نگاهی فلسفی به عشق- حسن بایگان
گرعشق نبودی سخن عشق نبودی چندین سخن نغز که گفتی که شنودی

ور باد نبودی که سرزلف ربودی رخساره معشوق به عاشق که نمودی



درک درست و دقیق و شناخت کامل معنی عشق و هم چنین گستردگی و جایگاه آن در زندگی ما بسیار با اهمیت می باشد. زیرا، عشق احساسی بسیار لطیف، زیبا و در عین حال عادی، طبیعی و انسانی می باشد که در تمامی لحظات زندگی با همه ی ما هست و می تواند چهره های مختلف به خود گرفته و در زندگی ما را به اوج لطافت و مهربانی تا بالاترین مرحله خشونت و وحشی گری بکشاند.



به مجنون گفت روزی عیبجوئی که پیدا کن به از لیلی نکوئی

که لیلی گرچه در چشم تو حوریست به هر جزوی زحسن او قصوریست

زحرف عیبجو مجنون برآشفت در آن آشفتگی خندان شد و گفت

اگر در دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی

تو کی دانی که لیلی چون نکوئیست کزو چشمت همین بر زلف و روئیست

توقد بینی ومجنون جلوه ناز تو چشم و او نگاه ناوک انداز

تو مو بینی و مجنون پیچش مو تو ابرو، او اشارت های ابرو

دل مجنون زشکرخنده خونست تو لب می بینی و دندان که چونست

کسی کاو را تو لیلی کرده ای نام نه آن لیلی ست کز من برده آرام

اگر می بود لیلی بد نمی بود ترا رد کردن او، حد نمی بود



اینها تنها دو نمونه از اشعارعاشقانه هستند که در معنی و مفهوم عشق، عاشق، معشوق و... بسیار متفاوت میباشند. اولی هرچند که ظاهراً عشق را در کلیت بیان میکند لیکن گوینده با ظرافتی خاص عشقی عقیدتی را مطرح میکند. اما دومی عشق زمینی ی انسانی به انسان دیگر را باصراحت بیان میکند. مجنون در این شعر مردی است که عاشق زنی به نام لیلی میشود و داستان عشق او از بزرگترین داستان های عاشقانه خاورمیانه است.



عشق از مقولات اصلی و اساسی فلسفه است که هر فیلسوف صاحب مکتبی باید حتماً بدان بپردازد. نگرش فیلسوف یا متفکر به این مقوله ریشه های دیدگاه های او را به جهان و مخصوصا ً روابط اجتماعی نشان می دهد؛ هم چنین ملاک خوبی برای ارزیابی دانش فرد و حتی جامعه می باشد.

در این رساله، عشق به عنوان یک مقوله مهم و اساسی فلسفی مورد بررسی قرار می گیرد و براساس همین گفتار میتوان ریشه های فکری صاحب این نوشته را محک زده، شناخت و قضاوت کرد.





به نظر میرسد تعاریفی که تابه حال از عشق ارائه شده (که بر مبنای دیدگاه ها، تفکرات یا فلسفه های مختلف بوده اند) تنها از زاویه ای محدود بدین مقوله نگریسته و هیچ کدام نگاهی گسترده، دقیق و جامع براین مقوله عظیم و اساسی نداشته اند؛ همین نکته نشان می دهد که آن فلسفه ها و نظرات از وسعت و جامعیت کافی برخوردار نیستند.

بهمین دلیل، آنچه در این نوشته ارائه میشود با تمامی آنچه تاکنون از جانب دیدگاه های مختلف ارائه شده تفاوت اساسی دارد و سعی می گردد حتی الامکان اساسی ترین نکات را مطرح و بررسی کند.

در این نوشته هر کس و با هر دیدگاهی میتواند گوشه ای از نظرات خود را بیابد ولی، در نهایت با دقت در کل مطلب و گستردگی مطرح شده، متوجه میشود که دیدگاهش در باره عشق کامل نبوده است؛ این موضوع باعث میگردد که از همین ابتدا و تعریف عشق تفاوتی اساسی با سایر دیدگاهها دیده شود.



مهم ترین و متداول ترین تعریف عشق آنست که شهاب الدین سهروردی به شکل زیبائی گفته بود و بهمین دلیل در این نوشتار آورده میشود؛ پس با نگاهی بدان و مقایسه اش با کل این نوشتار موضوع روشن تر می گردد.



