نگاهی به نقد خاورشناسیِ ادوارد سعید ۲۳ - خرداد - ۱۳۹۴ دکتر علی علی بابایی درمنی
نگاهی به نقد خاورشناسیِ ادوارد سعید
نوشته ی : ادوارد ویلیام سعید

ترجمه ی : لطفعلی خنجی

چاپ نخست : ۱۳۸۶ ؛ چاپ دوم :۱۳۹۰

۵۳۶ صفحه –

ناشر : انتشارات امیر کبیر
مقدمه

همراه با نخستین آشنایی های پژوهشگران ایرانی عرصه فرهنگ و تاریخ ایران با خاورشناسان غربی در معنای عام و ایرانشناسان غربی در معنای خاص، انتقاد آنها از برخی از خاورشناسان آغاز می شود. علامه ی جلیل القدر ، محمد قزوینی که از نخستین پژوهشگران ایرانی بود که با پژوهش های غربی ها در مورد سرزمین های شرقی آشنا شد،(۱۹۲۴م) ، در مورد ضعف علمی شماری از خاورشناسان غربی چنین می گوید:« بر هموطنان عزیز من پوشیده نباشد که در اروپا، در حوزه ی مستشرقین، مدعی و «عالم نما» و «شارلاتان»، عده شان به مراتب بیشتر از مستشرقین حقیقی و علمای واقعی است و اگرچه این مسئله از خصایص نوع بشر است، در جمیع نقاط دنیا و در هر فنی و علمی و تخصیص به مستشرقین اروپا ندارد. ولی به خصوص در ماده ی مستشرقین اروپا دامنه ی این مسئله وسعت غریبی دارد و علت این فقره شاید این باشد که به مضمون مثل معروف فرانسوی :«در مملکت کوران آدم یک چشم پادشاه است.» به واسطه ی بی اطلاعی عموم مردم در اروپا از اوضاع مشرق و السنه و علوم مشرق بالطبع وظیفه ی مستشرقی میدانی وسیع مستعدی می شود برای متقلبین و «شارلاتان» ها که به محض اینکه یکی دو از السنه ی شرقیه را تا درجه ای آموختند و امتحانی از آن (که غالبا امتحان کنندگان از امتحان دهندگان بااطلاع تر نیستند.) دادند و به توسل به یکی از وسایل به سمت معلم السنه ی شرقیه نایل آمدند، دیگر تدریس آن زبان و غالبا چندین زبان دیگر در آن واحد مثلا فارسی و عربی و ترکی با جمیع علوم و فنونی که به آن زبان ها مدون شده است، و جمیع لهجات متکثره ی متنوعه ی آنها همه محول به ایشان می شود، و ایشان بدون خجالت و ترس از افتضاح (چون تمیزی در بین نیست) در عموم این السنه و علوم و فنون ادعای اطلاع می کنند و درس می دهند و تالیفات می نمایند و صاحب آرای مخصوصه ی تازه می شوند و گاه نیز برخی کتاب های بیچاره ی فارسی یا عربی یا ترکی را گرفته، آنها را مسخ کرده، مملو از اغلاط فاحشه به طبع می رسانند، در صورتی که معلمین زبان یونانی و لاتینی مثلا که عموم طبقات ناس کمابیش از آن دو زبان مستحضرند، چون گوی و میدان حاضر است، هرگز چنین ادعاها، بلکه عشری از اعشار آنها را ممکن نیست بکنند و فقط به تخصص در یک شعبه کوچک محدودی از آن دو زبان قناعت کرده، پا را از آن گلیم باریک خود جرئت ندارند درازتر کنند.

