ایران ای سرزمین مقدس عمامه به سر ! 1

 

یونس اسکندری

 

روایتی است بسیا ر مشهور از دوره ی استبداد صغیر ، آن هنگام که آذربایجان و تبریز ، یازده ماه در محاصره ی قوای ارتجاع بود، روزی تنی چند از شریعتمداران اردبیلی نزد ستارخان می آیند و زبان به شکوه و شکایت می گشایند که گویا حاکم شهر که برگزیده ی سردار است ، شراب می خورد و فرایض دینی به جای نمی آورد.

ستارخان از سامان و انتظام شهر می پرسد و از این که مردم از تدابیر حاکم راضی اند یا نه ؟

شریعتمداران اظهار رضامندی می کنند.

ستارخان با عتاب ، خطاب به آنان می گوید:

-          شما از من چه می خواهید ، حاکم شهر یا امام جمعه برای شهرتان ؟ اگر حاکم وظایف حکومتی را به نیکویی انجام می دهد ، شما را چه که او مقید به فرایض دینی است و یا نیست ؟...

 

جلیل محمد قلی زاده

و از این روایت به تقریب 80 سال گذشت و با وقوع انقلاب اسلامی امام جمعه ها هجوم آوردند و امور حکومتی را در شهرها در « ید قدرت » گرفتند و اگر نبود ، آن پایداری شگرف و حماسی محله ی امیر خیز تبریز ، شاید همان 80 سال پیش در مجلس شورای ملی را گل می گرفتند و دیگر امام جمعه های انقلاب اسلامی را در مجلس خبرگان نیازی نبود که از سر تقیه ی سیاسی در قانون اساسی شان ، تاسیس مجلس شورای اسلامی  بگنجانند.

این روایت و روایت های دیگر که نشان از وجود مادی و پایه های مردمی فهم عرفی مشروطه در میان تبریزیان دارد و یکسره متخالف است با درکی که حتا ملاهای مشروطه خواه از مشروطه دارند ، می تواند پرتوی بسیار روشنابخش بر مقال مشروطه و تاریخ آن برافکند و نیز « مساله آموز صد مدرس » باشد؛ بویژه مدرسینی که با فروکاستن مبانی نظری اندیشه ی مشروطه به چند تذکره و رساله ، گره های بسیاری در امر خوانش تاریخ اندیشه ی  سیاسی می اندازند . سید جواد طباطبایی سرآمد این مدرسین است که می گوید:

« عمده ترین علت های شکست جنبش مشروطه خواهی مردم ایران ، فقدان مبانی نظری ناشی از الهیات بود و نه چنان که گفته اند وجود مبانی دینی »2 زیرا به نظر وی « آن گاه که به ظاهر با دلیل و برهان گفته می شود که نفوذ اندیشه ی دینی در ایران وتوجه برخی از هواداران مشروطیت به مبانی شرعی ، مایه ی سستی بنیان اندیشه ی مشروطه خواهی بود و موجبات شکست آن جنبش ار به دنبال آورد به این نکته ی اساسی توجهی نمی کنیم که کشورهای اروپایی ، که سده ها پیش از شکست جنبش مشروطه خواهی در ایران ، نظام مشروطه در آن کشورها به پیروزی رسیده بود ، دستگاه مفاهیم اندیشه مشروطه خواهی در کوره ی الهیات مسیحی و کلیساشناسی آبدیده شد.»3 قریب 130 سال پیش فتحعلی آخوند زاده در نقد « یک کلمه » از مستشارالدوله می پرسد:

-          مگر ملت یوروپا ، از راه خواندن آیات و احادیث و رساله ها به ترقی و سیویلیزاسیون رسیده اند؟»

 

فتحعلی آخوند زاده

 طرح پرسش های یک سره منتزع و نشاندن « مبانی » در جایگاه اسطوره و از این طریق کشف مثلا « منطق شکست تجدد خواهی » نه تنها گره از تاریخ نویسی اندیشه سیاسی در ایران نمی گشاید که بسیار نیز بر ابهام و ابهام آن می افزاید . آویختن به عبای چند رساله و تذکره از سوی مورخ اندیشه ی سیاسی به قول دقیق ماشالله آجودانی به « داوری های ناروا و ناهمزمان خوانی های ملال آور» می انجامد . همو در کتاب بسیار استوارش با عنوان « هدایت بوف کور و ناسیونالیسم » در یادداشت صفحه ی 36 کتاب ، اشارتی دارد بسیار خواندنی و سودمند به خوانش سید جواد طباطبایی از کتاب « عواید الایام » که یک سره متفاوت است با روح کتاب نراقی ، تعبیر و تفسیر « زبردستانه » ی متون بر مبنای این یا آن نظریه و خوانش گزینشی تاریخ ، بویژه اگر مورخ خود را مکتشف نظریه نیز بداند، تنها به سوء استفاده از متون و تاریخ می انجامد و نه برای تببین و وضعیت اکنون. سید جواد طباطبایی مدرس و مورخ تاریخ اندیشه ی سیاسی در ایران را به جرات می توان کوشاترین و پی گیرترین مروج خوانش نظریه محور از تاریخ در دو دهه ی اخیر نامید.

