|
چرا
فرومایه ترین
عناصر در صدر
می نشینند؟ فریدریش
فون هایک برگردان
: عزت الله
فولادوند اکنون باید
بپردازیم به
اعتقادی که
سبب تسکین
خاطر بسیاری
می شود که
ظهور توتالیتاریسم
را اجتناب
ناپذیر می
پندارند ، و
مقاومت بسیاری
کسان دیگری
را سست میکند
که اگر اهیت
توتالیتاریسم
را درک می
کردند ، با
تمام قوا در
برابر آن می ایستادند. غرض این
اعتقاد اینست
که مشمئز
کننده ترین
خصوصیات رژیم
های توتالییتر
ناشی از
تصادف تاریخی
تاسیس آن ها
به دست مشتی
اراذل فرومایه
و تبهکاران بی
سروپاست .
گفته می شود
که اگر ایجاد
رژیمی توتالیتر
در آلمان
امثلا اشترایسر(روزنامه
نگار وسیاستمدار
آلمان نازی
که پس از جنگ
جهانی دوم به
عنوان جنایتکار
جنگی اعدام
شد – مترجم ) و کیلینگر
( سیاسستمدار
آلمان نازی -
مترجم)) و
لای ( شخصیت سیاسی
آلمان نازی ،
رهبر جبهه ی
کارگری و تشکیلات
ناسیونال
سوسیالیستی
پس از جنگ جنایتکار
جنگی شناخته
شد، ولی پیش
از محاکمه در
زندان خودکشی
کرد.- مترجم ) و
هاینس هیملر (
از شخصیت های
سیاسی و نظامی
آلمان نازی ،
مدتی مدیر
تبلیغات رژیم
بود ، بعد به ریاست
اس اس و
گشتاپو رسید
و پس از جنگ اسیر
شد و خودکشی
کرد- مترجم) و
هایدریش (
ملقب به جلاد
، قائم مقام
رئیس گشتاپو
در چکسلواکی
به دست پارتیزان
ها کشته شد ،
نازی ها به
تلافی قتل او یک
دهکده را با
خاک یکسان
وهمه ی افراد
ذکور را
اعدام کردند-
گزارش شده که
فقط یک مرد
موفق به
فرارشد-
مترجم) را به
قدرت رساندف
این ممکن است
دلیل رذالت آلمانی
ها باشد ، ولی
دلیل نمی شود
که ترقی این
گونه افراد
نتیجه ی ضروری
نظام های
توتالیتر
است . اگر وجود
چنین نظامی
برای رسیدن
به هدف های
مهم ضرورت
داشته باشد ،
چرا نباید
اداره ی آن به
دست افراد نیک
و پاک به خاطر
خیر کل جامعه
امکان پذیر
باشد؟ نباید خود را
فریب دهیم و
تصور کنیم که
همه ی افراد
خوب باید
دموکرات
باشند یا
صرورتا سهمی
در حکومت
بخواهند.
بدون شک ، بسیاری
از آنان ترجیح
خواهد داد که
این کار را به
کسی که او را
صالح تر می
دانند
واگذار کنند.
تتایید دیکتاتوری
اشخاص خوب
ممکن است
خردمندانه
نباشد ، اما
به هیچ وجه بد
و برخلاف
شرافتمندی نیست
. این استدلال
از هم اکنون
به گوش می رسد
که توتالیتاریسم
نظامی
پرقدرت است
که هم در راه خیر
می تواند به
کار بیفتد و
هم در راه شر،
و هدفی که برای
نیل به آن
مورد
استفاده
قرار گیرد
کاملا
وابسته به دیکتاتورهاست
. کسانی که می
پندارند باید
نه از خود
نظام ، بلکه
از خطر اداره ی
آن به دست
اشخاص بیمناک
باشیم ، حتا
ممکن است
دچار این
وسوسه شوند
که با حصول
اطمینان از این
این که نظام
به دست اشخاص
خوب تاسیس می
شود،
بخواهند از
ان خطر جلوگیری
کنند. بدون شک ،
نظام « فاشیستی
م انگلیس با
مدل های ایتالیایی
یا المانی ا«
بسیار تفاوت
خواهد داشت ؛
و بدون شک ،
اگر انتقال به
چنین نظامی
بدون خشونت
صورت گیرد ، می
توان انتظار
آمدن رهبر
بهتری را
داشت ؛ و باز
بدون شک ، اگر
خود من قرار
بود رد نظامی
فاشیستی
زندگی کنم
،ترجیح می
دادم نظامی
باشد که به
دست انگلیسی
ها اداره شود
نه کسان دیگر .
