تروریسم : چگونه اقلیم اسراییل پیروز شد! برگردان : کیومرث صابغی(متن کامل)
متن کامل سخنرانی تام سوارز (Tom Suárez) نویسنده کتاب « اقلیم ترور» (The State of Terror ) در روز 14 دسامبر سال 2016 در پارلمان انگلیس که به دعوت جنی تانگ (Baroness Jenny Tonge )برگزار شده بود.( در زبان انگلیسی STATE هم به معنای دولت و هم به معنای اقلیم و حتی به معنای شرایط به کار برده میشود. به نظر مترجم , و با توجه به مورد خطاب سخنران , احتمالا منظور اقلیم ترور ا ست تا دولت ترور. مترجم)
سلام بر حضار
کتاب من اساسا بر پایه ی اسناد غیر محرمانه مرکز اسناد کیو(National Archives in Kew.) تنظیم شده است . در این کتاب من به نویسندگانی ارجاع داده ام که مطالبشان از منابع دست اول نقل شده است. (کیو: شهری است واقع در جنوب غربی لندن –مترجم )
بحث امشب من بر محور « مساله conflic» فلسطین – اسراییل تنظیم شده است. مشکلی که آنقدر مطول شده است که دیگر عادی و یکنواخت به نظر می آید لکن تفاوت این مشکل با دیگر مشکلات لاینحل اینست که حل این یکی در توان و قدرت ما هست . منظور من از ما ایالات متحده ی آمریکا و اروپا است. علت این توانایی هم در اینست که این خود ما بودیم که آفرینندگان این مشکل بودیم .
ما امروز درآستانه یکسدمین سالگرد گناه کبیره ای هستیم که انگلستان مرتکب شد.- استعلام نامه بالفور - .
نقش تراژیک انگلستان درمورد فلسطین در واقع ، واقعه « بزن و در رو بود» : استعلام نامه ی بالفور که طی آن کشوری را از مردم آن ربود و به مردم دیگر واگذار کرد فصل« بزن » بود و سی سال بعد از ان با ارائه قطعنامه 181 – که طی آن مرز مبهمی بین فلسطین و اسراییلی ها کشید فصل « در رویی » آن را تکمیل کرد.
استعلام نامه بالفور Balfour Declaration– (در روز دوم ماه نوامبر سال 1917 وزیر خارجه انگلستان جیمز بالفور طی نامه ای به والتر روچیلد یکی از مسئولان جمعیت یهودی – انگلیسی فدراسیون صهیونیستی انگلستان و ایرلند نوشت: دولت پادشاهی انگلستان در توافق کامل با شکل گیری کشوری برای اسراییلی ها در سرزمین فلسطین می باشد وهمه امکانات خویش را درجهت انجام این منظور دراختیار مسئولان اسراییلی قرار می دهد . باید توجه داشت که انجام این امر صدمه ای به حقوق و حقوق شهووندی و مذهبی کسانی که امروز در فلسطین زندگی می کنند وارد نیاورده، حق و حقوق دیگر اسراییلی هایی که در شهرهای دیگر زندگی می کنند را هم به خطر نیاندازد.م)
صهیونیسم فرزند خلف ناسیونالیسم قومی قرن 19 بود و نژاد پرستان از طرفداران پروپاقرص این پدیده بودند . گرترود بل Gertrude Bell, نویسنده و گزارشگر معروف انگلیسی در روزنامه انگلیس London Newspaperجایی نوشت « نیت اصلی طرفداران صهیونیست ها طرد کامل یهودی هاست. نشریه انگلیسی زمان برگزاری اولین کنفرانس صهیونیسم در سال 1897 آن را به بهترین وجهی تعریف کرد:
« همه ناخلفانی که خود را ضد یهودی خطاب می کنند ( به خاطر داشته باشید که واژه ضد یهودی ، واژه ای کاملا جدید و مورد استفاده بود) ، تبدیل به خودپسندان ناخلفی شده اند که صهیونیسم را برخود بسنده می بینند.» در واقع اکثر یهودی ها صهیونیسم را کیش ضد یهود ارزیابی می کردند. همت یهودی ها برابری بود و از این که بنا به دستور آنان مجبور می شندند در سرزمین دیگران ناگزیر به بیغوله نشینی بشوند سخت در عذاب بودند.
از سوی دیگر ، دیگرانی بودند که ایده ی حضورو سکنا در سرزمین دیگر و فخر فروشی به شهروندان آن سرزمین را بسیار جذاب می یافتند. به عقیده ادوارد برنشتاین Eduard Bernstein تئوریسین سیاسی «صیهونیسم، اعتیادی است که می تواند همه گیر شود.»
سی سال پس از نهایی شدن طرح استعلام نامه بالفور، دیگر روشن شده بود که انگیزه ی صهیونیست ها نابودی نسلی و تسلط نسلی نو بر اساس نژادپرستی بر خرابه های گذشته است ، و این امری بود که درخفا توسط چیم وایزمن Chaim Weizmann وبارون روچیلد Baron Rothschild. ،رهبران صهیونیسم احاله می شد.
تصویر آغازین جابجایی جدید در خاک فلسطین همراه با خشونت و زدوخورد نژاد پرستانه بود و این تصویر بوسیله دکتر پال ناتان Dr. Paul Nathan یکی از رهبران یهودی برلین در سفری به فلسطین در سال 1914 چنین تعبیرشد: (کارزار خشونت و تهدید از نوع پوگرام روسی آن).
