logobonyad

www.farhangiran.com

 

 

بزرگداشت فردوسی، بیست و پنجم اردیبهشت ماه

فرامرز دادرس

 

درود به فروهر زنان و مردان، جانباختگان میهن اهورایی، و درود به فروهر فردوسی بزرگ، که با فراهم آوردن نامه بی همتای خود شناسه ایرانی را برای ایرانیان به ارمغان گذاشت.

در شاهنامه فردوسی، پس از گذشت بیش از هزار سال، هنوز راز و رمز و شگفتی های بسیاری نهفته است، که برای پی بردن به آنها، شایسته است به جستجو و پژوهش پرداخته شود.

استاد توس در نامه کلان خود که ریشه در فرهنگ پر بار ایرانزمین دارد و بیش از سه دهه برای فراهم آوردن آن تلاش کرد، می کوشدکه گوشه هایی از  فرهنگ والا و خرد گرا ی ایرانی را بما بشناساند. سده ها است که پژوهشگرانی به جستجوی این شگفتی ها در شاهنامه فردوسی برآمده اند ، و هنوز نیز در ژرفای این اقیانوس پهناور در پی بدست آوردن گوشه هایی از راز و رمز های این فرهنگ کهن و پربار شناور می باشند، وهنوز راه درازی در پیش است.

شاهنامه ای که در این روزگار به دست ما رسیده، برگرفته از نوشته هایی است، که بفرمان خسرو انوشیروان، شاهنشاه ساسانی از گوشه و کنار ایران گرد آوری شد، و به دیگر نسخه های بجای مانده درگنج خانه تیسفون افزوده شد. از زمان خسرو پرویز تا پایان فرمانروایی یزدگرد سوم، هر چه گرد آوری شده بود را به آن افزودند این نامه ها پس از یورش تازیان  به ایران به تاراج رفت .

گفته می شود که یعقوب پسر رویگر، فرمانروای سیستان، آن نسخه را بدست آورد، و به وزیر خود دستور داد تا آنرا از زبان پهلوی به پارسی برگرداند. سپس کتابی فراهم شد که، نوشته هایی از آن در خراسان و عراق بدست آمده است . هنگامیکه سامانیان که تبار خود را به ساسانیان می رساندند به فرمانروایی رسیدند، به پژوهش در آن کوشیدند. و از دقیقی (1) چامه سرا، که پیرو آیین زرتشت بود خواستند که آن را به نظم در آورد وکتابی فراهم شد.

هنگامیکه دقیقی بگفته ای دو یا سه هزار بیت سروده بود، در جوانی بدست خدمتکار خود کشته شد، و آن چامه ها از وی بجای ماند، پس از آنکه فرمانروایی سامانیان از میان رفت، محمود غزنوی به فرمانروایی نشست، محمود که دست پرورده سامانیان بود، بفرا گیری و آموختن تاریخ ایرانیان پرداخت و شیفته آن شد، و سرودن آنرا به خداوند شاهنامه، فردوسی، سپرد.

استاد سخن خداینامه ها، که نوشته هایی بزبان پهلوی و برگردان شده به زبان پارسی بود را  بنظم در آورد وآنرا شاهنامه خواندند.

شاهنامه دیر زمانی را گذراند تا بگونه امروزی آن در آمد، درازای زمان در برگرداندن خداینامه ها به پارسی ، وبنظم در آورده شدن آنها، و دستکاری نویسندگان با باور های گوناگون، نادرستی هایی را در آن به جای گذاشته است که بایستی هنگام  پژوهش درشاهنامه آنها را در نظر داشت.

شاهنامه فردوسی هم از نظر شمار چامه ها  و هم از نظر درونمایه یکی از بزرگترین ماندگارهای تاریخی و نظم زبان فارسی، و از شاهکار های ادب جهانی بشمار می رود.

نخستین خدمتی که فردوسی به ایرانیان کرده ، زنده کردن شناسه ایرانی آنان می باشد. هر چند او کتاب هایی را که از پیش فراهم شده بودند بنظم در آورده ، ولی همگان او را زنده کننده آثارگذشته ایرانیان باستان وپیش از اسلام می دانند. فردوسی خود می گوید :

بناهای آبادگردد خراب

ز باران و از تابش آفتاب

پی افکندم از نظم کاخی بلند

که از باد و باران نیاید گزند

برین نامه بر سال ها بگذرد

همی خواند آنکس که دارد خرد

و یا در باره زنده کردن نام های بسیاری از بزرگان ایران می گوید:

چو عیسی من این مردگان را تمام

سراسر همه زنده کردم بنام

اگر فردوسی شاهنامه را به نظم در نیآورده بود، این داستان ها و دانستنی هایی که بر گرفته شده از فرهنگ کهن ایرانی بود، از گستره روزگار گم می شدند، و به سرنوشت دیگر کتاب های ایرانی دچار می گشتند. شیرینی و روان بودن چامه های فردوسی به پارسی دری توانست، ایرانیان را که از دریافتن تازی نامه ها ناتوان بودند و دلبستگی به خواندن آن ها نداشتند را بسوی شاهنامه بکشاند.

دومین خدمت فردوسی به ایرانیان، زنده کردن زبان پارسی ، و زدودن و پالایش این زبان از واژه های تازی می باشد. سخن موزون و خوش آهنگ در میان همگان بویژه ایرانیان پسندیده و با سرشت آنان نیز آمیخته شده است.

ایرانیان با یاری گرفتن از شاهنامه توانستند در برابر نابودی زبان پارسی و جایگزینی آن با زبان تازی ایستادگی نمایند، و تنها مردمی که پس از چیرگی تازیان زبان مادری خود را از دست ندادند ایرانیان بودند .