ولی هیچ یک از
این ها بدین
معنا نیست که
اگر با معیارهای
کنونی داوری
کنم ،حتا
نظام فاشیستی
انگلسی
سرانجام
چندا متفاوت یا
تحمل پذیر تر
از نخستین
نمونه های آن
از کار در آید.
دلایل قوی بر
این اعتقاد
وجود دارد که
آن چه به نظر
ما بدترین
خصوصیات
نظام های
توتالیتر به
شمار می رود،
نه محصولات
فرعی عارضی ،
بلکه پدیده
هایی است که
توتالیتاریسم
دیر یاز زود
به یقین به
بارمی آورد .
همچنان که سیاستمدار
دموکراتی که
شروع به
برنامه ریزی
حیات اقتصادی
کند بزودی با
انتخاب یکی
از دو شق
روبرو می شود
، دیکتاتور
توتالیتر نیز
هنوز دیری
نگذشته باید
از نادیده
گرفتن اخلاق
متعارف با
شکست ، یکی را
برگزیند. به این
دلیل است که
درجامعه ای
به سوی توتالیتاریسم
می رود،
افراد غیر
اخلاقی و بی
وجدانی که از
هیچ کاری ابا
ندارند،
احتمالا
موفق ترند. کسی
که متوجه این
امر شنده باشد
، هنوز پهنای
شکاف بین
توتالیتاریسم
و رژیم های لیبرال
، یا فرق اساسی
میان جو
اخلاقی نظام
های جمع گرا و
تمدن ذاتا
فردگرای غرب
را درست درک
نکرده است. البته در
باره ی « مبنای
جمع گرایی » در
گذشته بسیار
بحث شده است ؛
اما آن چه
اکنون با آن
سروکار داریم
نه برمبنای
اخلاقی ،
بلکه نتایج
اخلاقی ان
است . بحث های
معمول در
باره ی جنبه
های اخلاقی
جمع گرایی به
این پرسش بر می
گردند که آیا
جمع گرایی
لازمه ی
معتقدات
اخلاقی
موجود است ، یا
چه معتقدات
اخلاقی باید
وجود داشته
باشد تا جمع
گرایی نتایجی
راکه از ان امید
می رود به بار
آورد . ولی
سوال ما این
است که
سازماندهی
جامه بر پایه ی
جمع گرایی چه
نظریات
اخلاقی به
بار می آورد، یا
چه نظریاتی
احتمال دارد
بر آن حاکم
شود . کنش و
واکنش میان
اخلاق و
نهادها
احتمالا به این
نتیجه می
انجامد که
اخلاق محصول
جمع گرایی یکسره
غیر از آرمان
های اخلاقی
ازکار در آید
که به مطالبه ی
جمع گرایی
منجر شده است .
تمایل ما به این
فکر است که
چون مطالبه ی
نظام های جمع
گرا از انگیزه
های والای
اخلاقی
سرچشمه می گیرد،
پس چنین نظام
هایی باید
پرورنده ی
عالی ترین
فضایل اخلاقی
شوند؛ ولی در
واقع هیچ دلیلی
نیست که هیچ نظامی
نگرش ها ، و
برخوردهایی
را تقویت کند
که به مقصود
از طراحی آن
کمک کرده اند.
