|
پينگ
پونگِ جنگ عبدالرضا
حيدری پينگ پونگِ
جنگ، دوباره شدت
گرفته است .
يکی از موردِ
علاقه ترينِ
بازيهای
کودکان،
بخصوص پسر
بچه ها، تفنگ بازی
هست، که هر
کدامشان يک
اسباب بازی،
منظورم
تفنگِ
پلاستيکی
بدست
ميگيرند و
نمايشِ جنگ
در مياورند و
بطورِ
نوبتی،
يکبار يکی
قهرمان
ميشود و
ديگری تير
خورده و شکست
ميخورد و
بارِ ديگر
نوبتِ نفرِ
بعدی هست که
برندهء اين
جنگِ
نمايشی،
يعنی تفنگ
بازی شود . جريانِ
سياست های
اخيرِ ايران
و جهان نيز ،
بخصوص در اين
چند سالِ
اخير،
دقيقاً شبيه
به همان
نمايشِ تفنگ
بازی و يا پيگ
پونگِ جنگیِ
کودکان است . يکروز جهان
ناگهان
آنقدر با
هارت و پورت
جلو ميايد و
اکثرِ
کشورها
ميگويند که
از گزينهء
نظامی عليه
جمهوریِ
اسلامی
استفاده خواهند
کرد و
انبارهای
نظامیِ رژيم
منفجر ميشوند
و جمهوریِ
اسلامی
لالمانی
ميگيرد که
همه تصور
میکنند که
همین فردا
رژيم سقوط
ميکند و يکروزِ
ديگر،
هواپيمای
بدونِ
سرنشينِ
آمريکا بدستِ
ايران ميفتد
و ايران جهان
را تهديدِ به
موشک باران
ميکند و همهء
کشورها
لالمانی
ميگيرند،
گويی که
جمهوری
اسلامی
پيروز شده
است . يکروز
آمريکا
ناوگانِ خود
را روانهء
خليجِ فارس و
تنگهء هرمز
ميکند و
جمهوریِ
اسلامی شل ميايد
و اعلام
ميکند که
آمادهء از
سرگيریِ مذاکرات
بر سرِ
مسائلِ اتمی
هست و يکروزِ
ديگر، ناوگان
پنجم آمریکا
چند روز قبل
از شروع مانور
دریائی
ایران از
منطقه خارج
شد و جمهوریِ
اسلامی در
خليجِ فارس
مانورِ
دريايی و
آزمايشِ
موشکی براه
ميندازد و
آمريکا شل ميايد
و ميگويد که
جمهوریِ
اسلامی
دارای قدرتِ
نظامیِ
بالايی هست .
يکروز
جمهوریِ
اسلامی،
اسرائيل را
به محو شدن از
نقشهء جهان
تهديد ميکند
و اسرائيل
نزدِ آمريکا،
به گريه و
زاری و مدد
خواهی مي نشيند و
جمهوری
اسلامی ژستِ
پيروزی مي گيرد و یکروز
ديگر اسرائيل
خود را در
حالتِ آماده
باش برای
حمله به ايران
نشان ميدهد و
ژست ميگيرد و مقامات
و رسانههای
اسراییلی
دوباره فرض
حمله به
ایران را
مطرح می کنند
و مثلاً
جهانيان او
را از اين کارش
منع مي کنند و وزیر امور
خارجۀ فرانسه
هشدار داد که
عملیات
نظامی میتواند
"تمامی منطقه
و حتی فراتر
از آن" را به
بیثباتی و
هرج و مرج
بکشاند و
ازين رو از
اسرائيل
خواهش ميکند
که اقدامی
نکند و حملۀ
پیشگیرانه
ای اسراییلیها
صورت ندهند . يکروز از
بهارِ عربی و
سرنگونیِ
رژيم های
عراق، تونس،
مصر، ليبی و
سوريه صحبت
ميشود و
ميگويند اين
سرنگونيها،
پيشزمينهء
سرنگونیِ
جمهوریِ
اسلامی هست ،
پس از مدتی می
بينيم که در
عراقِ
شيعيانِ
اسلامی
بقدرت
ميرسند،
افغانستان
جمهوری اسلامی