- پوگرام روسی Russian pogrom - پوگرام به معنی وسیع و گسترده ، حادثه های ضد یهودیان بود که بین سال های 1884-1881 به مناسبت ترور الکساندر اول در روسیه رخ داد . در این حادثه ها که یهودی ها را عامل ترور می دانستند، تظاهر کنندگان ضد یهود خواستار محدود کردن ساکنین یهودی در زمینه های اجتماعی – فرهنگی و اقتصادی بودند.- مترجم -
استعلام نامه بالفور جا افتاد و به همه معترضان از جمله کابینه انگلیس قول داده شد که این استعلام نامه و شکل گیری ساکنین جدید در خاک فلسطین به معنای استقرار صهیونیسم نیست. در حالی که همزمان با این ادعای ظاهری رهبران صهیونیسم مثل رات چایلد و وایزمن ، به دنبال آن بودند که مرز سرزمین های جدید را حداکثر تا سال 1921 به دروازه های رود اردن برسانند. این دو معتقد بودند که بهترین راه کار انجام این طرح نابودی نسل غیر یهودی نشین سرزمین فلسطین می باشد و از این که هنوز یهودی های تازه وارد از برتری های لازم برخوردار نیستند اظهار نگرانی و ناخشنودی می کردند و دایم به مسئولین انگلیسی خاطر نشان می کردند که پرده از طرح بالفور برندارند تا زمانی که دیگر کار از کار گذشته است .
در همزبانی بااستعلام نامه بالفور ، وایزمن با حمله به ساکنین فلسطینی و یهودی نشینان فلسطین که مخالف سرسخت صهیونیسم بودند ، آنان را ضد یهود خطاب می کرد. وی فلسطینی ها را مردمی از طبقات عقب افتاده می دانست و معتقد بود اگربه عرب ها هم حقوق دموکراتیک و حق رای مساوی داده شود در آن صورت یهودی ها هم به طبقه آنان نزول خواهند کرد . و بدین ترتیب ، نزدیک به چهاردهه است که همزیستی مسالمت آمیز میان فلسطینی ها و یهودی های در کنار مقاومت های مسلحانه و ترور از میان رفته است و ترورهای صهیونیستی انگیزه ی هسته ای حمله علیه همه کسانی بوده که مخالف روش فراماسونری اینان بودند چه از قماش یهودی – فلسطینی و یا انگلیسی آن .
این حملات تروریستی از درون محدوده ی ساکنین جدید صورت می پذیرفت و بوسیله آژانس یهود، که به نوعی حکومت موقت در محدوده ی جدید و به رهبری صهیونیست ها بود حمایت می شد؛ همانی که بعدها تبدیل به دولت اسراییل شد. هیچ تفاوت حیاتی بین عملکردهای سازمان های شناخته شده ی تروریستی مثل ایرگان ، لهی ، گانگسترهای اشترن و آژانس یهود و گروه ترور معروف آنها گانا یعنی دولت موقت وجودنداشت .
آژانس یهود آشکارا به گروهی مثل ایرگان کمک های مالی و غیره می رساند. رابطه ی آژانس یهود و بقیه گروه های تروریستی مورد حمایت کاملا قابل مشاهده بود و گه گاه یک گروه به جای گروهی دیگر دست به عملیات تروریستی می زد. اینجا بود که آژانس برای توجیه خود ، عمل تروریستی را محکوم کرده به دولت انگلستان قول پی گیری می داد ، در عین این که از هرگونه تعقیب و پی گیری قضایا خودداری می کرد و راه را برای یافتن و شناسایی افراد و یا گروه مسئول سد می کرد.
ماهیت فاشیستی صهیونیستی آژانس یهود برای بنگاه های امنیتی انگلیس و آمریکا کاملا روشن بود. این تشکیلات هیچ نوع مخالفتی را بر نمی تافت و مصمم شده بود تا سرنوشت غایی پیش رود تا جایی که حتا از کودکان نیز برای استفاده از این تصمیم استفاده می شد.
در حادثه ای در 8 ژوییه سال 1938 که هشداری علنی از نوع تروریسم صهیونیستی بود ، دولت انگلستان را بیدار کرد . در این روز یک اتوبوس حامل سرنشینان قریه نشین فلسطین منفجر شد . این اولین باری نبود که ایرگان دست به چنین عملی زده بود ؛ لکن اولین باری بود که عامل انفجار دستگیر شد – یک دختربچه 12 ساله دبستانی –.
اینکه از جوانان برای بمب گذاری اماکن عمومی فلسطینی ها ، مثل بازار و غیره استفاده شود امری عادی به حساب می آمد، معلم هایی که مخالف شرکت دانش آموزان در این نوع عملیات بودند مورد تهدید قرار می گرفتند و حتما دانشجوانی که از شرکت در این نوع عملیات سرباز می زدند از تحصیل و یا پیشرفت های آتی آنان جلوگیری به عمل می آمد ؛ در واقع به شکلی قربانیان عمده این تشکیلات تروریستی ، یهودی هایی بودند که با طرح و عملیات آنان مخالفت می کردند.
اگرچه حملات تروریستی صهیونیستی آژانس یهود علیه فلسطینی ها از آغاز جنگ جهانی دوم تا سال 1947 همچنان ادامه داشت ، لکن از جانب فلسطینی ها هیچ اقدام مسلحانه ای رخ نداد. تغییر انگلیسی ها از این اجتناب فلسطینی ها چنین بود که می گفتند فلسطینی ها بخوبی از طرح های صهیونیست ها باخبرند و می دانند که این حملات دامی است برای درگیر کردن فلسطینی ها . دامی که از آن سال ها تا کنون ادامه داشته از آن جمله در مورد غزه و اورشلیم همچنان بکار برده می شود.
آژانس یهود که تا پاییز سال 1947 در انتظار و امید حملات دفاعی از طرف فلسطینی ها بود خود را ناگزیر به اتخاذ حملات گسترده تری یافت . اولین گام این حملات جلسه ای 20 نفره و مخفیانه در روز 9 سپتامبر سال 1941 در لندن بود. شرکت کنندگان در این جلسه از جمله وایزمن ، دیوید بن گوریون ، سایمون مارکز و صاحب Simon Marks (of Marks & Spencer) و نیز یکی از بزرگترین صاحبان صنایع انگلیس بنام رابرت کوهن Robert Waley Cohen بودند. مضمون بحث ها مطلبی بود که بعدها جورج اورول در کتاب «مزرعه حیوانات » بدان پرداخت که در آن گفته می شد، همه حیوانات با هم برابرند ، ولی بعضی از حیوانات برابرترند!