این که کدام
نظریات
اخلاقی حاکم
شوند بعضا
وابسته به
صفاتی است که
افراد را در
نظام های جمع
گرا یا توتالیتر
به موفقیت
برساند، و
بعضا وابسته
به نیازهای
دستگاه
توتالیتر . * باید لحظه ای
بازگردیم به
موقعیت قبل
از سرکوب
نهادهای
دموکراتیک و
ایجاد رژیم
های توتالیتر
. عامل مسلط در
این وضع ،
خواست عمومی
برای
اقدامات سریع
و قاطع حکومت
و ناخرسندی
از شیوه ی عمل
کند و دست و
پاگیر
دموکراسی
است که اقدام
به خاطر نفس
اقدام
رامبدل به هدف
می¬کند. در چنین
شرایطی ، کسی یا
حزبی که به
نظر برسد قوی
و با تصمیم
است و « کار
انجام می دهد»
، بیشترین
جاذبه را
خواهد داشت. « قوی »
در این جا فقط
به معنای
اکثریت عددی
نیست ، چون آن
چه مردم از آن
ناخرسندند ،
دقیقا بی تاثیری
اکثریت های
پارلمانی
است . مردم کسی
را با چنان
پشتیبانی
محکمی می جویند
که مطمئن
باشند آن چه
او می خواهد ،
به انجام می-رساند.
و این جاست که
نوع جدیدی از
حزب که مطابق
اصول نظامی
سازمان یافته
باشد وارد
صحنه می شود. در کشورهای
اروپای مرکزی
،احزاب سوسیالیست
توده ها را با
تشکل¬های سیاسی
دارای خصلت نیمه
نظامی آشنا
کرده بودند. این
تشکل ها به
نحوی طراحی
شده بودند که
زندگی خصوصی
اعضا را هر چه
بیشتر در خود
جذب کنند. برای
این که فقط یک
گروه دارای
قدرت چیره گر
شود، تنها به
این نیاز بود
که آن اصل بیشتر
تعمیم یابد،
و نیرومندی
در پشتیبانی
تمام عیار
گروهی
کوچکتر ولی کاملا
متشکل
دانسته شود،
نه درحصول
اطمینان از
جلب انبوهی
از آرا در
انتخابات .
امکان تحمیل
رژیمی توتالیتر
بر کل مردم
بستگی به این
دارد که رهبر
نخست گروهی
را گرد خود
فراهم آورد
که حاضر
باشند به
همان انضباط
توتالیتری
گردن نهند که
می-خواهند
بزور بر دیگران
تحمیل کنند. احزاب سوسیالیست
به حدی نیرومند
بودند که با
استفاده از
زور می
توانستند به
هر چیزی دست یابند؛
ولی رغبتی به
این کار
نداشتند.
منتها بی آن
که متوجه
باشند، به
کاری کمر
بسته بودند
که فقط
سنگدلانی که
حاضر به نادیده
گرفتن هر
مانع اخلاقی
باشند، می
توانند به انجام
برسانند. بسیاری از
اصلاحگران
اجتماعی
البته
آموخته اند
که سوسیالیسم
فقط ممکن است
با روش هایی
به اجرا در آید
که اکثر سوسیالیست
ها با آن
مخالفند.
احزاب قدیم
سوسیالیست
به مانع
آرمان های
دموکراتیک
خود برمی
خوردند، برای
عملی ساختن
کاری که
انتخاب کرده
بودند آن
سنگدلی ضروری
را نداشتند.
کاملا منطبق
با خصلت امر
بود که چه در
آلمان و چه در
ایتالیا ، پیش
از موفقیت
فاشیسم ،
احزاب سوسیالیست
از این که
مسوولیت
حکومت را
برعهده بگیرند
، سرباز
زدند، و صمیمانه
به استفاده
از روش هایی
که خود راه به
کار بردن آن
ها را نشان
داده بودند،
تمایل
نداشتند.
