ایران «تاریخ» است : محمد جلالی چیمه (م. سحر)
واژگان مجعول نااصل و زحمت‌افزا در فرهنگ رایج سیاسی ایران فراوان‌اند اما من فعلا به توضیح کوتاه این چند واژه، که شرح آن‌ها رفت، اکتفا می‌کنم. به نظر من از ایراندوستان و آزادی‌خواهان و کسانی که درد ایران و درد آزادی ملت ایران را دارند انتظار می‌رود که به موضوع فرهنگ مجعول سیاست در ایران اهمیت بیشتری قائل شوند.







‌ایران «تاریخ» است!





محمد جلالی چیمهدر باره برخی واژه‌های نا‌اصل در فرهنگ سیاسی ایرانیان معاصر واژه‌ها و مصطلحاتی هستند که بر مبنای منافع سیاسی خاصیا بر مبنای برخی نظریات ایدئولوژیک وارداتی در ایران جعل شده‌اند.



این گونه واژگان و مفاهیم که حامل انواع مسمومیت‌های فکری و نظری در تاریخ معاصر ایران بوده‌اند متأسفانه مثل خوره یا سلول‌های بدخیم فرهنگ سیاسی ایرانیان را به فساد کشیده‌اند. ازین‌رو دیر یا زود می‌باید به یمن نقد فرهنگی و به همت اندیشه‌ورزان و دانشوران اهل تخصص از زبان سیاسی و از گفتمان‌های غالب بر فضای سیاسی ایران کنار نهاده شوند یا در کنتکست‌ها و جایگا‌های واقعی خود قرار گیرند و همچنانکه عتیقه جات و اشیاء باستانی را در موزه‌ها طبقه‌بندی می‌کنند، این عبارات و مفاهیم ـ که به دوران‌های سپری شده تعلق دارند ـ را نیز می‌باید به بایگانی تاریخ سپرده شوند تا علاقمندان به پژوهش در علوم اجتماعی و تاریخ سیر اندیشة سیاسی در ایران به آن‌ها دسترسی داشته باشند.



مسلم آن است که این مصطلحات که متأسفانه فراوانند ریشه در جعل و تقلب دارند و به هر حال کارکرد آن‌ها و نتایجی که تا امروز به بار آورده‌اند، برخلاف منافع حیاتی ملت ایران بوده است و طی ده‌ها سال مداوم صدمات فراوان و جبران ناپذیری به سرنوشت سیاسی و اجتماعی کشور ما زده‌اند.



پیش از این حدود هشت سال پیش نیز ضمن مقاله‌ای به نام «در بارة چند مفهوم» مفصلا به توضیح و تشریح تعدادی از آن‌ها پرداخته بودم و در کتابی به نام زبان فارسی و هویت ایرانیان انتشار اینترنتی یافته است.



کسانی که می‌خواهند توضیحات مفصل اینجانب را در این زمینه بدانند می‌توانند به آن کتاب مراجعه کنند.(1)



این گونه واژگان در گفتار بسیاری از افراد، متعلق به گروه‌های سیاسی ایران، جنبه آئینی یافته و بدون توجه به معنایی که در آن‌ها نهفته و بی‌اعتنا به درستی و نادرستی مفاهیمی‌که بیان آنند، همچون مؤمنان متدین، به کار می‌برند و مکررا این الفاظ را بر زبان و قلم جاری می‌کنند و شاید بسیاری از آنان مطلقاً نمی‌دانند یا نمی‌خواهند بدانند که منافعی غیر از منافع عالی ایرانیان، خمیرمایه و محرک اصلی سازندگان و رواج دهندگان این مفاهیم بوده است!



این مصطلحات جعلی، از آنجا که حاوی اظهارات بی‌پایة نظری و محمل برخی تبیینات ایدئولوژیک‌اند، به دلیل استمرار و به علت تکراری که آنان را به اوراد آئینی بدل ساخته است، فرهنگ و اندیشه سیاسی را در ایران گرفتار فسادی دیر سال و کهن ساخته‌اند و درحکم استخوان لای زخم برای سلامت اندیشه سیاسی ایرانیان معاصر ایفای نقش کرده و به سهم خود مانع برقراری آزادی درکشور ما شده و می‌شوند.



در اینجا برخی از این مصطلحات را که ـ به ویژه در وضعیت خطیر فعلی ـ خطرناک‌ترند به اختصار یادآوری می‌کنم و تأکید می‌ورزم که این سخنان هشدار دهنده حرف‌های تازه‌ای نیستند و ماهیت حقیقی آنان به اندک تعمقی برای همگان آشکار شدنی ست.



بیان چنین واقعیتی در اینجا مطلقاً کشف اینجانب نیست و هر ایرانی می‌تواند با مروری در تاریخ معاصر و با سیری گذرا در افکار کوششگران گوناگون سیاسی و با اندک توجهی به اقدامات برخی جریانات سیاسی طی چند دهة اخیر، نتایج منفی و بازدارندة آن‌ها را به وضوح مشاهده کند: اصطلاحات و واژه‌هایی که در اینجا به آن‌ها اشاراتی رفته است عبارتند از:





۱ ـ خلق



که گاهی به معنای مردم و تودة مردم و گاهی به معنای ملت به کار برده‌اند



واژه خلق هرگز در معنای ملت یا گروه قومی‌یا ملی در زبان و ادبیات فارسی به کار نرفته بوده و به معنای مردم و قوم و ملت در هیچ فرهنگی نیامده بوده است و این معناهای جدید رایج محصول دوران جدید هفتاد هشتاد سال اخیر است.