مقصود این است که هموطنان عزیز من به الفاظ با طمطراق «معلم السنه ی شرقیه» و عضو انجمن عامی فلان یا آکادمی بهمان غره نشوند و هر تُرَهاتی را که از طرف اروپا به امضای هر مجهولی می آید، چشم بسته، بدون آنکه آن را به محک اعتبار بزنند، وحی منزل ندانند، و در هر چیزی عقل خداداد را که معیار تمیز حق از باطل فقط اوست، توام با علم اکتسابی میزان قرار داده، همه چیز را با آن ترازو بسنجند، تا راه از چاه و «خضر» را از غول گمراه بازشناسند.» [۱ ]

درست است که خاورشناسان در بررسی تاریخ و فرهنگ ایران دستاوردهای بی مانندی داشته اند و یافته های آنها بسیاری از معماهای تاریخ و فرهنگ ایران را روشن کرده است ، با این حال همانطور که علامه قزوینی اشاره می کنند، نباید تمامی آثار آنها بدون بررسی لازم پذیرفته شود. یکی از کاستی های پژوهش های غربی در مورد تاریخ و فرهنگ ایران توجه بیش از حد به جزئیات (از جمله ظرایف زبان شناسی و باستانشناسی ایران) و غفلت از کلیت فرهنگ ایرانی یا روح فرهنگ ایرانی و معنویت انسانی آن است، چنانچه در مورد این دقت نظر در جزئیات و بدون توجه به کلیات گفته اند که آنها درخت را دیده ولی جنگل را ندیده اند. از دیگرسو امروزه دیگر با پژوهش ارزنده ی زنده یاد محمدعلی خنجی سستی برخی از داوری های نویسندگان روس در مورد دوره های سه گانه ی تاریخ ایران (برده داری، فئودالی و سرمایه داری) آشکار شده است.[۲ ]

جدا از مشکلات علمی برخی از خاورشناسان غربی که مدنظر منتقدان ایرانی بوده است، عامل دیگری که زمینه ساز نگاه منفی برخی از پژوهشگران و سیاستمداران ایرانی به خاورشناسان بوده است، تهدید منافع و وحدت ملی ایرانیان از سوی برخی از دولت های غربی استعمارگر پیشین است که در این راه خاورشناسان جبهه ی فرهنگی این استعمارگران را تشکیل می داده اند. به قول دکتر حمید عنایت :« حقیقت آن است که شرق‌شناسى در دامن استعمار اروپایى پرورده شد.» [۳] استعمارگران در کشورهایی که نمی توانستند به طور مستقیم آن را مورد استعمار قرار دهند، با ایجاد اختلاف و تفرقه میان گروه های مذهبی و تیره های قومی به تضعیف حکومت ملی آن سرزمین می پرداختند که در این میان خاورشناسان اطلاعات ذی قیمتی در مورد تیره های قومی و گروه های دینی در اختیار دولت های استعمارگر قرار می دادند:« چه کسی باور می کند که یک تحقیق صددرصد علمی اندر احوالات ترک و عرب و بلوچ ایران و پرداختن به ریزترین مسائل فرهنگ آنها تنها با هدف کنجکاوی علمی صورت گرفته باشد و هدف اصلی پژوهش این نبوده که به گاه ضرورت، از آنها در مقابل حکومت مرکزی یا در رقابت برابر یکدیگر استفاده شود؟»[۴]