بحث رات چایلد این بود که تشکیل دولت اسراییل هیچگاه نباید به معنای ایجاد تبعیض علیه شهروندان این مرزو بوم باشد. وایزمن Weizman و بن گوریون David Ben-Gurion معتقد بودند که عرب ها – منظور فلسطینی ها – هم از حقوق متساوی برخوردار خواهند بود، ولی در این برابری حقوق شهروندی ، ساکنین جدید این مرزو بوم باید از ویژگی های بیشتری برخوردار باشند. به باور وایزمن برابری مطلق زمانی رخ خواهد داد که عده ای از شهروندان غیر یهود به خارج از مرزوبوم این کشور نوپا اعزام شوند و در بعضی مناطق دیگر در صد معینی از غیر یهودیان قادر به زندگی باشند. نتیجه منطقی چنین تقسیم بندی ، آغاز رواج کارگر ارزان در خاک جدید اسراییل شد.
رات چایلد هم معتقد بود برای ایجاد نسبیت برابری ، باید مناطقی که در آن فلسطینی ها اکثریت دارند را تبدیل به اقلیت کرد تا نسبت بین اعراب و یهود برقرار شود. در مقابل استدلالات این گروه ، کوهن ادعا کرد که این نظریات بسیار خطرناک است و نهایتا همان شیوه ای است که هیتلر به دنبال آن بود . به نظر وی اگر کسی معتقد به اصل برابری باشد باید بپذیرد که هویت اسمی این مرز و بوم همان باشد که بوده است ، یعنی فلسطینی . دیگران با نگرانی اظهار می کردند که اگر قرار باشد که مرزو بومی با اکثریت یهودی ها بوجود آید، باید نامی هماهنگ با شهروندان خود داشته باشد ، و بن گوریان استدلال می کرد که دولت یهودی نه براساس یهودیت ، بلکه براساس هویت یهودی گرایی که به تعریف صهیونیستی آن یک مقوله نژادی است بنا گردد.
وقتی از وایزمن سوال شد که حد و مرز این کشور جدید تا به کجاست ، در جواب تصمیم کمیسیون پیل* را مبنی بر این که باید بین دو منطقه مرزی بوجود اید موردتایید قرار داد. اما اضافه کرد که این مرز تا حد اردن پیش خواهد رفت . به عبارت دیگر مرز شناخته شده وایزمن صد در صد اسراییلی و صفر در صد فلسطینی بود. وی از این هم فراتر رفت و گفت خواست واقعی اش عبور از مرز جغرافیایی اردن می باشد و در پایان جلسه پیشنهاد کرد که طرح خود را در اختیار همه یهودی های جهان قرار دهد. به اعتقاد وی همه مخالفین طرح وی ضد یهود قلمداد خواهند شد.
*(کمیسیون پیل Peel Commission: این کمیسیون که توسط لرد پیل اداره می شد کمیته حقیقت یابی بود که در سال 1936 جهت بررسی اختلافات فلسطینی ها و ساکنین جدید بوجود آمده بود و پس از بررسی های فراوان به این نتیجه رسید که باید بین این دو ساکنین، مرزی بوجود آید تا آرامش برقرارشود. مترجم)
جنگ جهانی دوم آغاز شده بود و موضع آژانس یهود این چنین بود : تبلیغ تصرف یشوف Yishuv ، منطقه یهودی نشین جدید ، عدم شرکت در ارتش متفقین علیه نازیست ها به بهانه بیهودگی آن نسبت به اهداف صهیونیسم و سرقت گسترده سلاح ها و ابزار جنگی متفقین . به قول یکی از امرای ارتش انگلیس ، گویی این عمل توسط هیتلر طراحی و سرمایه گذاری شده بود.
در باره همکاری های فاشیست ها و صهیونیست ها در طول جنگ مدارک فراوان در دست است که معروف ترین آنها توافق تردد هاوارا است که سبب شکستن خط مرزی بایکوت ضد نازی ها گشت .
(توافق هاورا Haavara: هاوارا به زبان عبری به معنای انتقال و تردد است . طی این توافق که در 25 ماه اوت 1933 توسط صهیونیست های مقیم آلمان و دولت نازی به امضا رسید صهیونیست های که جان خود را در خطر می دیدند ، می توانستند با پرداخت بخشی از اموال و دارایی های خویش و خرید تولیدات آلمانی و انتقال آن به یشوف Yishuv ، منطقه ای جدید در سرزمین فلسطین ، رهایی خویش را تضمین نمایند . مترجم )
یکی دیگر از موارد همکاری کوشش لهی Lehi ، جهت نزدیکی و همکاری با فاشیست های ایتالیا بود . در قراداردادی که بنام توافق نامه اورشلیم معروف گشت و در اواخر سال 1940 به امضا رسید ، لهی قول مساعد مبنی بر پیروزی فاشیست ها را در جنگ داد و در عوض خواهان بیرون راندن همه یهودیان آنجا و انتقالشان به فلسطین شد. این اقدامات اگر توسط لهی و دیگران امری حیرت انگیز به نظر آید ، در واقع روند کاری عادی دولت اسراییل بود که در اوایل سال های 1950 موفق به انجام آن شد و طی آن یهودیان مقیم عراق را با به وحشت انداختن به سرزمین جدید منتقل کرد.
ارعاب و تهدید یهودیان یکی از تاکتیک های دایمی صهیونیستی است که هنوز هم بکار گرفته می شود. برخلاف باور عمومی ، بمب گذاری هتل کینگ دیوید در سال 1946 و یا بمب گذاری در بازار فلسطینی ها توسط ایرگان که منجر به قتل تعداد بسیاری گشت ، بزرگترین عمل جنایتکارنه آنان نبود . پر خطرترین و کشنده ترین حملات بوسیله آژانس یهود علیه کشتی مسافری پاتریا حامل یهودیان اخراجی در سال 1940 بود که نزدیک به 267 کشته و 200 زخمی بجا گذاشت .
علت این انفجار انتقال یهودیان اخراجی به جزیره موریتوس توسط انگلیسی ها بود و این تصمیم برخلاف اراده آژانس یهود که خواهان انتقال بلافاصله آنان به به فلسطین بود انجام می گشت . آژانس یهود در اقدامی غیر انسانی علیه کشته شدگان این حادثه آنان را مقصر اصلی انفجار اعلام کرد. این آژانس ادعا کرد که کشته شدگان به دلیل عدم رغبت به انتقال به فلسطین دست به خودکشی عمومی و قتل عده ی دیگر زدند. این ادعا ادعایی بی سابقه در تاریخ صهیونیست ها نبود که یهودی های قربانی شده را وسیله ای برای ارتقای نظرات سیاسی قرار دهد.
