علی اشرف درویشیان ، زبان محرومان در برابر قدرتمداران
مشتاق گل از سرزنش خار نترسد جویای رخ یار ز اغیار نترسد

عیار دلاور كه كند ترك سر خویش از خنجر خون ریز و سر دار نترسد

در میان روشنفكران و نویسندگان دو دسته كاملا مشخص وجود دارند آنان كه قلم و زبانشان را در خدمت محرومان و ستمكشان قرار می دهند و در برابر حاكمان از حقوق زحمتكشان و ستم بران دفاع می كنند و آنان كه با قدرت اند؛ و علی اشرف از آن نویسندگانی بود كه قلم و زبانش در خدمت محرومان بود و در برابر قدرتمداران.

او معلم و نویسنده ای توانا بود كه در دوران ستم شاهی سال های زیادی را در زندان گذراند، تحت شكنجه های وحشیانه قرار گرفت و آثار آن شكنجه ها تا آخر عمر با او بود. پس از جمع شدن آن بساط نیز هیچ گاه با قدرت كنار نیامد و همواره مورد خشم و غضب قدرتمداران قرار داشت به طوری كه در جریان قتل های سیاسی زنجیره ای بارها تا دم مرگ پیش رفت و بارها تهدید به مرگ شد و اگر تشت رسوائی این قتل ها از بام نیافتاده بود، او یكی از سربداران این قتل ها بود، قتل هایی كه با اتهام ارتداد و كفرگوئی انجام شد درحالی که تنها جرم قربانیان، مخالفت با عقاید و نُرم های رسمی و بیان حقایق و دفاع از حقوق زحمتکشان بود و این که زرق و برق اعطائی حاكمان را بر بیان حقوق زحمتكشان ترجیح نمی‌دادند.

او از همان ابتدا كه دست به قلم برد، راه خود را انتخاب كرده بود: بیان حقوق محرومان ، كارگران و زحمتكشان در برابر سرمایه داران و استثمارگران؛ از "آبشوران" تا "سه خم طلائی" و سپس "سالهای ابری". هیچ گاه قلم و قدمش از خدمت به ستمبران سر نپیچید. در هیچ جشنواره دولتی شركت نكرد و هیچ تقدیری را از دولتمردی نشنید؛ در حالی كه همگان از دوست و دشمن اذعان داشتند كه نویسنده ای بزرگ و تواناست. او با قلمی ماهرانه آن چنان زندگی انسان‌های دردمند و هم بندی‌ها و هم زنجیری‌های خود را به تصویر می‌كشید كه هر خواننده ای می توانست خود را در آن شرایط تصور کند و این گونه همه را از رنجی آگاه می‌كرد كه بر دیگران رفته است. او در پی آن فریادی بود كه از دهان و زبان و حركات مبارزان راه آزادی بر می‌خاست .

هر چند او از نسل مبارزان دهه چهل و پنجاه بود اما خود را مبارز عرصه فرهنگی می‌دانست و بسیاری از مبارزان صحنه نبرد آن دوره، با خواندن نوشته های امثال او و صمد بهرنگی با الفبای مبارزه آشنا شده بودند و به رغم این، قدرتمداران با او همان بر خوردی را کردند كه با مبارزان مسلح و بر او همان شكنجه ها و زندانی را روا داشتند كه بر تمام مبارزان دوران.
با همه آنكه او همواره در نوشته هایش زندگی می كرد اما یكی از دغدغه های اصلی او بر افراشته نگه داشتن پرچم كانون نویسندگان بود و با تمام توانش همواره تلاش داشت كه كه این نهاد صنفی كه وظیفه اصلی خود را مبارزه برای آزادی بیان و لغو سانسور گذارده بود، در هر شرایطی پا بر جا بماند؛ زیرا او به عنوان یك نویسنده می‌دانست كه سانسور و خفقان چه بلایی می‌تواند بر سر مردمی بیاورد كه تحت حاكمیت سرمایه به زندگی ادامه می‌دهند.

سبك زندگی و رفتار درویشیان كه هیچ گاه در برابر قدرت سر خم نكرد و چون سروی ایستاده در برابر طوفان‌های سهمگین مقاوم و استوار به راه خود ادامه داد، می‌تواند الگویی برای نسل امروز باشد. روانش شاد و راهش پر رهرو.


کانون مدافعان حقوق کارگر
7آبان 1396
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/detail.php?id=1429