هنوز امیدوار
بودند معجزه
ای شود و اکثریت
بر سربرنامه
ای برای
سازمان دادن
به کل جامعه
به توافق
برسد. دیگران
قبلا این درس
را گرفته
بودند که در
جامعه ی
برنامه ریزی
شده ، دیگر
بحث بر سر این
نیست که اکثریت
در باره ی چه چیزی
توافق کند،
بلکه مساله این
است که اعضای
کدام گروه آن
قدر با یکدیگر
همداستانند
که جهت دادن یکپارچه
به کل امور را
امکان پذیر
سازند؛ یا
اگر چنین
گروهی با
اعضای کافی
وجود نداشته
باشد، چگونه
می توان آن را
ایجاد کرد و
چه کسی موفق
به ایجاد آن می
شود. سه دلیل عمده
وجود دارد که چرا
چنین گروه نیرومندی
با عده ی کثیری
اعضای دارای
نظریات
متجانس
احتمال دارد
به جای بهترین
، به دست بدترین
عناصر جامعه
تشکیل شود. بر
طبق معیارهای
ما ، اصولی که
اعضای چنین
گروهی باید
مطابق آن ها
برگزیده
شوند، کمابیش
یکسره اصول
منفی خواهند
بود. نخست ،
احتمالا حقیقت
دارد که
عموما هر چه
سطح تحصیلات
و هوش افراد
بالاتر
باشد، سلیقه
ها و نظریاتشان
بیشتر با هم
فرق خواهد
داشت و
احتمال
توافقشان بر
سر سلسله
مراتب خاصی
از ارزش ها
کمتر خواهد
بود. نتیجتا ،
اگر در پی یکسانی
و مشابهت شدید
نظرگاه ها
باشیم ، باید
به سطوح پایین
تر معیارهای
اخلاقی و فکری
نزول کنیم که
غرایز و سلیقه
های بدوی و «
عامیانه » بر
آن ها حاکم
است . مراد این
نیست که اکثر
مردم دارای
معیارهای
اخلاقی
نازلند؛
مقصود صرفا این
است که
بزرگترین
گروه افرادی
که ارزش هایشان
با هم مشابهت
نزدیک داشته
باشد، مردم
دارای معیارهای
نازلند . آن چه
بیشترین عده ی
افراد را با یکدیگر
متحد می کند،
به اصطلاح ریاضی
پایین ترین
مخرج مشترک
است . اگر به
گروه کثیری نیاز
باشد آن قدر نیرومند
که نظریات
خود در باره ی
ارزش ها در
زندگی را بر
همه ی دیگران
تحمیل کند، این
گروه هر گز
مرکب از
افراد دارای
سلیقه های بسیار
متمایز و
پرورش یافته
نخواهد بود-
گروهی خواهد
بود از « توده »
مردم به معنای
تحقیری و تذلیلی
آن واژه ، یعنی
افرادی با
کمترین
ابتکار و
اصالت و
استقلال که
خواهند
توانست با
وزن عددی ،
آرمان های
خاص خویش را پیش
ببرند. ولی اگر بنا
باشد دیکتاتور
کلا بر کسانی
تکیه کند که
غرایز ساده و
بدوی ایشان
تصادفا بسیار
مانند یکدیگر
است ، تعداد
محض نمی
تواند به
کوشش های آن
ها وزن کافی
دهد. دیکتاتور
ناگزیر
خواهد با جلب
عده ی بیشتری
به آن مرام
ساده ، بر
گروه اصلی بیفزاید. و این جا دومین
اصل منفی گزینش
وارد کار می
شود . کسانی
هستند
سربراه و
ساده لوح که
از خودشان
اعتقادات
راسخ ندارند
و برای پذیرفتن
نظام حاضر و
آماده ای از
ارزش ها
مستعدند .
