سخن
روز
تعزیهٌ
انتخابات
پردهٌ
دوم
بعد از
حكایت دزدبگیری
دستهٌ احمدی نژاد
نوبت رفسنجانی
شده كه وارد میدان
شود. از آنجایی
كه میداند
بهتر است در
بارهٌ فساد
حرفی نزند،
دنبال حرف جدید
رفته. حرف جدید
هم كه چندان
جدید نیست
همانی است كه
مدعیان
اصلاحات بعد
از مرگ خمینی
و كم شدن زحمت
رهبر انقلاب میزنند:
قرار است ما
دمكراسی بیاوریم.
به هر حال
این حرف از
دهان این
آدمها هرگز
اعتباری
نداشته است و
اگر هم قرار
بوده داشته
باشد بعد از
دو دوره ریاست
سلطان پستهٌ
نظام و دو
دورهٌ ریاست
پستهٌ خندان
نظام بر جمهوری
اسلامی زائل شده
است.
سخنان
رفسنجانی در
حقیقت حاوی سه
پیام است.
اول و
مهمتر از همه
اینكه از
چارچوب قانون
اساسی فعلی
نباید خارج
شد. او صحبت از
«اجرای روح
قانون اساسی»
كرده است و
كوشیده تا این
مضمون را كه
از جیب
مخالفان لیبرال
نظام آریامهری
به جیب زده
است به كار بگیرد،
بی توجه به اینكه
به كارش نمیاید.
اول به این دلیل
كه «روح قانون
اساسی» را در
جایی اجرا نمیكنند
چون اجرا شدنی
نیست، آنچه
اجرا میكنند
اصول این
قانون است.
مقصود از «روح
قانون اساسی»
نظامی است كه
این قانون تجویز
میكند و باید
مأخذ تفسیر و
اجرای اصول آن
قرار بگیرد. دیگر
اینكه قانون
اساسی فعلی
نظام ولایت فقیه
را تجویز میكند
و خلاصه اینكه
«روحش» یادگار
روح الله است
و باید به
همان جایی
برود كه خود
او رفت.
پیام دوم
گفته های او
اذعان به این
امر است كه
ملت ایران
دمكراسی میخواهد.
پس باید فتیلهٌ
اسلام را پایین
كشید و حتی در
این جمهوری خمینی
ساخته كه بنیادش
بر نفی حاكمیت
ملت است، مجیز
مردم را گفت و
وعدهٌ محول
كردن اختیار
كار بدانان را
داد. طبعاً
گوشهٌ چشم
نشان دادن به
دانشجویان هم
كه امروزه در
جامعهٌ ایران
پیشتاز خواست
دمكراسی
هستند، از
واجبات است،
همانقدر كه زیر
سبیلی دركردن
قیام هجده تیر.
و اما پیام
اصلی، دادن
وعدهٌ دمكراسی
اعتراف به این
امر است كه چنین
چیزی در مملكت
موجود نیست. این
تنها حرف راست
و درستی است
كه از دهان
رفسنجانی
درآمده ولی عیبش
این است كه
تازگی ندارد.
ایران لیبرال