با این حال چنانچه از جو غالب پژوهشگران علوم انسانی در عصر حاضر ایران درمی یابیم، آنها نگاه مثبت و تا اندازه ای از سر شیفتگی به پژوهش های خاورشناسان غربی دارند. دانشمند فقید دکترحمید عنایت، دلیل شیفتگی پژوهشگران ایرانی نسبت به خاورشناسان غربی را چنین شرح می دهد:« چون در قرن نوزده یعنى در زمان اوج استعمار کشور ما با وجود زیانهاى فراوانى که از تجاوزطلبی هاى استعمار دید و بخشى از سرزمینهاى خود را از دست داد هیچگاه از طرف قواى استعمارگر به‌ طور کامل اشغال نشد، جنبشهاى ضدغربى به ‌شدت و دامنه‌اى که در کشورهایى چون هند و مصر و الجزایر درگرفت در ایران هرگز پدید نیامد و در نتیجه مظاهر گوناگون رابطه ی معنوى ما با غرب هیچگاه مورد انتقاد واقع نشد و کمتر کسى در میان نویسندگان و روشنفکران نفوذ فرهنگى غرب را خطرى براى استقلال سیاسى یا فرهنگى ما شمرد. حتى مى‌توان گفت که در مواردى خلاف آن روى داد ؛ چنان که بسیارى از روشنفکرانى که زمانى در شمار رهبران مبارزات ملى بودند «تجددخواهى» را با «فرنگى‌مآبى» مترادف شمردند و تنها راه رستگارى ایران را در تقلید از غرب دیدند.» [۵] لازم به ذکر است که نقد بسیار دقیق شادروان دکترحمید عنایت بر خاورشناسی هشت سال پیش از انتشار کتاب «شرق شناسی» ادوارد سعید[۶] (۱۳۵۱ خورشیدی، ۱۹۷۰ م) صورت گرفت و در این نقد، عنایت به نکات بسیار مهمی در نقد خاورشناسی اشاره کرده است که بعدها از سوی ادوارد سعید هم بیان شده است.
روی جلد کتاب « شرق شناسی » به زبان انگلیسی

روی جلد کتاب « شرق شناسی » به زبان انگلیسی

از دیگرسو، استاد نصرالله پورجوادی نیز برخی یافته های بکر و شگفت خاورشناسان را مسبب شیفتگی بیشتر پژوهشگران ایرانی در برابر خاورشناسان غربی می داند:« غربیان به خود حق می دادند تا از راه های سیاسی، نظامی و اقتصادی بر مشرق زمین چنگ بیاندازند و دانشمندان نیز این تمدن ها را به عنوان اشیاء مورد مطالعه در نظر گیرند و در آرمایشگاه های شرق شناسی به تشریح آنها بپردازند. چیزی که این طرز تلقی و برداشت را عملا برای شرق شناسان توجیه می کرد، کشفیات آنها از آثار باستانی و طومارها و نسخ خطی و آثار هنری و فرهنگی و بازخوانی زبان های مرده و بررسی عادات و رسوم موجود و نظریه پردازی در خصوص آنها بود، و حاصل این کشفیات و تحقیقات حیثیتی برای شرق شناسان اروپایی حاصل می کرد که نه تنها غربیان، بلکه وارثان تمدن های شرقی عجز و مقهوریت ایشان می افزود.»[۷]

حقیقت این است که با توجه به تمامی نقدهای واردشده بر خاورشناسی و ایرانشناسی در ۱۰۰ سال گذشته، نباید سخن بجای حمید عنایت را فراموش کنیم که :« ولى نتیجه‌اى که از این سخنان باید گرفت آن نیست که چون ایران‌شناسى زاییده آز و نیاز استعمار بوده است باید بر آن خط بطلان کشید و در بازنویسى تاریخ ایران نتیجه ی کوششهاى دهها باستان‌شناس و زبان‌شناس و تاریخنویس اروپایى را بدور ریخت.»[۸] و با استفاده از دستاوردهای ارزشمند خاورشناسان در سده های گذشته، باید «نقد و سنجش هوشیارانه را از خصوصیات خاورشناسان غربی» وجه ی همت خود سازیم.


در پنجاه سال گذشته در نقد خاورشناسی، هیچ پژوهشگری در جهان به شهرت و اعتبار ادوارد سعید، نویسنده ی فلسطینی، نرسید. با اینکه نقد ادوارد سعید بیشتر متوجه پژوهش های خاورشناسان درباره ی شمال آفریقا و سرزمین های عربی است، با این حال از آنجا که در بیشتر مواقع خاورشناسان برای پژوهش در دیگر سرزمین های مشرق زمین هم روش های مشابهی را به کار برده اند، به برخی از یافته های مهم ادوارد سعید، در کتاب «شرق شناسی» که برای بررسی و نقد کارنامه ی خاورشناسان سودمند است، اشاره کرده و آنها را در موارد زیر تقسیم بندی می کنیم.
شرق در برابر غرب

