حکایت قرار گرفتن میان چکش و سندان-زمینه مساعد برای پرورش تروریسم-راینر هرمان-برگردان حمید صدر
دو حکومت دینی: جمهوری اسلامی تحت لوای مذهب شیعه و حکومت عربستان سعودی تحت لوای مذهب سنی نه تنها در دهه های گذشته با سلطه مذهب بر حکومت، استبداد دینی را از طریق زیر پا گذاشتن حقوق بشر بر مردمان کشور خود حاکم نموده اند، بلکه با تروریسم حکومتی مسبب جنگ ها، کشتارها و ویرانی های عظیم در خاورمیانه شده اند و از این نیز فاجعه آمیزتر، با صدور تروریسم اسلامی به سرتاسر جهان آبرو و حیثیتی برای دین مردم باقی نگذاشته اند.

عربستان سعودی با تکیه به مذهب وهابیت در حکومت سالها قبل از جمهوری اسلامی آیت الله خمینی در صدد این بر آمد تا آنطور که سران آن اذعان میدارند وهابیت را در “امتداد جهان اسلام” گسترش بدهند. خطرات این دو حکومت زمانی قابل فهم خواهد شد که توجهی به منابع مالی که صرف گسترش تروریسم اسلامی میشود داشته باشیم. تکیه بر بخش بزرگی از ذخائر نفتی جهان به این دو حکومت پشتیبان تروریسم اسلامی این امکان را داده است که با حمایت مستقیم و غیرمستقیم مالی از گروههای تروریستی در خاورمیانه (در رقابت با یکدیگر بر سر رهبری مسلمانان جهان) دائما به جنگ های داخلی در کشورهای منطقه و حتی جهان دامن بزنند.

مقاله آقای راینر هرمان که به تاریخ ۲۸ نوامبر ۲۰۱۵ در روزنامه وزین فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ منتشر شده، تحلیلی است تاریخی از آغاز برنامه ریزی حکومت عربستان سعودی برای گسترش تروریسم وهابی به عنوان شعبه ای از تروریسم اسلامی که مطالعه آن را برای خوانندگان سایت ملیون ایران لازم میدانیم. تحلیل زیر بویژه نشان میدهد که آیت الله خمینی در ایجاد سپاه قدس و دیگر اقداماتی که برای “اقتدار شیعه در جهان اسلام” انجام داده است از کدام مدل الهام گرفته است.

سایت ملیون ایران
ترجمه از: حمید صدر
زمینه مساعد برای پرورش تروریسم

بیش از نیم قرن است که عربستان سعودی از طریق میلیاردها دلار نفتی، اسلام بدون مدارای خویش را به تمام جهان صادر و به این وسیله به صورتی هدفمند افراطگرائی را تقویت میکند.

عربستان سعودی اساسا فقط دو محصول را به خارج صادر میکند: نفت و اسلام. نفت عربستان سعودی اقتصاد جهانی را روغن کاری میکند، اما اسلام این کشور صلح جهانی را به خطر می اندازد. حدودا از پنجاه سال پیش خاندان سعودی آغاز به صدور اسلام عقب گرا و ناسازگار خود نمود. عقب گرا بدین خاطر که دین را با الگوی اسلام اولین مسلمانان تنظیم و قرآن را لغت به لغت برداشت میکند. و ناسازگار از این جهت که پیروان برداشتهای دیگراز قرآن را «کافر» قلمداد کرده که بایستی با آنان جنگید. پیروان وهابی از بدو پیدایش این فرقه در قرن هجدهم اسلام خود را تنها اسلام واقعی – و اصولا تنها دین واقعی میدانند.

ثمره آن تا کنون وحشتناک بوده و حدود نیم قرن است که عربستان سعودی تبلیغات دینی خود را سال به سال با دلارهای نفتی تامین میکند. این تبلیغات بر اساس دشمنی با تناوب مذاهب در دنیای اسلام سازماندهی شده – یعنی بر علیه سنی های سکولار و معتدل و همچنین هواداران صوفی گری و شیعه ها و خواه ناخواه علیه همه غیرمسلمانان.

