نمایشنامه
تک پرده
مرگ بر
ضرب المثل یا
راز شکست ما!
مشتمالچی

[اولین
توصیه به
دوستان این
است که با
عموم ضرب
المثلهای
فارسی سراغ حل
هیچ مشکلی
نروند. این
ضربالمثلها
از یک فرهنگ
شکست خورده و
عقب مانده است
دنبال بهانه
برای هیچ کاری
نکردن. اکثر
ضرب المثلهای
فارسی ضربالمثلهای
شکست و
واماندگی است. داریوش
همایون]
http://www.irancpi.net/sokhanrooz/matn_103_0.html
[نمای
یک اتاق پذیرایی با
مبلمان که در
وسط دیوار
دو تابلوی
بزرگ رنگ و
روغن از محمد
رضاشاه و رضا
شاه به دیوار
کوبیده شده و
وسط این دو،
تابلویی از
سپهبد زاهدی
خودنمایی می
کند که چشمانش
مثل ژان پل
سارتر به دو
طرف متوجه است
تا هوای هر دو
پادشاه را
داشته باشد.
در گوشه ی
اتاق روی یک میز
کوچک تلفن
قرار دارد. اقای
داریوش همایون
در خانه
بدنبال چیزی می
گردد .]
داریوش
همایون : آهای
خانم پس این
کراوات خال
خال من کجاست
؟
خانم
: چه خبرته صبح
اول صبحی هنوز
چشمای من باز
نشده ! مگر
سرآوردی ؟
-
خانم عوض
استفاده از این
مثل های دوران
شکست و خفت ما
بفرمایید این
کراوات کجاست
.
-
بفرمایید
این هم کراوات
خال خال آقا
که از جشن
تولد روزنامه ی
تلاش تحفه
آوردید. اگر
آوردن سر دشمن
مال شکستتان
است پس پیروزی
تان کدام است
که ما ببینیم.
در
این موقع تلفن
زنگ می زند ،
همایون
کراوات بدست
تلفن را روی
بلندگو می
گذارد
و مشغول گره
زدن کراوات می
شود.
صدای
یک زن شنیده می
شود:
-
الو اقای
داریوش همایون
-
بفرمایید
خانم چه فرمایشی
داشتید؟
-
خواستم از
شما بپرسم شما
هنوز طرفدار
حکومت پادشاهی
هستید؟
-
بله خانم
چه سؤالی، من
همیشه سر حرفم
هستم، اگر
حرفم عوض شد
به خودش مربوطه
نه به من.
-
و کماکان
از از رضاشاه
و محمد رضا
دفاع می کنید؟
-
البته
خانم من بیخود
اسمم همایون نیست،
از افتخارات
من پیروی از
منویات
ملوکانه و
مقام شامخ سلطنت
بوده و
اصولاً از هر
چه همایونی
باشد دفاع می
کنم ..
-
جان من ؟
چقدر دفاع می
کنید؟
-
خانم این
مسایل که کش و
منی نیست
-
پس چرا لیبرال
شدید یکهو؟
-
اینها با
هم منافات
ندارد
-
اگر ندارد
چه بهتر، اعلیحضرت
باشد، کمونیستی
هم شد عیب
ندارد ولی
دشمنان میگویند
اعلیحضرت بد
کار کرد حزب
واحد درست کرد
و همه چیز را
خودش اداره
کرد.
-
بیجا میکنند
من خودم
همه کاره ی
حزب بودم بهتر
اطلاع دارم
-
پس چرا ما
به این روز
افتادیم؟
-
فکر میکنم
که دلیلش این
بود که از ضرب
المثل زیادی
استفاده کردیم
خانم با
تعجب:
-
اوا! چرا؟
از کی؟ اعلیحضرت
که از ضرب
المثل
استفاده نمیکرد
-
درسته
سوادش نمیرسید
ولی امرای
ارتش ما
متأسفانه یک
عده ضرب المثلی
شده بودند،
البته عده ای
هم بیجا و بی
مورد نماز
خوان شده
بودند ولی بیشترشان
هر دو کار را میکردند.
خیلی وضع بدی
بود
-
در ارتش
که ضرب المثل
نبود
-
همایون
بعد از قدری
فکر و جستجو
در ذهن خود میگوید
چرا خوب بود،
مثلاً «چه
فرمان یزدان
چه فرمان شاه»
همین بود که
راه تسلط خمینی
را باز کرد
-
پس باید
به جایش چه میگفتند؟
-
همایون
باز فکر میکند
و میگوید بهتر
بود با در نظر
گرفتن جنگ سرد
و موقعیت ژئیوپولیتیکی
ما و همسایگی
تأسف بار ما
با شوروی میگفتند
«چه فرمان نیکسون
چه فرمان شاه»
چون وجود خدا
که اثبات نشده
ولی نیکسون را
که همه دیده ایم
عکسش هم هست.