بنا بر این خلق به معنایی که در دوران ما رواج یافته است دارای یک بار ایدئولوژیک و نظری ست که به آن تزریق شده و پیش از آن، خود واژه خلق، از چنین مفهوم و معنایی برخوردار نبوده است. شرح این معنا را در جای دیگری داده‌ام.(۲)





۲ ـ خلق‌ها



پیداست، هنگامی‌که «خلق» در معنای «ملت» به کار رود «خلق‌ها» در معنای ملت‌ها به کار برده خواهد شد.



این دو واژه «خلق و خلق‌ها» چه در معنای تودة مردم و توده‌های مردم به کار روند و چه در معنای ملت و ملت‌ها، به هرحال تاریخ مصرفشان تمام شده و با فروپاشی امپراطوری شوروی و اقمار آنکه در وجه غالب خود متکی بر افکار استالینی بود به بایگانی تاریخ سپرده شده‌اند.



با اینهمه باید گفت که بار سیاسی و ایدئولوژیک این دو واژه در کشور ما همچون زخمی‌بر تن دو سه نسل از کوششگران سیاسی مداومت یافته و بر پیکر کسانی که دلباخته و مسحور افکار ایدئولوژیک اردوگاه شوروی در دوران جنگ سرد بوده‌اند، همچنان ناسور مانده است.



رد و اثر این زخم را، می‌توان در نام دو سازمان مهم سیاسی که در دهه‌های چهل و پنجاه تا اوایل دة شصت فعال در ایران بودند هنوز هم مشاهده کرد.


۳ ــ ایران کشور «کثیرالمله»



این واژة «ایران کثیرالمله» نیز که سرشار است از بدخواهی در برابر منافع حیاتی ملت ایران و در برابر یکپارچگی کشور ما، دستپخت روسیه شوروی بود و پایة و بنیاد نظری گروه‌های قوم‌گرا و جدایی‌خواه بر آن نهاده شده است. علاوه بر این «اتوپیای ایرانی»ی کسانی که طی سالیان دراز برای ایران رؤیای برقراری «جماهیر شوروی سوسیالیستی» در سر می‌پروردند یا آرزوی «جمهوری دموکراتیک خلق» در دل داشتند، نیز با این واژه دوستی و الفت سیاسی و نطری داشته است.



بدین‌رو و بر چنین زمینه‌ای ست که این اصطلاح، طی ده‌ها سال در میان بسیاری از ایرانیان رواج داده شده و آگاهانه یا ناآگاهانه بر زبان‌ها جاری شده ست و ترویج آن‌ها همچنان بر‌‌ همان نهج و روش سابق مداومت دارد.





۴ ـ ملت‌های ایران



این اصطلاح نتیجة مستقیم واژة «کثیرالمله» است زیرا ترکیب «کثیرالمله» را در معنای «ملت‌های متعدد» به کار می‌برند و نتیجه‌ای که از آن حاصل می‌شود آن است که ایران نه یک ملت بلکه مجموعه‌ای ست از «ملت‌ها».



پذیرش این اصطلاح جعلی، خود به خود، وجود «ملت ایران» را نفی و ملغی می‌کند. زیرا چنانچه پذیرفته شود که ایران مجموعه‌ای ست از «ملت‌ها» به ناگزیر می‌باید عدم موجودیت «ملت ایران» به عنوان ملتی مستقل و متحد مورد تأیید همگان قرار گیرد.


به عبارت دیگر، پذیرفتن نظری مفهوم «ملت‌های ایران» در ایران، برابر خواهد بود با نفی و الغای نظری «ملت ایران!»


چنین کاری (یعنی نفی و الغاء ملت ایران دست کم به لحاظ نظری) ده‌ها سال است در نظریه‌پردازی‌ها، مقاله‌ها، مصاحبه‌ها و مباحث جاری در میان کنشگران سیاسی به ویژه در میان طیف چپ (از آن سوی لنینی و استالینی بگیرید تا برسید این سوی مائویی و انورخوجه‌ای‌اش) و نیز در میان کوشندگان تفرقه قومی‌و جدایی‌طلبان (خجالتی یا آشکارگو) رواج دارد و احدی بر قباحت آن‌ها انگشت نمی‌نهد یا صدای معترضان آنچنان ضعیف و نقشی که می‌زنند آنچنان کمرنگ است که در میان غوغا و هیاهوی جاری خاموش و درمیان گرد و غبار ی که فضا را انباشته است گم و گور می‌شود!





۵ ــ جغرافیایی به نام ایران



این واژه در سال‌های اخیر وارد گفتمان تجزیه‌طلبان به ویژه وارد در نظرپردازی‌ها و سخن پراکنی‌های قوم‌گرایان پان ترک و پان عرب شده است.