این هجوم سعودی شرایط ایدئولوژیک و تئولوژیک را برای تروریسم کنونی بنام اسلام فراهم ساخت. البته خاندان آل سعود مستقیما به حکومت اسلامی شام و عراق (داعش) کمک مالی نمیکند، زیرا داعش به حکومت عربستان سعودی اعلام جنگ نموده اما خاندان سعودی خالق این هیولاست. چون که داعش تداوم خشونت زای اسلام وهابی است.

جنگ و جدال بر سر سلطه در جهان عرب

اخیرا سلمان رشدی ابراز نمود که بزرگترین اشتباه غربیها آنجا بود که تصور میکردند رژیم عربستان سعودی دوست غرب است. در صورتیکه عربستان سعودی مسئول مستقیم توسعه افکار رادیکال اسلامی به شکل وهابیت آن میباشد: «وهابیگری جریان کوچکی در میان سنییان بود تا اینکه سعودی ها به این فکر افتادند با دلارهای نفتی اشان وهابیسم را در سراسر جهان تبلیغ کنند.

پدر خوانده این ماجرا جنگ سرد بود. در اواخر سالهای پنجاه جمال عبدالناصر قادر شد با سیاست پان عربیسم و سوسیالیسم عربی خود توده های ملیونی عرب را بطرف خود جلب نماید. وی با اتحاد جماهیر شوروی متحد شد و در جنگ داخلی یمن که در سال ۱۹۶۲ در گرفت از انقلابیون جمهوریخواه یمن حمایت کرد. به این ترتیب چپ های مصر و مرتجعین عربستان سعودی در یمن در مقابل یکدیگر قرار گرفتند و برای سلطه در دنیای عرب به جنگ علیه یکدیگر پرداختند. خاندان آل سعود به این وحشت دچار شد که نکند ایده های سوسیالیستی درمیان شیعیان استان نفت خیز در شرق عربستان پای بگیرد.

یکسال بعد از این که حزب سوسیالیستی بعث در عراق قدرت را تصاحب کرد، عربستان سعودی دست بکار شد. شاهزاده فیصل در سال ۱۹۶۲ کنفرانسی را به مکه فرا خواند تا سکولاریسم و ناسیونالیسم عربی ناصر، دو خطر حیاتی برای خاندان سعود را، به چالش بکشد. حاصل کار پیدایش ایده «لیگای جهانی اسلام» و بنیان گذاری آن بود. مجمعی که به مهمترین وسیله ی عربستان سعودی تبدیل شد تا تصورات خاندان آل سعود را از اسلام، در سرتاسر جهان گسترش دهد. به این ترتیب که همه جا به ایجاد مساجد، مدارس و مراکز فرهنگی اسلامی دست بزند؛ از پروژه های تربیتی جوانان حمایت مالی کند، از دغدغه های اسلامی در همه جای دنیا پشتیبانی نماید و کمکهای انسان دوستانه بنماید. در همه جا می بایست مراکز و مجامع اسلامی بر اساس برداشت سعودی ها از اسلام بوجود بیاید. یکی از دست و دل باز ترین کمک کنندکان به جامعه جهانی اسلام ازهمان ابتدا سلمان ابن عبدالعزیز آل سعود (سلطان فعلی) بود.