عصر متقدم مشروطه خواهی ایرانیان ، در عهد ناصری با جدال تجدد خواهی که به معنای « اخذ ظواهر تمدن غربی » فهم می شود از یک سو ، و از سوی دیگر جهالت دینی آغاز می شود. گرانیگاه آن را می توان زمانی دانست که میرزا حسین خان سپهسالار سفیر کبیر ایران در عثمانی، به سال 1871 میلادی جامه ی صدارت می پوشد و ناصرالدین شاه را به قصد مشاهده ی محاسن پدیده ی تجدد روانه ی غرب می کند. همزمان با سفر سلطان قاجار است که داد و فغان از حاج ملاعلی کنی « رئیس المجتهدین تهران [که ] حق تعالی آن عالم عامل و فقیه کامل را به فرط ثروت  و طول عمر و نفاذ امر اختصاص بخشیده بوده - بر می خیزد که سیاحت سلطان « بلاد اسلامی » در « بلاد کفر و نجاست » همانا کفرورزی است و سلطان از ترویج ظواهر غرب به ویژه از لفظ « آزادی » که رئیس المجتهدین آن را « کلمه ی قبیحه می نامد ، حذر داده و « منورالفکران را باعث و بانی این « بلیه » می داند و « نفوس» ممالک اسلامی را در امان از این « بلیه » می خواهد؛ چرا که بقول او « نفوس بالطبع طبیت  شیطانی  [داشته ] و مایل به هوی و هوس در برآوردن مشتهیات خودند.» جبهه ی جدالی که آخوند حاج ملا علی کنی در مقابل « منورافکران» گشود، چالشی است که در تاریخ معاصر ایران تا امروز استمرار داشته است . در ان عصر ، میرزا فتحعلی آخوندزاده ، استوارترین روشنگری است که با اندیشه های اندوخته اش از مقال انقلاب فرانسه ، مواد اعلامیه حقوق بشر و متفکران روشنگر غرب ، میدان جدال را به درستی از تعابیر عام ، به مفاهیمی روشن و دقیق و برگرفته از فلسفه ی سیاسی غرب ارتقاء می دهد و سرنوشت مقال مشروطه را حاصل چالش و مناسبت مفاهیمی چون « عقل» و «شرع» و سرچشمه ی فلاکت و نکبت احوال ایرانیان را در سیطره ی شرع و عقل ستیزی منتشر در تعالیم دینی می داند و راه نجات از این آفت را در درک « خیال غرب » و یا مبانی فلسفی و اجتماعی مدنیت غرب می فهمد.

او می گوید : « لیبرال کسی است که در خیالات خود به کلی آزاد بوده و ابدا به تهدیدات دینیه مقید نشده است و به اموری که خارج از گنجایش عقل و بیرون از دایره ی قانون طبیعت باشد هزگز اعتبار نکند و نیز در اوضاع امور تنها به عقل و قانون طبیعت تکیه دارد و به هیچ وجه تسلیم نظرات غیرمعقول و غیر طبیعی نمی شود.»

و اندیشه های دیگر « منورالفکران » از جمله سرآمد آنان میرزا یوسف خان تبریزی ملقب به مستشارالدوله را که در فکر انطباق « شریعت اسلامیه » با قوانین نو آیین غربی است ، بی ثمر و بی نتیجه می شمارد. آخوندزاده اخذ « خیالات یوروپاییان » را بدون درک و شناخت مبانی تفکر غرب ناممکن می داند. از وجود بسیار درخشان اندیشه های وی که بیشتر در نقد « یک کلمه » برآن پای می فشارد ، تاکید بر جمع ناپذیر بودن روح قوانین تجدد و تمدن با احکام دین و شریعت است . پرسش اساسی او این است که :

-          مگر تلفیق دین و دولت را می توان از روح قوانین تجدد و تمدن استخراج کرد؟

صدای آخوندزاده و دیگر هماندیشان او در عصر مشروطیت بیشتر در قفقاز و تبریز شنیده شده و سپس تر ، گاه در رشت و انزلی ، بازتاب همین صداست که تمایز ماهوی دو حوزه ی مشروطه خواهی را در ایران روشن می کند ؛ و از همین تمایز است که پس از استقرار رژیم کودتا و آغاز عصر دیکتاتوری منور، که به تعطیل مشروطیت و به حبس ملتی کنشگر در « تاریخ پر افتخار» می انجامد، هنوز نبض جنبش مشروطه خواهی در نواحی شمالی ایران از تپش بازنمی ماند و سنت های مبارزاتی خود ویژه شان در صورت های متنوع تداوم می یابد. در سپهر اندیشه سیاسی – اجتماعی عصر مشروطه خواهی ایرانیان ، دو محور متناقض و متنازع هماره صحنه های جدال تجدد و جهالت و یا مشروطه و مشروعه را اراسته اند. تبریز در ان مقطع تاریخی ، نقطه ی اتصال اندیشه تجدد ایرانیان به مقال انقلاب فرانسه است و فهمی که محور تبریز – قفقاز – استانبول به مثابه ی پل ارتباط شرق و غرب از مقال تجدد و مشروطه دارد ، در ماهیت متخالف است با آن چه که محور تهران – نجف و حوزه های علمیه تقریر و تحریر می کنند. بازخوانی تاریخ مشروطه بدون تدقیق در تمایز آرا و اندیشه های این دو محور و نیز ناخواندن ادبیات سیاسی و اجتماعی آنها ، خوانشی است ناقص و ابتر از اندیشه ی مشروطه در ایران .

 

نقل از بخشی از پیشگفتار نمایشنامه «ضیافت دیوانگان » جلیل محمدقلی زاده – برگردان یونس اسکندری - نشر پامس کلن چاپ یکم بهار 1386

_

1-      عنوان « عتاب و خطاب ملانصرالدین  با زبانی ساده و عامه فهم در توضیح ناکامی جنبش مشروطه خواهی ایرانیان

2-      سیدجواد طباطبایی ، جدال قدیم و جدید ص 10

3-       پیشین ، ص 10

 

بازگشت