مسالهٌ شكنجه-رامین كامران
اعمال شكنجه از طرف دولت آمریكا بحث بر سر این روش بازپرسی را دامن زده است، متأسفانه نه فقط محض محكوم كردن آن. برخی هم به میدان آمده اند تا از این كار در مورد افراد مشكوك به انجام اعمال تروریستی دفاع كنند. كار دفاع از شكنجه فقط به اعضای سازمانهای پلیسی و اطلاعاتی و ارتشی محدود نمیشود، حتی میتوان گفت كه اعضای این گونه نهادها كه اعمال كنندگان شكنجه اند، كمتر جلوی صحنه میایند و امروزه كار را به برخی مدعیان روشنفكری كه گاه در دانشگاه ها تدریس هم میكنند واگذار كرده اند.

قضیه در كل سه وجه دارد : یكی اخلاقی، دیگری حقوقی و آخر از همه عملی.

در باب دوتای اول اختلافی نیست. هیچكس روی این را ندارد كه شكنجه رامطابق با اخلاق بشمرد، همه هم معترفند كه اعمال شكنجه بر خلاف قوانین كشورهای دمكراتیك و قوانین بین المللی است. به همین دلیل بحث بر سر این دو را به آخر مقاله موكول میكنم.

امروزه بحث دو گروه موافق و مخالف حول مسئلهٌ كارآیی عملی شكنجه دور میزند. موافقان معتقدند كه این روش از نظر عملی ثمربخش است و مخالفان از همین بابت مردودش میشمارند. دو طرف دو استدلال پیش ساخته دارند كه عرضه میكنند.

طرفداران شكنجه داستانی دارند كه به سبك معضل فلسفی طرح شده. میگویند كه اگر خطر انفجار بمبی در میان باشد كه میتواند هزاران نفر را بكشد و كسی كه از محل آن مطلع است در اختیار شما باشد برای یافتن بمب شكنجه اش خواهید كرد یا نه؟ و به دنبالش هم با نگاه حق به جانب به مخاطب مینگرند و اگر لازم دیدند محض زدن تیر خلاص اضافه میكنند كه اگر زن و بچهٌ خود شما در معرض این انفجار باشند چه؟ همینجا از فرصت استفاده كنم تا بگویم كه متأسفانه تا به حال شاهد نبوده ام كه یك نفر از عرضه كنندگان این داستان بپرسد : اگر زن و بچهٌ شما در معرض شكنجه باشند چه، باز هم به همین راحتی مجازش میشمارید یا خیر؟ به هر حال، از مطلب دور نیافتیم.

مخالفان شكنجه هم دائم به این امر متوسل میشوند كه وقتی كسی تحت فشار قرار بگیرد هر حرفی میزند و تشخیص صحت و سقم سخنانش ممكن نیست، بنا بر این شكنجه كار بیفایده ایست.



به ترتیب به این دو سخن بپردازیم.

نكتهٌ اولی كه باید در بی اعتباری حكایت بمب ساعتی ذكر كرد این است كه چنین امری اصولاً و فقط به حساب منطق بسیار بعید است. چرا؟ برای اینكه در این داستان شكنجه دهنده پیشاپیش میداند كه شكنجه شونده از چه چیزهایی اطلاع دارد. سؤال این است : از كجا چنین اطلاعی به دست آورده است؟ كجا دیده شده كه شكنجه گر به این دقت و روشنی بداند كه فرد دستگیر شده از چه چیزهایی خبر دارد؟ از خبر كه نمیتوان قبل از كسبش اطلاع حاصل كرد. این نمونه ایست از تناقض منطقی در زمینهٌ كسب اطلاع و در قالب داستان بمب ساعتی و در رویارویی دو نفره قابل حل نیست ولی در عمل به شكلی دیگر حل میشود كه خواهیم دید.

نكتهٌ دوم این است كه در این حكایت فردی كه قرار است مورد شكنجه قرار بگیرد از ابتدا و به طور ضمنی گناهكار قلمداد شده است. این امتیازی عاطفی است كه عرضه كنندگان حكایت با تردستی از مستمعان میگیرند و به ضرب این حیله است كه میكوشند تا وجدان بسیاری را ساكت كنند ولی برد آن چنانكه پایینتر خواهیم دید بسیار وسیع است و نقشش در توجیه شكنجه فقط به وجه عاطفی كار ختم نمیشود.

