میشل فوکو : تبارشناسی فرهنگ انتقادی در غرب بقلم ناصر اعتمادی
انتشارات Vrin در فرانسه به تازگی کتابی از میشل فوکو، فیلسوف فقید فرانسوی، منتشر کرده با عنوان "نقد چیست؟" که دربرگیرندۀ دو متن سخنرانی است که فوکو در سال ۱۹۷۸ در مقابل "انجمن فرانسوی فلسفه" در دانشگاه سوربون پاریس و در سال ۱۹۸۴ در دانشگاه برکلی کالیفرنیا ایراد کرده است. متون فوکو و ضمائم آن را می توان نوعی تبارشناسی "فرهنگ انتقادی" در غرب دانست. این تبارشناسی در سخنرانی اوّل با استناد به اثر معروف کانت، "روشنگری چیست؟"، و در سخنرانی دوّم با اتکاء به آنچه فوکو "دغدغه خویشتن" نامیده، صورت پذیرفته است. یعنی : نوعی رابطۀ انتقادی با خویشتن که از دورۀ یونان باستان آغاز می شود و تا قرون میانه و سپس اندیشه های روشنگری در سدۀ هجده تداوم می یابد.

روشنگری و اندیشۀ انتقادی

در نخستین بخش کتاب، فوکو می گوید که از سده های پانزده و شانزده میلادی نحوه ای از فکر کردن، گفتن و عمل کردن در دنیای مُدرن غربی شکل می گیرد که گویای نوعی رابطه با جامعه و دیگران است که فوکو از آن با عنوان "رویکرد انتقادی" یاد می کند. در سخنرانی دانشگاه سوربون، فوکو هدف خود را بازسازی تاریخ همین "رویکرد انتقادی" اعلام می کند و مسیری را که برای این اقدام برمی گزیند، بررسی بخشی از تاریخ کلیسای مسیحی بعنوان مؤسس نهاد روحانی است.
فوکو تصریح می کند که کلیسای مسیحی بنیانگذار این فکر است که هر فردی باید، صرف نظر از سن و موقعیت اش، در جزئی ترین امور و فعالیت های زندگی روزمره اش، هم حکومت شود و هم واقعیت "حکومت شدن" را بپذیرد، یعنی باید مسیر خود را به سمت رستگاری بر پایۀ رابطه ای مبتنی بر تبعیت از اراده و فکر دیگری هموار کند. فوکو اضافه می کند که این مسیر خاص به سمت رستگاری، در واقع، بر رابطه ای سه گانه با حقیقت استوار است. یعنی : رابطه ای با احکام و جزمیات، شیوه ای از شناخت، فنون و قواعد عمومی آن و همچنین رابطه ای با روش های بررسی و اعتراف گیری.
فوکو از این رابطۀ سه گانه به عنوان هنر حکومت کردن نیز یاد می کند که با برخی رفتارهای گروه های کوچک روحانی در جامعۀ غربی طی قرون میانه پیوند نزدیک و مستقیم داشته است. به گمان فوکو این فن یا هنر حکومت کردن غیرقابل تفکیک از این مسئله یا پرسش کلیدی است که چگونه باید از پذیرش حاکمیت مطلق سر باز زد. طرح این مسئله از نظر فوکو سرآغاز نقد و نخستین تعریف "رویکرد انتقادی" است.
فوکو تأکید می کند که "منشاء تاریخ رویکرد انتقادی در غرب از سده های پانزده و شانزده میلادی مبارزات مذهبی و همچنین برخی رویکردهای فکری است که از نیمۀ دوم قرون میانه آغاز می شود" (ص.٦١). یعنی از زمانی که مسئلۀ حکومت، چگونگی اعمال و همچنین پذیرش یا عدم پذیرش آن مطرح می گردد. فوکو در ادامه تصریح می کند که یکی از نخستین اشکال عصیان در غرب در جریان سده های میانه عرفان بوده که از جلوه های مقاومت علیه قدرت کلیسا و تلقی آن از متون مقدّس به شمار رفته است. او می افزاید : در دوره ای که حاکمیت بر انسان ها ماهیتی مذهبی داشته و سروکارش با اقتدار کلیسا، فقها و مفسران رسمی دین بوده، سرپیچی از حکومت مطلقه، در بدو امر بمنزلۀ جستجوی رابطه ای جدید با وحّی بوده است. به دیگر کلام، سرپیچی از حکومت هم انکار ولایت فقها یا حکومت روحانیان بوده و هم بازگشتی مجدد به متون مقدس به منظور ابداع حقایقی تازۀ مذهبی. بی دلیل نیست که فوکو تأکید می کند که شکلگیری فکر انتقادی، تاریخاً مفهومی انجیلی است که از رابطۀ جدید فرد با متون مقدّس زاده می شود.