رادیکال شدن جوانان سعودی

ملک فیصل پادشاه مذهبی آن زمان سیاست «همبستگی اسلامی» را در برابر ناسیونالیسم عربی ناصر علم کرد. برنامه این کار را فیصل که سالها پادشاه عربستان بود در سخنرانی که در کعبه هنگام برگزاری مراسم حج در سال ۱۹۶۸ ایراد نمود، به این شکل ابراز کرد: «ما خواهان تجدید تولد اسلامی بدون ناسیونالیسم، قومگرائی و احزاب سیاسی، اما با دعوت به اسلام و دعوت به جهاد برای دفاع از دین خود هستیم». در این زمان عربستان سعودی قدرتی تعیین کننده در میان اعراب بود. ناصر پس از شکست خفت بار جنگ شش روزه با اسرائیل نقش خود را در رهبری اعراب از دست داده بود. زمانیکه دو سال بعد از این مسجد الاقصی آتش گرفت و سوخت، و ملک فیصل سران اسلامی را برای تبادل نظر دعوت نمود، جنبش سکولار عبدل الناصر را از آنچه که بود ضعیف تر ساخت.

از نشست سران کشورهای اسلامی سازمانی شکل گرفت بنام «سازمان کنفرانس اسلامی» ) OIC ( که امروزه «کنفرانس برای همکاری های اسلامی» نامیده میشود که به عنوان اتحاد بین حکومت های کشورهای اسلامی، ابزار دومی در اختیار عربستان سعودی بگذارد تا بتواند از این طریق بر روی کشورهای دیگر اسلامی تاثیر بگذارد.

centers of infuence

در سالهای هفتاد میلادی عربستان سعودی خطوط کلی سیاست خود را برای سالیان متمادی تعیین نمود. خانم اولریکه فرایتاگ، مدیر مرکز برلینی برای خاورمیانه مدرن و یکی از متخصصین عربستان سعودی در زمان حاضر، میگوید: «ملک فیصل تئولوژی وهابی گری را در بوروکراسی حکومتی ادغام کرد و علاوه بر این در سال ۱۹۷۲ «شورای اعلای خبرگان اسلامی» را نیز پایه گذاری نمود.»

در جوار آن یک تعلیم و تربیت اسلامی نیز برقرار گردید که به رادیکالیزه شدن جوانان سعودی که از سال ۱۹۷۳ به بعد با کمبود اشتغال نیز مواجه شده بودند، کمک کرده بود. در این مدت سهم نیروی کار کارگران غیر سعودی در بازار کار از ده درصد جمعیت عربستان به یک سوم آن رسیده بود.

دانشگاه در خدمت حکومت

به برکت افزایش قیمت نفت در سال ۱۹۷۳ عربستان سعودی توانست هر ساله بیش از پنج در صد در آمد ناخالص ملی خود را برای سیاست «همبستگی اسلامی» اختصاص دهد. تحت این عنوان باید بورسهای پر و پیمان دانشجوئی به دانشجویان غیر سعودی دانشگاههای مدینه را به حساب آورد. این دانشگاه در سال ۱۹۶۰ بعنوان تقابل با دانشگاه الازهردر قاهره تاسیس شد که با قدمتی هزار ساله یکی از مهمترین مراکز علمی اسلام سنی را تشکیل میدهد. در اساسنامه دانشگاه مدینه قید شده که بایست رسالت اسلام را به جهان انتقال و بدین منظور دانشجویان کشورهای دیگر را تعلیم دهد. به گفته تاریخ نگار کومورائی، خنفی احمد که در مورد نفوذ عربستان سعودی در آفریقا تحقیق میکند، این دانشگاه خود را بخوبی با سیاست خارجی ملک فیصل منطبق ساخته بود.