و اما حرف آخر. این داستان بمب ساعتی كه نمونه ایست از زیركی كم هوشانه و امروز ما باید از دهان مدعیان تفكر تحویل بگیریم، با ادعای توجه به وجه عملی قضیه عرضه میشود ولی نقطهٌ ضعف اصلی اش درست در هیمنجاست، در این كه اصلاً مابه ازای عینی ندارد. لااقل من تا به حال نشنیده ام كه یكی از عرضه كنندگان این حكایت مثالی واقعی عرضه كند كه در آن جان گروهی یا كسی به این ترتیب و با استفاده از شكنجه نجات یافته باشد. وقتی آدمیزاد استدلالی عرضه میكند كه قرار است فقط برد عملی داشته باشد مجاز نیست از دادن مثال ملموس طفره برود. اگر فقط بحث نظری بود، بسیار خوب، میشد حرف را صرفاً به حساب انتظام منطقی اش و در حد نظریه پذیرفت و منتظر سنجیدنش در جهان واقع بود. ولی آنجا كه بحث صرفاً حول كارآیی عملی میچرخد به هیچوجه نمیتوان حرف را بدون عرضهٌ مثال و اتكای به تجربه پذیرفت بخصوص كه انسجام منطقی هم نداشته باشد.

دلیل اینكه استفاده كنندگان پرشمار این داستان مثالی عرضه نمیكنند این است كه چیزی در چنته ندارند. داستانشان هم از واقعیت الهام گرفته نشده است از دل این فیلمهای ارزان بهای تلویزیونی در آمده كه استودیوهای آمریكایی سرش را مثل فاضل آب به دنیا باز كرده اند. این استدلال در درجهٌ اول همانهایی را متقاعد میكند كه مشتری این قبیل فیلمها هستند. خلاصه كنم، در نهایت قصد از عرضهٌ این داستان نه عرضهٌ راه حل است و نه تشویق شنونده به تفكر فلسفی، سست كردن پایهٌ منع شكنجه در اذهان مردم است تا راه برای كاربرد علنی این روش باز بشود.



و اما استدلال مخالفان. داستان اینكه فرد شكنجه شده حاضر است به هر چیزی اعتراف كند تا از عذاب برهد، بسیار به واقعیت نزدیكتر است تا آن حكایت كذایی. تصورش بسیار آسان است و مثال هایش فراوان. ولی نمیتوان با ذكر این نكته ثابت كرد كه شكنجه در همه حال از دیدگاه شكنجه گران بی فایده است.

اول از همه مواردی را باید در نظر گرفت كه شكنجه محض واداشتن فرد به اعتراف دروغ صورت میگیرد، اعتراف به كاری كه نكرده یا حتی واقعیت هم ندارد. نمونه های تاریخی این كار هم بسیار است. استناد به این نكته كه فرد شكنجه شده حاضر است به هر چیزی اعتراف كند پایهٌ بی اعتبار شمردن اعترافاتی است كه با شكنجه گرفته شده باشد (بالاخص در مراجع و محاكم قانونی) نه اثبات بی فایدگی شكنجه به طور عام. شكنجه گر فقط در این موارد است كه درست میداند از شكنجه شونده چه میطلبد، وقتی از او اعتراف دروغ میخواهد. معضل اطلاع به این ترتیب حل میشود كه شكنجه گر خود به قربانی خویش میگوید كه چه باید گفت. مسئله در اینجاست كه دیگر چیزی كه از او میگیرد اطلاع نیست، تأئیدیه ایست برای حرفی كه خودش زده. نكتهٌ دوم این است كه متأسفانه شكنجه الزاماً و در همه جابی ثمر نیست و اگر چنین بود این روش تا به حال به دست فراموشی سپرده شده بود. شكنجه گاهی اوقات بازده موضعی دارد و نتیجه ای را كه بازجو میخواهد به دست میدهد و به همین دلیل هم هست كه هنوز عده ای طرفدار دارد و برخی تا آنجا پیش میروند كه در توجیهش میكوشند و یا صحبت از قانونی كردنش میكنند.



حال برویم سر اصل مطلب.