یکی دیگر از تاکتیک های آژانس و نیزرهبران آمریکایی آن ، نا امن کردن مناطق یهودی نشین و وادار کردن آنان به انتقال به فلسطین بود. مثلا اینکه رهبران صهیونیستی آمریکایی موفق به ایجاد تخریب و عقب افتادن طرح پرزیدنت روزولت در سال 1944که طی آن قراربود منطقه ای مسکونی برای بیش از نیم ملیون یهودی مهاجر در آمریکا و انگلیس فراهم آورد گشتند. زمانی که موریس ارنست نماینده روزولت در ملاقاتی با سران صهیونیستی به طرح راه حلی برای بحران مطرح کرد، آنان وی را از محل اقامت بیرون رانده و خیانتکارش خواندند. چرا که وی خود یهودی بود . صهیونیست ها خود را صاحبان یهودی های می دانستند.
از سویی دیگر، ساکنین جدید هم خود را زیاد در امان نمی دیدند. یکی از رهبران خاخام اشکنازی فلسطین بنام ایزهاک هرزوگ در سال 1946 ، اقدام به ربودن کودکان یهودی که پدران و مادرانشان را سال ها پیش از دست داده بودند و توسط اروپایی ها به کودکی پذیرفته شده بودند نمود. وی در مصاحبه ای با نیویورک تایمز ، قول ربودن ده هزار کودک را صادر کرد که من خود، کپی اسناد مسافرت هایی که وی برای حصول به این ماموریت ها انجام داده بود را در دست دارم .
وی با استفاده از اقتدار سیاسی که کسب کرده بود همه ی مقاومت هایی را که توسط یهودی هان وحشت زده آمریکایی انجام می شد کنار می زد و موفق به ربودن کودکان می شد. مثلا وقتی در فرانسه با مقاومت سرسخت سران یهودی آنجا مواجه شد ، در ملاقاتی با نخست وزیر آن کشور وی را مجبور به گذراندن لایحه ای کرد که طی آن همه خانواده ها را مجبور به اعلان هویت کودکانی نمود که در میان آنان زندگی می کردند. و بدین وسیله هویت همه کودکان یهودی برملاشد و وی آنان را تا زمان انتقال به فلسطین به پرورشگاه منتقل نمود. تقابلی با داستان کافکا که در آن نازی ها کودکان را امان دادند. توجیه هرزوگ برای آدم ربایی این بود که برای کودکان یهودی زندگی و پرورش درمنازل و خانواده های غیر یهودی « بدتر از مرگ » است . و همین اقدام در مورد خانواده های نوپایی که در فلسطین اقامت گرفته بودند ولی کودکانشان به دلایلی توسط اروپایی ها به فرزندی پذیرفته شده بودند نیز انجام می شد . روشن است که هدف از این اقدامات استفاده آتی از این کودکان یهودی جهت ایجاد کشوری نوپا و رشد جمعیت بود.
بالاخره هم آژانس موفق شد و پرزیدنت ترومن را وادار کرد تا یهودی های اخراجی و مهاجران را به اردوگاه صهیونیستی منتقل کند. گرچه این عمل از جانب بسیاری مورد تقبیح قرار گرفت و با عملکردهای نازی ها مقایسه شد. در واقع زندگی در اردوگاه یشوف Yishuv برای این یهودیان اخراجی و مهاجر هیچ جایی برای آزادی تفکر و اندیشه باقی نمی گذاشت .
شکل زندگی و رفتار در این اردوگاه ها آن چنان اصول گرایانه و افراطی بود که کمیته ای مرکب از ناظران آمریکایی – انگلیسی را که در سال 1946 در دیداری رسمی از آنها بدانجا سفر کرده بودند به حیرت واداشته بود.اینان مشاهده کردند که همه آن یهودیان اخراجی که پیش از ورود به این اردوگاه ها ، از رفتن و انتقال به فلسطین سخت سرباز می زدند، حال با چه شوق و حرارتی خواهان این انتقال بودند و هیات ناظران را تهدید می کردند که اگر این انتقال بزودی رخ ندهد ، آنان دسته جمعی دست به خودکشی خواهند زد . و در عین حال از پیشنهاد اقامت در آمریکا هم اظهار انزجار کردند. بعدها برخی از همین اخراج شدگان به خیل تروریست های صهیونیستی پیوستند و در اروپا دست به تخریب وسیعی از از جمله انفجار قرارگاه ها و قطارهای باربری و مسافری متفقین زدند. برای نمونه انفجار سفارت انگلیس در رم در سال 1946 و همچنین اقدام ناموفق حمله به قطار حامل بیش از 200 تن مسافر قطار در حال گذار از بلندی های آلپ ، نمونه هایی از شرکت این اخراجی هاست . سوء استفاده از این مهاجران اخراجی توسط صهیونیست ها هیچ دست کمی از رفتاری که نازی ها با آنها می کردند نداشت . چگونگی این رفتار را رابرت ویچ یکی از ژورنالیست های روزنامه برلین که در سال 1938 توقیف شد چنین گزارش می دهد:
هیچ نمی دانستم که دشمن خواهان براندازی و نابودی یهودی هاست . ماهایی که تنها چند سال است که در سرزمینی نو زندگی می کنیم می فهمیم نازیسم یعنی چه .
کار صهیونیست ها عملا درهم شکستن و محو یهودیت اروپایی ، نبرد با انگلیسی ها و جلوگیری از پیوستن یهودی ها به اردوگاه های متفقین در جنگ علیه هیتلر و پر کردن جیب های خود از امکاناتی که در فلسطین فراهم آورده شده بود می بود. برای اینان ، مهاجران و اخراجی ها از آلمان و اروپای مرکزی هیچ محلی از اعراب نداشتند. اگرنه برای این خواست عمومی که :« یشوف باید قوای خود را در جنگ علیه هیتلر و نازیسم در اختیار قوای متفقینی بگذارد » جایی برای تحقق پیدا می شد. اینان به این تقاضاها توجهی نمی کردند چرا که رفتار نازی ها همانند رفتار همین ها نیز بود. اینان خواستار این نیستند که نیروهای ما علیه هیتلر بکار بیفتد و به همین دلیل دایما و پیگیر درجهت ایجاد تخریب بر سر راه انگلیسی ها می باشند.
