اعلام موجودیت تشکل مستقل سیاسی زنان ایران
اتحاد زنان ایران برای دموکراسی (فارسی)

ایراندا قادینلارین دئموکراسی اوغروندا بیرلی یی (ترکی)

یەکیەتی ژنانی ئێران بۆ دێمۆکراسی (کوردی)

ایران جنینانی تپاکی په دموکراسیا (بلوچی)

اتحاد النساء الإيراني من أجل الديمقراطية (عربی)

ایران عایال لارینینگ دموکراسی اوچین بیرلشیگی (ترکمنی)

ایرانیان ومن`س یونیون فور دموکراسی‌ (ایوود)

L’union دسا فممس ایرنیننس پور لا داه‌مکرتی



نیمی از عرصه سیاسی حق ما و سهم ماست!



اتحاد زنان ایران برای دموکراسی که به اختصار(ازاد) خوانده خواهد شد با چشم انداز تحقق دموکراسی در ایران و افزایش نقش زنان درقدرت سیاسی کشور تاسیس شده است . (ازاد) معتقد است دموکراسی از طریق برابری همه جانبه بین زنان و مردان وکلیه احاد جامعه وایجاد فرصتهای برابرجنسیتی تحقق پیدا میکند. بدیهی است که نظام سياسی حاکم در کشور در جهت ایجاد چنین ساختاری مسنولیت مستقیم دارد.

(ازاد) موجودیت خود را در۱۱ فروردین ۱۳۹۱ مصادف با ۳٠ مارس ۲٠۱۲ اعلام میکند. انتخاب این تاریخ به سبب آنست که در چنین روزی بانو دکتر مهرانگیز منوچهریان (۱۳۷۹ ـ ۱۲۸۵) حقوق دان، موسیقی دان، سیاستمدار، نخستین سناتور زن در ایران و نویسنده کتاب «انتقاد به قانون اساسی ایران از منظر حقوق زنان» در تاریخ ۳٠ مارس ۱۹٦۸ میلادی مصادف با ۱۱ فروردین ۱۳٤۷ هجری شمسی موفق به دریافت اولین جایزه جهانی صلح حقوق بشر سازمان ملل متحد شد. وی همچنین در سال ۱۹۷۱ جایزه صلح مرکز صلح جهانی از طریق حقوق را دریافت کرد. مهرانگیز منوچهریان برگ زرینی در تاریخ افتخارات زنان ایران در عرصه حقوق زنان، صلح و سیاست است.

***

خاورمیانە آبستن حوادث است. جنبش‌های ضد دیکتاتوری و خیزش اعراب بخش بزرگی ازاین منطقه را فرا گرفته است. دیکتاتورها یکی پس از دیگری واژگون میشوند و زنان به مثابه بخش بزرگی از نیروی خیزش انقلابی هرچه بیشتر نیروی نهفته خود را آشکار می کنند. با وجود این پس از گذشت چندين ماه از آغاز « بهار عربی »، صدای ریزش برگ‌های پاييزی حقوق زنان به گوش می رسد. به رغم مشارکت بالای زنان در تحولات بهار عربی، تغییرات سیاسی بدست مردان هدایت میشود و تلاش می شود تا زنان باهمه تلاش‌ها و مقاومت‌هایشان در بطن این تحولات، پیاده نظام باقی بمانند. باید اذعان کرد که زنان ایران بە لحاظ تجربه عملی از حاکمیت ۳۳ سالەی قوانین اسلامی که در جمهوری اسلامی پیاده شده است، آموخته اند که وعدەهای آرمانشهر دینی ، غیر دینی و ایدئولوژیک حاصلی جز تبعیض مضاعف وافزایش رنجها و آلام بیشمار برای بسیاری از مردم، بویژه زنان نداشته است.