ميشود، در
مصر، اخوان
المسلمين 40 %
رأی در دورهء
اولِ مجلس
مياورند، در
ليبی،
القاعدهء
شعبهء ليبی
قدرت ميگيرد
و بجای اينکه
اين بهارِ
عربی،
پيشزمينهء
سرنگونیِ
جمهوریِ اسلامی
باشد، می
بينيم که
نفوذِ
اسلاميست های
موردِ
حمايتِ رژيم
در آنجا
بيشتر ميشود . يکروز
آمريکا
بقدرتِ
نظامیِ
زمينیِ خود
که در
کشورهای
همسايهء
ايران مستقر
هستند ميبالد
و برای
جمهوری
اسلامی خط و
نشان ميکشد و
يکروزِ ديگر
ناگهان
آمريکا
نيروهای خود
را از عراق
خارج ميکند و
همين چند روز
پيش اعلام
نمود که ديگر از
نظر
اقتصادی،
توانايیِ
حضور يا
دخالتِ نظامیِ
زمينی در
ديگر کشورها
را ندارد و
دوباره باعث
ميشود که
جمهوری
اسلامی،
قدرتِ
ظاهریِ خود
را جلوه گر
کنند و ديگر
کشورهای
منطقه، شروع
به خريدِ
اسلحه و
مهمات از
آمريکا و اروپا
برای حفاظتِ
خود در
مقابلِ
جمهوری
اسلامی کنند
و دوباره
پولهای
کشورها به
جيبِ کشورهای
فروشندهء
مهمات
سرازير
ميشود . ايران هر روز
از يکسو، از
روسيه و چين و
کرهء شمالی،
اسلحه و
مهمات ميخرد
و کشورهای
هراسانِ
منطقه نيز،
برای ايجادِ
بالانسِ
نظامی از
غرب، اسلحه و
مهمات
ميخرند . اين پينگ
پونگ بازی يا
تفنگ بازیِ
جنگی، باعث شده
که کم کم خيلي ها،
برای ادعاها
و اخطارها و
تهدیداتِ
هيچکدام از
طرفينِ اين
بازی، دیگر
تره هم خرد
نکنند، چون
در اين پينگ
پونگِ تو
بزن، حالا
نوبتِ منست
بزار من بزنم
و .....، سخن ها،
ادعاها و خط و
نشان ها،
اعتبارِ خود
را از دست
داده اند و به
همين دليل می
بينيم که
خيلی از
نخوديها هم
برای ژست
گرفتن،
واردِ صحنه
شده اند . منظورم
اينست که
مثلاً در يک
دعوايی که در
يک خيابانی
بين دو گروه
صورت
ميگيرند،
آنهايی که
اهلِ دعوا
نيستند، خود
را کنار
ميکشند، اما همينهايی
هم که اهلِ
دعوا
نيستند،
وقتی ببينند
که بجای
دعوا، طرفين
فقط همديگر
را تهديد ميکنند،
اما از
هيچکدامشان
بخاری بر
نميخيزد و
دعوايی صورت
نميگيرد،
خوب خيلی از
کنارِ گود
نشينها هم،
برای شهرت و
يا منفعت،
چون ميدانند
که دعوايی در
کار نيست و
همش بلوفست،
واردِ اين
نمايش برای
خود را معروف
کردن ميشوند
و اين دقيقاً
جريانِ خط و
نشان کشيدنِ
ميانِ غرب و
جمهوریِ
اسلامی هست
که
تهديدهاتِ نمايشی
و
دروغينشان،
ساليانِ
سالست که
ادامه دارد،
اما تا کنون
فقط حرف بوده
است و حرف و به همين
دليل می
بينيم که
نخوديهايی
هم که خود را
کنار کشيده
بودند، چون
ديگر باوری
به تحققِ تهديداتِ
طرفين
ندارند و
فرياد و
تهديدهای طولانی
و چندين
سالهء طرفين
را، عيناً
قصهء چوپانِ
دروغگو می
پندارند،
برای عرضِ
اندام کردن،
خود را واردِ
اين نمايشِ ظاهری،
