مصدق روانت شاد -شیرین سمیعی
یادی از گذشته
در خانه دوستی فصلنامه های «میراث ایران» را دیدم، ورق زدم و در یکی از شماره هایش، در ستون نامه به سردبیر، نامه ای بود از دکتر جواد محسنیان در باره مصدق، نامه ای ساده و صمیمی و بی غل وغش، و پر از احساس که عجیب بر دلم نشست. در نامه اش از اندیشه و مهر خودش به او که در آن زمان دانش آموز دبیرستان بود، می گفت و از حال و هوای آن دوران. نامه او یکی از بهترین و دلنشین ترین نوشته هایی ست که من در باره ی آن سالها و شخص مصدق خوانده ام. نویسنده کاری به داوری دیگران در باره او ندارد و فقط از خودش می گوید و احساس و مشاهدات خودش.
با خواندن نامه او روزی را در احمد آباد به یاد آوردم و تمام صحنه های آن روز را باری دگر به چشم دیدم. بعد از ظهری بود، من بودم و او. درون حیاط نشسته بودیم و گپ می زدیم، لابد در باره ملی شدن نفت، چون با افسردگی، رو به من کرد و گفت: چه فایده! امروز می بینم که متآسفانه تمام این زحمات بیهوده بود و به هدر رفت! به زودی داستانش هم فراموش خواهد شد!
طنین صدایش همچنان در گوشم است و قیافه غمزده اش در برابر دیدگان من. به او گفتم: نه، این طور نیست، باور کنید این طور نیست که شما می پندارید، شما بین مردم نیستید و از بیرون خبر ندارید و نمی دانید آنها چه می اندیشند و بین خودشان چه می گویند. و به او از دیده ها و شنیده های خودم گفتم و گفتم: من یقین دارم و شما هم یقین بدانید بذری را که بر این سرزمین و در دل مردمش کاشته اید روزی به بار خواهد نشست! مطمئن باشید. نمی دانم کی، ولی می دانم زحمات شما و یارانتان بیهوده نبود و به هدر نرفته است و نخواهد رفت!
مصدق، روانت شاد! با خواندن نوشته ی این آقای دکتر و نوشته دیگرش دانستم که من درست می اندیشیدم! و چو همیشه با خود گفتم: مصدق چه نازنین مردی بود و من چه سعادتمند زنی که توانستم او را از نزدیک ببینم و بشناسم و با او همصحبت شوم!
در نامه دکتر محسنیان می خوانیم: « … بطور کلی گفته ها و و نوشته ها در باره ی دکتر مصدق و نخست وزیری ایشان و ملی کردن صنعت نفت فراوان است و این که این آقا، مصدق چه کاری کرد و چه نکرد و چه می بایست بکند. متآسفانه، به نظر نویسنده ی این سطور از بزرگترین خدمت مصدق به جامعه و به فرهنگ ایران سخنی در میان نیست. دلیل آن هم این که این سخن وران و نویسندگان یا بزرگ شده ی آبادان نبوده اند و یا با مسائل روحی و روانی آشنایی نداشته اند. این جاست که با اجازه خوانندگان با کمال فروتنی اظهار می دارم که ملی کردن نفت در ردیف کوچکترین خدمات مصدق به جامعه ایرانی بود و چه بسا که در ردیف آخر خدمات ایشان قرار دارد. به جدول زیر توجه فرمایید.
۴ - ملی کردن صنعت نفت در سراسر کشور
۳ - تآمین استقلال ایران پس از سالها فرمانبری از استعمار انگلیس
۲ - آزادی بیان و احزاب، حتی حزب های مخالف از جمله حزب توده
۱ ـ به عقیده این روان پزشک پرورش یافته ی شهر نفت، بزرگترین خدمت مصدق تغییر کلی فرهنگ استعماری و روح و روان استعمار خورده ی ایرانی بود.
تاریخ چند هزارساله ایران، قهرمانان بسیاری به جامعه تقدیم کرده است. در این میان نام سه تن از آنان، تا ابد همچون خورشیدی بر پیشانی تاریخ خواهد درخشید. کورش بزرگ، وبه تمام کبیر … و چه خوش گفت فردوسی پاکزاد، که تمدن لگدکوفته ما را زنده کرد … و اما در مورد قهرمان سومی، بایستی چند کلمه از آبادان و خوزستان، قبل از ظهور مصدق صحبت کنم که استعمار انگلیس را با جان و دل پذیرفته بود. کارگران نفت، انگلیسی ها را «صاحاب» خطاب می کردند و کارمندان را « Sir »
استعمار مکار انگلیس جامعه استعمار زده هند را به خوزستان وارد کرده بود و از آنجا به حکومت مرکزی در تهران. مردم بعد از نماز و روزه به جان اربابان انگلیسی دعا می کردند که نفت را از دل خاک بیرون کشیده و نان بر سفره آنان گذاشته است.
با پا به میدان گذاشتن قهرمانی به نام محمد مصدق و آغاز مبارزه ی نفت اوضاع به کلی تغییر کرد. مردم بزدل و ترسو که از ترس باد با هر دو دست به کلاه خود چسبیده بودند، کفن پوشیده و در مقابل ناو جنگی موریس در کنار شط به رژه رفتن پرداختند. ناو جنگی موریشس در برابر آبادان در آب های عراق لنگر انداخته بود. مصدق گرد ترس و خودکوچک بینی در مقابل اربابان خارجی را برای همیشه از روحیه ایرانی زدود و به ملت ما غرور و افتخار داد. آبادان هرگز روز ۱۱ مهر ۱۳۳۱ ، روزی که اربابان انگلیسی به دریا ریخته شدند را فراموش نخواهد کرد. آفرین بر این پیرمرد سرسخت که من به نوبه ی خود تا ابد مدیون او هستم. هیچ آموزگاری بیش از مصدق بر روح و روان این دانش آموز سابق دبیرستان رازی آبادان اثر نداشته است و چه بسا که این زبان حال اکثریت قریب به اتفاق مردم ایران منهای گروه توده ـ نفتی است.»
البته در شماره های دیگر این فصلنامه هم نوشته هایی در باره مصدق بود. از جمله نوشته ای از دکتر رزاییان که تمام تیره روزی ایران، حتی انقلاب اسلامی و فرار شاهانه را هم به پای مصدق نوشته بود، و پاسخ دکتر هوشنگ گیلک به این آقای دکتر، در رد فرمایشات شان!

خوشبختانه، به رغم نوشته های جوروواجوری که در باره مصدق نوشته اند و می نویسند، می بینیم و می خوانیم که هستند هنوز کسانی که همچنان پاس او را می دارند و ارزش کارش را می دانند. و این شاه و دارودسته اش بودند که ارجش را ندانستند، و دیدیم چه سان کشور را به امان خدا رها کردند و گریختند و سرنگون شدند، و امروز می کوشند که با مصاحبه و بزرگداشت و نطق و خطابه آب های رفته را به جوی بازگردانند! مصاحبه های شهبانو که تا به امروز جز این که این خاندان جلیل را بی ارزش تر کند ثمره ای نداشت. و از رضا شاه دوم هم نگوییم … که نه تنها حکومت، بلکه سلطنت هم مایه ای می خواهد!

شیرین سمیعی
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/detail.php?id=1573