همان طور که در سطور آینده مشخص میشود شاخصه های موثر در این مقوله ی احساسی بسیار زیاد و گسترده هستند به طوری که بررسی همه ی آنها غیر ممکن است. بنابراین تنها با ارائه ی تعدادی از مشخصه ها و نکات اصلی برای شناخت عشق، تلاش میشود تا راه و روش بررسی این مقوله (و حتی برهمین اساس بررسی بعضی دیگر مقولات فلسفی ) روشن شود.



باید توجه داشت همانطور که در مطلب آمده هیچ دو مورد عشقی ( حتی اگر زیر یک مقوله، مثلا عشق دو غیر همجنس باشند) وجود ندارند که کاملا با هم شباهت داشته و در مواردی حتی نزدیک به هم باشند. به همین دلیل باید هر مورد عشقی را مستقلا با توجه به مجموعه نکاتی که در این تفاوت ها و قرابت ها دخیل هستند بررسی کرد.



توضیح ضروری اینکه در بررسی مقوله عشق، ضرورتاً به بعضی دیگر از مقولات فلسفی اشاره میشود. برهمین اساس ( رابطه ی بعضاً بسیار نزدیک و گره خورده بعضی مقولات با یکدیگر)، پیشتر در هنگام بررسی سایر مسائل فلسفی، آنجا که لازم بوده به موضوع عشق پرداخته شده و در آینده نیز هر جا ضرورت ایجاب کند این کار انجام خواهد گرفت.







عشق چیست.



اخلاص به چاک پیرهن نیست اینجا دل پاره می پسندند



تعریف عشق:

عشق احساسی کاملا ً طبیعی و بسیار ویژه است که به اشکال مختلف و به صورت نهان و آشکار در انسان وجود دارد.

عشق می تواند بصورت احساسی عیان، بسیار تند وهمراه با تب و تاب، تا احساسی کاملا ً نهان و درون جان، که خود شخص نیز از وجودش بی خبر باشد، جلوه داشته باشد.



عشق ِ عیان، نمود بیرونی و مشهود ِ احساس علاقه بیش از حد معمول به چیزی است، به طوری که در آن وضعیت انسان از حالت عادی عقل ( غلبه عقل بر احساس) خارج شده و بیش ترین حد ِ ممکن ِ فکر و نیرویش، مشغول به آن می شود.

عشق های نهان در نهانخانه جان جای گرفته ودر عین حال که دیده نشده و یا ظاهرا ً احساس نمیشوند اما به همان شکل علاقه مفرط وجود دارند وآنگاه که به دلایلی عیان میشوند همان حالات عشق عیان را از خود بروز می دهند.



در همین ابتدای کلام و با این تعریف، تفاوت میان علاقه با عشق مشخص میگردد. مثلا ً شخصی علاقه به ورزش کردن، مطالعه، مباحثه، دیدن تلویزیون، بازی کامپیوتری، قمار، خوردن نوعی خوراکی و یا... دارد، اما این کار روی یک نکته مشخص کاملا ً متمرکز نشده و تمامی نیروی فکری و جسمی او را بخود مشغول نکرده و از جانبی دیگر شخص بابت از دست دادن آنها دچار بحران

نمی شود.

عشق احساسی ریشه دار است که بسیار فراتر از علاقه می باشد. عشق در مرحله عیان و داغ خود، علاقه ای بسیار شدید و در حدی است که اصطلاحا ً می گویند فرد تب میکند و او را به مرحله ی جنون میکشاند و فقط معشوق را می بیند. در اینجاست که بعضی از عشق ها خطرناک هستند و می توانند برای فرد و یا سایرین حادثه آفرین باشند.

عشق احساس شدیدی در انسان ایجاد می کند که بر مبنای امکان دستیابی تا عدم دستیابی در انسان ها از لذت و شادی زیاد و یا روحی آرام و لطیف، تا ناامیدی و اندوه بسیار شدید و روحی بسیار خشن و بی رحم را می تواند بوجود آورد.





چند مقوله ای که با عشق اشتباه گرفته می شوند

چند نکته است که باید از ابتدای کار در نظر داشت تا در بررسی عشق، این مقوله با سایر مقولات اشتباه نشود.



اولین آنها تفاوت میان عشق و اعتیاد است.

مثلا شخصی که به مواد مخدر اعتیاد دارد و با تمام وجود بدنبال آن می رود، حرکتش ناشی از عشق نیست، بلکه عکس العملی شیمیائی- فیزیکی خاص بدن است و با عشق به مثابه نوعی احساس خاص و طبیعی تفاوت دارد.