ادوارد سعید موفقیت های خاورشناسان غربی را در پژوهش در زمینه ی شناخت فرهنگ و تمدن های شرقی پیش زمینه ی تسلط دولت های استعمارگر غربی بر سرزمین های شرقی می داند. دیدگاه های سعید را در این ارتباط می توانیم در موارد زیر تقسیم بندی کنیم:

«مراد از پرداختن به مشرق زمین عبارت است از سخن گفتن از آن ، تصویب کردن نظرات مربوط به آن، توصیف آن، تدریس درباره ی آن، اقامت در پهنه ی آن و حکم راندن بر آن. سخن کوتاه، در این مقال شرق شناسی یعنی یک شیوه ی غربی برای تسلط بر مشرق زمین و تغییر ساختار آن و اعمال قدرت بر آن.»[۹]
«شرق شناسی نوعی اراده و یا قصد را بیان می کند که آنچه به وضوح جهان دیگرگونه است، نزد غربیان درک شود و در مواردی تحت مهار غرب درآمده و یا حتی به جهان غرب منضم شود.»[۱۰]
«من شرق شناسی را همچون یک تبادل دارای جنبش و تحرک، مورد مطالعه قرار می دهم که بین نویسندگان منفرد از یک طرف و نهادها و علایق سیاسی ذی نفع از طرف دیگر صورت می پذیرد؛ منظور در اینجا نهادها و علائقی هستند که سه امپراتوری بزرگ بریتانیا، فرانسه و آمریکا پدیدشان آوردند، در عرصه ی اندیشه ها و تخیلات این نهادها و علایق بودند که آثار آن نویسندگان را پدید آوردند.»[۱۱]

سعید برای مستندکردن تعریف های خود از شرق شناسی ، سخنان لرد بالفور[۱۲]در مجلس عوام انگلستان در سال ۱۹۱۰ م را شاهد می آورد که دانش انگلیسی ها را از فرهنگ و تمدن مصر ،دلیل لازم و کافی برای تسلط انگلیسی ها بر مصر می داند ؛و یا بهتر است بگوییم که اشغال سرزمین مصر توسط انگلیسی ها را اینگونه توجیه می کند:« ما تمدن مصر را بهتر از تمدن هر کشور دیگری می شناسیم. ما از چگونگی آن در اعصار کهن بیشتر از هر مورد دیگری آگاهیم. ما از احوال مصر به گونه ای آگاهیم که کسی که با مصر آشنایی صمیمانه داشته باشد، آگاه است. ما درباره ی مصر اطلاعات باز هم بیشتری داریم. اطلاعات ما درباره ی مصر دامنه ای دارد بس فراتر از حدود تاریخ حقیر و کوتاه نژاد خودمان. یعنی در زمانی در عصر ماقبل تاریخ که مصر عنفوان جوانی اش را پشت سر گذارده بود…آیا برای این ملل بزرگ که باید بگویم به بزرگی آنها اذعان دارم، نیکو و مفید است که چنین حاکمیت مطلقی از سوی ما بر آنها اعمال شود؟ گمان من بر آن است که چنین است. من چنین می اندیشم که تجربه نشان داده است که آنها تحت حاکمیت ما حکومتی دارند بس بهتر از آنچه در سراسر تاریخ جهان داشته اند و این حکومت نه تنها برای آنها سودمند است، بلکه سودش به تمامی غرب متمدن هم می رسد. ما صرفا به خاطر خود مصریان در مصر حضور نداریم ( گرچه به خاطر آنان به آنجا رفته ایم.) بلکه به خاطر تمامی اروپا در آنجا مستقر شده ایم.»[۱۳]