یهودی های اخراجی و مهاجر از آلمان مستمرا مورد تهدید صهیونیست ها قرار داشتند . مراکز تجاری آنان ، بنگاه های انتشاراتی حتا مغازه هایی که روزنامه هایی به زبان عبری نمی فروختند منفجر و یا به آتش کشیده می شد.
سال 1943 مردی یهودی که صلاحیتش مورد تردید نیست جان خود را به خطر انداخت و انگلیسی ها را نسبت به رفتار صهیونیست ها هشدار داد . وی که خود را با نام مستعار «Z» معرفی می کرد ، شباهت های رفتاری صهیونیست ها و نازی ها را گوشزد کرده اظهار کرد که «شست و شوی مغزی جوانان توسط صهیونیست ها در آینده جامعه ای را خواهد ساخت که هدفش ایجاد فقط ارزش های صهیونیستی خواهد بود. و فاشیسم در اروپا نشان داد که آن گاه که این امر صورت پذیرد ، امکان نابودی و مقابله با آن کاری بسیار دشوار است .» و به گمان من ما و فلسطین امروز با همین باصطلاح« مساله »روبرو هستیم .
بعدها نامه ای خصوصی به امضای «Z» در اسناد ملی یافتم که اسم اصلی وی بنت ویچ و شغل وی بازرسی کل مدرسه های یهودی در فلسطین بود.
در گزارشی از اداره مخابرات ایالات متحده آمریکا با عنوان « مشاهداتی پیرامون مشکل صهیونیست های فلسطینی و اعراب » که در ماه ژوئن سال 1943 صادر شده بود ، گفته می شد:
«صهیونیست ها اگر دائما مساله فلسطین را پیش نمی کشیدند ، این امکان را داشتند که یهودی های بیشتری را از کشورهای اروپایی تحت سلطه نازی های نجات دهند. لکن ناسیونالیسم افراطی آنان ، همانند نازیسم عمل می کرد و ضد یهودیت جزیی لاینفک از آن نظریه بود. در حالیکه در میان یهودی های مقیم آمریکا و اروپا هر نوع تبعیض و نژادپرستی مورد تقبیح بود. صهیونیسم در فلسطین تشابهات فراوانی با نازیسم هیتلری دارد. آنان کوشش می کنند همه را به فرمان خود در آورند و آن گاه که بشارت عمل نکند ، به زور متوسل می شوند.»
به گزارش مامورین آژانس مخابراتی ایالات متحده ، این که صهیونیست ها ، فلسطینی ها را چادرنشین های برزگر خطاب می کردند ، چیزی خنده آور بود ، چرا که اینان راه و رسم پرورش پرتقال های یافا را از این همین باصطلاح چادر نشینان آموختند ، فلسطینی ها خودکفا بودند، در حالیکه اینان امکانات مالی و تامینی خود را از خارج تهیه می کردند و اگر کمک های فراوان آمریکا و اروپا نبود، این صهیونیست ها قادر به ادامه راه نبودند.
اکنون مشاهده می شود که نازیسم چگونه توانست دوام پیدا کند، نتیجه گیری آژانس مخابراتی ایالات متحده مبنی بر این که : « صهیونیستها نهایتا به آنارشیسم می انجامند» ناپخته به نظر می اید.
آژانس یهود در پایان جنگ دشمنان خود را چنین شمرد:
دموکراسی ، سازمان ملل ، اصل چهار ترومن وکم توجهی به مساله ضدیهودیت . مساله ضد یهودیت ظاهرا داروی مسکن صهیونیست ها برای رجعت به خود بوده است . و از این حربه مخصوصا علیه آمریکایی های دموکرات استفاده فراوانی می شد. سوء استفاده گری از این احساس فقط اختصاص به دوران بعد از جنگ نداشت. همان زمانی که یهودی ها د رکوره های آدم سوزی دسته دسته کشته می شدند یکی از تشکیلات جدید صهیونیستی بنام آریه آلتمن استدلال می کرد که ضد یهودیت باید شعار بنیادی تبلیغاتی صهیونیست ها گردد و به گفته ی هنری هالاک یکی از مامورین امنیت دفاعی در فلسطین به راه انداختن تهییجات تبلیغی ضد یهود برای بقای و حیات صهیونیسم و جلب یهودیان به فلسطین امری ضروری است.گرچه امروز به محض اینکه چنین مساله ای مطرح گردد عده ای پرخاش می کنند که این ادعا نادرست است و همه مدعیان منجمله خود بنده ، ضد یهود هستیم .
اتفاقا چنین نیست . این یک امری مسلم است که صهیونیسم به استفاده تبلیغاتی از واژه ی ضد یهود نیازمند است. بدان معتاد است و کوشش می کند تا آنجا که توان دارد ، آن را یدک بکشد. شما نگاه کنید که صهیونیسم چه سرشار از نشاط می شود وقتی که دانلد ترامپ ، رئیس جمهور منتخب آینده ایالات آمریکا حرف های ضد یهود می زند و این خوش آمدگویی را روزنامه اسراییلی بنام یارون لندن به فال نیک می گیرد.
درمورد اصل چهار ترومن ، بنا به تعریف یکی از ساکنان کشور نوپا بنام نیوتن صهیونیست ها معتقد بودند اگر وضع اروپا رو به بهبودی گذارد ، بنابراین انتقال یهودیان به فلسطین کاهش پیدا خواهد کرد. خلاصه اینکه بهبود اوضاع اروپا به ضد طرح های صهیونیستی در عمل خلاصه گردد و بدین دلیل بود که آن را دشمن خود می دانستند.
