ناسيوناليسم و ميهن پرستي ايراني-کاظم آذری
ناسيوناليسم از واژه ي ناسيون(Nation) به معني ملت مشتق شده است كه در قرن هفدهم در اروپا پا گرفت و به معناي ملت گرايي و ملي گرايي. و در نهايت به يك ايدئولوژي سياسي در جهان تبديل شده. اروپاييان از همان زمان پيدايش ناسيوناليسم، از اين واژه در برترانگاري خود در جهت نژادي و قومي و بيشتر از همه در باب سلطه گري و تحت استعمار قرار دادن كشورهاي آسيايي و آفريقايي استفاده كردند تا آنجا كه در قرن بيستم به خاطر جنگ هاي قومي و نژادي و برتري طلبي در اروپا واژه ناسيوناليسم مورد نفرت جهانيان شد و اين كلمه مترادف شونيسم و فاشيسم و به ملت گرايي افراطي تعبير شده است.

از اول قرن بيستم ناسيوناليسم اروپايي در كشورهاي خاورميانه و آسياي ميانه روايت ديگري دارد. قرن بيست را مي توان قرن بيداري ملت ها و هويت هاي جديد ناميد. استعمارگران اروپايي به خاطر اين كه جاي پاي جديدي در خاورميانه و آسيا و آفريقا پيدا كنند، سعي داشتند با هويت سازي هاي كاذب و ملي گرايي هاي مذهبي قومي، نژادي مي خواستند بيشتر كشورهاي عربي را از زير قيموميت امپراتوري عثماني و كشورهاي آسياي ميانه را از زير سلطه امپراتوري روس دربياورند. در اوايل قرن بيستم كه امپراتوري روس و عثماني رو به زوال بود و پايان گرفتن دوره مستعمرات قديمي، اروپايي ها قصد داشتند با حربه ناسيوناليسم و هويت قومي و نژادي سلطه گري خودشان را به طريقه ي (نواستعماري) ادامه دهند.



كشورهاي اروپايي، انگلستان، فرانسه، ايتاليا كه در قرون گذشته سابقه ي طولاني در استعمارگري و چپاول ملت ها داشتند، در قرن بيستم نسخه هايي به نام ناسيوناليسم عربي، پان عربيسم، پان اسلاميسم و پان تركيسم پيچيدند و از اين طريق بيشتر كشورهاي عربي را كه از قيوميت امپراتور عثماني رهيده بودند دوباره با حربه ي ناسيوناليسم به سلطه گري هايشان در اين كشورها ادامه دهند. البته لازم به گفتن نيست كشورهاي مسلمان و عرب آگاهي چنداني از هويت ملي خود در طول تاريخ نداشته اند.



به علت تضادهاي قومي، نژادي، قبيله اي و از اين كه در طول تاريخ داراي دولت و ملت هر چند عقب مانده نبودند كمترين اطلاعي از هويت ملي خود نداشتند. ناسيوناليسم عرب و پان اسلاميسم از طريق متفكران سكولار، نظير رفعت الطحطاوي و علماي مسيحي عرب زبان در لبنان و سوريه به شكل مستقيم تحت تعليمات ميسونرهاي مذهبي از قبيل ناصف اليازيني (1800-1871) و پطروس البوستاني (1818-1883) قرار داشتند نجيب آزوري متفكر مسيحي بود كه براي نخستين بار تعريف استقلال عرب را به عنوان هدفي في نفسه دست زد، و در سال 1905 در احياي ملت عرب شماري از امپراتوري عربي ترسيم كرد و بيشتر اقليت هاي مسيحي بودند كه مباني هويت ملي اعراب را شناسايي مي كردند. بيشتر قيام هاي ناسيوناليستي عربي بر مبناي وعده‌ي انگليس ها بود كه توسط سرهنري مك ماهون نماينده عالي انگلستان به شريف حسين داده بود: كشورهايي براي اعراب به وجود خواهد آورد كه از بخش شرقي تا خليج فارس و فلسطين امتداد داشته باشد.[1]



تركان تا قرن نوزدهم هيچ گونه اطلاعي از هويت قومي و ملي خود نداشتند. كلمه ترك بار معني منفي در بين تركان داشت و تركان خودشان را به عنوان گروه قومي ترك نمي شناختند. هر موقع از يك نفر تبعه عثماني مي پرسيدند كه كجايي هستي؟ كه هستي؟ باافتخار مي گفت خدا را شكر «مسلمانام عثمانليام»[2].