خاورشناسان با تحلیل هایی مبنی بر ناتوانی ملت های شرقی برای اداره کردن امور خودشان،زمینه ساز نگاه قیم مآبانه کارگزاران دولت های استعمارگر غربی به مردمان مشرق زمین و القای این پندار به آنها بودند که آنها حق دارند مردمان مشرق زمین را استعمار کنند؛ چون از نظر غربی ها ، شرقی ها نیاز به قیم دارند. سعید گزارشی از نگاه تحقیرآمیز خاورشناسان در مورد ناتوانی مشرق زمینیان برای اداره ی امور خودشان ارائه می دهد، که از آن میان می توانیم به موارد زیر اشاره کنیم: نولدکه [۱۴]، مورخ و خاورشناس آلمانی پس از سال ها پژوهش در باره ی تاریخ و فرنگ مشرق زمین در سال ۱۸۸۷م اعلام می کند که حاصل مجموع کارهای او در مقام خاورشناس آن بوده است که نظر او مبنی بر آنکه مردمان مشرق زمین چندان ارزنده نیستند، تایید شود. [۱۵] گرترود بل [۱۶]، خاورشناس و کارگزار دولت بریتانیا در مورد عرب ها چنین اظهار نظر می کند:« قرن ها تجربه، بدون هیچ دانایی» [۱۷]، ارنست رنان [۱۸]، خاورشناس فرانسوی سامی نژادان را نمونه ای از توقف «رشد» [تکامل بشری] می داند. [۱۹] مک دانلد [۲۰]، خاورشناس آمریکایی بر این باور است که مسائل معنوی و نادیدنی حضور ملموس تری برای شرقی ها دارد تا غربی ها و تفاوت اساسی در ذهن شرقی باورپذیری در مورد چیزهای نادیدنی نیست، بلکه ناتوانی از پدیدآوردن ساختاری در مورد چیزهای دیدنی است.[۲۱]
آریایی یا ناآریایی ، مسئله این است .

استعمارگران غربی در بررسی هایشان در مورد تمدن های شرقی آریایی ها را از ناآریایی ها و سامی ها جدا می کنند و تمدن و فرهنگ پیشین آریایی ها را ستایش می کنند در حالی که به حال زندگی کنونی شان تاسف می خورند و آن را فلاکت بار و رقت انگیز می دانند:« مشرق زمین خوب همواره عبارت بوده است از دوره ی کهنی در هندوستان که دیگر موجود نبود و مشرق زمین بد در آسیای صغیر سده ی ۱۹ م و همچنین در بخش هایی در شمال آفریقا و همچنین در وجود اسلام. در همه جا آریایی ها محدود بودند به اروپایی ها و برخی مشرق زمینی های دوره باستان.»[۲۲]

فریدریش شلگل [۲۳]، خاورشناس آلمانی ابتدا به هموطنانش توصیه می کند که مطالعات دقیقی در مورد فرهنگ و تمدن هندوستان انجام دهند ؛ زیرا این مطالعات می تواند معنویت را زندگی ماشینی غرب جاری و ساری سازد، ولی شلگل هنگامی که به هندوستان رفت با دیدن عقب ماندگی آنجا از هندوستان متنفر شد. بنابراین از نگاه برخی از خاورشناسان غربی، غرب ادامه دهنده ی تمدن باشکوه آریایی های مشرق زمین بود، در حالی که خود آریایی های مشرق زمین که به طور طبیعی باید وارثان نیاکان باستانی شان باشند، به سبب منحط شدنشان، از نظر برخی خاورشناسان، از قافله ی پیشرفت تمدن های جهانی بازمانده اند و تمدن های جوان اروپایی فرزندان راستین تمدن های شکوهمند آریایی های باستانی هستند.
زبانشناسی عاملی برای نژادپرستی

