جستاری درباب

ارتباط متقابل ظرف ومظروف شکل ومحتوا

درتاریخ ایران ازهنگام انقلاب مشروطیت و تصویب قانون اساسی سلطنت مشروطه ، این محتوا همواره مورد تجاوز شکل نظام سلطنت بوده است!

علی شاهنده

 

گاهی حکمی ، مبهم و بی ضوابط روشن ، نرم نرمک همچون حقیقتی ساده و اصلی مسلم ، چنانکه گویا از فرط سادگی نیازی به درونکاوی و تحلیل و سنجش واستدلال ندارد ، درجامعه شایع می شود. یکی ازاین حکم ها درعبارت شکل مهم نیست اصل محتواست ، مطرح شده که اگرمنظوراین میبود که باگزینش محتوا درمقام اصل درجستجوی شکل نظام مناسب و مقتضی آن ( نه تنها نام آن که ممکن است به دروغ چون جمهوری زیمبابوه و یا به تزویر چون جمهوری اسلامی بلکه کاراکتر و مختصات آن)برآییم مشکلی نبود ،اما گزینش شکل نظام و سپس انتخاب محتوائی دلخواه برای آن ،اگرفریب کاری نباشد ناشی از ناآگاهی و چه بسا بی توجهی و سهل انگاری است .

این حکم اکنون ، درجو و فضای حساس و پرتنش سیاسی سرزمین وجامعه ایران ،که جنبش قهرمانانه ملت ایران برای بدست آوردن حاکمیت خویش هر روز اوج تازه ای می گیرد ،دست آویز (و درحقیقت بهانه ) سه طیف سیاسی شده است که به شهادت برگ های تاریخ هر سه درعین تعارض بین خود در تعارض با حاکمیت ملت ایران همداستان ( و چه بسا حتا همدستانند ): یکی در موضع اپوزیسیون نظام کنونی (هواخواه استقرار استقرار مجدد نظام سلطنت ) با وعده محتوای مشروطیت و دوتای دیگرهر دو در موضع حفظ نظام کنونی جمهوری اسلامی ( که هریک از دو جزء متشکله نام آن درتعارض باجزء دیگراست )- یکی درموضع نیمه اپوزیسیون (اصلاح گرا ی ) آن ( اصلاح محتوای قانونی و اجرائی آن دررعایت جمهوریت) و دیگری خود آن نظام ( که برای بقای خود ازآن سودمی جوید) .این نوشته تنهاناظر به این حکم و کاوشی دردرون آنست

نخست - به حکم آزمون های روزمره بشر درعرصه وجوه گوناگون زندگی و اصل اساسی دیالکتیک رابطه متقابل اشیا و پدیده ها ،ظرف و مظروف و شکل و محتوا درمعرض تاثیرات ارتباط متقابل گوناگون : اولا ،بین خود ثانیا ،هریک بامحیط پیرامون خود- ثالثا ، تاثیرات متقابل این دو ، قراردارند که برای کوتاه کردن نوشتار به بیان دونمونه آن میپردازم :