از سوی دیگر تجربەی زنان ایرانی فعال در گروههای سیاسی تحت رهبری و تسلط مردان نیز نشان دادە است کە زنان هرچند شجاع و آگاه و مدیر و مدبر باشند در نهایت امکان ارتقایشان محدود و تحت کنترل مناسبات مردسالارانە واقع میشود. بدون شک با پیوند زدن تجربیات عمیق میلیونها زن در داخل ایران و هزاران زن فعال سیاسی خارج و داخل ایران میتوان گفت جنبش زنان ایران قادر است محور تحولی در خاور میانە باشد کە لزوم تقدس زدایی از قدرت و برابری کامل زن و مرد را بە واقعیت عملی و ملموس تبدیل نماید و این مهم در پراکندگی مقدور نخواهد شد مگر اینکە زنان با تراکم اراده دارای تشکل سیاسی مستقل خود باشند.

عمده‌ترین موانع احقاق حقوق زنان و رفع تبعیض همه جانبه از زنان در ایران، ساختار سیاسی استبدادی حاکم، نظام حقوقی و قضایی مبتنی بر تبعیض، فرهنگ و مقاومت مردسالاری و عرف تبعیض گرا، اسلام سیاسی وعدم آمادگی و تحمل مردان برای تقسیم قدرت سیاسی و متشکل نبودن زنان است. تحقیقات و تجارب جامعه انسانی نشان داده است که حضور زنان در عرصەهای مختلف سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی با میزان توسعه یافتگی کشورها و نرخ دموکراسی در ساختار سیاسی آنان پیوندی ناگسستنی دارد. در ایران نرخ مشاركت زنان در تصميم‌ گيری‌های کلان اداری، سیاسی و دولتی به میزان کرسی‌های مجلس که حدود ۸/۲٪ است نیز نمی رسد . خشونت سیستماتیک برعلیه زنان درعرصه‌های مختلف بیداد میکند، دستگاههای دولتی وقضایی کشوربه پشتوانه ایدئولوژی مبتنی بر تبعیض با خشونتهای رایج بر علیه زنان برخورد می کنند و موارد بیشماری دیده شده که خشونتگران را مورد پیگرد قانونی قرار نمیدهند که همین پدیده زمینه بازتولید خشونت را فراهم میکند. ساختار حقوقی نظام خانواده و پدیده زشت چند همسری برای مردان در ایران به گونه‌ای است که زن در مقام مادر، فرزند و همسر فاقد امنیت قضایی، اقتصادی، اجتماعی و عاطفی ـ روانی است. نارضایتی زنان از این ساختار حقوقی و جهات منفی آن بسیار جدی است و گاه با واکنش‌های قهر آمیز زنان مواجه شده است . چنین ساختار حقوقی غیر عادلانه و تبعیض گرائی مبتنی بر احکام شریعت دینی که اتفاقن به نام حفظ خانواده چهره می نماید خود یکی از برجسته‌ترین عوامل تزلزل در چارچوب حفظ کیان و ثبات خانواده است. حاکمان وقت در ایران در تمامی این سالها همواره کوشیده اند از سیاسی شدن مطالبات زنان خودداری کنند اما برعکس از آنجا که موقعیت زنان در هر جامعه‌ای بازتابی از ساختار سیاسی آن کشورنیز هست لذا هر گونه تلاش برای لغو قوانین زن ستیزانه لاجرم ماهیتی سیاسی و امنیتی پیدا میکند و در مقابله با مناسبات حاکم قرار میگیرد.

مادربزرگهای ما در سال ۱۳۳۲ در تظاهراتی فریاد زدند کە «ما باید در سیاست کشور دخالت کنیم.» این خواستە پس از۵۹ سال هنوز محقق نشدە است. زنان ایرانی هنوزامکان دخالت مؤثر در سیاست کشور را نە در داخل و نە درخارج کشورنیافتەاند. با وجود این زندانیان سیاسی زن در زندانهای ایران دارای محکومیتهای سنگین بودە وهستند واین خود گواه روشنی برمبارزه زنان برای تغییر مناسبات و ساختارهای تبعیض آمیزجامعه و اساسن امری سیاسی است.