از وجه عملی كار شروع كنیم كه اصل و اساس قضیه است. آن شكنجه هایی كه از نظر عملی بازده دارد و در مبارزه با گروه های تروریستی و از این قبیل از آن استفاده میشود و آمریكائیان نیز به كار گرفته اند آنی است كه در سطح وسیع وبه صورت سیستماتیك و با پیروی از یك منطق كلی و نه به اتكای اخبار جزئی انجام میشود.

این روش را اول بار فرانسویان الجزایر برای از بین بردن چریكهای جنبش آزادیبخش در شهر الجزیره به كار گرفتند. هدف فرانسویان از هم پاشاندن شبكهٌ چریكی بود. برای این كار افرادی را كه مظنون به همكاری یا حتی نزدیكی با این شبكه بودند به طور گروهی بازداشت میكردند و آنها را تحت شكنجه قرار میدادند تا اگر چیزی میدانند و هر چیزی كه میدانند بگویند. سپس اعترافات آنها را از طریق مقایسه با یكدیگر وارسی میكردند و كسانی را كه از چیزی خبر نداشتند، در صورت زنده ماندن رها میكردند تا نوبت گروه بعدی بشود. تناقضی كه در آن داستان بمب ساعتی وجود دارد و بالاتر به آن اشاره شد در عمل به این صورت حل میشد، چون حل كردنش راه دیگری ندارد و بازجو هم علم غیب ندارد كه بداند چه چیزی را باید از چه كسی بپرسد. مرحلهٌ اول كار فقط حدس است و بعد این حدس از طریق اطلاعاتی كه به كمك شكنجه حاصل شده تدقیق میگردد ولی بازپرس در هیچ حال نمیتواند قاطعاً ادعا كند كه مطلع است طرف از چه چیزهایی خبر دارد، چون این كار منطقاً ممكن نیست. خبر را پس از شكنجه به دست میاورد نه قبلش، آنهم در صورتیكه طرف خبری برای دادن داشته باشد. شكنجه اسباب كسب اطمینان از خبر داشتن یا نداشتن طرف است و وادار كرنش به دادن آن، نه وسیلهٌ كسب خبری كه بازجو از پیش میداند. البته هیچ خبری حتی بعد از شكنجه و به صرف شكنجه قطعی نمیشود چون قربانی این كار هر حرفی میتواند بزند ولی قبل از آن اصلاً نمیتواند قطعی باشد چون اصلاً خبری در كار نیست. به مرور و از جمله با به كارگیری گسترده و منظم شكنجهٌ است كه خبرهای كسب شده صورت قطعی پیدا میكند.

نیروهای چترباز كه سركوب چریك ها را بر عهده داشتند در هر مرحله میكوشیدند تا سلول های چریكی را در حلقه های تنگ تر محصور كنند و بالاخره به هستهٌ مركزی آن برسند و كارش را یكسره كنند. این سركوب موفق بود. چند و چون حكایت با دقت و وسواس تمام در فیلم معروف (Gillo Pontecorvo) «نبرد الجزیره» (La bataille d’Alger) (برندهٌ شیر طلایی ونیز در سال 1966) ثبت شده است كه هدفش افشا كردن این روش بود ولی از آنجا كه بسیار مطابق با واقعیت بود به نوعی فیلم آموزشی برای نیروهای ضدچریك تبدیل شد. در دیكتاتوری های آمریكای لاتین از آن بسیار استفاده شد و چندی پیش خبرش رسید كه قبل از جنگ عراق برای نیروهای آمریكایی هم به نمایش گذاشته شده است.

فرانسویان در سركوب چریكهای شهری كاملاً موفق شدند ولی جنگ الجزایر را باختند. از جمله به دلیل همین استفاده از شكنجه. این روش نه فقط مردم الجزایر را در پشتیبانی از نیروهای استقلال طلب مصمم تر از پیش ساخت. بلكه با واكنش مردم خود فرانسه نیز روبرو گردید. اعلامیهٌ مشهوری در مجاز شمردن تمرد از انجام خدمت سربازی در جنگ الجزایر توسط 121 نفر از روشنفكران نامدار امضا و منتشر شد (1960)، برخی روزنامه ها كه در بارهٌ شكنجه مطلب نوشتند توقیف شدند و… در این باب نقطهٌ عطف انتشار كتاب «مسئله» (La question) (1961) توسط هانری آلِگ (Henri Alleg) مبارز و روزنامه نگار معروف كمونیست فرانسوی بود كه با استقلال طلبان الجزایر همراهی میكرد و پس از دستگیری و شكنجه شدن توسط ارتش فرانسه شرح ماوقع را در این كتاب كه به سرعت تبدیل به اثری كلاسیك شد، منتشر ساخت و شدیدترین ضربه را به اعتبار ارتشی كه شكنجه میكرد و منكر آن بود وارد نمود.