در این بین اسلام سعودی خود را در تعلیم و تربیت مذهبی نیز صاحب نظر به حساب می آورد. هیاتهای نمایندگی از طرف دانشگاه بعد از تاسیس به آفریقا میروند تا مسلمانان جوان را برای اهدا بورس انتخاب نموده و بین مجموعه هائی پول تقسیم کنند. آنها مکانهائی را انتخاب میکردند که در آنها فارغ التحصیلان این دانشگاه در انها مشغول کار شوند، و رهبران اسلامی را به عربستان دعوت نمایند. در ابتدا دانشجویان اغلب از کشورهای آفریقائی، شبه جزیره هندوستان و اندونزی بودند تا بعد از پایان تحصیل به عنوان مبلغ و سفرای غیر رسمی عربستان سعودی به کشورهای خود باز گردند. بعد از تجاوز نظامی ارتش شوروی به افغانستان در دسامبر ۱۹۷۹ دانشجویان کشورهای آسیای مرکزی و پاکستان در مرکز توجه تبلیغ دانشگاهی قرار گرفتند.

مکتب جهانشمول «هویت واقعا اسلامی»

در این دانشگاه از زمان تاسیس آن در سال ۱۹۶۱ تا کنون بیش از ۴۸هزار کادر از بیش از ۱۶۰ کشور جهان تحصیل کرده اند. ده ها هزار محصل و دانشجو نیز در موسسات تعلیم و تربیت سعودی در خارج و در خود عربستان سعودی تعلیم یافته اند. به این شکل شعب دانشگاه اسلامی ابن سعود در امارات، اندونزی، مالزی، جیبوتی، ژاپن و ایالات متحده آمریکا تاسیس یافت. این دانشگاه هم وظیفه یافت، «هویت واقعی اسلام» را منتقل سازد. اینها تنها دانشکده هائی نبودند که در خارج از عربستان به توصیه و ابتکار سعودی ها تاسیس شدند و بخش مهمی از مخارج آنها توسط عربستان سعودی تامین شده است. در سال ۱۹۹۱ در چاد دانشگاه ملک فیصل افتتاح شد. در پاکستان خیلی قبل تر یعنی ۱۹۸۰OIC , و رئیس سابق سازمان امنیت عربستان بنام تورکی الفیصل آلسعود در اسلام آباد پاکستان یک دانشگاه اسلامی را تاسیس کردند که در حین جنگ افغانستان مرکز بسیج جنگجویان عربی شد که در راه جهاد بودند.

دلائل صدور اسلام نوع سعودی

جنگ سرد عربی میان عربستان سعودی و مصر تلنگری بود تا صدوراسلام نوع سعودی را در برنامه سعودیها قرار دهد. سه حادثه ای که درسال ۱۹۷۹ عربستان سعودی را ترغیب کردند صدور اسلام خود را بصورت گسترده ای در پیش گیرد، عبارتند از انقلاب ایران در ماه فوریه ۱۹۷۹ و تهدید خمینی رهبر انقلاب به اینکه مصمم است انقلاب اسلامی شیعه خود را به عربستان سعودی مرتجع صادر نماید، آغاز ماجرا بود. «جهیمان ابن سیف العتیبی»، رهبرعقیدتی وعنصر محرک اشغال مسجد بزرگ کعبه در روز اول سال اسلامی ۱۴۰۰ به کمک چهارصد نفر از هواداران خود با شعار سرنگونی «سلسله فاسد و غیر اسلامی آل سعود»، موضوع بعدی بود.

جهیمان ابن سیف العتیبی فارغ التحصیل دانشگاه اسلامی مدینه و شاگرد شیخ عبدالعزیز بن‌باز که در سال ۱۹۹۴ به مقام مفتی بزرگ عربستان انتخاب شد به عنوان مرتجع ترین روحانیان سنی در قرن بیستم شناخته میشود.

