سفرنامه
ی قبله ی عالم
مهدی
اخوان ثالث
سنگ پا در
زبان فرانسه!
آقای مهدی
اخوان ثالث در
کتاب "سفرنامه
ی قبله ی عالم"
از قول ناصرالدین
شاه قاجار مطالبی
را نقل می کند که
بیانگر اوج بی
اطلاعی و افکار
خام دولتمردان
ایران در عهد قاجار
است. بخشی از این
سفرنامه را که
به زبان شیرین
و جالبی نوشته
شده است، برای
مطالعه ی شما انتخاب
کرده ام:
يكشنبه نهم
رجب المرجب از
سال جاری، يعني
سيچقان ئيل تركي،
با استاد حسين
مشتمالچي باشي
و ديگر عمله ی حمام
همايوني در پاريس،
معظم بلاد و عاصمه
ی فرانس، پيش از
ظهر به حمام رفتيم.
از حمامهای اينجا
تعريف ها شنيده
بوديم؛ مع التعجب
نه در سربينه و
نه در نمبره ی خصوصي
ما كه خلوت خلوت
بود، از اهالی
پاريس احدی ديده
نشد؛ چون مي خواستیم
با اهالی محل و
بوميان فرانس قدری
فرانسه صحبت كنيم،
جز مترجم همايون
همصحبتي نبود كه
ناچار چند كلمه
با او به فرانسه
صحبت كرديم. مردك
احمق با اين همه
پول كه از اين بابت
ميگيرد، گذشته
از تيول و سيورغال
نميداند واجبی
و سنگ پا و لنگ زير
سر و حتي مشتمال
را به فرانسه چه
ميگويند.
الغرض: شنيده
بوديم اينجا زن
و مرد با هم به حمام
ميروند و از طرف
امپراتور و دولت
و علمای اعلام
هيچ ممانعتی نيست
و همچنين شنيده
بوديم كه حتي بچههای
هشت نه ساله ی فرانس
هم مثل بلبل فرانسه
حرف ميزنند؛ البته
بدون لكنت و لهجه
ی مخلوط اجنبي
كه ميگويند ما
كمی داريم.
باري ميخواستيم
امتحان كنيم ببينم
آيا اين امور صحت
دارد يا مترجم
همايون مثل اغلب
حرف هایی كه مي
زند از خودش در
آورده و في الواقع
این امر افسانه
ی واهی افواهی
است.
الغرض:در
نمبره ی ما كه احدي
از اهالي خرد يا
کلان زن يا مرد
ديده نشد؛ گويا قبلا
نوكرهاي ما از
قبيل صدراعظم و
رئيس الممالك و
سپهسالار و حاجي
امام جمعه و غيرهم
كه جزو ملتزمين
ركاب آفتاب انتساب
ما به فرانس آمدهاند،
حمام را قرق كرده
بودند كه خدای
نكرده چشم زخمي
به وجود مبارك
و ميمون ما نخورد.
استاد حسين
مشتمالچی باشی
كه با او هم در ضمن
مشتمال به فرانسه
اوامري صادر مي
فرموديم و بيچاره
حيران و هاج و واج
ميشد و همين اسباب
انبساط خاطر همايون
ما بود. الحق مشتمال
مبسوط و مضبوطي
عرض كرد. بعدا قدري
هم دراز كشيديم:
يعني به عز عرض
سمع مبارك ما رسانيدند
كه گويا علي العاده
مختصر چرتی هم
زده باشيم، از
قرار در حدود سه
چهار ساعت، اگر
چه خود ما ملتفت
اين فقره چرت مختصر
نشده ايم مترجم
همايون چرت قيلوله
ی توی حمام را نميدانست
به فرانسه چه ميگويند.
مرده شورش ببرد
كه حرام ميكند
نانی را كه ازين
راه ميخورد.
مردكه ی بيشعور
نفهم. ازين بابت
به او مختصری اوقات
تلخی كرديم و قدری
حرفهای نامربوط
زديم مخصوصا سربينه
نمبره ی مخصوص
جلوی عدهای از
عمله ی حمام به
فارسی و فرانسه
به او فرموديم
مردكه ی قرمدنگ
هيچمدان پفيوز
كه شايد تأديب
شود.
بيچاره خيلی
ناراحت و خجل شد
و با شفيع آوردن
مترجم حضور اعنی
مؤدب الدوله موسيو
ريشار خان مترجم
همايون با قسم
و آيه به پير و پيغمبر
و به جقه و سر مبارك
ما ميگفت اصلا
و ابدا مطلقا چنين
لفظ و معنایی در
لسان فرانس وجود
خارجی ندارد.
با حيرت بسيار
و تأكيد موسيو
ريشار خان - كه از
بوميان فرانس است
- كمي باور كرديم.
اما چه طور ممكن
است با اين همه
اختراعات و ترقيات
و قطار ماشين دودی
و آيروپلان و غيره
براي چرت قيلوله
ی توی حمام در لسان
فرانس لفظی و كلمه
ای نباشد.
اگر اينطور
باشد كه مترجم
همايون ميگويد،
مع تأييد مترجم
حضور كه اهل فرنگ
است و اهل البيت
ادری بما في البيت،
في الواقع لسان
ناقصی است اين
لسان.
الغرض: استحمام
مفيد ميمنت تأييدی
بود. وقتي از حمام
درآمديم سربينه
ی خودمان را در
آينه قدری تماشا
كرديم. خودمان
از خودمان فی الواقع
خوش مان آمد ...
نقل از وبلاگ پژواک http://pezhvak1977.blogfa.com/post-8.aspx