برای ژست
گرفتن در
مقابلِ
ملتهای خود و
يا خودنمايیِ
جهانی کرده
اند، يعنی
روسيه و چين
هم، شروع کرده
اند و دم از
دخالت و يا
حمايتِ
نظامی ميزنند
و هی مانورِ
نظامی
ميدهند و
ادعا دارند
که ارتشهای
خود يا برخی
از يکان های
ارتشیِ خود
را به حالتِ
آماده باش در
آورده اند . حال با اين
وضعيت، من
نميدانم که
اگر ناگهان
اين بلوف های
چندين ساله،
بخود جامهء
عمل بپوشاند
و جنگی صورت
گيرد، چه
خواهد شد،
آيا
نخوديهايی
که برای ژست
گرفتن واردِ
اين قصه شده
اند ( روسيه،
کره، چين )، دُمِ
خودشان را
روی کولشان
ميگذارند و
فقط تماشاچی
خواهند بود و
يا برای حفظِ
آبرو
مجبورند خود
را در اين جنگ
دخيل کنند و
جنگ جهانیِ
سوم آغاز
خواهد شد ؟ در
اينجا اين
پرسش پيش می
آيد که اين
بلوف ها و خط و
نشان هايی که
ميانِ جهان و جمهوریِ
اسلامی رد و
بدل مي شوند،
آيا تأثيری
بر روحيهء
مبارزاتی و
آزاديخواهیِ
مردمِ ايران
دارند يا نه ؟
من
معتقدم که هر
ادعا و يا
اقدامی
ميتواند تأثيراتِ
گوناگونی
داشته باشد و
هر کسی
ممکنست واکنشی
گوناگون از
خود نشان
دهد، اما آن
تأثيری را که
از همه چيز،
ناخوشايندتر
می پندارم، تفرقهء
بيشتريست که
اين ادعاها
در ميانِ
مردم ايجاد
کرده اند . تا کنون
اگر ميشد که
فعالينِ
سياسی را به
دو دستهء
اصلیِ
طرفدارانِ
اصلاحات و
تغييراتِ گام
به گام از
درونِ
حکومت، و
دستهء ديگر،
طرفدارانِ
براندازیِ
نظام در
کليتش تقسيم
کرد، اما
حالا شاهديم
که فعالانِ
سياسی، بر
سرِ نتايجِ
تحريمهای
جهانی نيز، با
يکديگر
اختلاف پيدا
کرده اند و
گروهی آنرا مفيد
و گروهِ
ديگر، آنرا
به زيانِ نه
حکومت، بلکه
مردم
ميدانند . همچنين
تهديدهای
نظامی نيز،
فعالانِ
سياسیِ
برانداز را
به دو دستهء
طرفدارانِ
حملهء نظامی
بعنوانِ
تنها
راهکارِ
سرنگونیِ
رژيم، و مخالفانِ
حملهء
نظامی،
بدليلِ
ويرانيهای پس
از چنين جنگی
و خونخوارتر
شدنِ رژيم،
تقسيم کرده
است . در اين
سخنان، به
هيچ وجه قصد
ندارم که
مُهرِ تأييد
و يا تکذيبی
در ارتباط با
تحريم ها و يا
حملهء
احتمالیِ
نظامی بزنم،
بلکه قصد
دارم که
برخلافِ
باوری که دارم،
سعی در
بيطرفانه
قضاوت کردن
کنم و ازينرو
بدونِ اينکه
بگويم که آيا
معتقدم که
بايد تحريمها
ادامه يافته
و تشديد شوند
يا نه، و يا
آيا بايد
حملهء نظامی
صورت بگيرد
يا نه،
ميخواهم به
اين نکته
اشاره کنم
که، تحريمها
و يا حملهء
نظامی، چه
باعثِ
سرنگونیِ
اين رژيم بشوند
يا نشوند و چه
نتيجه اش
مثبت باشد و
يا چه نباشد،
در هر دو صورتش،
بايد اين
حقيقت را
بپذيريم که جنگ
و تحریم ها،
ابزارهای بيگانگان
هستند و نه
وسایل و
ابزارِ
مبارزاتیِ