جهیمان ابن سیف العتیبی در سال ۱۹۷۴ از وی رویگردان شد چون معتقد بود که استادش با بیت آل سعود همدستی دارد. اشغال مسجد بزرگ مکه مشروعیت خاندان آل سعود را بطرز شدیدی زیرعلامت سوال برد. خاندان آل سعود میتوانست با مدارای بیشتری با دگر اندیشان روبرو شود. ولی عکس این موضوع رخ داد. باعث شد که روحانیان سنی از قدرت و نفوذ بیشتری برخوردار شوند، آموزش و پرورش اسلامیزه تر شود و پلیس امور مذهبی از اختیارات بیشتری برخوردار گردد. خاندان سعودی همزمان به صدور عناصرافراطی مخالف خود پرداخت: افراطیون می بایستی در افغانستان هر آنچه را که فکر میکنند، پیاده کنند. تصور سران سعودی این بود که با حمایت و پشتیبانی از جنبشهای افراطی در حول و حوش عربستان میتوانند برای خود تحت عنوان قدرت راهبر مشروعیت تازه ای کسب نمایند. ده ها هزار مجاهد مقیم عربستان عازم افغانستان شدند. از آنجا راهی مناطقی شدند که مانند کشمیر، چچن، الجزایر و بوسنی تنور اختلافات و دعواهای مذهبی در آنجا شعله ور شده بود.

نوسان بین کمکهای بشر دوستانه و حمایت از تروریسم

«جهادیست ها» از موسساتی که عربستان سعودی طی ده ها سال ایجاد کرده بود تاجائی که می توانستند بهره می بردند. یکی از این نهادها سازمان خیریه (HRO) میباشد که در سال ۱۹۷۸ بعنوان یکی از موسسات منسوب به «لیگای جهانی اسلام» تاسیس شد. از افراد مهمی که به این موسسه کمک مالی میکردند سلطان بن عبدالعزیز ال سعود که مدت طولانی وزیر دفاع بود و سلمان بن عبدالعزیز ال سعود پادشاه کنونی عربستان سعودی است. سازمان HRO رسما یک موسسه خیریه است که کمک های انسان دوستانه میکند. بسته های کمک ارسال میکند ویتیم خانه های بسیاری را اداره میکند. هزاران مسجد و ده ها مدرسه ایجاد کرده است. چندین و چند مرکز از بیش از هشتاد اداره مقیم خارج این سازمان از گروههای تروریستی حمایت میکند. برای مثال از سال ۱۹۹۴ محمد جمال خلیفه، داماد پایه گذار القاعده، بن لادن، میباشد که از شعبه HRO در فیلیپین بعنوان پوشش برای گروه تروریستی «ابو صیاف» استفاده میکند. قبل از آن حمایت مالی از سوء قصد کنندگان World Trade Center در نیویورک را عهده دار بوده است.

کمیسیون تحقیق کنگره آمریکا در مورد حمله یازده سپتامبر به این نتیجه گیری رسید که سازمان «مجمع جهانی برای جوانان مسلمان» (WAMY) که در سال ۱۹۷۲ تاسیس شده علنا از ترور اسلامی حمایت کرده است. «وامی» در ۵۶ کشور شعبه دارد، پروژه برای جوانان را سازماندهی میکند و کمکهای تحصیلی برای دوره های موسسات آموزشی عربستان را تامین میکند. این سازمان جوانان یک تور گسترده از مدارس، بیمارستانها، و یتیمخانه ها را اداره میکند. وزارت دارائی ایالات متحده در سال ۲۰۰۵ اعلام نمود، در حالیکه عربستان سعودی در حال حاضر علیه تروریستها اقدام میکند، همچنان کمکهای مالی از طریق لیگای جهانی اسلام و «وامی» به سازمانهای تروریستی انجام میگیرد.

پناه بردن جهادیست ها به آلبانی

اخیرا بنیاد «حرامین» (موسسه وابسته به لیگای جهانی اسلامی) که بیش از هزار مسجد را بنیاد کرده و بیش از ۱۳میلیون جلد کتاب های اسلامی را توزیع نموده، بدین خاطر منحل شد چون امکانات خود را در اختیار گروههای تروریستی میگذاشت. بهمین خاطر نیز مجبور شد در سال ۲۰۰۲ شعبه خود را در بوسنی تعطیل نماید. کشور بوسنی در بالکان از نظر فعالیت سعودی برای تبلیغ دین اسلام حالت مرکزی داشته است. عربستان سعودی و لیگای جهانی اسلام در بیهاج (Bihac) آکادمی شاهزاده سلمان را بنا کردند تا معلمان مذهبی اسلامی را برای سراسر جهان تعلیم بدهند. در ساختمان مرکزی این سازمان کمکهای دولتی در سارایوو عکسهائی یافت شد که در آنها ازحملات تروریستی سالهای ۱۹۹۸ و ۲۰۰۱ را تمجید میشد.