الف -درعناصر مادی : هرماده ای درهرظرفی ریخته شودبین آنها (ظرف ومظروف )به حسب نوع کیفیت مواد تشکیل دهنده هریک وتاثیرتغییرات هریک ازآنهامتاثر از ارتباط بافضای خارج ، وتاثیرات این تغییرات در کیفیت هریک از ظرف ومظروف ،کم وبیش وزودودیر ، ارتباط و تاثیرمتقابل برقرارمیگردد که گاه ممکن است رنگ ماده یا ظرفی را تغییردهدیاکیفیت ماده ای را به ضدآن مثلا ماده مفید غذائی را به ماده ای سمی و کشنده ، تبدیل کند. به همین سبب است که غذا پختن درظرف هائی از موادی را و نگاهداری این یا آن ماده خوراکی ، پخته یاخام ، را مدت طولانی را در ظرف هائی ساخته شده با این یا آن ماده یامواد ( بویژه در مورد کنسروها) یاشرایط آب و هوا ، منع می کنند و برای نگاهداری غذا ظروف شیشه ای وبلوری را به ظروف فلزی ترجیح می دهند .مثال بی نهایت است از جمله در سایت تبیان می خوانیم : برای نگاهداری غذابه صورت بلند مدت ظروفی به نام واکیوم سیور مناسب است .اگرازظروف مسی میخواهید استفاده کنید بهتراست از ظروف مسی قلع اندود استفاده شود. برای نگاهداری طولانی مدت استفاده ازظروف آلومینیومی خطرناک است . ظروف استیل حرارت را بطور یکنواخت منتقل نمی کنند و نگاهداری غذاهای اسیدی همچون گوشت ، گوجه فرنگی ، آلو، چغندر و غذاهای نمکی برای مدت طولانی دراین نوع ظروف مناسب نیست .نگاهداری موادغذائی برای مدت طولانی درظروف پلاستیکی زمینه های بروز افسردگی را درافراد فراهم می کند .

ب درامر سیاسی چگونگی حاکمیت درجامعه بشری :

دردرازنای تاریخ ، گذار تدریجی بشرازنظام های گوناگون ،هیچیک برای دلباختگی به شکل وشمایل واژه ها نبوده بلکه محتوای نو و تازه ای را درنظرداشته اند که واژه نو معرف آن و خوانا باآن بوده است و به روایت وشهادت تاریخ اشکال گوناگون نظام ها (توتالیتر، دیکتاتوری ، اولیگارشی، آریستوکراسی و جمهوری و...)محتوای گوناگون (توتالیتر، دیکتاتوری ، دموکرات و آزادیخواه یا ترکیب و تلفیقی از آن ها )نداشته اند و اگرمحتوای نظام به تنهائی و فارغ ازشکل آن اهمیت و اعتبار و اصالت داشت برای تغییر شکل آن (که معمولا ،به سبب مقاومت متصدیان نظام حاکم ، ناگزیر باشورش و انقلاب و تحمل عوارض سهمگین همراه بوده ) ، برنمی آمدند. و همین تغییرشکل نظام ها معرف اینست که برخلاف این مدعا شکل نظام سیاسی با محتوا ی آن ارتباط مسلم دارد

دوم -هویت هرنظام سیاسی مجموعه شکل نظام و محتوای آنست که خود نیز مظروف ومحتوای ظرف جایگاه و پایگاه ( سرزمین و جامعه و زمان )خویش و فرآورده شرایط طبیعی و تحمیلی درونی و محیط پیرامونی خویش وتاثیرپذیراز (و تاثیرگذار در) آنست . و هرگاه این هویت در برخوردمتقابل با تغییرات و تحولات( طبیعی یا تحمیلی- دیالکتیکی یامکانیکی) شرایط زیربنائی وروبنائی جامعه ،ازدرون دچارازهم گسیختگی وشکل ومحتوا دچارتعارض شوند، ناگزیردرگیر مبارزه می شوند و درپی این مبارزه به هویت تازه ای ازمجموعه شکل ومحتوا دست می یابند.

سوم - گرچه این حکم ، ظاهرا مدعی اهمیت اصلی محتوا است اما درتاریخ ایران ازهنگام انقلاب مشروطیت وتصویب قانون اساسی سلطنت مشروطه ، این محتوا همواره مورد تجاوز شکل نظام سلطنت ( به همکاری واطاعت ازبیگانگان ) بوده وبویژه در سه برش تاریخی مشخص جنبش ملی نجات مشروطیت درنقش دشمن آشکارملت ظاهرشده است ازجمله اهم آنها :به کوتا ه سخن واشاره ای :

