در پستخانه هپلی 43

 

hapali@iranliberal.com

 

 

(در این مصاحبه از متخصصان سازمان «لامپای آزادی» هم مدد گرفته شده که نور استودیو را تنظیم کرده اند، بدینوسیله از آنها تشکر می کنیم)

 

از آنجا که اخیراً صحبت از جبهه و کنگره نقل محافل شده و همه در صدد کسب اطلاع در این باب هستند، هپلی تصمیم گرفت با یکی از کارشناسان بنام این زمینه آقای شهریار واهی مصاحبه ای انجام بدهد و به این ترتیب به بالا رفتن فهم خوانندگان گرامی کمک برساند. ایشان هم  با اینکه اصولاً خیلی خجالتی هستند و در فعالیت های سیاسی رعایت حجاب را میکنند، با کمال لطف خواهش ما را پذیرفتند.

 

 

مصاحبه با شهریار واهی

 

 

Vahi

 

هپلی: اول از همه میخواستم بپرسم چرا شما نام خانوادگی واهی را انتخاب کرده اید؟

واهی: والله دلیل اصلی این است که من خیلی دوست ندارم جایی آفتابی بشوم. ترجیح می دهم فعالیتم همچین یکخورده یواشکی باشد و بعد نتیجه اش هویدا بشود.  قدیم در ایران همه می گفتند که این شهریار نصفش زیر زمین است، از وقتی هم در مرکز استعدادم را کشف کردند به این نتیجه رسیدند که باید مثل کوه یخ کار کنم و همان نوک دماغم را بیرون نگه دارم که نفسی بکشم وگرنه بقیه زیر آب باشد.

هپلی: مقصودتان این است که زیرآبی میروید؟

واهی: عزیزم، من اصلاً غواصم. این را که همه می دانند.

هپلی: این چه جور زیرآبی رفتنی است که همه از آن خبر دارند؟ ما فکر میکردیم نباید کسی خبر بشود.

واهی: البته اصل کار زیرآبی است ولی این هم که دیگران بدانند غواصید برای اعتبار اجتماعی شما خوب است، مردم فکر می کنند از چیزهایی که زیر آب است خبر دارید و اعتبارتان بالا میرود.

هپلی: ما همه شنیده بودیم که شما مشاور رضا پهلوی هستید.

واهی: به هیچوجه، ما البته از قدیم رفت و آمد داریم ولی مشاورتی در کار نیست، می دانید که ایشان اصولاً خیلی هم اهل مشورت نیستند، خدابیامرز پردشان هم نبودند. من گاهی پیغام هایی را که لازم باشد به ایشان می رسانم و می گویم این پیغام بود، دیگر خود دانید.

هپلی: خوب ایشان چه می کنند؟

واهی: من اصلاً آدمی به آرامی و درستی و سربراهی رضا ندیده ام. به نظر من البته سیاسی نیست ولی در عوضش اخلاقی است که خیلی مهم تر است. برای همین هم هست که همیشه در رودربایستی می ماند و از سر حیا به پیغام ها عمل می کند. مهم این است که در سیاست دخالت نمی کند.

هپلی: اگر دخالت نمی کند پس چه می کند؟

واهی: کار خاصی نمی کند، همین گاهی مصاحبه ای می کند. به هر حال سیاست کار دیگران است، باید از مرکز اداره شود وگرنه که مملکت می شود استبدادی. چیزی که همهُ ما با آن مخالفیم. شما که ادعای آزادیخواهی می کنید که نباید توقع داشته باشید شاهزاده در سیاست دخالت کند.

هپلی: حالا دخالت نمی کند پولی چیزی می دهد؟

واهی: ابداً، پولش کجا بود این جوان؟ من می دانم چطور آبروداری می کند.

هپلی: پس پول از کجا میاید؟

واهی: خدا می رساند. ماه به ماه، خیلی دقیق.

هپلی: بسیار خوب. از دیگر فعالان اپوزیسیون هم برای ما بگویید. مثلاً در بارهُ کامبیز روستا چه فکر می کنید؟

واهی: حیوونی کامبیز که زود رفت ولی او هم خیلی آدم سر به راهی بود. از پدران جنبش چپ بود.

هپلی: عجب! اگر او از پدران بود، بابایش که رضا روستا بود چه بود؟

واهی: خوب او هم از پدربزرگان جنبش بود، دعوا که نداریم، می خواهیم مردم را دور هم جمع کنیم. متأسفانه پدرش هم که مرحوم شده وگرنه به  راهش می آوردیم. اصلاً بهترین دوستان من چپ هستند، البته از بابت سیاسی. همین هایی هم که اخیراً پیشمرگ حمله ی  خارجی شدند آدم های فداکاری بودند، حیف از دست رفتند. ولی خوب بعضی دوستان جمهوریخواه هستند که بالاخره یک گوشهُ کار را می گیرند. نباید تنگ نظر بود. مهم مرکز است، پادشاهی و جمهوری باید همه در خدمت مرکز باشند.