قبل از اين كه جمهوري تركيه تشكيل شود، تركيه امروز را، دار السلام، مملكت عثماني، بيزانس، مملكت روم مي ناميدند و واژه ي ترك را هم در دولت هاي عثماني در گذشته به صورت تحقير آميز به چوپانان و آنهايي كه در ده يا در كوهستانها زندگي مي كردند اطلاق مي شد[3]. با اين كه در طول تاريخ، تركان در آسيا و اروپا پراكنده بودند تا قرن بيستم دولتي به نام ترك يا تركان تا آن موقع ايجاد نشده بود. اولين دولت و ملتي كه با ايدئولوژي ناسيوناليسم ترك پا گرفت جمهوري تركيه بود. اما زمينه ي پا گرفتن ناسيوناليسم ترك از طريق تحقيقات فرهنگي و زباني توسط اروپاييان از نيمه ي دوم قرن نوزدهم بوده است. سه نفر از اروپاييان در شكل گرفتن ناسيوناليسم ترك نقش موثري داشتند اولين و مهمترين اين پژوهشگران آرتور لاملي ديويد بود كه كتاب دستور زبان تركي او از گذشته تركان از زمانهاي باستان تا قرن نوزدهم را شامل مي شد كه بيشتر نويسندگان و روشنفكران ترك از آن كتاب الهام گرفتند[4]. دومين نفري كه در شكل گيري ناسيوناليسم ترك نقش موثري داشت آرمينوس وابري (1832-1917) مجاري لغت‌شناس بود كه براي پيوند تركان تركيه با تركان آسياي ميانه رنج و زحمت فراوان در سفر به آسياي ميانه متحمل شد. آرمينوس وامبري در آخر جاسوس انگلستان از آب درآمد و انگلستان را صالح تر از روسيه و تركيه براي سرپرستي كشورهاي آسياي ميانه تشخيص داد[5].



سومين روشنفكر اروپايي كه گفتار و نوشته هايش موثرتر از ديگران بر ناسيوناليسم ترك داشت لئون كاهون فوانسوي (1841-1900) بود . اين پژوهشگر پركار و اديبي چيره دست بود مقالات زيادي درباره اصل و نسب تركان در مطبوعات نوشته است. لئون كاهون سرچشمه تمدن اروپا و تمدن روم باستان را از تركان مي دانست و تمام تمدن و زبان هاي دنيا را برخاسته از هوش و ذكاوت تركان مي شمرد. لئون كاهون در كتابهايش چنگيزخان و آتيلا را به عنوان تركان جنگاور مي شناسد با مطالب هيستيريك كه توام با تعصب نژادي و قومي تركان را در راستاي ناسيوناليسم شونيستي تحريك مي كرد. سيد حسن تقي زاده كه در آن زمانها با روشنفكران عثماني مراوده داشت نوشته و گفتارهاي لئون كاهون را درباره تاريخ تركان كه به زبان تركي عثماني در تركيه و قفقاز انتشار مي يافت به هذيان گويي و به مثابه سرايت امراض وبايي تشبيه مي كرده[6]. با توجه به مطالب فوق معلوم مي شود كه ملي گرايي و ناسيوناليسم كه در قرون گذشته در خاورميانه، از هر نوع اش چه پان تركيسم و چه پان عربيسم و چه پان اسلاميسم ريشه در اروپا داشته است و هيچ كدامشان ملي گرايي بومي و منطقه اي نبودند، به خاطر همين بود كه اين نوع ناسيوناليسم ها و ملي گرايي ها مورد اقبال مردم اين مناطق قرار نگرفت فقط رهبران براي مدت كمي از احساسات مردم به خاطر منافع خود و حزبشان سود جستند.



از مطالب گفته شده چنين استنباط مي شود كه سابقه ناسيوناليسم هاي ياد شده به سختي به سه نسل قبل مي رسد، اما ناسيوناليسم (ميهن پرستي) ايراني سابقه هزاران سال به قدمت تاريخ ايران و حتي ريشه در اسطوره هاي ايراني دارد.



عشق به خانه و كاشانه به سرزمين و زادگاه و در نهايت به وطن در فطرت انسانها سرشته شده است. علاقه داشتن به خانه وكاشانه نه فقط در بين انسانها بلكه در بين موجودات هم يك امر شناخته شده ي فطري است. هر موجود زنده اي تا جان در بدن دارد تا آخرين لحظه زندگي اش از خانه و كاشانه اش دفاع مي كند و دفاع از وطن اولين اصل اساس ميهن پرستي است. ناسيوناليسم ايراني بر خلاف ناسيوناليسم هاي اروپايي از موضع برترانگاري قومي و ن‍ژادي از نوع شونيسم نيست بلكه ناسيوناليست ايراني در مقابل برتري طلبي و تجاوز و هجوم، استبداد، استعمار و بالاخره در مقابل تحقير شدگي از سوي دشمنان و بيگانگان در طول تاريخ بوده است. ميهن پرستي ايراني پرستش يك مشت خاك و سنگ نيست بلكه ميهن پرستي علاقه داشتن به هويت ملي، كيستي و چيستي و علاقه داشتن به فرهنگ ها ، نمادها،سنبل ها و تمثيل هاي هويت انساني تاريخي و اسطوره اي بوده است.



میهن پرستی ایرانی مثل ناسیونالیسم اروپایی و یا مثل پان های جدید مقوله یدیروز و امروز و یا صد سال دویست سال نیست. میهن پرستی ایرانی عمری به درازنای تاریخ ایران دارد. آن چیزی که مسلم است ملی گرایی و هویت ملی هیچ گونه منافاتی با دین مذهب نداشته، بلکه این دو (دین و ميهن) در طول تاریخ ایران با هم بالیده اند و در طول تاریخ ایران نهضت های اجتماعی و نهضت های آزادی بخش ریشه در دین و ملت گرایی داشته است.