دریکی (انقلاب مشروطیت  1285- ) ، گذارازگذشته سراسراستبدادی به حاکمیت ملت ، با آنکه جنبش درعین موفقیت دردستیابی به قانون اساسی مبتنی بر حاکمیت ملت باپذیرش مدعای تلفیق سلطنت وجمهوری درقالب سلطنت مشروطه جایگاهی با حقوق استثنائی برای سلطنت قائل شد اما بگونه ای مداوم با تحریکات شاه ودرباریان او با پشتیبانی بیگانگانی، که حاکمیت ملت منافع استعماری آنان را به خطر می انداخت ،برای پایمال کردن مشروطیت مواجه بود و با آنکه ملت هوشیارانه به دفاع ازمشروطیت نشست وهمه دسیسه هاودوزوکلکهای دربار وحامیان بیگانه آنرابرای برچیدن آن (که یکبار به موئی بسته بود)خنثاکرد و حتاشاه آرزومند استبداد را ازتخت سلطنت پائین کشید امااهمیت شرایط اقلیمی و ژئوپلیتیکی سرزمین ایران برای تامین برنامه های استعماری بزرگترین استعمارگرجهان ( دولت انگلستان) واستعداد تخت سلطنت برای تامین آن برنامه ها چنان بودکه آن دولت ، برای ادامه نظام سلطنت درایران وتراشیدن شاهی دست نشانده برای ان ، آشکارابه کودتا بوسیله بدنه ای ازارتش خود و گماشتن مزدورانی چنددرمقام مجری دست زد (1299) توانست با نشاندن مزدوری برگزیده از ارتشی مزدور ( قزاق ) برتخت سلطنت و استقرار استبدادی سخت، محتوای مشروطیت نظام را تعطیل کند (وحتا درمقطع جنگ جهانی و فرودآوردن ناگزیر شاه ازتخت با نشاندن فرزندش به جای او( 1320)زمینه استبداد دست نشانده بعدی را فراهم نماید ).

دردیگری - جنبش ملی نجات شروطیت ازبنداستبداد واستعماربا کودتائی با دستور وبرنامه ریزی ورهبری بیگانگان ( انگلستان وامریکا ) وخیانت وهمدستی آشکار شاه سرکوب وبه خون کشیده شد (1332)ورهبر آن دکتر مصدق نخست وزیر دولت ملی برگزیده جنبش محاکمه و درحقیقت به بزه تعهد به محتوای مشروطیت محکوم و زندانی وتبعیدشد و سپس استبدادی سخت تر با حضور و مدیریت مستشاران بیگانگان سرزمین و ملت ایران را دربرگرفت

درسومین - بزنگاهی دیگر وفرصتی دیگرو جنبشی دیگر ( 1357) _گرچه پس ازسدسال مبارزه وستیز بین مشروطیت واستبدادکه افراط مقام سلطنت ، (دست نشانده ومطیع وزبون بیگانگان ازجمله درنشستن به وبرخاستن از تخت ) ، دچار جهل وجنونی حیرت انگیز درقدرت نمائی وسوء استفاده ازآن، امورسیاسی واقتصادی کشوررا به بن بست وبه مزز انفجارکشانده واستعماررا افزون بربیم ازدست دادن بخشی ازقلمروتسلط خود،نگران استفاده دشمن (دولت شوروی مدعی سرنگونی سرمایه داری واستعماروبرقراری کمونیسم ) کرده بود، دیگر نه در ملت توهمی به امکان وجودظرفیت مشروطیت درنظام شاهی و نه برای استعمارامیدی به نجات وحفظ نظام سلطنت با آن چهره وپیشینه رسوا ، باقی مانده بود ، ،اما هریک به گونه ای درعرصه ظاهر شدند.ملت ضمن سردرگمی در نبود( ناشی از استبداد مطلق ) احزاب سیاسی بویژه احزاب روشن بین ،آزادیخواه ولائیک ، جنبش رابا اعتراض مسالمت آمیز به سانسوروخواست آزادی قلم وبیان آغازکرد. شاه بجای تشخیص حساسیت اوضاع واحوال واستعفا وواگذاری حکومت به ملت ، بامقاومت نابخردانه و فرستادن نیروهای مسلح برای تهدیدوسرکوبی ملت وتعویض پیا پی دولت از افراد شناخته شده ورسوا ، درپی حفظ مقام و موقعیت استبدادی وخودکامگی خود، آخرین وشومترین پرده خیانت به سرزمین وملت ایرانرا بازی کرد و استعمار درگیر با عوامل و عناصر شرایط وامکانات مثبت ومنفی استراتژیکی وژئو پلیتیکی ظرف پیرامون ایران و بویژه نگران از بهره گیری دولت وقت شوروی ( مدعی وشعاردهنده ، گرچه به دروغ وتقلب ، کمونیسم ) ازآن اوضاع واحوال ،موفق شدباسرهم بندی بیرون بردن شاه دست نشانده خود، رسواو گرفتار آمده دربن بست ناشی ازاستبداد وفساد وخیانت وبرلبه پرتگاه سقوط محتوم ، کاررا یکسره و باتوسل به آخرین چاره یعنی توصیه بکارگیری کمربند سبز علیه کمونیزم ،بامدعای تلفیق نظام جمهوری ومحتوای دینی در قالب جمهوری اسلامی و تدارک گشودن راه به حکومت دینی ریشه آزادی وحاکمیت ملت رابه دست دژخیمان آن بسوزاند.