هپلی: سازگارا چطور است؟

واهی: بسیار وسعت مشرب دارد. همین قدر که از قم آمده واشنگتن خودش خیلی است. حساب کرده اید چند کیلومتر می شود؟

هپلی: خیر حساب نکرده ام. مگر پیاده آمده؟

واهی: مگر مرکز تعطیل شده که مردم پیاده سفر کنند؟ ما مهمان نوازی بلدیم. خرج سفر دشمنانمان را هم که دور دنیا می چرخانیم سیر و سیاحت کنند، می دهیم، چه رسد دوستانمان را.

هپلی: رضا شاه چطور؟ بابابزرگ را می گویم ها.

واهی: بسیار مرد مدرنی بود. ایران را به سوی تمدن غربی برد. البته خودش چیز درستی از این تمدن نمی دانست ولی به هر حال همین که در خارج حساب بانکی باز کرد، خیلی بود. نشان می داد که به مدرنیته متمایل است. این خودش قدم بسیار بزرگی بود.

هپلی: پسرش چطور بود؟

واهی: خوب خیلی پیشرفته تر از پدر بود. در سوئیس مدرسه رفته بود، در جمع دوازده کلاس درس خوانده بود، تازه دانشکدهُ افسری را هم حساب نمیکنم. خودتان حساب کنید ببینیند چند سال از پدرش جلو بود. ایران را هم خیلی جلو برد.

هپلی: به کدام طرف جلو برد؟

واهی: خوب به طرف آمریکا. ولی آمریکا هم حقاً قدم هایی به سوی ایران برداشت که باید قدرش را دانست. آدم باید متعادل باشد و نباید در مسائل تاریخی فقط یک طرف جریان را ببیند. متأسفانه ما قدری دچار این ضعف هستیم و باید خودمان را اصلاح کنیم.

هپلی: شما خودتان مورخید؟

واهی: خیر من مهندسی برق خوانده ام ولی تاریخ هم مثل برق است دیگر، فرق چندانی ندارد، باید هم مثبت داشته باشد و هم منفی وگرنه که اصلاً کار نمی کند.

هپلی: شما می خواهید مثبت و منفیش را به هم وصل کنید؟

واهی: خیر، اتصالی می شود.

هپلی: پس چه می کنید؟

واهی: هرکدامش را به آنجایی که باید وصل می کنم.

هپلی: یک کم هم از رفسنجانی بگویید.

واهی: آدم جالبی است، در پرونده اش نکات مثبتی هست.

هپلی: در کدام پرونده؟

واهی: در پروندهُ اعمالش.

هپلی: در کجاست این پرونده که ما ندیده ایم؟

واهی: همانجایی که پرونده ی همه هست.

هپلی: مقصودتان بارگاه الهی که نیست؟ فکر نمی کردم اهل این حرف ها باشید.

واهی: خیر، در مرکز، در همان مرکزی که پرونده ی همه را دارند.

هپلی: تا اینجا که آمدیم کمی هم از موسوی و کروبی برای ما بگویید.

واهی: می دانید که اصلاً رنگ مورد علاقهُ من سبز است. من همیشه یک چیز سبزی تنم هست، الان هم اگر نمی بینید برای این است که زیر بقیه است. به هر صورت هر دو بسیار خوب و آلامد هستند. البته موسوی سبزش یکخورده روشن است به نظر من خیلی شیک نیست ولی کروبی حقاً بسیار خوشرنگ است. نماینده اش هم که با او ارتباط تله پاتی دارد و دائم از سوی او اعلامیه می دهد بچهُ خوبی است. در پروندهُ همه شان نکات سبزی هست که من خوشم می آید.

هپلی: راستی خامنه ای چطور؟ پرونده ی او چطور است؟

واهی: توجه دارید که من همه چیز را نمی توانم برای شما تعریف کنم. بالاخره غواصی هم شرط و شروطی دارد. ولی این یکی سیاه است.

هپلی: فرق اینها چیست که پرونده هایشان رنگ و وارنگ شده؟

واهی: در اینکه بشود با آنها کنار آمد یا نه. وگرنه ما با کسی مشکل شخصی نداریم. از قدیم گفته اند هرکی دره ما دالونیم، هرکی گوشه میکروفونیم.