خانم با حیرت
میگوید:
-
من تا به
حال به این
فکر نکرده بودم
ولی حق دارید
همه اش تقصیر
کارتر بود اگر
نیکسون مانده
بود هنوز سر
خانه و زندگیمان
بودیم
-
خوب حالا
هم برای فکر
کردن دیر نیست
من خودم در
هفتاد سالگی
مشروطه خواه
شدم شما که
ماشاالله
جوانید و خیلی
فرصت دارید تا
به فکر کردن
برسید
خانم :
-
واقعا
که موش
کوربخوردت ...
تلفن قطع
می شود
همایون تا
می آید گره
کراوات را
تمام کند
خانم :
والله از دست
این تلفن های
تو هم که شب و
روز نداریم .
حالا این که
شازده اومد تو
کنگره تون و لیبرال
و میبرال شما
را مالوند و
رفت بس نبود،
فحش و متلکش
هم برای ما
موند. شب و روز
زنگ می
زنند وسؤال بی
معنی می کنند.
تلفن
دوباره زنگ می
زند ، کماکان
روی بلندگوست
-
قربان تیمسار
آریوبرزن
دشمن خای هستم
و در خدمتم
-
صبح به این
زودی ؟
-
قربان از
قدیم گفته اند
: سحر خیز باش
تا کامروا باشی
!
-
(با خودش میگوید:
با همین سحرخیزی
ها بود که
نماز خوان هم
شدید و سلطنت
را به باد دادید
حالا هم دیگر
دیر و زود بیدار
شدنتان توفیر
ندارد هر خاکی
میخواهید به
سرتان کنید) خیال
میکنید خمینی
مملکت را از
دست شما گرفت
ولی ازدست همین ضرب
المثلها بود
که خوردید.
-
جناب همایون
-
بفرماید
موضوع چیست ؟
-
قربان پیرو
فرمایش شما در
مورد ضرب
المثل ها اینجانب
مشغول جمع آوری
امضا برای یک
تومار هستم
برای سازمان
ملل که این شعر سعدی
را که ضرب
المثل شده پایین
بکشند.
-
کدام شعر؟
-
همین بنی
آدم و این
حرفها، بقیه
اش یادم نیست.
-
پس اقلاً
حالا که
مبارزه میکنید
نفرمایید
تومار بگویید
«درازنامه» که
فارسی تر و
مدرن تر است
-
نشنیده
بودم تا به
حال، از کلمات
شاهنامه است؟
-
خیر خودم
اختراع کرده
ام بهتر از
اصل
-
مطمئنید
همه میفهمند؟
-
البته که
میفهمند، محض
اطمینان انگلیسی
اش (petition) را هم
همیشه در
پرانتز جلویش
میاورم تا
همهٌ فارسی
زبانان متوجه
بشوند، از لوس
آنجلس تا نیویورک.
امتحان هم
کرده ام همه
جا فهمیدند.
ولی حالا به
هر صورت شما این
کار سازمان
ملل را فعلاً
خیلی عجله نکنید.
-
چرا قربان
از قدیم گفته
اند که کار
امروز را به
فردا میفکن!
-
ای آقا
شما تیمسارید یا
علامهٌ
دهخدا؟
اگر آن بابا
هم مصدقی و از
سینه زنان
کربلای بیست و
هشت مرداد
نبود که این
اندازه ضرب
المثل جمع نمیکرد.
اصلاً این
جبههٌ ملی همیشه
سعی کرده به
هر ترتیب شده
مملکت ما را
عقب نگاه
دارد.
-
صد در صد.
کتاب تازه در
این باب چاپ
نکرده اند
دوستان؟
-
مگر مطالب
میرفطروس ومتینی
را ندیده اید؟
-
چرا ولی اینها
مال قبل است،
از قدیم گفته
اند سخن نو آر...
-
عزیز من
باز که شروع
شد من حالا
برای شما سخن
نو از کجا بیاورم؟
همان هایی که
میراشرافی و
معینیان سر هم
کرده اند تا
ابد کافیست،
خوب تعمق کنید
متوجه خواهید
شد.
-
به چشم. در
ضمن با این
شعار جمهوری ایرانی
چه کنیم.
-
بفرمایید
که نقداً حفظ
رژیم بهترین
گزینه است،
چون این تخم
لق جمهوری ایرانی
را شکسته اند
بگذار کمی باد
پشتش بخورد .
-
یعنی چه؟
-
یعنی تا
خرابتر نشده
از همینجا جلویش
را بگیرید.
-
متوجه نمیشوم
قربان. اینهمه
گفتیم که مردم
قیام کنند
حالا که کرده
اند بگوییم
قعود کنند؟
همایون با
کلافگی میگوید:
-
آقا جان
الان موقعش نیست.
کار بی موقع
راه افتاده همینطوری
برود دوباره می
شود جمهوری،
آقا رضا هم روی
دست ما باد میکند.
آمدیم زیر
ابرویش را
ورداریم یکهو
دیدید چشمش را
کور کردیم.
تیمسار با
تعجب میگوید:
-
این ضرب
المثل را
خودتان
اختراع کرده اید؟
همایون که
از دست خودش
عصبانی شده میگوید
-
نخیر
آقا این یکی
مال شاهنامه
است و گوشی را
محکم میکوبد
روی تلفن.
پرده پایین
میاید.