درهمه این موارد،شکل نظام جانشین ، مرکب از دوجزء متعارض بوده و نه سلطنت بامشروطیت همخوانی داشته ونه دین با جمهوریت ولذا سپس بنا به خصلت خود به راه خلاف آرمان وهدف جنبش ، حاکمیت ملت ،رفته اند . سلطنت به مشروطیت خیانت کرده ودین به جمهوریت .جالب توجه اینست که اکنون این حکم دست آویزدو اپوزیسیون بیرونی ودرونی نظام حاکم ( هواخواه سلطنت وهواخواه اصلاح حکومت دینی) قرارگرفته است ویکی اصل رامحتوای مشروطیت میداند ووعده میدهد ودیگری اصلاح درجهت محتوای جمهوریت راکه حاوی یک طنزویک لطیفه است : لطیفه آن اینکه اکنون درایران پرونده شاهی بسته شده ودیگر نه تختی است ونه تاجی تاکسی وعده اصلاح آنرابدهد،وطنز آن اینکه دفاع سلطنت خواهان ازاین حکم نیز دفاع ازابقای شکل نظام موجود جمهوری اسلامی وتوصیه به تمرکز مبارزه و تلاش برای اصلاح محتوای آن معنا میگیرد وادعای اینکه ابتدا نظام سلطنت برقرارگرددآنگاه به اعتبارشعاربالاباتثبیت ابدی آن نظام درپی اصلاح وتغییرمحتوای آن برآ.ییم ، اگر لطیفه نیست پس چیست ؟.

