سخن روز

2a9u1lg

 

جنگ غزّه

 

مدتی است که جبهه بندی در مورد جنگ اسرائیل با فلسطین منطقش را بر موضعگیری های ایرانیان در باب نظام اسلامی تحمیل کرده و آن را تحت شعاع خود قرار داده است. این امر به مبارزه با حکومت اسلامی لطمهٌ بسیار می زند و لازم است محض احتراز از این اشتباه، که برای مبارزان بسیار گران تمام می شود، این دو مسئله را از هم تفکیک کرد. به این منظور باید نکات زیر را در نظر داشت:

 

دعوای اسرائیل و فلسطین دعوایی است ملی، نه با موج اسلامگرایی شروع شده و نه با فروکش کردن آن ختم خواهد شد و تا هنگامی که از فلسطینیان حق داشتن کشور و دولتی مستقل دریغ شود و این ملت از داشتن مرزها و اختیارات یک کشور مستقل محروم بماند، ادامه خواهد داشت. در طول شصت سالی که از استقرار اسرائیل در سرزمین فلسطین می گذرد جنبش مردم فلسطین در ایدئولوژی های گوناگونی متبلور شده است و از این پس نیز خواهد شد. پریروز نوبت ناسیونالیسم عرب بود، دیروز نوبت مارکسیسم. امروز نوبت اسلامگرایی است و فردا نوبت جایگزین آن.

 

AzHejrat Ta Moghavamet.JPG

یک کاسه کردن دو مشکل ایران و فلسطین با گفتارهای سست تبیلغاتی و تحت عنوان مجعول نبرد با تروریسم نه فقط به تحلیل هیچک از دو مشکل کمکی نمی رساند بلکه از حل هر دو مشکل جلوگیری به عمل می آورد. تصور اینکه کوبیدن حمّاس به سرنگونی جمهوری اسلامی منجر خواهد شد تصوری است خطا، خیال اینکه سقوط جمهوری اسلامی بر مبارزهٌ فلسطینیان نقطهٌ پایان خواهد نهاد خیالی است باطل. حمّاس مخلوق جمهوری اسلامی نیست، زاییدهٌ سیاست کوته بینانهٌ ترویج اسلامگرایی اسرائیل است که به سودای تضعیف الفتح انجام شد و گرفتار دشمنی سختکوش ترش کرد. اگر فلسطینیان روز به روز به گروه های تندروتر متمایل می شوند به دلیل تندروی ذاتیشان نیست، بر اثرگرفتاری در تنگنایی است که فشار اسرائیل در آن قرارشان داده و راه دیگری برایشان باز نگذاشته است.

 

در این جنگ نا برابر حمّاس توان مبارزه با ارتش مجهز و مسلح طرف مقابل را ندارد ولی ارتش اسرائیل نیز به رغم همهٌ تجهیزات و سلاح ها قادر به حذف نیروهای چریکی حریف نیست. هر دو ناچار با فشار بر افراد غیرنظامی کار خود را پیش می برند: از طرف حمّاس، که امکانات محدودی دارد، با ایجاد وحشت در میان شهرک نشینان اسرائیلی و از سوی اسرائیل، که صاحب ارتشی است با امکانات وسیع، با کشتن و کوبیدن مردم کوچه و بازار. وقتی نابرابری این چنین بر افراد غیرنظامی تحمیل شود مطلقاً پذیرفتنی نیست.

حملهٌ اخیر اسرائیل به غزّه با استفاده از سرگرم بودن دنیای غرب به جشن و سرور آغاز سال میلادی و پس از جلب رضایت دول عرب، که نه با فلسطینیان همدلی دارند و نه به اسلامگرایان علاقه ای، به علاوه طالب ضعیف شدن جمهوری اسلامی هستند، شروع شد با این تصور غلط که رخوت تعطیلات آخر سال برای ختم عملیات بدون دیدن واکنش کافی خوهد بود که البته نبود.

 

اسرائیل در جنگ فعلی همان روشی را در پیش گرفته است که در جنگ دو سال پیش لبنان: در تنگنا گذاشتن مبارزان با وارد کردن فشار بی حساب بر مردم غیرنظامی که پشتوانهٌ اصلی نیروهای مبارزند. در این جنگ هم، باز مانند جنگ لبنان، تناسب نداشتن تلفات غیرنظامی با تلفات نظامی از سر اتفاق نیست. روش انتخابی و میزان نیروی بسیج شده جز این نتیجه ای نمی تواند در پی داشته باشد. در این نوع جنگ کشته های غیرنظامی تلفات جنبی نیستند، تلفات اصلیند. هدف گرفتن مردم بیگناه، چه با تهدید و چه با گلوله، فقط به پناه بردنشان به گروه های تندرو می انجامد و برد ناممکن نظامی را با باخت مسّجل سیاسی تکمیل می کند.

 

گرچه حمّاس قدرت حزب الله را ندارد ولی احتمال اینکه حاصل کار با مورد لبنان تفاوتی پیدا کند بسیار کم است. ارتش اسرائیل توان اشغال دائم و حفظ نظم در غزّه را ندارد و ناگزیر در نهایت بدون رسیدن به هدف اصلیش که نابودی حمّاس است عقب نشینی خواهد کرد. این شکست حتی اگر به اندازهٌ شکست دو سال پیش اسرائیل در لبنان بارز نباشد باز به اسلامگرایان مدد خواهد رساند، باز بر اعتبار و اهمیت آنها خواهد افزود. در نتیجه جمهوری اسلامی موقع سیاسی خویش را در منطقه تحکیم خواهد نمود و باز برندهٌ اصلی از این جنگ بیرون خواهد آمد و باز آنچه بر جا خواهد ماند اجساد مردمان بیگناه خواهد بود و کینهٌ عمیق بازماندگانشان.

 

شک نیست که جمهوری اسلامی با کمک به حزب الله و حمّاس اسرائیل را در مضیقه قرار داده است ولی فراموش نباید کرد که هیچکدام این دو جنبش نه جزو حکومت تهران است و نه فرمانبردار آن. سرنوشت این دو ممکن است جمهوری اسلامی را در جبههٌ خارجی تضعیف یا تقویت کند ولی این تحولات الزاماً تأثیر مشابهی بر موقعیت داخلی آن نخواهد داشت و نکتهٌ بدیهی، که ظاهراً از نظر بسیاری دور مانده، این است که نظام اسلامی در داخل مرزهایش سقوط خواهد کرد نه در خارج آن. هر سیاست غلطی که برای مبارزه با آن رژیم به کار گرفته شود در نهایت تقویتش خواهد کرد و پرداخت بهای این تقویت در درجهٌ اول به گردن ایرانیان آزادیخواه خواهد افتاد.

 

سیاست نادرست فعلی اسرائیل در قبال جمهوری اسلامی، که مانند دیگر سیاست های نادرست آن کشور از طرف آمریکا هم تعقیب و تأئید می شود، چه با توافق اروپا و بعضی دول عرب همراه باشد و چه نباشد، چه صورت فشار آوردن بر مسئلهٌ اتمی را داشته باشد و چه شکل جنگ برای از هم گسستن هلال شیعه را به خود بگیرد، تا به حال نتیجهٌ عکس داده است. تجدید نظر در این سیاست بر عهدهٌ دولی است که هنوز، علیرغم تجربیات مکرر و ناموفق، به کارآیی آن امید دارند. تشویق این سیاست از طرف ایرانیانی که مدعی براندازی نظام اسلامی هستند کاری است که به هیچوجه توجیه پذیر نیست.

 

ایران لیبرال 2009-01-12

1387/10/23

 

 

gaza2we9.jpg