يک ملت ،
همچنين
بدليلِ
اينکه سال هاست
که اين
تهديداتِ به
تحريمهای
جهانیِ همه
جانبه و يا
جنگ صورت مي گيرند،
اما تا کنون
هيچکدامشان
به اجرا گذارده
نشده اند،
نتيجهء
محسوسِ
آنرا، امروز
فقط در از دست
رفتنِ وحدتِ
مبارزاتی و
ايجادِ
تفرقهء
بيشتر ميانِ
فعالانِ
سياسی و
طبيعتاً
قدرت گرفتنِ
جمهوریِ
اسلامی
احساس مي کنم . البته
تأثيرِ
منفیِ ديگری
را که فکر
ميکنم ميتوان
مشاهده کرد
اينست که بر
تعدادِ چشم
انتظاران
افزوده شده است،
يعنی بخشی از
فعالانِ
سياسی،
اقداماتِ مبارزاتیِ
خود را کاهش
داده و چشم
انتظارِ
سرنگونی و يا
تسليمِ
رژيم، زير فشارِ
تحريمها يا
جنگ هستند . به هر
حال، فکر
نميکنم که
کسی بتواند
منکرِ اين
مسئله شود که
اين خط و نشان
کشيدن های
نمايشیِ
ميانِ
جمهوریِ
ننگين
اسلامی و جهان،
موجبِ افزودنِ
اختلافاتِ
اپوزیسیون شده
است . در ادامه ميخواهم
از سه
ديدگاهِ
ديگر نيز به
اين قضيه نگاه
کنم : ديدگاهِ
اول : اگر
مسئلهء
تحريم ها و يا
حملهء نظامی
به ايران،
فقط يک ادعا و
نمايش يا
سياه بازی
نباشد، در
اينصورت حتی
اگر به فرضِ
محال تصور
کنيم که
بدونِ
استثنا همهء اپوزيسيون
و
آزاديخواهان
و يا
ايرانيان،
مخالفِ
تحريم ها و
حملهء نظامی
به ايران
باشند، باز
هم اگر جهان
قرار باشد که
حقيقتاً
هسته ای شدنِ
جمهوریِ
اسلامی را نپذيرد،
به مخالفتِ
همهء مردمِ
ايران با
تحريمها و يا
حملهء
نظامی،
توجهی
نخواهد نمود
و بی توجه به
خواستهء
مردم و فقط بر
اساسِ
منافعِ خودش،
تحريم ها را
ادامه و يا
واردِ جنگ
خواهد شد . ديدگاه دوم
: بر عکسِ
ديدگاهِ
اولست، يعنی
اگر مسئلهء
تحريمها و يا
حملهء نظامی
به ايران،
فقط يک
نمايشِ
دروغين
باشد، در
اينصورت حتی
اگر به فرضِ
محال تصور
کنيم که بدونِ
استثنا همهء
اپوزيسيون و
آزاديخواهان
و يا
ايرانيان،
خواهانِ
تحريمهای
جهانیِ همه
جانبه و
حملهء نظامی
به ايران هم
باشند، باز
هم جهان به
موافقتِ
همهء مردمِ
ايران با تحريمها
و يا حملهء
نظامی،
توجهی
نخواهد نمود
و بی توجه به
خواستهء
مردم و فقط بر
اساسِ منافعِ
خودش، اين
نمايشِ
دروغين را
ادامه خواهد
داد و جنگی
صورت نخواهد
گرفت و
تحريمهای
نمايشی در
حدی نخواهند
بود که کمرِ
رژيم را بشکند
. ديدگاه سوم
: اگر جهان
حتی هدفِ
حملهء نظامی
به ايران را
نداشته باشد
و تحريم ها
نيز فقط يک
بلوف باشند،
در اين صورت
هم، بدونِ
توجه به
طرفداری يا
مخالفتِ اپوزيسيون
يا مردم از
تحريم ها و
حملهء
نظامی، آتش
افروزيها و
تحريکات و گردن
کشيهای
جمهوریِ
اسلامی، که
خودِ اين
رژيم نامش را
صدورِ
انقلاب
ناميده، باعث
ميگردد که
بالاخره
تحملِ يکی از