شرق شناسان نارسایی زبان های سامی را زمینه ساز عقب ماندگی عرب ها می دانستند. ارنست رنان بر این باور بود که زبان سامی پدیده ای است که خصوصیتش توقف تکامل و تحول است و این خصوصیت را در مقایسه با زبان ها و فرهنگ های رشد کرده و بالغ هند و اروپایی داراست و یا حتی در مقایسه با زبان های سامی شرقی.[۲۴] به طور کلی ،رنان زبان های هند و اروپایی را ارگانیک و پویا و زبان های سامی را غیرارگانیک و غیر پویا می دانست.[۲۵] این در حالی است که پژوهش های نوین ثابت کرده که زبان عربی یکی از قانونمند و منطقی ترین زبان های دنیاست و از قدرت واژه سازی بسیار زیادی برخوردار است. در حقیقت نظرات رنان و سایر زبانشناسان اروپایی در مورد عقب مانده بودن زبان عربی، توجیهی برای ارائه ی نظرات نژادپرستانه شان بود. آنها بر آن بودند تا با اثبات ناتوانی ساختاری زبان عربی در برابر زبان های هند و اروپایی، برتری نژاد هند و اروپایی بر نژاد سامی را نتیجه گیری کنند. این نتیجه گیری زمینه ساز استعمار کشورهای سامی توسط اروپایی ها بود:« می توان دید در همه ی موارد، نژاد سامی به علت ساده بودنش در چشم ما نژادی غیرکامل جلوه می کند. اگر بتوانم به خود جرات بدهم که به این تشبیه روی بیاورم، مقایسه ی این نژاد با خانواده ی هند و اروپایی همچون مقایسه ی شکلی طرحی است که با مداد ترسیم شده باشد، با یک تابلوی نقاشی؛ یعنی فاقد آن تنوع، آن دامنه، و آن وفور شکل های حیاتی است که شرط کمال است. همچون افرادی که خلاقیت و باروریشان آن قدر اندک است که در دنبال یک دوره کودکی سرشار حسن و درخشندگی فقط به توانایی و باروری بسیار ناچیزی دست می یابند، ملل سامی نژاد هم در نخستین عصر وجودشان به حداکثر شکوفایی رسیدند و هیچگاه نتوانستند به بلوغ واقعی دست پیدا کنند.» [۲۶]
خاورشناسان فرانسوی و خاورشناسان انگلیسی [۲۷]

پژوهش در مورد خاورشناسان فرانسوی گویای آن است که برخی از خاورشناسان فرانسوی، مانند لویی ماسینیون [۲۸] و هانری کربن [۲۹] توانستند تا اندازه ای به ساحت معنوی تمدن های مشرق زمین نزدیک شوند: « فرانسوی ها امروزی تر بودند و این وظیفه را بر عهده ی خود می دیدند که از مشرق زمین آن چیزی را کسب کنند که خودشان در عوالم روحانی و ارزش های سنتی و مانند آنها از دست داده بودند. من چنین می اندیشم که سرمایه گذاری معنوی ماسینیون در این گونه نظریه مبتنی بر تمامی جنبه های یک سنت سده نوزدهمی بود که به موجب آن مشرق زمین برای غرب شفابخش دانسته می شد، اما انگلیسی ها صلادهنده ی «گسترش در مشرق زمین و طرفدار سیاست اقتصادی مستقل از اصول اخلاقی و یک فلسفه کهنه شده ی ناظر بر روابط سیاسی هستند.» [۳۰]
صانیه حمادی ، الگویی برای جمال زاده

چنانچه از برخی از نقدها بر خاورشناسی آشکار می شود، در دوران معاصر خاورشناسی از سوی برخی از پژوهشگران مشرق زمینی دنبال می شود. آنها با همان روش های پیشین خاورشناسان به پژوهش در باره ی شرق روی آورده اند. ادوارد سعید در مورد این نو خاورشناسان چنین می گوید:« یک شرقی که در غرب تحصیل کرده، نسبت به مردم جامعه خودش احساس برتری می کند، زیرا اوست که با راه و چاه ساختار شرق شناسانه آشنا است. اما همین استاد در رابطه اش با افراد مافوق یعنی شرق شناسان اروپایی و آمریکایی همان خبررسان بومی باقی می ماند.» [۳۱]