مشروط بر این
که کسی با فریادها
و بارها و
بارها مطلب
را به گوششان
فرو کند. دیکتاتور
موفق به جلب
پشتیبانی چنین
کسانی خواهد
شد. افکار
مبهم و درست
شکل نگرفته ی
این افراد به
آسانی تغییر
می کند ، و شور
و حرارت و
عواطفشان
زود برانگیخته
می شود. صفوف
حزب توتالیتر
از این گونه
کسان پر
خواهد شد. با کوشش
کاردان عوام
فریبی که می
خواهد گروهی
از حامیان
منسجم و
متجانس به
وجود آورد،
سومین و شاید
مهم ترین
عنصر منفی گزینش
پا به صحنه می
گذارد. ظاهرا
این یکی از
قوانین حاکم
سرشت آدمی
است که توافق
بر سر برنامه
ای منفی یا
تنفر از دشمن یا
حسادت به
متنعم تران ،
برای مردم
آسان تر از
موافقت در
باره ی هر کار
مثبتی است .
تبعیض بین «
ما» و «
آن ها » و پیکار
مشترک با
فاراد خارج
از گروه یکی
از اجزای
سازنده ی هر
مرامی است که
قرار باشد
گروهی را برای
عمل مشترک به
هم جوش دهد و ،
بنابراین ،
همیشه مورد
استفاده
کسانی قرار می
گیرد که نه
تنها در پی
جلب پشتیبانی
از سیاستی
خاص، بلکه
خواهان
وفاداری بی
جون وچرای
توده های عظیم
مردمند. این
عامل از نظر
آنان دارای این
مزیت بزرگ
است که از هر
برنامه ی
مثبتی
دستشان را
بازتر می
گذارد وجود
دشمن – خواه
دشمن داخلی
مانند « یهودی» یا
« کولاک»(Kulak
واژه روسی
به معنای مشت –
در تاریخ روسیه
کولاک خرده
مالکی بود
صاحب مزرعه ای
نسبتا بزرگ و
چند راس گاو
واسب که
استطاعت اجیر
کردن چند تن
برزگر را
داشت و در
امور روستا ذی
نفوذ بود. پس ا
زانقلاب
اکتبر 1917، نخست
لنین در دوره ی
سیاست جدید
اقتصادی « نپ»
کولاک ها را
عامل تولید بیشتر
معرفی و تشویق
کرد، اما بعد
کمونیست ها ایشان
را دشمن سوسیالیسم
و عامل سرمایه
داری
شناختند و با
سلب مالکیت
خصوصی مزارع
، به کشاورزی
اشتراکی روی
آوردند. از 1934
در دوره ی
استالین ، رژیم
استالین ، رژیم
کمونیستی
دست به سرکوب
شدید و کشتار
و تبعید
کولاک ها زد
تا ریشه ی
کشاورزی
خصوصی را
براندازد[مترجم])
و خواه دشمن
خارجی – ظاهرا
همیشه در
زرادخانه ی
رهبر توتالیتر
واجب و چشم
ناپوشیدنی
است. چه در
آلمان که یهودی
دشمن قلمداد
شد( البته تا
هنگامی که «
پول سالاران »
جای او را
نگرفته
بودند) و چه در
روسیه [شوروی]
که کولاک به این
مقام رسید، در هر
دو حال این
امر نتیجه ی
خشم ضد سرمایه
داری بود که کل
نهضت بر آن
بنا شده بود .
در آلمان و
اتریش ، یهودی
نماینده ی
سرمایه داری
انگاشته می
شد، زیرا بی
رغبتی طبقات
وسیعی از جمعیت
کشور به
کارهای تجاری
سبب گشته بود
که گروهی که
راهی به
مشاغل
ارجمندتر
جامعه
نداشتند،
آسان تر به آن
کارها دست یابند.
