باید در این فرهنگ تباهی آور و خرافه پرور اسلامی کفرگو بود و به نقد قرآن ادامه داد.

در اول ژوئیه 1766 «شوالیه دو لابار» در شمال فرانسه بجرم «توهین» به مقدسات و کفرگویی و بی احترامی توسط دادگاه محکوم شده، سرش را از تن جدا کرده و او را در آتش می سوزانند. این خبر دهشتناک تمام اروپا را به هراس می افکند و جنبش فکری بزرگی را در میان نخبگان برای آزادی فکری می آفریند. این واقعه دردناک، علیرغم گذشت زمان فقط متعلق به گذشته نیست بلکه امروز نیز در جهان افراد را به جرم کفرگویی و توهین به مقدسات دینی مورد انتقاد و تعرض قرار می دهند، زیر فشار روانی و سیاسی و تبلیغاتی قرار می دهند، افراد را به این جرم به زندان می افکنند و حتا اعدام می کنند. در فرانسه برخی رسانه ها و محافل روشنفکری و سیاسی از «اسلام هراسی و اسلام فوبی» حرف زده و فرد آزادفکر را مورد حمله سیاسی قرار می دهند و در ایران از «محاربه با خدا» می گویند. در واقع تهمت «توهین» به این معناست که امر مقدسی لگدمال شده و این خطا و جرم قابل محکومیت است و یا اینکه نفی و نقد خدا جرمی است که مستلزم بالاترین احکام جنایی است. این جرم تراشی مبتنی بر این امر است که کفر برابرجنایت است و بنابراین نفی جان آدمی قیمتی است که باید پرداخت شود.

در دین یهود نام خدا «یهوه» را نباید تکرار کرد و کسی که به او توهین کند مجزاتش مرگ است. در کلیسای مسیحیت سده سیزدهم میلادی گفتار «زشت» علیه خدا یک کفر و جنایت محسوب می شود. در برابر این اقدام های خشونت بار و این نظام دینی، ولتر و مونتسکیو به اعتراض پرداختند و گفتند پاسداری خدا نباید به انتقام منجر گردد. در فرانسه از سه دهه پیش مسئولان کلیسای افراطی بارها علیه فیلم های ژان لوک گدار و مارتین اسکورسه و میلوس فورمن به جنجال و گاه به خشونت دست زدند و هنر سینمائی آنها را «توهین» به مقدسات اعلام داشتند. در سال 1989 آیت الله خمینی فتوایی برای کشتار سلمان رشدی صادر نمود زیرا طبق نظر فقهی او در رمان «آیه های شیطانی»، «توهین به پیامبر اسلام» شده و این امر برای اسلام غیرقابل تحمل است و خطاکار باید ترور شود. دین برای حفظ سلطه بر اذهان هرگونه انتقاد را «توهین» قلمداد کرده تا انحصار بر مغزها تامین شود و سرکوب توجیه شده باشد.

از ابتدای سالهای 2000 میلادی اسلامیست ها برای دفاع حاد از اسلام، به کارزار وسیع ضد کفر در غرب اقدام نمودند. آنها جدال سیاسی تبلیغاتی بزرگی دامن زدند و جنگ مذهبی تبلیغاتی و اقدامات خشونت بارمتعددی را سامان دادند. هدف آنها تخریب تمدن و ضربه به دمکراسی و فرهنگ پلورالیستی بود. در مقابل این تمایل جهانگیرانه اسلامی کسانی که ساده لوح نبوده و خطر را دیدند واکنش نشان دادند. در فرانسه نویسنده معروف فرانسوی «میشل ولبک» پس از ترورهای 11 سپتامبر 2001 در آمریکا، اعلام داشت که دین «اسلام احمقانه ترین دین» است و البته اسلامیست ها او را به دادگاه کشاندند ولی دادگاه او را تبرئه نمود. در سال 2004 «تئو وانگوگ» سینماگر هلندی بخاطر فیلم اش متهم به «کفرگوئی» میشود و توسط یک مسلمان ترور می شود. در 30 سپتامبر 2005 یک نشریه دانمارکی دوازده طرح فکاهی در باره محمد و اسلام منتشر می کند و نشریه فرانسوی شارلی ابدو فرانسوی آنها را تکثیر می کند. بدنبال آن، در یک سلسله از کشورها، مسلمانان با تحریک سازمانهای افراطی اسلامی به خیابانها می ریزنند و برای محکوم کردن روزنامه نگاران بسیج می گردند. اسلامیست ها نشریه فکاهی را به دادگاه می کشانند و بالاخره دادگاه فرانسه در حکم نهایی خود در 12 مارس 2008 اعلام نمود که نقد دین و نقد پیامبر «توهین» بشمار نمی آید و آزادی هنر و اندیشه در راستای قانون لائیسیته و حقوق بشر است. رئیس دادگاه گفت در فرانسه موسی و عیسی و محمد می توانند مورد کفرگویی قرار گیرند. مبارزه اسلامیون علیه شارلی ابدو ادامه پیدا کرد، یکبار در دفتر شارلی ابدو بمب گذاری شد و بالاخره در 11 ژانویه 2015 تروریست های اسلامی طرفدار داعش، هیات تحریریه و همکاران نشریه انتقادی را به خاطر «توهین به پیامبر» قتل عام نمودند و در خیابان فریاد زدند : ما انتقام پیامبر را گرفتیم.