در این حال، فوکو، اضافه می کند که سرپیچی از حکومت مطلقه، خودداری از پذیرش قوانین ناعادلانۀ نظم مستقر سیاسی نیز بود؛ نظمی که برای قدرت غیرقانونی طبقۀ روحانی نوعی پوشش به شمار می رفت. از این منظر، فکر انتقادی، به گفتۀ فوکو، نقطۀ مقابل حکومت و تبعیت از آن و در عین حال پشتیبانی از حقوق جهانشمول و زوال ناپذیر است که هر حکومتی باید از آنها تبعیت کند. فوکو می افزاید : منشاء حقوق طبیعی همین تلقی است که از سدۀ شانزدهم، یعنی از دورۀ رنسانس، کارکرد انتقادی یافت. در واقع، حقوق طبیعی تاریخاً با مسئلۀ حکومت و محدودیت ها و مرزهای آن نسبت به حقوق افراد رابطۀ مستقیم دارد.
در ادامۀ این سخنان فوکو می گوید : "می بینیم که چگونه بازی اعمال حاکمیت و قدرت از یک طرف و به کارگیری نقد از طرف دیگر پدیده هایی را موجب شده اند که در تاریخ فرهنگ غرب مهّم و حیّاتی هستند. منظورم از این پدیده ها توسعۀ متن شناسی، تأمل، تحلیل حقوقی و تفکر روشمند است. در واقع، می بینیم که کانون فکر انتقادی، مناسباتی است که میان قدرت، حقیقت و فرد تنیده می شود" (ص.٣٩). در این معنا، نقد به گفتۀ فوکو جنبشی است که از خلال آن فرد آگاه (سوژه) حقیقت را در خصوص پی آمدهای قدرت و قدرت را در زمینۀ گفتارهای حقیقت به پرسش می کشد. نقد، به گفتۀ فوکو، "هنر رهایی داوطلبانه و نافرمانی اندیشناک است." (همان).
فوکو می افزاید که به گمان او این تعریف از نقد بسیار شبیه تعریف کانت دربارۀ روشنگری است. منظور فوکو دقیقاً متن کوتاهی است که کانت در سال ١٧٨٤ در پاسخ به پرسش "روشنگری چیست؟" نوشت و در آن روشنگری را واکنشی علیه "وضعیت صغارت" آدمی توصیف کرد. فوکو تصریح می کند که منظور کانت از "صغارت" نیز ناتوانی انسان در به کارگیری مستقلانه یا خودمختارانۀ قوۀ ادراک است. خود کانت در نوشتۀ "روشنگری چیست؟" می نوشت : "روشنگری به عنوان خروج انسان از وضعیت صغارت اش تعریف می شود. یعنی : وضعیتی که آدمی به دلیل خطای خود در آن گرفتار می گردد. صغارت، ناتوانی به کارگیری قوۀ ادراک خود بدون هدایت دیگری است و ناشی از خطای خود ما است، هنگامی که منشاء این ناتوانی نه فقدان قوۀ ادراک، بلکه نبود عزم و شهامت در بکارگیری آن بدون هدایت دیگری است. پس شعار روشنگری این است که در به کارگیری قوۀ ادراک ات دلیری کن."
فوکو می گوید که توصیف کانت دربارۀ روشنگری شبیه برداشت وی از مفهوم "نقد" است. یعنی : "رویکردی که ویژۀ غرب است و از خلال روند بزرگ تاریخی اعمال حاکمیت بر جامعه زاده شده است." (ص.٤١). به این تلقی، فوکو ملاحظۀ دیگری نیز می افزاید. او می گوید که مسئلۀ روشنگری از زمان کانت به عنوان مسئلۀ شناخت و در پیوند با پیدایش و شکلگیری علوم مُدرن مطرح بوده است. با این ملاحظه، فوکو می کوشد در واقع تمایزی را آشکار سازد. وی می گوید : شاید بتوان از این پس مسئلۀ روشنگری را نه در پیوند با پدیدۀ تاریخی شناخت و علوم مُدرن، بلکه در ارتباط با مسئلۀ قدرت پیش کشید و مطرح کرد.