در این دوره موضوع مورد مطالعه و رهیافت مطالعه توسط سنت خاورشناسی، اما خاورشناس توسط خود مشرق زمین تعیین و تامین می گردد. برخی از این خاورشناسان شرقی در توهین به ملت خود راه همان خاورشناسان غربی را پیمودند. یکی از آنها صانیه حمادی، نویسنده ی کتاب «خلق و خو و خصوصیات اعراب» [۳۲] است که در باره ی عرب ها چنین می گوید:« اعراب تا این زمان نشان داده اند که توانایی نیل به وحدت منضبط و پایدار را ندارند. آنان گاه ناگهان شور و شوق جمعی از خودشان نشان می دهند، ولی هیچگاه با صبر و حوصله به دنبال مساعی جمعی نمی روند و این گونه تشریک مساعی در نزد آنان معمولا با بی میلی و دودلی همراه است. آنان نشان داده اند که در سازماندهی و در اقدام، از همسویی و هماهنگی بی بهره اند. از آنان توانایی همکاری دیده نشده است. اقدام جمعی برای نیل به هدف مشترک یا منفعت دوجانبه از ذهن آنان به دور است.» [۳۳]


با بررسی سخنان حمادی ، همانندی آن را با دیدگاه های ارنست رنان درمی یابیم؛ زیرا همانطور که گفته شد، خاورشناسان نوین شرقی از همان الگوهای خاورشناسان غربی استفاده می کردند و عجیب نیست که به همان نتایج آنها برسند. در این میان نکته ی جالب توجه آن است که صانیه حمادی کتابش را سه سال پیش از انتشار کتاب «خلق و خوی ما ایرانیان» جمال زاده [۳۴] منتشر کرده و بعید نیست که الگوی جمال زاده برای توهین به هم میهنانش بوده باشد، معمایی که تاکنون کسی در مورد آن پژوهش مستقلی ارائه نداده است.

در پایان باید افزود که با اینکه کتاب «شرق شناسی» ادوارد سعید ، همانطور که گفته شد، مهمترین نقد خاورشناسی در پنجاه سال اخیر است ، با این حال همانطور که مترجم دانشمند این اثر به فارسی، می گوید از کاستی هایی نیز مبری نیست. نخست اینکه سعید به شیوه ای مرکزپندارانه ، جهان عرب و سامی ها را معادل کل مردم مشرق زمین در نظر گرفته [۳۵] و از سوی دیگر فراموش کرده که رابطه ی میان «امپریالیسم» و ملت های تحت سلطه، رابطه ای میان استثمارکننده و استثمارشونده است نه لزوما میان غرب و شرق، چنانچه بسیاری از ملت های آمریکای لاتین نیز طعم استعمار و استثمار را چشیده اند. [۳۶]
پی نوشت ها :

[۱] . قزوینی، میرزامحمدخان. بیست مقاله ی قزوینی . به کوشش : استاد ابراهیم پورداوود، استاد عباس اقبال آشتیانی، اساطیر، تهران، ۱۳۹۱، صص ۲۰-۱۸ .

[۲]. خنجی، محمدعلی. رساله ­ای در بررسی تاریخ ماد و منشاء نظریه ایگور دیاکونوف. تهران، طهوری، ۱۳۵۸ .

ضعف علمی برخی از خاورشناسان روس در دوران شوروی تا بدانجا بود که بارتولد ، خاورشناس شهیر روس در تحلیلی از وضعیت خاورشناسی روسیه پس از انقلاب اکتبر ۱۹۱۷م، آن خاورشناسی را «افتضاح» توصیف می کند:« با وجود موفقیت هایی که [در خاورشناسی روسیه] حاصل شده است، وضع خاورشناسی روس و به طور کلی وضع دانش روس یک گواه فضاحت باری است که عقب ماندگی عمومی تمدن روسیه را نشان می دهد.» (بارتولد، واسیلی، «خاورشناسی در روسیه و اروپا» ، ترجمه: حمزه سردادور، ابن سینا، تهران، ۱۳۵۱، ص ۳۵۸) با این حال معلوم نیست چرا برخی از آثار خاورشناسان دوران شوروی که مالامال از اشتباه های فاحش هستند، مانند «تاریخ ایران باستان» نوشته ی «میخائیل میخائیلوویچ دیاکونوف» در ایران به چاپ سی ام و چهلم می رسد ؟

[۳] . عنایت، حمید، « سیاست ایرانشناسی» در مجله ی نگین، شماره ی ۸۸، شهریور ۱۳۵۱، ص ۶ .

