بدن رها شده زن در میدان جنگ، تاریخ تجاوز و روند حقوقی حمایت از قربانیان(بخش نخست)*بیان عزیزی
مقدمه: خشونت جنسی و به ویژه تجاوز در زمان جنگ یا مخاصمات مسلحانه تنها ارضای جنسی تجاوزگر نیست بلکه نشانه ای از پیروزی و فتح است و انتقام از طرف مقابل در این درگیری، تجاوز یک تاکتیک جنگی است و شاید آخرین قدم جنگ برای تخریب و در هم ریختن غرور و شرافت دشمن. در بسیاری از فرهنگ ها از تجاوز به عنوان سلاح جنگی و ابزاری برای تنبیه استفاده میشده است. در فرهنگ نظامی این باور وجود داشت که وقتی سرباز پیروز قدم به سرزمین شکست خورده می گذارد و بعد از کشتن مردان به زنان آنها تجاوز می کند در واقع شرافت و مردانگی آنها را حتا پس از مرگ میگیرد و قربانی زن که نماینده یک ملت، قوم، دین و فرهنگ و زبان است دیگر نمیتواند مانند گذشته زندگی کند. تن زن رها می شود با لکه ننگی بر دامن و در بسیاری از اوقات(نطفه حرامی) در شکم. این تجاوز آثار بسیار مخرب جسمی و روحی بر قربانی می گذارد و نه تنها فرد بلکه خانواده و جامعه را نیز در هم می شکند. ارتکاب خشونت جنسی به ویژه علیه زنان و دختران در مخاصمات مسلحانه که همواره موجبات نقض حقوق بشر دوستانه بین المللی را فراهم می آورد یکی از مباحث مورد توجه در حقوق بین الملل کیفری و بشر دوستانه است. از آغاز پیدایش جنگ در جوامع انسانی تا ظهور قوانین بشر دوستانه معاصر بیش از پانصد هزار معاهده دو جانبه، چند جانبه، رویه نامه، میثاق و متون حقوقی برای تنظیم مخاصمات و قوانین جنگ تنظیم شده است. تا چندین سال قبل در هیچ کدام از این متون به طور آشکار به منع خشونت علیه زنان اشاره نشده بود. پیش از پیدایش مجموعه قواعد امروز در حوزه حقوق بشر دوستانه، هنجارها و عرف تدوین نشده ای وجود داشت که درگیریهای مسلحانه را تنظیم می کرد و سپس معاهدات چند جانبه میان طرف های جنگ به صورت قوانین لازم الاجرا درآمدند که گاهی پس از پایان جنگ این قوانین تصویب می شد.



متون بسیار قدیمی همچون مهابهاراتای بودائیان، انجیل مسیحیت و قرآن مسلمانان حاوی قواعدی هستند که احترام به دشمن را بیان و همچنین مدارا با اسرای جنگی را توصیه می کند. در آیاتی از قرآن و مجموعه احادیثی از امامان شیعه چگونگی رفتار با غلامان و کنیزانی که در فتوحات به دست آمده اند و همچون غنیمت جنگی در مایملک صاحبانشان بودند شرح داده شده است. همه اسناد حقوقی موجود تا قبل از نخستین کنوانسیون ژنو ١٨۶۴ محدود به زمان و مکانی می شد که برای عوامل جنگ معتبر و بر حسب اخلاقیات و تمدنها و دین طرفین جنگ بسیار متفاوت بود. پیدایش حقوق بشردوستانه، مجازات آمرین و کسانی که تجاوزگر بودند و حقوق انسانی قربانیان و به خصوص زن قربانی خشونت جنسی سده ها پس از این جرم پایه گذاری شد.