عربستان سعودی در کشورهای دیگر بالکان نیز به اختلافات دامن میزد. در آلبانی پس از اینکه همه بنیادهای حکومتی در هم ریخت عربستان سعودی فرصت را مناسب دید که این کشور مسلمان را بنا به تصورات خود از اسلام بسازد. مُبلٍّغ به آنجا فرستادند، بیش از ۲۰۰ مدرسه در آنجا ساختند و یک میلیون جلد قرآن به زبان آلبانی در آنجا پخش کردند. جهادیست های عرب در آنجا مخفی گاه و محل کار پیدا کردند.

پاکستان و هند در آسیا نقطه ثقلی در فعالیت های لیگای جهانی اسلام محسوب میشوند. لیگا از دانشگاه صاحب نفوذ جنبش «داوباندی» در استان توتار پرادش هند که گرایش وهابی در هندوستان را تبلیغ و حمایت میکند. در پاکستان جنبش «داوباندی» چهل هزار مکتب قرآن خوانی دائر کرده است. از حزب سیاسی این جنبش بنام جمعیت علما اسلام طالبان افغانی بیرون آمده اند.

مبلغین سعودی که نفرت پراکنی میکنند

مساجد و مدارس برای صدور اسلام به جهان سخت افزار محسوب میشوند. عربستان سعودی احتیاحات این مکانها را از نظر ارسال مبلغ مذهبی و متون اسلامی تامین میکند. یکی از مبلغان سعودی که در نفرت پراکنی شهرتی بهم زده است و عربستان سعودی سالیان متمادی او را به آلمان نیز فرستاده «محمود العریفی» نام دارد. این شخص در تویتر یازده میلیون طرفدار دارد. او دیگر اجازه ندارد به کشورهای شنگن مسافرت کند بدین جهت عربستان سعودی به ارسال مبلغین دیگری که به نفرت پراکنی ادامه دهند اقدام نموده است. دیالوگ و گفتگو برای تبلیغات استاندارد اسلام وهابی که عربستان سعودی سعی در پخش آن را در سر تاسر جهان دارد، ابزار تبلیغ محسوب نمیشوند.

عربستان سعودی شعاع تبلیغ اسلامی خود را همچنین از فرستنده های ماهواره ای و سایت های اینترنتی اسلامی که در همه جا بصورت مجانی قابل دسترسی است، گسترش میدهد. «اولیور روی» اسلام شناس فرانسوی در گزارشی که سالها پیش انتشار یافت تاکید میکند که عربستان سعودی بخش مهمی از تبلیغات موسسات جهانی مذهبی خود را از این طریق تامین میکند.

خانم «اولریکه فرایتاک» معتقد است که «در گسترش اسلام سعودی مهاجرین کارگر نقش بارزی را ایفا میکنند.» زیرا در عربستان سعودی بیش از ده میلیون کارگر مهاجر وجود دارد که غالب آنها تابعیت کشورهای مسلمان منطقه را دارا میباشند. زمانیکه برای مرخصی یا اصولا اتمام اجاره کار به کشورهای خود باز میگردند، فقط پس انداز با خود حمل نمیکنند، بلکه غالبا از فامیل انتظار دارند به سبک و سیاق سعودی ها رفتار اسلامی داشته باشند. وی اضافه میکند: «اگر دعوتی از جانب مساحد ساخته شده توسط عربستان سعودی صورت بگیرد، آمادگی آنها برای پذیرفتن اسلام سعودی به مراتب در آنها بیشتر است».