در جامعه ایران و جوامع اسلامی فرهنگ مذهبی، کهنه و مزمن و منکوب کننده شخصیت است. در اینجا انتقاد، «توهین» معنا می شود و «توهین» به پیامبر و امام، «توهین» به قرآن و کفرگویی نسبت به الله، منجر به طرد و سرکوب می شود. حکومت ها، آیت الله ها، سیاستمداران و روشنفکران زیادی خدمتگزار دین بوده اند. همه این گروهبندی ها در تناقض با یکدیگر قرار داشته و همسویی در منافع و در سیاست ندارند، ولی نقطه مشترک بالائی ها و پائینی ها، در درون و بیرون قدرت، نگهداری دین در جامعه بوده است. البته این نگهداری با زوایای گوناگون صورت گرفته است، ولی در اعماق رفتار خود و ناخودآگاه، چیزی یا حس مشترکی آنها را به احترام دین وامیدارد. در زمان انقلاب یادمان باشد که بسیاری از سازمانها و گروهها سیاسی و فرهنگی و شخصیت های چپ و ملی و دمکرات و مارکسیست و اصلاح طلب و هنرمند و شاعر و نویسنده از «امام خمینی» حمایت کردند و از «اسلام مترقی» حرف زدند و از دربرخورد به دین و سنت شیعه و خرافات مذهبی و قرآن، سانسور و خودسانسوری را به اوج رساندند. آنها خود را حامی توده و دین توده ها معرفی می کردند و بجای دفاع از انسان آزاد فکر، از شیعیان شیفته علی و خاندان بنی هاشم حمایت نمودند. آنها عقل نقاد را رها کرده و خود را تابع دین کردند. این وابستگی به دین امروز نیز ادامه دارد و گویی هیچ اتفاقی نیافتاده است!

به همین خاطر برای اندیشه انتقادگر و کار روشنفکری، خط فاصله اساسی، میان طرفداران انتقاد به دین و موافقان نگهداری دین است. روشن است که از نگاه جامعه شناسی، دین ریشه عمیق و پایدار در جامعه دارد. ولی دینداران در دستگاه جرم سازی و انکیزیسیون خود «کفرگوئی» را ساخته اند تا ذهن را فلج کنند و روشنفکران و سیاسیون متحد مذهبی ها از «احترام به مذهب توده ها» حرف می زنند تا نقد فلسفی و اندیشمندی را نابود کنند و نظم کهن را ادامه دهند. هدف ما دامنه بخشیدن به مبارزه روشنفکری و شفافیت نظری است، منظور ما برهم زدن خواب و رخوت روشنفکری است، گرایش ما به گسترش انتقاد علمی از قرآن و تمامی سنت های دینی است تا بندهای رازآمیز ازخودبیگانگی دینی گسسته شود، خواست ما کفرگوئی است برای آنکه بگوییم برای رفتن به سوی جامعه باز و در عرصه اندیشه آزاد، هیچ امرمقدسی وجود ندارد.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=2017