چهارم - چون حامیان استقرار سلطنت مشروطه هنگام ارائه نمونه برای تاییدصلاحیت وظرفیت محتوای دموکراسی آن به کشورهای انگلستان و سوئد استناد می کنندنه به سرگذشت آن درجامعه خودما ایران و در برابر آن برای بی اعتبارجلوه دادن نظام جمهوری نامی از فرانسه ، المان ، اتریش و مانندهای بسیارآنها میبرند بلکه جمهوری های تقلبی ، مانند اتحاد جماهیرشوروی سابق ،زیمبابوه و جمهوری اسلامی ( که بموجب قانون اساسی آن رئیس جمهورو مجلس شورا هیچکاره وبی اختیارند وهمه اختیارات بامقامی است به نام رهبرو ولایت مطلقه فقیه و ابزار دست نشانده آن شورای نگهبان ، دارای تمامی اختیارات و بی هیچگونه مسئولیت و پاسخگوئی) وامثال آنها به رخ میکشند ، و چون آزادیخواهان ایران نیز درجنبش درخشان مشروطیت با مطالبه تاسیس عدالتخانه و تشکیل مجلس شورایملی نظر به حاکمیت ملت داشتندوبا قبول باقی ماندن سلطنت منهای حکومت افزون برحساسیت شدید شرایط ، توجه به نمونه های نظام سلطنت مشروطه در انگلستان و سوئد داشتند وتصورمیکردند ظرف سلطنت مشروطه مظروف مشروطیت ، دموکراسی و حاکمیت ملت ، را بر اساس سوگند خود یکسان محترم می شمارد و همانند حفظ می کند و چون به سرعت ثابت شد که این ظرف اگر درانگلستان و سوئد می تواند مظروف دموکراسی داشته باشددرسرزمین ایران این ظرف درمعرض سموم هولناکیست که آنرا تبدیل به آلیاژی می کندکه که بویژه نسبت به آزادی ، دموکراسی و حاکمیت ملت آلرژی داردو مشروطیت مظروف خود را فاسدو مسموم می کند.این ظرف در سرزمین های انگلستان و سوئدباچنان سمومی مواجه ومسموم نمی شوند.تاملی درباره دوحالت مختلف وحتامتضاد محتوائی این نظام در سرزمین های جداگانه حکایت ازاین دارد که اولااگر محتوا اصل است اصلیت آن نه تابعی از شکل بلکه درشکلی متناسب و متکی به اصل ،معتبرو محفوظ و محترم میماند. ثانیا مجموع شکل ومحتوا درفرآورده ارتباط متقابل ،هماهنگ یا ناهماهنگ ،آنها درعرصه شرایط و امکانات وکیفیات گوناگون ومتقابل درونی وبیرونی هرسرزمین ، سمت و سو و ماهیت مطلوب یانامطلوب آن را آشکار ی کند .

نگاهی کوتاه به قرن اخیر روشنگر این واقعیت تلخ است که گرچه ملت ایران باجنبش مشروطیت و انقلاب مشروطیت و تلاشی ،بویژه قیام های پیاپی درهر فرصت ، که برای حفظ اصول مشروطیت ( وشاخص ترین و اصلی و اساسیترین ابزار وتکیه گاه استمرار و استحکام آن انتخابات آزاد- هم درشکل وهم محتوایعنی آزادی انتخاب که جز چند دوره همواره از آن محروم ماند) دربرابرنیروی گرچه به ناحق اماسهمناک استعمار، بکاربرده است نشان داده است که ازظرفیت بالائی ازدرک تمدن و رعایت احکام آن برخورداراست اما با داشتن شرایط ممتاز اقلیمی وذخایر طبیعی و موقعیت خاص و انحصاری ارتباط بازرگانی شرق و غرب اولا و شرایط ومختصات بسیارمهم ژئوپلیتیکی ثانیا ،همواره در برابرخود و سد راه خود دو ،و گاه سه، قدرت بزرگ واستعماری جهانی باپیشرفته ترین و مجهزترین امکانات نظامی و مالی ( و کارآزموده ترین و مقتدرترین آنها دولت انگلستان بامنافع حیاتی درتسلط بر سرزمین ایران افزون برذخایر طبیعی ، درمقام جبهه مقدم دفاع از مستعمره بی مثال هندوسنان) را داشته و درچنگال آنهابرای دفاع ازآرمان استقلال وحاکمیت خوددست و پازده و درگیر مدام با توفان ها و گردبادهای برانگیخته آنان و کودتاهای پیاپی ساخته وپرداخته آنان وقتل عام آزادیخواهان مستقیما و یا بدست مزدوران ودست نشاندگان آنها بوده است ومجرب ترین وکارآمدوکارساز ترین ابزار آنهادر اعمال و پیشبرد برنامه های استعماری خوددرسرزمین ایران نگاهداری آن به صورت نیمه مستعمره با ایجاد قدرت مرکزی ثابت وفارغ ازرای ملت،مادام العمری یا موروثی ، و سرکوبگر دست نشانده بوده که درپایگاه سلطنت موروثی فراهم میآمده و بنابه پند مجرب کدخدا راببین و ده را بچاپ شاه دست نشانده کدخدای ایده آل .