«فحد ابن عبدالعزیز» که در سال ۱۹۸۲ در عربستان سعودی به پادشاهی رسید، به عنوان آدمی با نظرات مدرن شناخته میشد. اما اولین سخنرانی عمومی خود را در مدینه، در دانشگاه اسلامی این شهر ایراد نمود. او در این سخنرانی تمامی انتظارات و برداشت های عربستان سعودی را از خود در یک نکته خلاصه کرد. «دنیای اسلام تداوم استراتژیک عربستان سعودی است.» و برای اینکه مشروعیت مذهبی خود را حفظ کند، بجای «ملک» عنوان «محافظ دو جایگاه مقدس»، یعنی مکه و مدینه را روی خود گذاشت.

ملک فهد نه تنها قصرهای مجلل بنا نمود، بلکه تلاش کرد تا عربستان سعودی در دنیای اسلام «امتداد» پیدا کند. برای این منظورساختن بیش از ۱۵۰۰ مسجد را از نظر مالی تامین کرد، دوهزار دبستان، ۲۰۰ دبیرستان و۲۱۰ مرکز فرهنگی به این جهت ساخته شد. چاپخانه ای که اسم او را یدک میکشد، ۱۳۸ میلیون جلد قرآن در بیش از بیست زبان منتشر ساخت. در اروپا ۱۶ «آکادمی» نام او را حمل می کند. اینها مدارسی هستند که در آنها از روی برنامه درسی عربستان سعودی تدریس میشود.

«آکادمی ملک فهد» در بن آلمان پس از واقعه حمله تروریستی یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ بعنوان مکان جذب عناصر تروریست زیر نظر پلیس حامی قانون اساسی آلمان قرار گرفت. تحقیقات در مورد محتوای کتب درسی «آکادمی» نتایج نگران کننده را به همراه داشت. از آن زمان به بعد «آکادمی» زیر مراقبت دائم است. اما ایدئولوژی در جهان وجود دارد و به این زودی ها از بین نخواهد رفت. همانطور که داعش که ترورهایش ترکیبی از اسلام سعودی و خشونت است به این زودی ها از بین نخواهد رفت.

راینر هرمان

فرانکفورتر آلگماینه تسایتونگ، ۲۸ نوامبر ۲۰۱۵



در مورد دعوت جهیمان (این زیر نویس از مترجم این متن به این مقاله اضافه شده است.)

رهبر ایدئولوژیک و نیروی محرکه تسخیر مسجد بزرگ کعبه، جهیمان ابن سیف العتیبی بود. جهیمان از نظر سوابق از همه ویژگیهای مقابل نظام حاکم سعودی برخوردار بود. پیشینه طبقاتی، تجربیات زندگی و شخصیتش‌ او را به طرف برخورد با رژیم سعودی، که اوج آن در حادثه مسجد کعبه دیده شد، سوق داد. ریشه‌های قبیله‌ای جهیمان و تاریخ خانواده‌اش او را به مخالفت با قدرت و اقتدار متمرکز سعودی واداشت. پدربزرگ او در نبرد سبلا کشته شده بود و این حادثه از نظر ضرورت انتقام قبیله‌ای، بین اخوان قدیم و جدید ارتباط ایدئولوژیک برقرار می‌کرد.