درمورد اصل چهار ترومن ، بنا به تعریف یکی از ساکنان کشور نوپا بنام نیوتن صهیونیست ها معتقد بودند اگر وضع اروپا رو به بهبودی گذارد ، بنابراین انتقال به فلسطین کاهش پیدا خواهد کرد . خلاصه اینکه بهبود اوضاع اروپا ضد طرح های صهیونیستی عمل خواهد کرد و به این دلیل بود که آن را دشمن خود می دانستند.
اما نظر آژانس یهودی ، در مورد نقش انگلستان در پیروزی در جنگ علیه بزرگترین دشمنان یهود چه بود؟ فرصتی برای تخطئه و تخریب .
جنگ اوضاع اقتصادی انگلیس را درهم شکسته بود و وقتی انگلیس برای ترمیم صدمات جنگی حاصله از درگیری با آلمان برای گرفتن کمک و وام به آمریکا روی آورد ، آژانس یهود کوشش فراوانی بخرج داد تا آمریکا را وادار کند که شرایط وام را منوط به تسلیم شدن انگلستان در مقابل خواست های صهیونیستها کند. البته وام بدون در نظر گرفتن فشار آنان به تصویب رسید. معذالک آنان دست بردار نبودند تا اینکه درسال 1918 کنگره آمریکا را متهم به حمایت از طرح مارشال کردند و حتا ترومن وقتی انگلستان از فشارهای صهیونیست ها شکایت کرد، طرح تصویبی وام را به رخ انگلستان کشید ، یعنی که زیاده روی نکنید.
از سال های 1946 به بعد دیگر تروریسم صهیونیست ها بخشی از وقایع روزمره فلسطین شده بود تا جایی که حتا حضور 100000 پرسنل ارتش انگلستان نیز کاری از پیش نمی برد. هرکس و هرچیز که می توانست کمکی برای مدیریت و راه انداختن زندگی در فلسطین بشود ، مورد حمله قرار می گرفت . قطار مسافربری ، جاده ، پل ، بنگاه های ارتباطی ، منابع نفتی وحتا برج های نگهبانی دریایی به انفجار کشیده می شد، مامورین دولتی ، کارکنان ، تلفنخانه های و پلیس به قتل می رسیدند ، خلاصه اینکه هیچ چیز و هیچ کس در امان نبود.
یکی از گروهک های تروریستی نزدیک به صهیونیست ها ، گروهکی بود که فعالیت های تروریستی خود را روی یهودی هایی که علاقمند به دوستی و نزدیکی با غیر یهودیان بودند متمرکز کرده بود . دلیل این امر واهمه ای بود که نسبت به نژاد اصیل و خالص یهودی داشتند. مثلا یکی از عملکردهای این گروهک اسید پاشی به روی دخترانی بود که نسبت به پسران غیریهود علاقه نشان می دادند. البته کل این عملیات تحت پوشش و مراقبت شبکه جاسوسی آژانس یهود انجام می گرفت. عناصر و کارکنان این شبکه تا بالاترین مراجع اداری ایالات متحده هم رخنه کرده بودند ، بطوریکه انگلستان دیگر حتا به پیام های رسیده از طرف پرزیدنت ترومن هم اعتماد کامل نداشت .
مثال دیگر اینکه در سال 1947 هنگامی که کمیته حقیقت یابی سازمان ملل برای دیداری به فلسطین می رفت ، آژانس یهود راننده ، خدمتکاروحتا گارسن های رستورانی که این کمیته در آن جا تغذیه می کردند را با عناصر شبکه جابجا کرده بود. فراتر آن که ، دختران جوان را در خوابگاهی که این نمایندگان، که همگی مرد بودند، اقامت داشتند جایگزین کرده بود. از خصوصیت این دختران جوان، باهوش بودن، تحصیلکرده و مخصوص «نترس» بودن بود حال این نترس بودن به چه معنا بکار می رفت ، همین بس که اینان توانسته بودند اطلاعات فراوانی از این هیات بدست آورند.
از فاحشگان یهودی، بدون اینکه توافق آنان را جلب کنند، برای جاسوسی براحتی استفاده می شد. آنانا را با تهدید به اینکه اگر صهیونیسم به قدرت برسد بخاطر همخوابی با دشمن اعدام خواهند شد ، ولی اگر به فرمانشان گوش کنند، راه فرار هست ، بکار گرفته می شدند.
این کار آن چنان روال عادی پیدا کرده بود که این فاحشگان پس از همخوابگی با انگلیسی ها می بایستی فرمی را پر می کردند و به سوالاتی که می شد پاسخ قانع کننده می دادند.
برای اثبات نفوذ شبکه جاسوسی آژانس یهود یکی این که دوسه ماه پس از واقعه ای که طی آن قرارگاه دریابانی انگلیس ها مورد حمله و انفجار قرار رفت ، دوباره آن محل منفجر شد. انگلیسی ها مبهوت از این که حمله از طرف کسی انجام نگرفته است پس چگونه این انفجار برای باردوم رخ داده است ، بعدها معلوم شد که کارگرانی که مامور تعمیر قرارگاه بودند از پرسنل شبکه جاسوسی بودند که مواد منفجره را هنگام ساختمان مجدد جاسازی کرده بودند. اما مهیب ترین شکل نفوذ ، رخنه در ارتش بود که خرابی های مرگبار فراوانی به بار می آورد چرا که هنگام پیوستن به ارتش تشخیص صهیونیست ها از یهودی ها غیر ممکن بود. این مشکل نفوذ و رخنه با انستیتوها ، در سال 1948 به جامعه پزشکی هم سرایت کرد. در این سال ، آژانس یهود به دنبال طرح نسل کشی شهرهای نزدیک خط مرزی بین اسراییلی ها و فلسطینی ها ، منبع آب رسانی فلسطین ، شهر اکره را با میکروب تیفوئید (حصبه ) آغشته کرد ، بعدها معلوم شد متخصص باکتری شناسی که انگلیسی برای درمان این اپیدمی استخدام کرده بودند جزء جاسوسان هاگان بوده است که هنگام واکسیناسوین بیماران عمدا ایجاد اختلال کرده واز دسترسی به واکسن این بیماری جلوگیری بعمل می آورده است .