هپلی: خوب این افرادی را که ازشان تعریف میکنید چگونه میخواهید دور هم جمع کنید که بشود از استعدادشان استفاده کرد؟

واهی: بسیار ساده است، از طریق کنگره ی ملی. یک کشتی کرایه می کنیم همه را به اسم تعطیلات می بیریم وسط دریا که نتوانند فرار کنند و در این فرصت مزایای اتحاد را برایشان شرح می دهیم، بعد هم می گوییم کاپیتان بینشان عقد اتحاد بخواند.

هپلی: حالا چه کسی قرار است این برنامه را جلو ببرد؟ همان مرکز؟

واهی: خیر مرکز اگر بکند یک عده آدم لیچارگوی بیکاره که دائم پشت سر دیگران حرف می زنند خواهند گفت که خارجی ها دخالت کرده اند و باز برای همه حرف درمی آورند. بهترین روش این است که کار را بدهیم دست بخش خصوصی.

هپلی: مگر بخش خصوصی هم از این کارها می کند؟

واهی: البته که می کند. نمونه اش همین یک شرکت سوئدی هست که دفترش هم دیوار به دیوار دفتر خودم است .اصلاً همی نطوری با هم آشنا شدیم، واقعاً زندگی پر است از این اتفاقات عجیب. من همین جوری  فهمیدم اینها اصلاً تخصصشان کنگره سازی است. به هیچ جایی هم وابسته نیستند. کاملاً مستقلند، لازم باشد قسم هم خواهند خورد. اینها بلدند در و تخته را با هم جور کنند. اختیار کار را به دستشان بدهید، بیست و چهار ساعته برایتان کنگرهُ ملی می سازند.

هپلی: برای این طرح اسمی هم گذاشته اید؟

واهی: بله، اسمش خواهد بود «تلمبه ی آزادی».

هپلی: چرا تلمبه؟

واهی: برای اینکه رساندن آزادی به ایران مشکل است و به همین دلیل هم هست که تا به حال صورت نگرفته. متخصصان مرکز مشکل را در تفاوت ارتفاع از سطح دریا می دانند و می گویند تلمبه لازم دارد. به هر صورت هر کس در زندگی هدفی دارد، ما هم می خواهیم تلمبه باشیم. خدمت به وطن در هر لباسی پسندیده است. البته چون خودم مهندسی برق خوانده ام اول می خواستم جعبه تقسیم باشم، طرحی هم داده بودم ولی گفتند به اقتضای شرایط تلمبه باشی بهتر است. من هم قبول کردم چون نتیجه برایم مهم است نه مقام.

هپلی: خوب اسم این سازمانی که گفتید چیست؟ همین که قرار است تلمبه را راه بیاندازد.

واهی: سازمان یاوران ایران.

هپلی: چه اسم خوبی هم دارند. واقعاً چه تصادف مبارکی.

واهی : البته، بنزین پارس که خاطرتان هست، یادش بخیر.

هپلی: این همایش کلن هم که آخرش دعوا شد با کمک همین سازمان انجام شد؟

واهی: ما هر جا که بتوانیم کمک می کنیم.

هپلی: پس چه شد که کار سر نگرفت؟

واهی: خوب مشکلاتی داشت. مردم تربیت سازمانی و سیاسی ندارند.

هپلی: چاره چیست؟

واهی: باید بگوییم از مرکز بیایند برایشان کلاس بگذارند.

هپلی: چه میخواهید درس بدهید؟

واهی: لیستش در مرکز حاضر شده می خوانم برایتان. البته روی اینترنت هم هست و می توانید از راه دور هم دانا شوید و هم توانا یا بالعکس.

تعلیمات  مدنی: جزوهُ فواید همکاری با مرکز (هشت واحد با ضریب دو)

ادبیات:  کتاب «بدون اعلیحضرتم هرگز »

زنگ تفریح: بازی نفت بده موشک ببر.

ریاضیات: دروس فشردهُ از داخل تفریق کنیم و در خارج جمع کنیم.

ورزش: تمرین زد و خورد خیابانی همرا با سرود «شعبان چگونه بی مخ شد»

تاریخ: مرور کتاب «مصدق رفت، شاه آمد، به آمریکا چه؟»

جغرافیا: جزوهُ «ایران فدرال است و بزرگترین همسایه اش آمریکاست»

هپلی: حقاً که بسیار جالب است. حالا شما که دائم از اهمیت مرکز صحبت می کنید چرا این اندازه به فدرالیسم علاقه نشان می دهید؟

واهی: خوب اینها با هم تفاوت اساسی دارد. آن مرکزی که من میگویم همان است که باید همه جا را اداره کند. بقیه باید فدرال باشند، مرکز که بالاخره مرکز است. از قدیم مرکزی گفته اند، حومه ای گفته اند. درست است مصاحبه می کنیم ولی سؤال هم حدی دارد. شما نقداً کلاهتان را محکم  بچسبید که آزادی در راه است.

 

بازگشت