...
ما خود را
سانسور كرده
ايم ...
در
این بیداد گاه
فرقی میان
بودن و نبودن
مردم نیست .
سالهاست که
مسئله این
است. سالهاست
که مردم
بودنشان را با
نبودن تجربه
می کنند
.ترانه های
استبداد ستيز
سالهای دور
هنوز هم
شنونده دارند
.گناه پيشامد
بر گردن کیست؟
خميني ، شاه ،
كارتر،
انگليس ،
احساسي عمل
كردن مردم و...آیا
این پرسش،
اشتباه نيست؟
گناه
ما این است که
بوده ایم ولی
رها کرده ایم ،
تلاش برای
بدست آوردن
آزادی و
حقوقمان را واجب
کفائی دانسته
ایم و هر آنچه
داشته ایم به
یک فرد داده
ایم و هر آنچه
می خواسته ایم
از او درخواست
كرده ایم . ما
خود را سانسور
کرده ایم . آيا
مي خواهيم در
فرداي ايران
هم به دنبال
گناهكار
بگرديم؟
از
یک طرف جنبش
سبز به تبلیغ
نیازمند
رهبری است در
حالیکه رهبری
نمی خواهد
بلکه نيازمند
سازمان دهنده
است و از طرف
ديگر به دليل
عدم ظرفیت
سازی ملي برای
ايجاد جامعه
سکولار؛در
خوش بینانه
ترین
حالت؛اين جنبش
به روی کار
آمدن جمهوری
اسلامی ناب يا
پروتستان
اسلامی و
اسلام تسامح و
تساهل
منجرخواهد شد
که ميتواند
آغاز قرون
وسطی ایران
بعد از دهه
هاي وسطی آن
باشد .
بسترسازی
برای بنای رکن
جدائی دین از
ساختارهاي
اداره جامعه
سكولار که می
توانست
پشتيبان حرکت
جنبش شود؛
توسط رهبران
تبليغ شده آن
در ذات نمي
تواند انجام
گيرد . اگر
جنبش موجود
پشتيباني شود
قرون وسطی را
پديد می آورد
چون اسلام
تسامح زمان
بيشتري مي
گيرد تا
ناكارآمدي
خود را ثابت
كند و اگر رها
شود دهه هاي
وسطی ادامه می
یابد . چه مي
توان كرد؟ آيا
چاره ای جز تن
دادن به پروتستان
اسلامی
نداريم؟
جدائی
دین از اداره
جامعه قابل
اتکاء برای
دینداران
واقعی و
سکولارهاست.خواست
جنبش من و تو
در كف
خيابانها
باید تدوین
شود نه فقط به
دست رهبران مدارا
پشت پرده تا
اسلام مسامحه
نتواند بر اسب
خروش مردم
لگام دين بزند
.
انقلاب
مخملی برای
حركتي که نمی
تواند بيشينه
بالاي هم
آرائي را با
خود داشته
باشد به جائی
نمی رسد .دل به
چيزي نبنديم
كه فردا به
دست نمي آيد
.ما نبايد به
ديكتاتوري
اكثريت چه طرف
ما و چه مقابل
ما راضي شويم
.تنها راه
ممکن باور
همگانی بر سر
بيشماري
انديشه و نه
فقط حق بيان
انديشه بلكه
اجرائي كردن
آن از طریق
قانونی برای
همگان است .
باید تفکر
حاکمیت
اکثریت
برداشته شود .
دیکتاتوری
اکثریت باید
محکوم گردد.
ايران براي
همه ايرانيان
جاودانه باد.
بامداد
رهائي ايران