تعاریف خشونت جنسی و تجاوز



خشونت جنسی در همه اشکال آن دارای تعاریف دقیق و متعددی است، در واقع هر حوزه علمی و انسانی تعریف تخصصی از این جرم ارایه داده است. در این مقاله به خشونت جنسی از منظر حقوق بین الملل پرداخته می شود. خشونت جنسی و مهمترین نوع آن یعنی تجاوز جنسی در اساسنامه دیوان بین المللی کیفری هم به عنوان یکی از جرائم ضد بشریت و هم یکی از مصادیق شکنجه به شمار آمده است، همچنین اگر این جرم در هنگام هرگونه جنگ و مخاصمه مسلحانه یا پس از پایان آن و همچون انتقام گیری طرفین جنگ انجام بگیرد شامل مجازات جرائم زمان جنگ نیز خواهد شد. تجاوز جنسی هر عملی است که با خصیصه جنسی علیه شخصی در اوضاع و احوال اجبار آمیز انجام شده باشد. تجاوز تنها عمل فیزیکی دخول آلت مردانه یا هر جسم دیگر توسط مرد در بدن یک زن چه از راه مقعد، واژن یا دهان نیست بلکه شامل اعمالی نیز می گردد که هیچ گونه آمیزش جنسی یا تماس جنسی در آن دخالتی نداشته باشد. به عنوان مثال عریان کردن یک زن و وادار کردن او به انجام برخی حرکات در انظار عمومی یا در محیط بسته گونه های از تجاوز است و قابل مجازات است. کلیه رفتارهای تحقیر آمیز علیه تمامیت جسمانی، اخلاقی و معنوی یک شخص که از راه اجبار، تهدید و زور و ارعاب صورت بگیرد و منجر به توهین و تحقیر شخصیت قربانی شود از مصادیق تجاوز به شمار می آید. دادگاه کیفری بینالمللی علاوه بر تجاوز بردگی و اسارتِ جنسی، تنفروشی اجباری، بارداری تحمیلی، عقیمسازی اجباری و هر نوع خشونت جنسی نظیر اینها را، در صورتی که عمل مزبور بخشی از یک عمل گسترده یا سازمانیافته باشد، به عنوان جنایت علیه بشریت تشخیص داده است .



پیشینه تجاوز به زنان در تاریخ



در سده های قبل از میلاد و در تمدن یونانی خشونت جنسی و تجاوز به عنف علیه زنان نه تنها به عنوان جنایت شناخته نشده بود بلکه به عنوان رفتار مورد قبول اجتماع در قواعدجنگ و مخاصمه در نظر گرفته شده بود. زنان غنیمت مشروع و قانونی، برده، کارگر، روسپی یا در بهترین حالت همسر فاتحان می شدند.در طی قرون وسطی در اروپا اگر شهری در جنگ شکست می خورد، قواعد جنگ به سربازان اجازه می داد تا به زنان شهر اشغال شده تجاوز کنند و تجاوز جنسی با جرائم مربوط به مالکیت در کنار هم قرار میگرفت، چرا که زنان جزء مایملک پدران و همسران شان بودند و کسی که آنان را مورد تجاوز قرار میداد،می بایست به پدر یا شوهر زن قربانی هزینه ای پرداخت می کرد. تاریخ نگارانی همچون چون «هومر»، «هرودوت» و «تیتوس لیویوس» در آثار خود بدان ها اشاره کردهاند. در نوشته های سیاستمدار و خطیبی همچون «سیسرو» که ١٠٧ سال قبل از میلاد به دنیا آمده بود در کتاب «موازنه» و همچنین در بخشهایی از کتاب «وظیفه» در مورد قوانین جنگ نوشته است: «ناگزیر بودن جنگ، اجبار به دانستن و داشتن علم و تجربه در امور نظامی برای مردان، احترام به اماکن مقدس ، ویران نکردن و آتش نزدن پرستشگاههای دشمن و رعایت حقوق اسرای جنگ از واجبات است». اما همچنان از عدم تجاوز به زنان و منع بردگی نشانه ای دیده نمی شود. در شرح فتوحات امپرطوریهای بزرگ و در اسناد به جای مانده از آن وقایع آتش زدن شهرها، از دم تیغ گذاراندن مردان، جوی خون جاری کردن، سوزاندن کتابخانه ها و به بردگی گرفتن کودکان و زنان و تجاوز به زنان دشمن و به خصوص شهری که مقاومت کرده بود رفتار رایج و عرف جنگی به شمار رفته است. در قرون وسطی «وایکینگها» که از اواخر قرن هشتم تا اوایل قرن یازدهم بخشهای گستردهای از اروپا را تحت سیطره خود داشتند، سابقه طولانی در غارت و تجاوز به زنان و قلمروهای شکست خورده داشتند. بردهداری زنان و استفاده از آنان به عنوان برده جنسی و روسپی در میان اعراب قبل و بعد از اسلام و رواج صنعت بردهداری امری کاملا معمول بود، جایی که اسرای جنگی و خانوادههای آنان به عنوان برده فروخته می شدند صحبتی از محافظت از زنان در برابر تجاوز و وادار کردن آنان به تن فروشی در میان نبود. جنگهای صلیبی یا مجموعه جنگ هایی که میان مسیحیان و مسلمانان در گرفت دارای نمونه های زیادی از خشونت علیه زنان و تجاوز به آنهاست. این جنگ ها که در سال ١٠٩۵ میلادی آغاز شد پس از هشت جنگ خونین در سال ١٢٩١ میلادی پایان یافت، دستور قتل عام مردان و به اسارت گرفتن زنان و کودکان و سپس اجبار به فاحشگی و فروش زنان و کوچ اجباری آنان را به نام عرف معمول آن دوره از تاریخ دانسته است.