کاربرد این واژه جعلی و مغرضانه برای کسانی که آنرا در نظریات و مباحث و مقالات سیاسی خود به کار می‌برند، بدان سبب است که ایران را به عنوان سرزمین واحد و به عنوان یک کشور واحد و یکپارچه نمی‌پذیرند یا به هرحال در ذهن آن‌ها ایران یک «منطقة جغرافیایی»ست که در آن «ملت‌های» گوناگون سکنی دارند.



از نظر اینان، ایران نه یک کشوری صاحب یک تاریخ و برخوردار از یک هویت تاریخی ـ تمدنی و فرهنگی بلکه ناحیه‌ای است که روی نقشة جهان نام ایران را برخود دارد.



انگار که زورشان می‌آید که ایران را به عنوان کشور ایران و سرزمینی متکی به تاریخ مستمر و تمدنی خاص و دولت و حکومتی که قرن‌ها دوام داشته است به رسمیت بپذیرند!



از این رو تاریخ ایران را نادیده می‌گیرند و جغرافیای او را طرح می‌سازند.



پیداست که تاریخ یک کشور دیر سال مانند ایران را نمی‌توان از هم درید یا تکه کرد زیرا حاصل استمرار و مداومت زمانی‌ی حیات مردمانی بوده است که در عین برخورداری از تنوعات قومی‌و زبانی و فولکلوریک و فرهنگی دارای علائق سرزمینی و تاریخی مشترک و دارای حساسیت‌ها و آداب و مناسک و آئین‌ها و جشن‌های همانند و یگانه بوده‌اند و همین واقعیت در زمانی طولانی به تمدنی انجامیده است که حضور عینی و واقعی آن ضبط شده و به ثبت رسیده است.



اما برخلاف تاریخ ـ لابد به نظر اینان ـ جغرافیا را می‌توان مثل یک فرش قیچی کرد و تکه‌های آن را میان کدخدایان و میراثداران خان‌ها و ملوک‌الطوایف پیشین تقسیم کرد!!



به نظر می‌رسد رواج اصطلاح بی‌معنایی چون «جغرافیایی به نام ایران» مبتنی برچنین آرزوی نامعقول و چنین خیالپردازی‌های موهومی‌بوده باشد!



کسانی که این چنین از تاریخ ایران رم می‌کنند اما مدام از جغرافیای ایران داد سخن می‌دهند باید بدانند که صاحبان چنین افکاری هم در درس تاریخ رفوزه شده‌اند و هم در درس جغرافیا! ازین‌رو سخنی که به عنوان نخستین درس به آنان می‌باید گفت اینست که: ایران جغرافیا نیست. ایران تاریخ است.



و البته هنگامی‌که می‌گویم «ایران تاریخ است» منظور من از «تاریخ» نه زمان‌نگاری و توصیف کرونولوژیک رویداد‌ها که یک هویت تمدنی و فرهنگی و ملی است.



به هر تقدیر، بدخواهی و غرض سیاسی و ضدیت عمیق با یکپارچگی و وحدت ایران در این واژة ساختگی حضوری روشن دارد.




۶ ـ ممالک محروسه



این اصطلاح مربوط بوده است به سیتسم تشکیلات اداری و تقسیمات مملکتی که در ایران دوران قاجار رایج بود و در اسناد رسمی‌تاریخی و حکومتی ایران تا دوران قبل از مشروطیت به ویژه در اسناد سیاسی و تاریخی دوران قاجاریه ثبت و مضبوط است.



از طرح مجدد این اصطلاح کهنه شده، آنهم بیرون از کنتکست (جایگاه و موقعیت) تاریخی و سیاسی دوران خودش و خارج از بار معنایی و سمانتیکی که این اصطلاح در روزگار پیشین و در عصر قاجاریه داشته، می‌خواهند نتیجه بگیرند که ایران نه یک مملکت (کشور) بلکه ممالک (کشور‌ها) است.


با این قصد و بدین انگیزه است که اصطلاح «ممالک محروسة ایران» را از موزة مفاهیم مربوط به سیستم اداری و تقسیمات کشوری دوران قاجار بیرون می‌آورند و از جایگاه اجتماعی، سیاسی و فرهنگی‌اش منتزع می‌کنند و به مدد «فن تخلیط در مفاهیم» می‌کوشند تا به خیال خود برای تأیید و تقویت دیدگاه‌های خاص سیاسی و مغرضانة خود، استناد تاریخی فراهم سازند تا بتوانند ایران امروز را «مجموعة مملکت‌ها» (یا کشور‌ها) بنامند حال آنکه اهل خرد و مردم آگاه نیک می‌دانند که اصطلاح ممالک در دوران قاجار معنای دیگری داشت. «مملکت» در دوران قاجاریه به معنای ولایت و استان و منطقه و محل و محال و بلد و بلاد و شهر و حتی دهات و آبادی و امثال این‌ها بود.(۳)



مسلم آن است که انگیزة واقعی آن‌ها در نوکردن
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1207