داستان این سركوب نشان دهندهٌ كارآیی محدود شكنجه و ناكارآیی نهایی آن است و در نهایت ایجاد نتیجهٌ عكس. دولت فرانسه جنگ را باخت، از جمله به این دلیل كه با شكنجه هم مردم الجزایر و هم مردم خود را از خویش راند. نكتهٌ اصلی در ارزیابی كارآیی عملی شكنجه در اینجاست نه در این كه فرد شكنجه شده هر حرفی میزند. اضافه كنم كه من تا به حال حتی یك مثال هم از جنگی كه شكنجه باعث بردش شده باشد نشنیده ام ولی مواردی را كه كاربرد شكنجه كمانه كرده و به ضرر شكنجه گران تمام شده میتوان بسیار سراغ كرد. نه آنهایی كه در معرض شكنجه اند این كار را به شكنجه گران میبخشند نه آنهایی كه شكنجه به نامشان انجام میشود.

برای اینكه فقط از راه دور مثال نیاورده باشم اشاره ای هم بكنم به موردایران. در این دوره كه سیاستمداران كشورهای دمكراتیك صحبت از مشروعیت شكنجه میكنند باید اول از همه یادی از سرلشكر پاكروان كرد كه نشان داد حتی در یك نظام اتوریتر جهان سومی هم میتوان رئیس ساواك بود و شكنجه گر نبود و شاخصی به شاخصهای تمدن یك مملكت افزود. شرف و وجدان فردی در هیچ نظامی و در هیچ موقعیتی بی اثر نمیشود و آنهایی كه محض تبرئهٌ خویش همهٌ گناه را متوجه عوامل برونی میكنند از این دو بهرهٌ كافی ندارند. به هر حال، حكومت آریامهری همین سیستم شكنجه را در مبارزه با چریكهای شهری در پیش گرفت و موفق به سركوب آنها شد ولی با استفاده از این روش ضربه ای به اعتبار خویش وارد كرد كه هیچگاه جبران نشد. دیدیم كه در نهایت نتوانست برجا بماند و به عبارتی اگر در این نبرد پیروز شد بالاخره جنگ را باخت. كینه ای كه طی انقلاب نسبت به مأموران ساواك ابراز شد فقط از جانب كسانی بروز نیافت كه دستگیر یا شكنجه شده بودند، همه میدانیم كه تناسبی بین تعداد دستگیرشدگان و آنهایی كه در پی انتقام از ساواكی ها بودند، نبود. اكثر این انتقام جویان فقط از ساواك و شكنجه هایش نامی شنیده بودند ولی همگی از آن ترسیده بودند و از آنجا كه هر كس بترسد در خود احساس حقارت میكند، تقاص تحقیر خود را طلب میكردند. ترساندن مردم یكی از روشهای اصلی كار پلیس های سیاسی است ولی حتی این كار هم بهایی دارد.

كارنامهٌ حكومت خمینی از این بابت هزار بار سیاه تر است. اعدام پاكروان بی عدالتی ساده ای نبود و از جمله جنایاتی بود كه ابعادشان از گرفتن یك یا چند قربانی بسیار فراتر میرود. این كار اهمیت نمادین داشت و طلیعهٌ روشی بود كه نظام اسلامی میخواست در حق مخالفان خویش در پیش بگیرد و گرفت. میدانیم شكنجهٌ سیستماتیك یكی از اركان دوام این نظام است و شاهدیم كه مشروعیت این حكومت نزد مردم ایران (از جمله به دلیل شكنجه) به چه حد پایین آمده است. پیامدهای این عدم مشروعیت را هر روز میبینیم، وقتی هم كه این نظام ساقط شد بهتر خواهیم دید.