«گروسیوس» که در ١۶۴۵ میلادی درگذشت به نام پدر حقوق ملل شناخته می شود. او در کتاب« حقوق جنگ و صلح» اساسی ترین پایه های حقوق جنگ را پی ریزی کرد و یکی از نخستین کسانی است که بیان داشت «حقوق دیگر نه صورتی از عدالت الهی بلکه حاصل عقل بشری است و نه صورتی از وقایع گذشته بلکه برآیند آنهاست.» در متون گروسیوس به طور خاص اشاره ای به زنان نشده است و بیشتر از آنکه به رفتارهای پس از جنگ و حقوق بازماندگان جنگ نظیر زنان، سربازان تسلیم شده، کودکان ، افراد مسن و از کار افتاده، بیماران و مبلغین دینی اشاره شود به روشهای کنترل صدمه زدن به دشمن و تکالیف متخاصمین توجه شده است.



در قرن ١٨ «ژان ژاک روسو» (١٧١٢-١٧٧٨) با تنظیم مجموعه اصول توسعه جنگ و رابطه میان دولت ها صورت دیگری از قواعد جنگ را آشکار کرد: «جنگ به هیچ وجه رابطه انسان با انسان نیست بلکه رابطه میان دولتهاست که در آن همه اشخاص به طور تصادفی و نه به عنوان انسان و حتی شهروند بلکه به عنوان سرباز با هم دشمن هستند و هدف از جنگ ویران کردن کشور دشمن است و کشتن همه مدافعان کشور دشمن مادام که در جنگ حضور دارند مشروع و جایز است. تنها زمانی که اسلحه بر زمین بگذارند و تسلیم شوند دیگر دشمن یا نماینده دشمن نیستند و دوباره انسان می شوند و دیگر سلب زندگی آنان مشروع نیست».



از خوانش این متون و اشاره های صریح می توان دریافت که چرا سربازان فاتح همه شهرها را ویران می کردند و تجاوز رویه معمول بوده است، همچنین می توان عمق فاجعه انسانی و خشونت علیه سرزمینهایی که مقاومت می کردند و حاضر به تسلیم نبودند را درک کرد. همه زنان به عنوان نیروها و سربازان دشمن شناخته می شدند و بدن و جنسیت آنها عامل قربانی شدنشان بود.