اگر جائی چنین مواردی مثلاً عادت به قمار را عشق بنامند و بگویند فلان شخص عاشق قمار است یا عشقش شراب یا... است؛ باید گفت که این نام بردن تمثیلی ویا کاربرد غلطِ لغتِ عشق است؛ و همان نام اعتیاد مناسب تر بوده و در بهترین وضعیت نامی بهتر از عشق کاذب نمی توان بر آنها نهاد.



دوم رابطه و نیز تفاوت میان عشق و عادت است.

اینکه تصور کنیم بعد از وصال ( مثلاً در حالت ازدواج)، عشق سرد میشود، وعادت به یکدیگر است که جای عشق را میگیرد و باعث ادامه رابطه می شود، حرفی بی ربط نبوده و باید موردتحقیق قرار بگیرد.

اول اینکه اگرازدواج برمبنای عشق باشد و همه چیز به خوبی پیش برود و دونفر با هم زیر یک سقف زندگی کنند، در اینصورت شکل رابطه به طور کاملا طبیعی تغییر کرده و مانند روزهای اولیه نخواهد بود، زیرا آن زمان ملاقات ها چندان در دسترس و دائمی نبوده است.

مسلما باید پذیرفت که عادت هم وارد کارزار می شود. اما این نکته جای عشق را نمی گیرد بلکه جای خود را باز می کند و در کنارعشق گاه آن را بیشتر تقویت می کند. حتی در این گونه زندگی ها یا موارد چنانچه عشق به پایان برسد عادت باعث ادامه زندگی یا رابطه برقرار شده می شود. مثلاً در عشق های عقیدتی اگر بعضی افراد دیگر عشقی بدان عقیده نداشته باشند و حتی بخواهند از آن جدا شوند، همین نکته (عادت) آنها را وابسته نگه میدارد وبریدن از آن برایشان به آسانی صورت

نمی گیرد.

عادت وضعیتی است که در انسان ایجاد می شود مثلا روزانه مقدار زیادی سیگار بکشد، یا هر روز از یک مسیر به سر کار برود یا همیشه دستش را بشکل خاصی تکان بدهد و یا ناخن اش را به جَوَد و امثالهم. اما انسان عاشق آن نیست که همیشه از آن مسیر بگذرد و یا دستش را بدان شکل خاص تکان بدهد یا ناخن اش را بخورد.

عادت آمدنی و رفتنی است و پس از رفتن آن ابداً احساس خاصی حتی گاه برای یک لحظه به انسان دست نمی دهد. حتی ممکن است انسان دو عادت متضاد را در دو مرحله از زندگی داشته باشد.



این ها تنها نمونه هائی بودند که ممکن است با عشق اشتباه گرفته شوند. موارد دیگری نیز هستند که به عشق نزدیک اند و نباید آنها را باعشق اشتباه گرفت که تعدادی از آنها در متن آمده است.



شاخصه های لازم برای بررسی عشق

حال که معلوم شد عشق نوعی احساس و یا اصطلاحا ً حالت روحی است، بنابراین برای شناخت دقیق و کامل آن باید حالات مختلف این احساس را در شرایط گوناگون بررسی کرد و دید که در ادوار و موقعیت های مختلف محیطی، فرهنگی و... این احساس چگونه تحت تاثیر قرار میگیرد.

پس در بررسی عشق میباید تمامی آنچه را که بر احساسات بشر تاثیر میگذارد در نظر گرفت. اما آنچه که بر احساسات بشر تاثیر میگذارند بسیار زیاد میباشند. با توجه به گستردگی و تعدد عوامل دخیل در عشق، بررسی همه ی آنها غیر ممکن است، بنابراین تلاش می شود عمده ترین آنها طرح و بررسی شوند.



دو نوع احساس در انسان

گفته شد که عشق نوعی احساس است؛ حال برای بررسی احساس انسانی، می بایست آن را شناخت.



ظاهرا ً بنا برآنچه تاکنون بشر از خود شناخته و یا ما با آن سروکار داریم، دو دسته کلی و یا دونوع عمده و اساسی احساس در انسان وجود دارد.

اول احساسی است که میتوان آنرا احساسی با ریشه ی (اصطلاحا ً) فیزیکی نامید. مثلا زمانی که ضربه ای به نقطه ای از بدن وارد می شود و احساس درد می کنیم و یا زمانی که احساس گرسنگی، تنگی نفس و... می کنیم.

هرچند امثال گرسنگی یا تنگی نفس عکس العمل شیمیائی درون بدن است اما درتقسیم بندی این مبحث آنرا فیزیکی مینامیم.

نوع دیگراحساسی است که (اصطلاح ًً) وابسته به شیمی بدن می دانند: مثلاً ترحم، ترس، شج
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/showright-spalt.php?id=1012