برویم بر سر آنهایی كه امروز ندای مشروعیت شكنجه را سر داده اند. آمریكائیان جنگ عراق را عملاً باخته اند و در حال باختن جنگ با تروریسم هم هستند. یكی از دلایل عمدهٌ این باخت دوم رفتاری است كه با افراد مشكوك به همكاری با تروریستها پیشه كرده اند. كار به جای اینكه تروریستها را از پشتیبانان بالقوهٌ آنها دور كند و اسباب انزوا و شكستشان را فراهم بیاورد درست در جهت عكس و نزدیك كردن این دو عمل كرده است. اینكه میبینیم هر از چندی افرادی كه هیچ ارتباطی با تروریستها نداشته اند از زندان آمریكائیها آزاد میشوند به این دلیل نیست كه در كار بازداشت و شكنجه اختلالی روی داده و باعث شده افراد بیگناه شكنجه شوند. بازداشت گروهی و بی تمایز افراد پایهٌ سیستم شكنجه است و سوخت این دستگاه را فراهم میاورد، بدون آن اصلاً كار پیش نمیرود. شكنجه در درجهٌ اول روش جدا كردن افراد بی اطلاع از كسانی است كه اطلاعات به دردخور دارند. گناهكاری یا بیگناهی اصلاً در آن به حساب نمیاید و تازه بعد از شكنجه ممكن است معلوم شود.

این هم كه گاهی اوقات میشنویم این یا آن كس در زیر شكنجه جان سپرده فقط به این دلایل نیست كه شكنجه گر سادیك بوده و میخواسته او را به این طریق از بین ببرد، یا خودش قهرمان بوده و حرفی نزده یا اینكه اصلاً بنیه اش ضعیف بوده و طاقت نیاورده. دلیل اصلی در اینجاست كه كار شكنجه به خودی خود محل ایست ندارد و این هم برخاسته است از همان معضل اطلاع. شكنجه گر دقیقاً نمیداند كه چه اطلاعی را میتواند از قربانی خویش كسب كند و به همین دلیل نمیتواند از پاسخهایی كه به دست میاورد تشخیص بدهد كه كجا باید شكنجه را قطع كند. به این ترتیب احتمال اینكه نتواند به موقع این كار را انجام دهد قابل توجه است. زجركش شدن افراد تحت شكنجه، مثل شكنجه شدن بیگناهان، امری تصادفی و اتفاقی نیست، تابعی است از منطق شكنجه. مطلع نبودن بازپرس از نقطه ای كه دیگر شكنجه بازده ندارد همیشه او را وسوسه میكند كه با فشار بیشتر اطلاعات بیشتر به دست بیاورد.

دخالت دادن اطبا در كار شكنجه كه اخیراً نمونه اش را در عراق دیدیم محض یافتن همین نقطهٌ توقف است كه چون از طریق «اطلاعاتی» نمیتوان تعیینش كرد از جهت «طبی» در تعیین آن میكوشند تا فرد تحت شكنجه از دست نرود. فقط باید دقت داشت كه این دخالت محض دلسوزی برای قربانی شكنجه انجام نمیگردد، اگر دلسوزی در كار بود كه شكنجه اش نمیكردند. هدف فقط و فقط بالا بردن بازده شكنجه است. در این داستان نقش طبیب با شكنجه گر تفاوت اساسی ندارد، هر دو با یاری یكدیگر هدفی واحد را تعقیب میكنند. هر دو سرنشین یك ماشین هستند و راهی یك مقصد، پای یكی روی پدال گاز است و پای دیگری روی ترمز كه یك وقت از جاده خارج نشوند.