فردوسی شصت هزار بیت در شاهنامه آورده است . وی آنچه را که در خداینامه ها بوده می سراید و نه چیزی را می کاهد و نه می افزاید ، فردوسی که در دامان فرهنگ پاک و والای ایرانی تر بیت و بزرگ شده، پیمانداری را ارج می نهد، و در سرودن چامه ها زبان را آلوده نمی کند. چامه های فردوسی بازگو کننده روح خرد گرای ایرانیان می باشند. در شاهنامه همچنین به اشا، راستی، پیمانداری، بردباری، رایزنی، وزین بودن، خویشتن داری، خودداری از خشم و آز، بدست آوردن نام نیک، بخشش و دستگیری از مستمندان، مهربانی با اسیران سفارش شده است، ودر ناپسند بودن دروغ و دوری از خود پسندی و خود خواهی، شتاب زدگی، دوری جستن از بد نامی و ننگ ، خرده گیری و جنگ و خونریزی و بسیاری اندرز های دیگر گفتگو می کند،که بن مایه در فرهنگ کهن ایرانیان دارند. چامه های او در باره خرد ورزی که درونمایه و بینش گاتایی(2) دارد و نشان دهنده اندیشه خرد گرای فردوسی می باشند.

فردوسی بازتاب فروزه های والای فرهنگ ایرانی می باشد، درایران ستایی و ایران دوستی همتا ندارد. ایران ستایی وی بر پایه خود ستایی و تنگ چشمی و دژ منشی در برابر بیگانگان نیست، مبارزه او با دروغ ، پلیدی، بدی و بدکاری و بدکاران است و هیچگاه از سیه کاری روزگار در باره دشمنان نیز شادی نمی کند . 

شاهنامه فردوسی افزون بر داستان های رزمی و تاریخی، بازگو کننده بسیاری از یشت های اوستای کهن ( نوشته های آریایی پیش از دوران زرتشت ) مانند: فروردین یشت، مهر یشت، آبان یشت ، بهرام یشت، زامیاد یشت می باشد، و هم چنین در برگیرنده یشت های پسین دوران ساسانی مانند نوشته های زرتشتیان: بُن دَهش، ویسپَرد، مینوی خرد که در تنظیم خدای نامه ها  از آنها بهره گرفته شده است.

در بخش بزرگی از شاهنامه به داستان های رزمی پرداخته شده است، این بخش جنگ آوری را بیشترپارسی زبانان از بر می خوانند، و شب ها پس از پایان کار روزانه و در پای کرسی های زمستانی در روستا های کشور بازگو می شود، چامه هایی که کودکان در کوچه ها هنگام بازی های جنگی، برای همآورد خود می خوانند.

چامه هایی که در جنگ ها و نبرد های تاریخی، از زبان پادشاهان و سرداران و سربازان ایرانی شنیده شده است، سروده های فردوسی در شاهنامه به ایرانیان روحیه و نیروی سلحشوری می دهد.

نیرویی اهورایی،  که جای آنرا هیچ نیروی دیگری نمی تواند پر کند. یک فرمانده ایرانی، برای به پیش بردن نیرو هایش در برابر دشمن با سر دادن چند چامه از شاهنامه، روحیه سر بازان را به جایی می رساند، که خود را در راه پدافند از میهن اهورایی و پیروزی بر دشمن، بی پروا به کشتن دهند.

در چامه های رزمی شاهنامه فردوسی با زیبایی بی مانندی به نمایش گستره رزم می پردازد. در رزم رستم با اشکبوس به نمونه ای از استادی این خداوند سخن بر می خوریم .

کمان را بمالید رستم بچنگ

بشست اندر آوردتیر خدنگ

برو راست خم کرد و چپ کرد راست

خروش از خم چرخ چاچی(3) بخاست

چو سوفارش(4) آمد به پهنای گوش

زشاخ گوزنان بر آمد خروش

چو بوسید پیکان سر انگشت او

گذر کرد بر مهرة پشت اوی

بزد بر بر و سینه اشکبوس

سپهر آنزمان دست او داد بوس

قضا گفت گیر و قدر گفت ده

فلک گفت احسنت و مه گفت زه

کشانی هم اندر زمان جان بداد

چنان شد که گفتی ز مادر نزاد

پس از فردوسی چامه سرایان دیگری کوشیدند، که کتابی در این راستا بنظم در آورند، و نامی ترین این کتاب ها شاهنامه نو بخت است، که به روش شاهنامه  فردوسی سروده شده، و ازدوران یزدگرد سوم پادشاه ساسانی تا رضا شاه پهلوی را در بر می گیرد، ولی به پایان نرسید وچامه های آن در سنجش با شاهنامه فردوسی سست و کم بها می باشند، و همین است که نام فردوسی و شاهنامه را ناگسستنی و جاودانی می کند.

 

1-  این چامه از دقیقی گواه بر باور او به آیین زرتشت می باشد.:

بفرمان پیغمبر راستگوی

سوی گنبد آذر آرید روی

به یزدان که هرگز نیابد بهشت

کسی کو ندارد ره زردهشت

 

2-  گاتا ها، سروده های هفده گانه زرتشت،که در بخش یسنا های اوستا آورده شده اند.

3-  چاچ شهری در ترکستان

4-  بخش پایینی تیر که د رچله کمان گذاشته می شود

 

تارنمای فرهنگ ایران

24 اردیبهشت، 14 مه 2010

www.farhangiran.com

           

بازگشت به رویه ی نخست