سخن
روز
آمدم
بازآمدم...
چندیست
که باز زمزمهٌ
نامزدی خاتمی
در «انتخابات»
ریاست جمهوری
به گوش میخورد.
هر از چندی یکی
دو عکس خوش
قواره در ژستهای
ریاست مملکت اینجا
و آنجا منتشر
میشود، یک جا
با سؤال، دیگر
جا با تأکید و
برخی اوقات با
تأیید، خبر
بازگشت سید خندان
از همهً زوایا
به
نظرعلاقمندان
میرسد.
همهٌ اینها
مقدمه چینی و
در عین حال
نوعی نظرسنجی
از مردمی است
که حاضرند تا
دوباره فریفتهٌ
سخنان مدعیان
اصلاحات
بشوند که از این
متاع جز همین
سخنش را در
چنته نداشته
اند و هنوز هم
ندارند.
خاتمی
که اصلاً
معلوم نیست شورای
نگهبان راهی
برایش باز
بکند یا اگر
کرد مردم به
او اعتنایی
بکنند از همین
الان با ناز
وارد میدان
شده و هزار
شرط و شروط
گذاشته. حال
برای نکاح چه
طلب کند هنوز
معلوم نیست.
او مدعی
است مردم ایران
هرچه میخواهند
(که البته
آزادی جزو
آنها نیست) در
همراهی و سازگاری
با دین میخواهند.
یعنی از بابت
شک کردن در
چارچوب دینی
حکومت روی من
حساب نکنید.
به
علاوه شرط
گذاشته که در
صورت افزایش
اختیارات رییس
جمهور پا به میدان
خواهد گذاشت.
این افزایش هم
که مشخص نیست
باید به رغم
اختیارات
کدام مقام
صورت بگیرد
تکلیف را از
بابت اعتبار
قانون اساسی
اسلامی روشن میکند
و این را هم
حالی ملت میکند
که افزایش اختیارات
آنها مد نظر نیست.
آخر میماند
این حرف که پس
سهم ملت کدام
است و چه قرار
است گیر او بیاید.
این یکی از
درخواست سوم
خاتمی که
«آزادی
انتخابات» است
معلوم میشود.
مقصودش طبعاً
حذف شرط و
شروطهای
محدود کنندهٌ
انتخابات از
قبیل تأیید
شورای نگهبان
نیست چون روشن
است که در چنین
صورتی
نامزدهایی پیدا
خواهند شد که
مجالی به
امثال خاتمی
نخواهند داد.
مقصود فقط حفظ
تمامی مقدمات
فعلی است که
راه آزادیخواهان
واقعی را میبندد
و جاده, باریکی
باز میگذارد
که صراط مستقیم
اسلامگرایی
است. سهم مردم
این است که حق
داشته باشند
به خاتمی رأی
بدهند، همین و
بس.
اتنخابات
جمهوری اسلامی
فقط به درد یک
گروه میخورد
و آنهم طبقهٌ
حاکمهٌ اسلامی
است. اگر آنها
از حالا خود
را برای
انتخابات
آماده میکنند
ما نیز باید
از هم اکنون
خود را برای
تحریم
انتخابات
آماده کنیم.
ایران لیبرال