بپردازیم به وجه حقوقی كار. نكتهٌ اصلی در این میان فقط مسئلهٌ منع قانونی شكنجه نیست كه دستاورد گرانبهایی است و برای همه بدیهی است. اصلاً به دلیل همین محدودیت است كه برخی صحبت از قانونی كردن شكنجه میكنند. باید دید چرا این قانونی كردن دقیقاً از دیدگاه حقوقی (نه عملی كه بالاتر آمد و نه اخلاقی كه در پی خواهد آمد) عمل نادرست و خطرناكی است و مسئلهٌ شكنجه مثل فرضاً قانون ارث نیست كه تا به حال فلان طور بوده، از فردا عوضش میكنیم. از دیدگاه حقوقی نقطه ضعف اصلی برقراری قانونی شكنجه در این است كه در شكنجه مرز بین بازپرسی و مجازات برداشته میشود و طبعاً محاكمه هم كه واسطهٌ این دو است به كلی از قلم میافتد. تفكیك مراحل دادرسی به این جهت انجام میپذیرد كه تا وقتی جرم كسی اثبات نشده از تعرض در امان بماند. این تفكیك بین بازپرسی و محاكمه و مجازات از ابتدای تاریخ وجود نداشته ولی به تدریج شكل گرفته و یكی از شاخصهای عمدهٌ تمدن است. در بدوی ترین شكل دادرسی كه «وَر» (Ordalie یا Ordeal) خوانده میشود این هر سه بسا اوقات در هم ادغام میشد. به عنوان مثال رسم بود كه مظنون فرضی را برای تشخیص گناهكار بودن او مدتی نسبتاً دراز در آب فرو ببرند. یا این فرد از ترس این كار به ارتكاب جرم اعتراف میكرد یا در آب میرفت. اگر زنده بیرون میامد كه روسفید میشد ولی اگر خفه میشد و میمرد محاكمه و مجازاتش همزمان انجام گرفته بود. منطق كار این بود كه داوری توسط خدا یا رب النوعی انجام میگیرد كه از حقیقت آگاه است و به این ترتیب نظر خود را به آدمیان میفهماند. یادآوری كنم كه امروز برخی مثالهای وَر را میتوان در جمهوری اسلامی سراغ كرد، مثل قرعه كشی بین دو متهم به یك جرم در وضعیتی كه جرم هیچكدام قابل اثبات نیست. این كار كه نمونه ایست از عدالت اسلامی، حتی بیش از مجازات های وحشیانه، نظیر سنگسار زنان، نمایانگر بدوی بودن احكام اسلام است.

به هر حال، تفكیك نكردن این سه مرحله در حد تغییر قانون نیست، در حكم به اجرا گذاشتن یك یا دو قانون خشن هم نیست، در حكم پس روی كل تفكر و نظام حقوقی است. شكنجه در عمل هم بازپرسی است و هم مجازات، محاكمه هم ندارد. كسی را مجازات میكنند كه گناهكار باشد و نفس شكنجه دادن یعنی گناهكار محسوب كردن قربانی این كار. به همین دلیل است كه هر جا صحبت از توجیه شكنجه در میان باشد (مثل آن حكایت مضحك بمب ساعتی) باید قربانی شكنجه را گناهكار جلوه داد تا حرف به كرسی بنشیند. اشكال حقوقی اساسی در كار شكنجه در اینجاست كه اصلاً تفكر حقوقی را به قهقرا میبرد نه در اینكه قوانین موضوعه منعش كرده. منع قانونی آن فقط حافظ حقوق افراد نیست حافظ خود نظام حقوقی نیز هست.



بحث را با نگاهی به بعد اخلاقی قضیه ختم كنیم.

این امر بر همه روشن است كه شكنجه كار نیكی نیست تا اعتبار اخلاقی داشته باشد ولی مختصر توجهی به ما نشان میدهد كه كار شكنجه فقط به زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی ختم نمیشود و از آن فراتر میرود.

پایهٌ اخلاق بر این است كه رفتار نیك را به یكسان در حق تمامی مردمان، صرفنظر از تمامی تفاوتهایشان، تجویز میكند. به این ترتیب كه هیچكس به دلیل داشتن یا نداشتن موقعیت اجتماعی، دانش و ثروت نیست كه سزاوار رفتار اخلاقی از طرف دیگران میشود صرفاً به دلیل انسان بودن است، حتی بی اخلاق بودن یك نفر از ما در قبال وی سلب مسئولیت اخلاقی نمیكند. ولی همانطور كه بالاتر اشاره شد شكنجه هنگامی بازده عملی پیدا میكند كه قربانیان بی هیچ تمایزی در آتش آن بسوزند و همانگونه كه پایین تر دیدیم نفس شكنجه تمایز بین گناهكار و بیگناه را از جهت حقوقی هم نفی میكند. خلاصه اینكه از دیدگاه اخلاق مجاز شمردن شكنجه در حكم تجویز رفتار یكسان و وحشیانه با هر كس و همه كس است، بدون در نظر گرفتن هیچگونه تمایزی در بین آنان. این ددمنشی درست صورت وارونهٌ رفتار اخلاقی است و نفی تمامیت اخلاق نه زیر پا گذاشتن این اصل و آن اصلش.
www.iranliberal.com
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1832