در واقع ، این
تکرار همان
داستان قدیمی
است که به
نژادی بیگانه
اجازه ی ورود
به کسب و کاری
داده می شود
که در چشم
جامعه
احترام کمتری
دارد، و بعد
افراد آن
نژاد چون دست
به کسب و کار
مذکور می
زنند، حتا بیشتر
مورد تنفر
قرار می گیرند. برای
فهم آن چه در
آلمان روی
داد، این
واقعیت که
ناظران خارجی
بندرت موفق
به درک آن می
شوند بسیار
حائز اهمیت
است که یهود
ستیزی و سرمایه
داری ستیزی
در آن کشور هر
دو یک ریشه
داشتند. * در سیاست های
جمع گرایانه
عموما گرایشی
به تبدیل شدن
به سیاست های
ناسیونالیستی
وجود دارد
اما کسی که این
گزینش را کلا
ناشی از
ضرورت جلب
پشتیبانی بی
چون و چرا
بداند ، از
نکته ای دیگر
و به همان اهمیت
غافل می ماند.
در واقع می
توان تردید
کرد که ایا
ممکن است به
شکلی غیر از
نوعی خاص گرایی
وجودداشته
باشد که ملت یا
نژاد یا طبقه ی
خاصی را اصل و
محور قرار
ندهد؟ اشتراک هدف
ها و علاقه ها
با دیگران به
نظر می رسد از
جهت انسان
بودن وجود
دارد. برای این
که خود را با
سایر اعضای
گروه همانند
ببینیم ، حتا
اگر آنان همگی
شخصا برای ما
شناخته
نباشند، دست
کم باید از
همان سنخ
اطرافیان ما
باشند و در
باره ی همان چیزها
به همان نحو بیندیشند
و سخن بگویند.
جمع گرایی به
مقیاس جهانی
ظاهرا غیر
قابل تصور
است – مگر در
خدمت گروه
کوچکی از
نخبگان
حکومتگر- و یقینا
مشکلاتی نه تنها
فنی ، بلکه
اخلاقی پیش می
آورد که هیچ یک
از سوسیالیست
های ما حاضر
به رویارویی
با آنها نیست.
اگر پرولتر
انگلیسی محق
به دریافت
سهم مساوی از
در آمد منابع
سرمایه ی
انگلستان و
کنترل
استفاده از
آنها باشد زیرا
آن منافع
ثمره ی بهره
کشی است ، چرا
نباید بر
طبقه همین
اصل همه ی هندی
ها نیز نه
تنها استحقق
دریافت در
آمد مذکور ،
بلکه
استفاده از
سهمی متناسب
از سرمایه ی
بریتانیا را
داشته
باشند؟ ولی
کدام سوسالیست
است که تقسیم
مساوی منابع
سرماه ی ای
موجود را میان
مردم دنیا
جدا در نظر بگیرد
؟ همه ی سوسیالیست
ها سرمایه را
متعلق به ملت
می دانند . نه
بشریت – و کمتر
کسی از آنان
حتا جرات
طرفداری از این
افکار را به
خود می دهد که
دریک کشور ،
مناطق
ثروتمندتر ،
از بخشی از
تجهیزات
سرمایه ای خویش
برای کمک به
مناطق فقیرتر
محروم شوند.
سوسیالیست
ها حاضر نیستند
آن چه را وظیفه
ی خود نسبت به
سایر سوسیالیست
ها در کشور خویش
اعلام می
کنند، به بیگانگان
روا بدارند .
برمبنای جمع
گرایی ، ادعای
ملت های « ندار»
تجهیزات
سرمایه ای خویش
برای کمک به
مناطق فقیرتر
محروم شوند.