این برنامه درعرصه سیاسی ایران پس از انقلاب مشروطیت وسلب قدرت حکومت ازدو بال استبدادمطلوب استعمار، شاه و متولیان دینی ،همواره با توسل به عوامل و مهره های این دو، تحریک دربار و سرهم بندی کودتای نظامی و یا سوء استفاده از دین و مذهب بوده است ودرباره آن مقطع تاریخی آنقدرسند و نوشتارهست که دیگر جای انکاری باقی نیست تنها برای نمونه به برش تاریخی زمینه سازی واجرای توطئه اولین کودتای نظامی دولت انگلستان زیر نظر و رهبری و دخالت عملی اردوی ارتش انگلستان به فرماندهی ژنرال آیرونساید و بهره گیری از نیروی مزدور قزاق ، برای خنثا کردن و ازپای درآوردن انقلاب درخشان مشروطیت و درهم شکستن مقاومت ملت ایران دربرابر برنامه شوم دولت انگلستان به تحمیل قرارداد 1919 (1298خورشیدی )تحت الحمایگی ملت ایران ، به اعتراف های صریح ژنرال آیرونساید ، نگاه کوتاهی بیفکنیم (و ضمنا اعترافات صریح و روشن دولت های انگلستان و امریکا را درطرح ورهبری واجرا ی کودتای 1332 خورشیدی علیه دولت ملی دکتر مصدق را بیاد داشته باشیم )

دربرگ 130 کتاب خاطرات و سفرنامه ژنرال آیرونساید و اسنادوزارت خارجه انگلستان 22-1219ضمیمه آن ،ترجمه بهروز قزوینی نشر آینه چاپ 1361تهران دریادداشت شماره 616 مورخ 20 دسامبر1920 ج ب چرچیل به وزارت خارجه انگلستان می خوانیم فکرحکومت بر ایران ازطریق بکارگیری دموکرات های پیشرفته دراین مرحله خطرناک بایدبکلی فراموش شود. حکومت باید ازمردانی قوی تشکیل شودکه قبایل بزرگ آنهارا می شناسند و از آنها در هراسند .و دربرگ 178در نامه لردچلمزفورد به آقای مونتاگ 107تلگرافی می خوانیم تبلیغات بلشویکی درحال حاضراین طور وانمود می کندکه بلشویکها می خواهنداسلام وایران را از سلطه بریتانیا نجات بخشند.ازن ظرما این امری اساسی است که ما بار دیگرنقش خود را به عنوان قهرمانان اسلام دربرابر هیولای روس ایفا کنیم و درنامه آقای نورمن( تهران ) به لردکرزن 28ژانویه 1921شماره 66تلگرافی برگ185میخوانیم این نقشه مستلزم اینست که اگر نه تمامی کشوربلکه دستکم بخش بزرگی ازایران در اختیاردرنده خوترین حکومتی ک تاکنون تجربه شده است قرارگیردو دربرگ 46 و 47 ( درزمینه سازی اجرای توطئه )می خوانیم اداره امور فرماندهی بریگاد قزاق به سرهنگ اسمایت واگذارشد ،.تصمیم گرفتیم فورا او [رضاخان ]را بطورموقت به فرماندهی بریگاد قزاق منصوب کنیم و دربرگ 79می خوانیم دراین سرزمین تنها یک مردرادیدم که توانائی رهبری آن ملت راداشت .او رضاخان بود.) و او را باکودتا به سردارسپهی و سپس به نخست وزیری وسرانجام به کرسی سلطنت کدخدای مطلوب مینشانند وبا برخوردبا ناگزیری تغییر اودرجریان جنگ جهانی ،سلطنت فرزنداو را باسرعت بسیار سرهم بندی میکنندو سپس قیامهای ملت را یکی پس ازدیگری به خاک و خون میکشند و هنگامی که آن سلطنت درافراط دردشمنی بامشروطیت وغرقه در فساد وتبهکاری چنان بی آبروشده که دیگر حفظ آن ممکن نیست افتخار زمینه سازی وراهگشائی برای حکومت دیگری ، همچنان دشمن حاکمیت ملت ، را به آن میدهندکه درپی تزویر و ریا و وعده های فریبنده تامین آزادی و دموکراسی ومیزان رای مردم است ،درجوی ازبهت حیرت ملت از جعبه جادوی آن به جای رای مردم آراء تقلبی و بجای ازادی ودموکراسی ولایت مطلق با همه مصیبت های خودکامگی و حتا شدیدتر وافزون برآن تکیه به امت و دشمنی و عناد با ملیت وفرهنگ ایرانی سردر میآورد واثار فاجعه آمیز آنرا میدانیم ودراین نوشتارفرصت بیان جزئیات آ ن نیست