برای تروریست ها بازاریابی امری حیاتی است و آژانس یهود این بازار را از دو جنبه برای یهودیان اروپای فراهم می کرد؛ هم برای آنان پاپوش درست می کرد وهم از آنان حمایت می کرد.
مختصراینکه داستانی از خروج جمعی یهودیان نقل شده است و به خورد مردم داده شده است که طی آن قرار براین بود که کشتی وارفیلد آمریکایی عده ای قریب به 4155 یهودی از هالوکاست نجات یافته را به سرزمین معهود یعنی فلسطین برسانند اما انگلیسی ها آن کشتی را نه تنها نجات ندادند، بلکه به کابوس گذشته یعنی آلمان برگرداندند.
واقعیت اینست که این کشتی که بخاطر شباهت اسمی در انجیل ، متخلص به « مهاجرت عظیم » Exodus بود یک حرکت عظیم تبلیغاتی به زیان نجات یافتگان هالوکاست بود.
آژانس یهود از این که مسافران این کشتی بازگردانده می شوند بااطلاع بود. فراموش نشود که همه حرکت های آژانس جهت ایجاد تراکم جمعیت در فلسطین بود . این مهاجران همه از فرآورده های اردوگاه های صهیونیست ها بودند و همه چرندیات آموخته شده را در توضیح شرایط و اوضاع خود تحویل دیگران می دادند. در واقع این کشور انگلستان نبود که کشتی و سرنشینان آن را به آلمان بازگرداند ، آژانس یهود بود که با جلوگیری از قراردادن آنان در کشوری مثلا دانمارک که بن گوریون مخالف سرسخت آن بود ، به آلمان رجعت داده شوند.
اینان حتا امکان لنگر انداختن درجنوب فرانسه را نیز داشتند، لکن آژانس یهود با ایجاد آشوب و خشونت از حرکت کشتی ممانعت بعمل آورد این مهاجرت عظیم از آلمان می بایستی تبدیل به واقعه ای جگرخراش می شد.
اما انگلیسی ها تصمیم گرفتند که طرح آژانس یهود را افشا کنند. نمایندگان انگلیسی درملاقاتی با گلدامایر هیچ صحبتی از اینکه آژانس یهود باعث بازگشت آنان به آلمان شده است نکرد، بلکه پیشنهاد شد که آژانس نماینده ای به ملاقات نجات یافتگان بفرستد و به آنان گوشزد کند که آنان می توانند در جنوب فرانسه لنگر انداخته ، در آن جا ساکن شوند. گلدامایر این پیشنهاد را نپذیرفت. به گفته یکی از پرفسورهای اسراییلی بنام ایدیت زارتل هرچه مقدار و درجه زجر و شکنجه مهاجران بیشتر ، تاثیرات تبلیغات صهیونیستی دو چندان :
چند ماه پس از واقعه « مهاجرت عظیم » ، سازمان ملل پیشنهادی بر مرزبندی در فلسطین را پیش کشید . فرض براین بود که پس از مرزبندی ، دولت صهیونیستی نیز بوجود خواهد آمد، چرا که آنان عملا نشان داده بودند که همه تحریکات به تشکیل یک کشور صهیونیستی خواهد انجامید. اما طرح سازمان ملل از بخشیدن بخش وسیعی از خاک فلسطین به آنان ، جلوگیری از گسترش یابی آینده آنان بود. و انگلیس تصور می کرد با این کار این گسترش یابی را که می دانست بالاخره انجام خواهد شد ، به عقب بیاندازد. این پیشگیری عملا ناموفق از آب درآمد وهنوز چند ماهی از قطعنامه 181 نگذشته بود که ارتش اسراییل به نیمی از خاک فلسطینی ها آن طرف مرزبندی هجوم آورده بود.
از شگفتی ها اینکه در واقع اشغال فلسطین توسط انگلیسی ها برای صهیونیست ها این نتیجه را ببار آورد که جابجایی ساکنان جدید در فلسطین را یک مبارزه استقلال طلبانه علیه اشغلگران انگلیسی تلقی می کرد. و بدین گونه شد که نهایتا نسل کشی های سال 1948 آنان به جنگ آزادی بخش یا استقلال طلبانه معنا شد .
به گفته یکی از بازرسان عالیرتبه آن زمان انگلیس ، این حرکت به اصطلاح آزادی بخش که نتیجه اش بیشتر شهادت زنان و کودکان بی گناه بود ، هم در حرف و تبلیغات و هم در عمل شباهت های فراوانی با عملکردهای نازی ها داشت. سرور و شادی را می شود به راحتی در میان مجریان و طراحان این عملیات مشاهد کرد.
بنا به گزارش انتلیجنت سرویس انگلیس ،« دیگر تمام سیستم ها و بافت درونی یک دولت یهودی شکل گرفته وتمام نشانه های یک دولت مستبد و حتا شبکه نظارتگری به سرزمین عربی هم قابل مشاهده است .»
در یوشف Yishuv قتل افرادی که از یهودیت به مسیحیت گرویده اند و همچنین آنانی که برخلاف امنیت داخلی کشور نوپا اقداماتی انجام می دهند ریشه ی وحشتناک پیدا کرده است باید به یاد داشت که همه ی اینها پیش از آن که مقاومت فلسطینی ها آغاز شود اعمال می شد.
انگلستان سرانجام در 15 ماه مه سال 1948 خاک اشغالی را ترک کرد وعرصه را بر روی فلسطینی ها تا این زمان همچنان تنگ کرده است . دوران بعد از تشکیل کشور نوبنیاد ، دورانی بلاخیز و پرآشوب بود که هنوز هم زمینه های آن باقی است . اگر من فکر می کردم که آن چه امروز خدمت شما عرض می کنم نتیجه ای ندارد ، نه وقت شما را می گرفتم ونه باعث تراشیده شدن درختی برای تبدیل آن به کاغذ می شدم . اما فکر می کنم ، کوششم و مطالب کتابم مثمر ثمر خوااهند بود.