جنگ جهانی اول و دوم



حقوق بشردوستانه معاصر و در نخستین شکل آن یعنی کنوانسیون ژنو ١٨۶۴در چندین مرحله تکوین یافت. این متون و تکامل پی در پی همگی ناشی از رویدادهای معاصر بود تا بتواند به نیاز فزاینده کمکهای بشر دوستانه و محافظت از حقوق قربانیان جنگ یاری رساند. توسعه سلاحها و انواع بسیار جدید و پیچیده تاکتیکهای جنگ و منازعات بین المللی این نگرانی را تشدید کرد که نتوان این حجم از مهمات جنگی و شمار سربازان آماده جنگ را کنترل کرد. هرچند سلاحها و قدرت تخریبشان بسیار پیشرفته شده بود اما همچنان رفتار با شهروندان کشور متخاصم، سلوک با غیر نظامیان و خشونت جنسی علیه زنان به شکل سده های قبل از میلاد و قرون وسطی وجود داشت. همچنان تجاوز به زنان به عنوان سلاحی برای درهم شکستن غرور و معنویت و هویت انسانی دشمن کارآمد بود.







تا قبل از آغاز جنگ جهانی اول تعدادی از کنوانسیونهای بین المللی برای محافظت از مردم بی دفاع، بهبود شرایط جنگی و تدوین و قاعد مدرن جنگ تصویب شد. از آن جمله کنوانسیون ژنو ١٨۶۴، اعلامیه سن پترزبورگ ١٨۶٨، اعلامیه بروکسل ١٨٧۴، کنوانسیون لاهه ١٨٩٩، بازبینی و توسعه کنوانسیون ژنو ١٩٠۶ و بازبینی کنوانسیون لاهه ١٩٠٧. اعلامیه بروکسل که به ابتکار الکساندر دوم تزار روسیه و در کنفرانسی بین المللی در شهر بروکسل برگزار شد مرحله مهمی در تدوین حقوق جنگ معاصر به شمار می رود. ماده ٣٨ این اعلامیه بیان می کند: «شرافت خانوادگی، حقوق و جان و مال افراد، اعتقادات مذهبی و اعمالشان باید محترم شمرده شود. مالکیت خصوصی قابل مصادره نیست». این تنها ماده این عهدنامه هاست که به «شرافت خانوادگی » اشاره می کند و منظور از شرافت خانوادگی زنان است. خوانش فمینیستی برای این تک ماده نشان می دهد که این اعلامیه حقوقی که درصدد محافظت از زنان است هنوز هویت و جسم و جان زنان را جزئی از مایملک و دارایی های مردان به شمار می آورد و می خواهد در زمان جنگ از آن نگهبانی کند. این اعلامیه صورت اجرائی به خود نگرفت ولی پیش نویس بروکسل مرحله مهمی در عرف جنگی و سرآغاز تلاش برای پایه گذاری حقوق مدرن جنگ است.







ناقوس جنگ جهانی اول



این جنگ غیر از تعداد بی سابقه کشته و زخمی حاوی مستندات بی شماری از خشونت جنسی و تجاوز به زنان از طرف همه کشورهای درگیر جنگ است. تلفات انسانی و تخمین ده میلیون سرباز کشته شده و بیست و یک میلیون زخمی تنها از اوت١٩١۴ تا نوامبر١٩١٨ کافی است تا بتوانیم عمق فاجعه را تصور کنیم. اسناد باقی مانده از جنگ و گزارشات کشورهای مختلف درگیر حاوی اخبار تجاوزهای گروهی و فردی سربازان جبهه های متخاصم به زنان است. به عنوان مثال سربازان ویلهلم دوم و ارتش آلمان به هزاران زن در بلژیک تجاوز کردند و این جنایت نه تن
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1428