جهیمان ۱۸ سال در گارد عربستان، که اساس قبیله‌ای داشت، خدمت کرد و در حوالی ۱۹۷۴ از آن استعفا داد. می‌گویند که زیر نظر شیخ عبدالعزیز بن‌باز در دانشگاه اسلامی مدینه درس می‌خواند و سپس آنجا را ترک گفت تا به طور مستقل نزد علما به فراگیری قرآن بپردازد. پس از نیمه دهه ۱۹۷۰، برای رویارویی با رژیم وقتش را صرف گسترش پیام و سازماندهی طرفدارانش کرد. تعلق به یک قبیله طبقه پایین، تاریخ خانواده، وفاداری مذهبی، و تجربه پیکارجویی‌اش، او را به یک شورشی بنیادگرای بسیار مهم تبدیل کرد که تخریب و نابودی پادشاهی را بر خود واجب می‌دانست. شیوه رهبری جهیمان به ویژگی فرهمندانه رهبری سایر جنبش‌های بنیادگرایانه شباهت داشت. آنطور که گزارش شده، جهیمان از شخصیتی جاذب، چشمانی نافذ، و شهامتی بسیار برخوردار بود و اینها همه احترامی قبیله‌ای برای او دست و پا می‌کرد و باعث می‌شد طرفداران جوانش از او اطاعت کنند.(۱۳) او همچنین شاعری مردمی و نویسنده‌ای اسلامی بود. «دعوت» جهیمان در کتاب «هفت رساله»(۱۴) (سبعه رسائل) که به طور غیرقانونی چاپ و توزیع شد، بیان شده است. موضوعات اصلی آن، طی اشغال مسجد بزرگ کعبه، به شرح زیر از طریق بلندگو اعلام شد:

باید از نمونه پیامبر – در رابطه با وحی- تبلیغات و فتح نظامی، پیروی کرد.
بر مسلمانان واجب است فرمانروایان فاسد کنونی خود را، که بر آنان تحمیل شده و فاقد ویژگیهای اسلامی‌اند، سرنگون سازند، چرا که قرآن هیچ پادشاه یا خاندانی را به رسمیت نمی‌شناسد.
لازمه فرمانروایی مشروع، وفاداری به اسلام و عمل به آن، حکومت بر اساس قرآن و نه سرکوب، تعلق به قبیله قریش، و انتخاب توسط مؤمنان مسلمان است.
استوار ساختن ایمان بر قرآن و سنت و نه تقلید مبهم از علما و تعالیم «نادرست» آنان در مدارس و دانشگاهها.
جداساختن خود از سیستم اجتماعی – سیاسی از طریق خودداری از قبول هر نوع پست و مقام رسمی.
ظهور مهدی از سلاله پیامبر و حسین بن علی برای از میان برداشتن بی‌عدالتیهای موجود و به ارمغان آوردن برابری و صلح برای مومنان.
مخالفت با پرستش‌کنندگان شرک، از جمله رد پرستش‌کنندگان علی، فاطمه و محمد، خوارج و حتی موسیقی و تکنولوژی.
استقرار یک جامعه اسلامی ناب که حافظ اسلام در مقابل کافران باشد و نسبت به بیگانگان اظهار علاقه نکند.

جهیمان دعوت خود را به دقت طرح‌ریزی کرد و با اشغال مسجد کعبه در ۲۰ نوامبر ۱۹۷۹، آن را به مرحله اجرا درآورد. پس از بستن ۴۸ دروازه حرم، محمد بن عبدالله قحطانی، داماد جهیمان در مقابل انبوه زائران شگفت زده ادعای مهدویت کرد. این اقدام بر اساس این عقیده استوار بود که در ابتدای قرن اسلامی، یعنی محرم ۱۴۰۰ هجری یا نوامبر ۱۹۷۹، مهدی ظهور خواهد کرد. مبارزان با خانواده‌هایشان ۳۰۰ نفر می‌شدند(۱۶) که قبل از کشته شدن یا دستگیری به مدت دو هفته جنگیدند. ملک خالد یک شورا مرکب از علما تشکیل داد و از آنها خواست فتوای تجویز حمله و تصرف مجدد حرم را صادر کنند. طی جنگهایی که درگرفت، مهدی کشته شد و جهیمان به همراه ۶۲ نفر از همراهانش دستگیر و اعدام شد.
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1944