آیا انگلستان وسوئد برای دستیابی به مشروطیت و حاکمیت ملت چنین سرگذشت تلخ واندوهباری داشته اند که ما ازسرگذرانده ایم بی آنکه دستکم سرانجام به مقصودی که آنها رسیده اند رسیده باشیم ؟

مسئله اساسی اینست که درانقلاب عظیم و سترگ مشروطیت گرچه پذیرش مقام سلطنت بی حق حکومت ّ،بویژه با نگاه به نمونه دولت انگلستان ، تصمیمی مدبرانه بوداما درشرایط استثنائی اقلیمی و استراتژیکی و ژئو پولیتیکی ایران و تعارض مشروطیت ( حاکمیت ملت با منافع ومصالح استعماری از همان ابتدا مورد سوءاستفاده دولت های بزرگ استعماری درپایمال کردن محتوای مشروطیت قرار گرفت و ملت ایران درچنگال دسیسه ها و توطئه های آنها متمرکز دردربار،هرگز روی آسایش وحاکمیت به سرزمین خویش به خود ندید ..

این نوشتارنه تاریخ نویسی است و نه تحلیل علل و آثار ادامه سلطنت در سرزمین های انگلستان و سوئدبلکه تنها بیان شمول ارتباط متقابل شکل و محتوا و ظرف و مظروف ازجمله در پدیده های سیاسی است و تاآنجا هم که من میدانم آن دو کشور نه درجایگاه ظرف ذخایر و محصولات غنی بویژه نفت درخود داشتند نه درجایگاه مظروف موقعیت استراتژیکی و ژئوپلیتیکی مهم و راه عبوربه منطقه ای واجد چنین شرایط ، بلکه خود برای تامین رفاه ملت خود و عمران وآبادی سرزمین خویش با دستیابی به صنعت پیشرفته ازجمله ابزار جنگی به استعمار واستثمار سرزمین ها و ملل دیگر دست می زده اندو هرجنبش آنها رابرای استقرار حاکمیت خودسرکوب می کرده اند تا ظرف مناسبی برای مظروف دموکراسی و حاکمیت ملت حتا با پسوند مشروطیت نباشند.

این فریاد تاریخ است و درخودسرگذشت تلخ جنبش ها و تلاشهای خونبار ملت ایران رابرای دستیابی به حاکمیت به سرنوشت خویش نیز دربردارد که درتحلیلی درست و مسئولانه خود ما درآنچه برسرمان امده دستکم درسهل انگاری وکژبینی درتشخیص دوست ازدشمن بی تقصیر نیستیم و ،باری ، محتوای جنبشی که هم اکنون علیه استبدادنظام واپس گرا و سرکوبگر جمهوری اسلامی ولایت مطلقه فقیه می توفد و دنیا را تکان داده و به تحسین واداشته است،حق حاکمیت ملت ،حق برابریکایک افراد ملت درمشارکت درتعیین شیوه اداره امور جامعه خویش ،رها از تهدیدو ترس و برخوردار از احترام عقیده وازجمله هردین ومذهب وآزادی بیان بری از هرگونه تبعیض ، هرگونه حق مادام العمری وموروثی ومبتنی برآنتخابات ازاد وادواری است که تنها درنظام ، جمهوری لائیک میسراست.9 آذر88-سی نوامبر2009