اين کشورها
تمام شده و
اقدامی صورت دهد
که نتيجتاً
به جنگ و
ويرانی مي انجامد،
جنگی که
عاملش همين
رژيمِ جنگ
افروزِ
جمهوریِ اسلامی
مي باشد . نتيجه گيری
که از اين سه
ديدگاه مي توان
نمود اينست
که در اين
پينگ پونگِ
جنگ بازی، هر
دو طرف، يعنی
هم جهان و هم
جمهوریِ
اسلامی،
بازيکنانِ
آن هستند و ما
مردم
متأسفانه
فقط تماشاچي هايی
هستيم که
برای اين يکی
يا آن يکی دست
ميزنيم و
هورا مي کشم،
چون هيچکدام
از طرفينِ
اصلی به
خواسته های ملتِ
ايران توجهی
نميکنند و
فقط هر زمانی
که مناسب
بدانند با
بهره جويیِ
ابزاری،
ممکنست ملت
را بهانهء
خواسته ها و
منافعِ خود
قرار دهند . پس در هر
صورتی که سعی
ميکنم که اين
داستان را حلاجی
کنم، مشاهده
ميشود که ما مردمِ
ايران، در
اين داستان،
نيروی تصميم
گيرنده را
تشکيل
نميدهيم و
فقط بازيچهء
دو طرف شده
ايم . البته ما ايرانيان
میتوانیم هم در
مخالفت و هم
در موافقت با تحريمها
و بخصوص جنگ نظر
بدهيم، اما
فراموش
نکنيم که ما، نه
فرماندهان
ناتو و يا
سران
پنتاگون
هستيم و نه از فرماندهان
سپاه قدس و سپاه
پاسدارانِ
رژيم و با اين
حساب، نظرات
موافق یا
مخالفِ ما با جنگ،
نقش چندانی
در پیش آمدن
یا نیامدن آن ندارد
و مواضعِ ما،
فقط در محدودهء
اظهار
نظرهای
گوناگون
ميباشد و
نبايد آنرا
به چماق کشیِ
برای همديگر
و نفاقِ
ميانِ
آزاديخواهان
و مردمِ
ايران مبدل
سازيم . ممکنست که
برای برخی از
عزيزان، اين
پرسش پيش آيد
که پس آيا ما
ملتِ ايران
هيچ کاره ايم
و يا کاری
نميتوانيم
بکنيم بجز
تماشاچی
بودن ؟ خير، ما هم
ميتوانيم
همانندِ
ديگر
ملتهايی که
به خشم می
آيند کاری
بکنيم، اما
بايد توجه داشته
باشيم که
انسانِ
فرهيخته
انسانيست که
نيروی خود را
در جايی بکار
ببرد که
امکانِ
نتيجه گيری
در آن باشد . بر اين
اساس،
شايسته و
ضرورت
ميباشد که ما
اپوزيسيون و
ملتِ ايران
نيز، قبل از
هر چيز، توانايي
ها و
ابزارهای
خود را
شناسايی
کنيم ؛ از
ايجادِ
تفرقه ها و
اختلافاتِ
جديدی که
صفوفمان را
ضعيف تر
ميکنند
پرهيز کنيم و
به يک وفاقِ
ملی، در
محدودهء
توانايي ها و
کارآيي های
خود برسيم و
نيروی خود را
برای
سرنگونیِ رژيم،
بدستِ
خودمان و
البته آنهم
تا قبل از اينکه
دير شود،
متمرکز کنيم
، زيرا آزادیِ
حقيقیِ هر
ملتی در گروی
همتِ خودِ آن
ملتست . آری
عزيزان، در هيچ
جای دنيا، هيچ
ملتِ
مسئوليت
گريزی به
آزادیِ حقيقی
دست پيدا
نکرده و
نخواهد کرد،
پس بايد دست
از مسئوليت
گريزی
برداشته و با
اجرای به وظايفِ
وجدانی و
ملیِ خود،
مسئوليت پذير
بودن و
آزاديخواه
بودنِ خود را
به اثبات برسانيم
. عبدالرضا
حيدری |