وقتی به تاریخ گذشته می نگریم متوجه خواهیم شد که تداوم فرهنگ تمدن و موجودیت ایران در طول تاریخ از دو مولفه ی دین و ملی گرایی سرچشمه گرفته است و نبود یکی از این عناصر خود به خود باعث نابودی آن دیگری خواهد شد. این موضوع بیشتر در سلسله ی صفویان مصداق داشته است. شاه اسماعیل صفوی در موقع تشکیل حکومت، خود را فرزند حیدر فرزند جمشید و فرزند فریدون می نامد و به این ترتیب دین و مذهب خود را با گذشته ی اسطوره ای و تاریخی ایران پیوند می زند و تنها حکومت ملی ایران را بعد از نهصد سال از فروپاشی ساسان برقرار می سازد، و درباره افول این سلسله و اضمحلال حکومت ملی گفتنی است که شاه سلطان حسین ها درحرم سراها کارشان شده بود حدیث گوش کردن از ملاباشی ها و دور بودن از مسایل ملی و مملکتی و در نتیجه به فروپاشی سلسله صفویان انجامید. در اینجا بهتر است از یکی از آموزه های وطنی ظریف و پراحساس از یکی از مردان بزرگ ادب ایران علامه دهخدا که در دوران معاصر در بیشتر کتابهای درسی ضبط شده بیاوریم.



هنوز هم ز خردی به خاطر دراست که در لازنه ی ماکیان برده است



به منقارم آن سان به سختی گزید که اشکم که چون از رگ آن دم جهید



پدر خنده بر گریه ام زد که هان وطن داری آموز از ماکیان



حالا به عوامل و عناصری که در طول تاریخ ایران به هویت ایرانی شکل داده و میهن پرستی و میهن دوستی و عشق به مردم ایران از آنها الهام گرفته است اشاره ای می شود.



1- وطن پرستی و اسطوره های حماسی و تاریخی ایران



شکوه و عظمت تاریخ ایران و آگاهی هایی که از اسطوره های حماسی و پهلوانی در بین مردم به جا مانده نقش بزرگی در وطن پرستی ایرانیها داشته است. در فهم عامه و در برخی از فرهنگ ها، اسطوره يعنی «آنچه خیالی و غیرواقعی است و جنبه افسانه محض دارد» آمده است، اما اسطوره را باید داستان و سرگذشتی «مینوی» دانست که معمولا اصل آن معلوم نیست و شرح عمل، عقیده، نهاد و یا پدیده ی طبیعی است به صورت فراسویی که دست کم بخشی از آن از سنت ها و روایت ها گرفته شده است و با آیین ها و عقاید دینی پیوندی ناگسستنی دارد. در اسطوره وقایع از دوران اولیه نقل می شود. و به عبارت دیگر، سخن از این است که چگونه هر چیزی پدید می آید و به هستی خود ادامه می دهد. شخصیت های اسطوره را موجودات، فوق طبیعی تشکیل می دهد و همواره هاله ای از تقدس، قهرمان های مثبت آن را فرا گرفته است. حوادثی که در اسطوره ها تعریف می شود هم چون داستان واقعی تلقی می شود. زیرا به واقعیت ها برگشت داده می شود و همیشه منطقی را دنبال می کند اسطوره ها گاهی به ظاهر حوادث تاریخی را روایت می کند. اما آنچه در این روایت ها مهم است صحت تاریخی آنها نیست بلکه مفهومی است که شرح این داستانها برای معتقدان آنها را دربردارد، و همچنین از این جهت که دیدگاههای آدمی را نسبت به خویشتن و جهان و آفریدگار بیان می کند و دارای اهمیت است[7].



داستانها و قصه های ایرانی که بعد از اسلام به رشته تحریر کشیده شده اند از اسطوره های ایرانی الهام گرفته است، حتی عوامانه ترین قصه ها مثل سمک عیار، داراب نامه و ... میهن پرستی و علاقه داشتن به هموطنان و دفاع از زادگاه و سرزمین در برابر متجاوزان ریشه در اسطوره های ایرانی دارد، صفت های قهرمانی، عیاری، جوانمردی و دوست داشتن وطن در این قصه ها موج می زند. اسطوره های حماسی و پهلوانی یک قسمت از اسطوره های قدیم ایرانی است. پهلوانان حماسی ایران از خاندان های مختلف و از مکان های مختلف ایران بودند. اولین صفت مشخصه این قهرمانان حماسی دفاع از ایران و مقابله با تجاوزگری دشمنان بود . برای یادکرد و شرح کامل این قهرمانان اسطوره ای وقت زیادی می طلبد و همین قدر کافی است که به تعدادی از قهرمانان حماسی كه در شکل گیری هویت ایرانی در حماسه ها و تاریخ نقش بزرگی داشته اند اشا
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1195