تجربیات کشورهای اسکاندیناوی بە لحاظ استانداردهای بالای زندگی زنان بە نسبت سایر کشورها نشان میدهد کە حضور پنجاه درصدی زنان در اکثر پستهای سیاسی و بهرە مندی از قدرت سیاسی نقش موثری برارتقای کیفیت زندگی زنان، کودکان و مردان در همەی عرصەهای فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی داشتە است. عرصه مبارزه برای کسب قدرت سیاسی یکی از عرصه‌های مهم مبارزه زنان برای ایجاد تحولات بنیادین به نفع زنان و کودکان و کل جامعه است. بدیهی است که نمی توان نادیده گرفت که صرف حضور زنان در قدرت سیاسی نیز به معنای همەی مبارزه نیست. بە تجربیات فوق الذکر باید نکتەای را نیزافزود و آنهم لزوم فروریختن دیوار تنزه طلبی وهراس از حضور در عرصەی سیاسی و متهم شدن بە قدرت طلبی سیاسی است. تجربه ممنوعیت تشکیل احزاب و گروه‌های سیاسی مستقل در ایران از یک سو و تعریف حکومت ایران از فعالیت سیاسی به مثابه «براندازی» و برخورد قهری با فعالان مدنی، گاه آنان را واداشته که برغیرسیاسی بودن کارشان تاکید کنند. این هراس در میان برخی فعالین بە باوری تبدیل شده کە گویا باید دیوار ضخیمی میان سیاست، جامعە، فرهنگ و اقتصاد کشید حال آنکه عرصەی سیاسی سایرعرصەها را نیز متاثر می کند، از اینرو زنان می بایست نیمەی پنجاه درصدی پیکرەی سیاسی هرحکومتی باشند.

طی سالها مبارزات مدنی، جنبش زنان ایران ساختار حقوقی حکومت را، خصوصن در آنجا که به مسئلەی زنان مربوط میشود به چالش کشیده است وبدیهی است که چالشهای مدنی زنان برای حقوق اولیەی خود از جمله حق حضانت، اشتغال، دیه، ارث، شهادت، طلاق و ازدواج، مناسبات قدرت مردسالارانە را تحت تاثیرخود قرارداد. جنبش مدنی زنان در ایران نظام مردسالاروکلیشه‌های جنسیتی را در خلال مبارزات مدنی خود به چالش کشید و با درایت زنانه، در عین مبارزه برای تغییر ساختار مبتنی برتبعیض، فعالیت خود را تا سطح شبکەای فراگیر، افقی وشبه سازمانی در برابر ساختارهای تبعیض آمیزگسترش داد. فعالیت این جنبش در پیوند با خیل زنان و مردان در اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸ از سطح به عمق نفوذ کرد و کل پیکر نظام را نشانه گرفت. زنان با شعار مرگ بر دیکتاتورو زنده باد آزادی در صف اول جنبش خیابانی قرارگرفتند.