[۴]. زرشناس، زهره. درآمدی بر ایرانشناسی. پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۹۱، ص ۴۶ .

۵٫عنایت، حمید، سیاست ایرانشناسی، ص ۶ .

[۶] . Said, Edward, Orientalism, pantheon, New York, 1978

[۷] . پورجوادی، نصرالله، «از کنگره شرق شناسان تا کنگره ایرانشناسان»، در مجله ی نشر دانش، سال دهم، شماره ی پنجم، مرداد و شهریور ۱۳۶۹، ص ۳ ..

[۸] – عنایت، حمید، «سیاست ایرانشناسی» ، ص ۷ .

[۹] – سعید، ادوارد . شرق شناسی. ترجمه ی : لطفعلی خنجی. امیرکبیر، تهران، ۱۳۹۰، ص ۲۲ .

[۱۰] . همان، ص ۳۴ .

[۱۱] . همان، ص ۳۷ .

۱۲ . Arthur James Balfour

[۱۳] . همان، صص ۶۲-۶۱ .

[۱۴] . Theodor Nöldeke

[۱۵] . همان، ص ۳۰۶ .

[۱۶] . Gertrude Bell

[۱۷] . همان، ص ۳۳۵ .

[۱۸] . Ernest Renan

[۱۹] . همان، ص ۳۴۰ .

[۲۰] . Duncan Macdonald

[۲۱] . همان، ص ۳۹۸ .

[۲۲] . همان، ص ۱۵۴ .

[۲۳] . Friedrich Schlegel

[۲۴] . همان، ص ۲۱۷ .

[۲۵] . همان، ص ۲۱۵ .

[۲۶] . همان، ص ۲۲۳ .

[۲۷] . خاورشناسی در آلمان با اینکه با خاورشناسی انگلیس و فرانسه و آمریکا از لحاظ «نوعی سلطه ی فکری بر مشرق زمین» وجه مشترک دارد،(سعید، ادوارد، شرق شناسی، ص ۴۴) با این حال «در خاور شناشی آلمانی پدیده ای وجود ندارد که با حضور بریتانیا و فرانسه در هندوستان و شامات و شمال آفریقا قابل مقایسه باشد. به علاوه مشرق زمین برای آلمانی ها تقریبا انحصارا به معنای موضوعی بود برای مطالعه و پژوهش.» (سعید، ادوارد، شرق شناسی، ص ۴۳) بنابراین هنگامی که سخن از خاورشناسی دولت های استعمارگر است، خاورشناسی آلمان را بررسی نمی کنیم.

[۲۸] . Louis Massignon

[۲۹]. Henry Corbin

[۳۰] . همان، ص ۳۸۹ .

[۳۱] . همان، ص ۴۶۴ .

[۳۲] . Hamadi, Sania, Temperament and Character of the Arabs, Twayne Publishers, New York, 1960

[۳۳] . سعید، ادوارد. شرق شناسی. ص ۴۴۴ .

. جمال زاده، محمد علی. خلقیات ما ایرانیان. کتابفروشی فروغی، تهران، ۱۳۴۵ [۳۴]

این کتاب ابتدا به صورت مقاله دور و درازی به نام «خلقیات» در شماره ی چهارم مجله ی «مسائل ایران» (اول بهمن،۱۳۴۲)،به قلم سیدمحمدعلی جمال زاده به چاپ رسید، یعنی ۳ سال پس از انتشار کتاب « خلق و خو و خصوصیات اعراب» توسط صانیه حمادی. (۱۹۶۳م).

[۳۵] . خنجی، لطفعلی(مترجم). شرق شناسی .ص ۳۷۲ .

[۳۶] . همان ، ص ۵۱۳ .
اندیشه-
ایران چهر
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1904