سوسیالیست
ها حاضر نیستند
آن چه را وظیفه
ی خود نسبت به
سایر سوسیالیست
ها درکشور خویش
اعلام می
کنند، به بیگانگان
روا
بدارند.بر
مبنای جمع
گرایی ، ادعای
ملت های « ندار»
دایر بر تقسیم
جدید دنیا
کاملا موجه
است – ولی اگر این
ادعا یکدست
به کرسی
نشانده شود،
کسانی که بیش
از همه در
طرفداران از
آن فریاد می
کشند، به قدر
ثروتمندترین
ملت ها از آن زیان
خواهند دید،
و ، بنابراین
، مواظبند که
اساس ادعا را
توان ظاهری
خویش برای
مشتکل ساختن
سایر اقوام
قرار دهند،
نه اصول تساوی
طلبی . یکی از
تناقضات ذاتی
فلسفه ی جمع
گرایی این
است که گرچه
بنا را بر
اخلاق انسان
گرایانه ای
قرار می دهد
که فرد گرایان
به وجود
آورده و
پرورش داده
اند، اما خود
آن فقط در
درون گروه های
نسبتا کوچک
عملی است . «سوسیالیسم
لیبرال» آن
گونه که اکثر
مردم جهان
غرب خیال می
کنند، چیزی
صرفا نظری
است، حال آن
عمل سویالیسم
در همه جا
توتالیتاریستی
است( ر. ک. به بحث
اموزنده ی زیر
: F. Borkenau. Socialism.National or
International_ 1942) یکی از
دلایل این
امر این است
که سوسیالیستا
هنگامی که در
عالم نظریه
بماند،
انترناسیونالیستی
است ، اما همین
که به مرحله ی
عمل برسد،
خواه در
آلمان و خواه
در روسیه
(شوروی)، بشدت
ناسیونالیستی
می شود. جمع
گرایی فقط
برای خاص گرایی
تنگ نظرانه ی
توتالیتاریستی
محلی قایل
است ، نه برای
بشردوستی
پهناور لیبرالیسم. اگر « جماعت» یا
دولت مقدم بر
فرد است ، و
اگر غایاتی
دارد و مستقل
و برتر از غایات
فرد، پس فقط
کسانی که برای
رسیدن به غایات
واحد زحمت می
کشند باید
اعضای جماعت
دانسته شوند.
نتیجه ی ضروری
چنین نظری این
است که شخص
فقط به عنوان
عضو گروه _ یعنی
فقط به شرطی و
تا هنگامی که
در راه نیل به
غایت مشترک
تلاش کند-از
احترام
برخوردار
است و شان و
کرامت وی
تنها از
عضویتش در
گروه نشات می
گیرد ، نه
صرفا از این
که انسان است .
حقیقت این
است که حتا
مفهوم
انسانیت و ،
بنابراین ،
هر شکلی از انترناسیونالیسم
، یکسره
محصول نظر
فردگرایانه
نسبت به آدمی
است ، و در
نظام های فکر
جمع گرایانه
نمی تواند
محلی از
اعراب داشته
باشد. واقعیت
اساسی این
است که مرز «
جماعت» در نظر
جمع گرایان
فقط تا جایی
امتداد می یابد
که وحدت هدف
بین افراد
وجود داشته
باشد. یا بتواند
ایجاد شود.
ولی گذشته از
این ، چند
عامل به
تقویت این
تمایل کمک می
کنند که جمع
گرایی به خاص
گرایی و انحصار
گرایی تبدیل
شود. یکی از
مهم ترین این
عوامل این
است که
اشتیاق فرد
به همانند
دیدن خود با
گروه غالبا
از احساس
کهتری او
نتیجه می
گیرد ، و لذا
این خواست او
تنها به شرطی
ارضا می شود
که عضویت در
گروه به وی
احساس نوعی
برتری نسبت
به افراد خارج
از گروه بدهد.
ظاهرا بعضی
اوقات به
غرایز خشن و
تجاوزگری که
فرد می داند
باید آنها را
در درون گروه
مهار کند، می
توان در اعمال
جمعی نسبت به
غیر خودی ها
آزادانه می
دان داد، و
این واقعیت
به انگیزه ی
دیگری برای
ذوب کردن
شخصیت خویش
در گروه
تبدیل می شود.