بیش از٦٠ درصد تحصیل کنندگان دانشگاهی ایران را زنان تشکیل میدهند واگر به این آمار زنان تحصیلکرده و توانمند ایرانی در خارج از کشور را نیز بیافزاییم درصد فوق افزایش خواهد یافت. ما زنان ایرانی علی رغم موانع بسیاری کە در برابر تشکل یابی زنان وجود داشته، نشان داده ایم که نە تنها قادر بودەایم کە جنبش زنان را در داخل ایران با همە شرایط دشوارش براه بیاندازیم بلکە توانستەایم در جنبشهای مردمی نقش محوری بازی کنیم. اکنون کە مردان سیاسی بە شیوه‌های مختلف بدنبال تغییراتی در سیستم قدرت سیاسی ایران هستند، ما زنان می دانیم کە اگر سکوت کنیم، اقدام به عمل نکنیم و پراکندە بمانیم، ممکن است درمعرض شکستی دیگر، همچون نادیدە گرفتن حقوق زنان درسال ۱۳۵۷ قرار بگیریم. در عین حال ما نباید اجازە دهیم کە زنان مورد استفادەی ابزاری قرار بگیرند. آنچه مسلم است مسئلە ما زنان تنها با بی‌حجابی اجباری و یا حجاب اجباری و اینبار بی‌حجابی اختیاری حل نخواهد شد. با اشراف بر این موضوع بسیار مهم که آزادی پوشش یک خواست محوری و چالش برانگیز در کشورما بوده و هست، خواستی که حیات دینی نظام را به چالشی خستگی ناپذیر و مستمر فرا خواند، اما مشکلات ما زنان تنها به این مورد ختم نمیشود. واقعیت اینست که ساختار و تفکر مردسالار در ایران ظرفیتهای موجود درمیان نیمی از جمعیت همانا زنان را حذف نموده و منافع ملی ایران در جهت توسعه پایدار را در معرض خطر جدی قرار داده است. اینک ما زنان وظیفه داریم بمیدان بیائیم تا این ساختار را متحول سازیم . سیاست زن ستیز جمهوری اسلامی، عدم قابلیت، فساد، سوء مدیریت، ماجراجوییها و خشونت گراییهای حکومت فعلی در سطح ملی و بین المللی، تحقیرو خصومت ورزی با تاریخ و شهروندان خود، اثرات تحریم‌های بین المللی، سایه شوم جنگ، فضای امنیتی و سرکوب در تمامی عرصه ها، اقتصاد ورشکستە، بیکاری، اعتیاد و تن فروشی و هزاران درد و رنج دیگر، منافع ایران را در معرض خطر جدی قرار داده است و اضطراب و افسردگی را جایگزین نشاط و امید و تحرک کرده است. درچنین شرایطی بیم یک درهم ریختگی بنیان کن و خونین را هر لحظه بیشتر احساس میکنیم.

- ما جمعی از زنان دمکراسی خواه و صلح طلب ایران با احساس مسئولیت و با چنین رویکردی پای پیش گذارده تا به سهم خود حرکتی جدی در جهت تشکل یابی و همگرائی زنان ایرانی که خواهان حضور مستقیم در حیات سیاسی کشور هستند براه اندازیم و تشکلی مستقل و سیاسی برای کسب سهم پنجاه درصدی زنان از قدرت سیاسی در ایران، تحت عنوان «اتحاد زنان ایران برای دمکراسی» کە بە اختصار «ازاد» نامیدە خواهد شد را بنیان نهیم. ما اعتقاد داریم که زنان باید سهم خود را در آنجا که قانونگذاران تصمیم میگیرند و سیاست اتخاذ میکنند بدست آورند. باید درپای میز مذاکره نشست و در اهرم قدرت سیاسی حضور یافت تا رویکرد زنانه در تلفیق آگاهانه با رویکرد مردانه، چهرەی سیاست را متحول سازد. بدیهی است که ما مردان را همکار و همراه خود تلقی میکنیم و ایمان داریم که تنها ترکیب رویکردهای این دو جنس با هم میتواند به تحولات متوازن و هارمونیک عمیق اجتماعی و سیاسی منجر گردد. حضور خلاق و برابر زنان ومردان در عرصه‌های مختلف اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی است که توسعه و رشد موزون یک جامعه را تضمین خواهد کرد.

تا کنون جامعه سیاسی ایرانی از میثاقهای سیاسی خود بسیار سخن گفته است اما ما اعتقاد داریم که میثاقهای اخلاقی ما عین سیاست ماست و مبنای سیاست ما نیز منطبق با همان مبانی اخلاقی و ارزشهای حقوق بشری ما خواهد بود. لذا اصلی‌ترین خطوط نظری خود را در باب این ارزشها و معیارهای اخلاقی بقرار زیر بیان میکنیم :

 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/detail.php?id=38