فکر انتقادی و "دغدغۀ خویشتن"

در بخش دوم کتاب که دربرگیرندۀ سخنرانی فوکو در دانشگاه برکلی است، متن کانت ("روشنگری چیست؟") نقطۀ عزیمت طرح موضوع جدیدی است که فوکو از آن با عنوان "فرهنگ خویشتن" (culture de soi) یعنی : نوعی رویکرد انتقادی در قبال (اندیشۀ) خویش یاد می کند. اهمیّت این رابطۀ انتقادی با خویشتن، از نظر فوکو، در این است که فکر تبعیت، به ویژه تبعیت منفعلانه از اراده و میل دیگری را برنمی تابد. در توضیح این رابطۀ انتقادی فوکو می گوید : "فرهنگ خویشتن نه فقط دستیابی به شناخت های جدید را میّسر می سازد، بلکه رهایی از عادات منفی، افکار خطا و عامیانه و همچنین رهایی از بند آموزگاران، والدین و بستگان بد را ممکن می سازد." (ص. ۹۳).
از نگاه فوکو، "فرهنگ خویشتن" کارکردی مبارزاتی نیز دارد که، به گفتۀ او، دائمی است و هدفش شکلگیری انسان آینده و ارزش های نوین است. فوکو می گوید : "فرهنگ خویشتن"، نه فقط از کارکردی پزشکی بهره مند است، بلکه رابطۀ مستقیمی نیز با پدیدۀ متن یا نگارش دارد. فوکو یادآور می شود که در تاریخ فرهنگ غرب رابطه با خویشتن و نگارش پیوندی قدیمی دارند. او می گوید : از زمان یونان باستان استفاده از دفترچه های یادداشت عادتی رایج در میان مردمان بود که در آنها تأملات شخصی یا برداشت هایشان را در مورد متونی که می خواندند ثبت می کردند. همچنین ثبت خواب و گفت و شنودها و شرح وظایف فردی از دیگر موارد ضبط تجارب به یاری نوشتار بوده که همگی، به گفتۀ فوکو، هم انضباط در رفتار آدمی را باعث می شدند و هم به مناسبات انتقادی با خویشتن استمرار می بخشیدند. فوکو از این "فرهنگ منحصر به فرد خویشتن" به عنوان "دغدغۀ خویشتن" (souci de soi) نیز یاد کرده و گفته است که این "دغدغه" در یک دکترین خاص فلسفی نمی گنجد، هر چند "فرهنگ خویشتن اقدامی است که نهادها، قواعد، روش ها، فنون و آزمون های خود را دارد و در عین حال نوعی شیوۀ تجربۀ فردی و جمعی به شمار می رود که از وسایل و اشکال بیان خاص خود بهره مند است." (ص.۹۷).
فوکو تصریح می کند که بسیاری از این قواعد و نهادها در "جهان ما"، یعنی در "فنون تربیتی، آموزشی، پزشکی و روانشناسی ما" و همینطور در ساختارهای سیاسی و انظباطی جوامع معاصر ادغام شده اند. بی دلیل نیست شاید که فوکو از "خویشتن" نه به عنوان یک واقعیت، بلکه بمثابه یک رابطه یاد می کند و می افزاید که "شکلگیری خویشتن بعضاً بواسطۀ شیوۀ رابطه ای که افراد با جنسیت شان برقرار می سازند، مشخص می شود" (ص.۱۲۱). او می افزاید : "عرصه ای که در آن رابطه با خویشتن وسیعاً شکل می گیرد تجربۀ جنسی است" (همان). به همین خاطر، از نظر فوکو، تفکیک شکلگیری خویشتن از مسئلۀ تاریخ جنسیت ناممکن است. زیرا، به گفتۀ فوکو، آدمی ذاتاً موجودی جنسی است و خویشتن اش از خلال تجربۀ جنسیت شکل می یابد.
فوکو در ادامۀ این ملاحظات تأکید می کند که "فرهنگ خویشتن" در تمدن غربی دو ویژگی منحصر به فرد دارد : اول اینکه بدون این "فرهنگ"، یعنی بدون این رابطۀ مداوم انتقادی با خویشتن، فکر "اتونومی" (خودفرمانی) یا آزادی به وجود نمی آمد و دوم اینکه این "فرهنگ" از نقد دین زاده شده است.
rFi تاریخ پخش چهارشنبه ۱۰ ژوئن ۲۰۱۵
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1755