اسناد و مدارک موجود به آسانی نمایانگر این موضوع هستند که تعریف صهیونیست ها از یهود و یهودیت و مخصوصا تبلیغ دروغین مبارزه علیه ضد یهودیت ، فریبی بزرگ بیش نیست . صهیونیسم از این ایده ها بعنوان وسیله ای برای پیشبرد اهداف و مقاصد خود استفاده می کند . به گمان من افشای این دروغ بزرگ پاشنه آشیل اسراییل و حل «مساله» است .
انجام این امر مقوله ای آسان است ، با این تفاوت که هر بار که به این نکته اشاره می شود بلافاصله با وصله ضد یهودیت خفه می شود.
اینکه ایالات متحده و دیگر کشورها از این مساله برای مقاصد و منافع خود سوء استفاده می کنند امری روشن است . اما سوال اینجاست که چرا مردم این کشورها در تائید با آن هستند؟
در پاسخ باید گفت اسراییل یکی از بزرگترین ارتش های دنیا را داراست ، اما موثرترین سلاح های آنها ، که در واقع بدون آن ها بقیه سلاح ها کم تاثیرند تبلیغات ، ایجاد توهم و تاریخچه آن است . در زمینه تبلیغات ، سرزمین اسراییل تنها یک محدوده جغرافیا- سیاسی مثل بقیه کشورها نیست . افسانه ای است از جنس سرزمین های عهد عتیق که حتا انتخاب اسم آن متاثرکردن ضمیر ناخودآگاه جهان غرب است . همه ما از چگونگی تاثیر تبلیغی آنان باخبریم ولی برای این که آسان تر بیادمان بماند آنا خود را ا« اقلیم یهود» ‘The Jewish State خطاب می کنند. این واژه که در واقع نشانه گر هویتی دینی است در دنیای امروز منحصر به فرد است و متفاوت با تمام روابط اجتماعی و فرهنگی دیگر کشورها. یهودیت در اسراییل مشابه هویت مذهبی دیگر کشورها نیست .
اسراییل با استفاده از پیشوند «The »همگان را به یاد پیشینه ی تاریخی یهودیت ، تاریخچه، فرهنگ ، ستم کشی ها و خاصه واقعه هالوکا ستمی اندازد و نبض حساس غربی ها را به ارتعاش در می آورد. هیچ کشور در دنیا ادعا نمی کد که اقلیم کاتولیک است. کشور کستاریکا ، کشوری کاتولیک مذهب است ، لیکن ادعای تملک کاتولسیسم را نمی کند. وقتی کسی در این کشور علیه مذهب کاتولیسم نظری ارائه می دهد در جایی نمی شنوید که مثلا دولت انگلستان علیه آن نظر ابلاغیه ای صادر کند.کشورنروژ، کشوری پرتستان مذهب است . تونس مسلمان است و کشور کامبوج بودیست. اما تصور این که اسراییل ، اقلیم یهودی دیگری را به رسمیت بشناسد از محالات است ، چرا که همه ی تعلقات و تعاریف یهودیت رابه قبضه خود در آورده است تا به اعمال جنایتکارانه خود مشروعیت بخشد. هرکس لحظه ای به خود جرات دهد و به انتقاد از اسراییل بپردازد، بلافاصله با سپر بلای « اقلیم یهود» مواجه خواهد شد . هیچ کشوری در جهان مدعی چنین قومیتی نیست . خود این ادعا کافی است که ما را از خواب بیدار کند. معذالک داستان ادامه می یابد. در این که نظرات و رفتار ضد یهودیت در جهان وجود دارد ، شکی نیست ، اما باید بین این رفتار و دروغ های صهیونیستی که به نیت ادامه اعمال ترو پراکنده می شود تفاوت قایل شد. تحریفات صهیونیست ها به نوعی با دوران مک کارتی سال های 1950 در آمریکا مقایسه می شود، درحالی که به نظرمن اعمال صهیونیست ها به مراتب مرگبارتر است چرا که ، اگر کمونیسم صرفا یک تئوری اقتصادی سیاسی است که می شود در دفاع و یا مخالفت با آن به گفتگو نشست ، رفتار ضد یهودیت به گونه ای رفتاری شیطانی به حساب می آید. اگر در دوران مک کارتی کسی که مورد اتهام بود سرآخر می گفت، خوب من کمونیستم ، حالا می خواهی چکار کنی؟ چنین گفتاری در مورد ضد یهودیت غیرممکن بود.
استفاده ابزاری صهیونیست ها از ضد یهودیت ، سوء استفاده از یهودیت عذابی است که یهودیان متحمل شده اند.صهیونیست ها یهودیت را شریک جرم خود کرده و بدینوسیله توانسته است توان همه مخالفان خود را بی رمق کند، در حالی که می بینیم بزرگترین ضد یهود در آمریکا در آغوش گرم صهیونیست ها قرار دارد چرا که طرفدار اسراییل است .
یکصد سال پیش بود که ادوین مونتاگ MP Edwin Montagu دولت انگلیس را متهم به ضد یهودی کرد، چرا که با طرح های توطئه آمیز صهیونیست ها از در سازش در نمی آمد.
تاریخ ثابت کرد که نظر وی درست بوده است. اگر اسراییل وادار شود که دیگر از سپر ضد یهودیت به عنوان ابزار سرکوب استفاده نکند واگر از پشت سپر دروغین انسانیت بیرون آید، آنگاه است که مساله فلسطین و یهود ان گونه که هست رخ خواهد نمود و کشور اسراییل – فلسطین به مثابه یک کشور دموکراتیک و سکولار باز شناخته خواهد شد . تحقق آن در یکصدسالگی قرارداد بالفور چه شاعرانه است . متشکرم
ادوین مانتاگ : یک یهودی مذهب انگلیسی بود که به عنوان نماینده رسمی انگلستان در هندوستان خدمت می کرد. مترجم
برای خواندن مقاله به زبان اصلی
http://mondoweiss.net/2017/01/terrorism-israeli-state/?utm_source=Mondoweiss+List&utm_campaign=1c021a6173-RSS_EMAIL_CAMPAIGN&utm_medium=email&utm_term=0_b86bace129-1c021a6173-398535833&mc_cid=1c021a6173&mc_eid=284c97b646
 
  Share  
balatarin  


آدرس لینک به این صفحه:
http://www.iranliberal.com/detail.php?id=1294