راینهولد
نیبور (R. Niebuber. Moral man and
Immoral Society) کتابی
دارد به نام
انسان
اخلاقی و
جامعه ی غیر
اخلاقی . در
عنوان این
کتاب حقیقتی
عمیق نهفته
است – هر چند ما
نمی توانیم
از نتایجی که
او از تز اصلی خود
می گیرد
پیروی کنیم .
جایی دیگر او
می نویسد : « در
انسان مدرن
تمایلی
روزافزون
دیده می شود
که رذایل خود
را به حساب
گروه هایی
هرچه بزرگتر
بگذارد و خود
را پیرو
اخلاق
بپندارد .»- و این
کالما درست
است . چنین می
نماید که عمل
کردن از جانب
گروه ، مردم
را از بسیار
قیود اخلاقی
آزاد می سازد
که در غیر این
صورت
رفتارشان را
به عنوان تک
تک افراد در
درون گروه
کنترل می کرد. ....................................................................................................................... البته نبود
هر گونه
قواعد شکلی
در اخلاق جمعی
به معنای
نبود هیچ
گونه « عادت های
سودمند» در
افراد نیست
که جماعت تشویق
نکند. کاملا
بعکس غ توجه
جماعت به
عادت های فرد
دز رنگی ، به
مراتب
درجماعات
جمع گرا بیش
از جماعات
فرداگراست . برای این
که فرد عضو مفیدی
از جامعه ی
جمع گرا باشد
، نیازمند
برخی صافت معین
است که باید
با ممارست دایم
تقویت شود. ما
این صفات را
به این دلیل «
عادت های
سودمند» می
نامیم و نمی
توانیم از آن
ها به عنوان
فضیلت های
اخلاقی یا کنیم
که فردممکن نیست
هر گز اجازه یابد
این قواعد را
بالاتر از هر
دستور معین
بشمارد یا
اجزه دهد سدی
در برابر هدف
های خاص
جماعت ایجاد
کنند. صفات
مذکور فقط به درد
پرکردن جاهایی
می خورند که
دستورهای
مستقیم یا تعیین
هدف های خاص
احیانا خالی
می گذارند،
ولی هیچ گاه
ممکن نیست
تعارض با
اراده ی
مصادر قدرت
را توجیه
کنند. تفاوت های
فضایلی که
همچنان در
نظام های جمعی
ستوده
خواهند بود
با فضایلی که
رخت
برخواهند
بست ، از مقایسه
ی فضایلی
روشن می شود
که حتا سرسخت
ترین دشمنان
آلمانی ها- یا
به تعبیر
بهتر ، « نوعا
پروسی ها »
وجودشان را
در آنان قبول
دارند، با
فضایلی که
عموما تصور می
رود در ایشان
نیست و انگلیسی
ها بحق به
داشتن آن ها
مفتخر بوده
اند. کمتر کسی
منکر این است
که آلمانی ها
سخت کوش و
منضبط و دقیق
و با انرژی و بی
گذشت در
برابر
اهمالند، در
هر کاری که پیش
بگیرند با
ثبات قدم و
مسوولیت عمل
می کنند، از
حس نظم و وظیفه
شناسی و
اطاعت اکید
از مراجع
برخوردارند،
و غالبا
حاضرند دست به
فداکاری های
شخصی بزنند و
در برابر
خطرهای
جسمانی
شجاعت نشان
دهند. این ها
همه ، آلمانی
ها را به
ابزار کار
آمد وظایف
محوله مبدل می
سازد، و به همین
جهت ، دولت قدیم
پروس و رایش
جدید زیر
تسلط پروسی
ها آنان را
بدقت برای این
منظور بار
آورده اند.آن
چه غالبا
تصور می رود یک
« آلمانی نوعی »
فاقد آن باشد
فضایل
فردگرایانه
ای است مانند
تساهل و
مدارا و
احترام به دیگران
و عقایدشان ،
استقلال فکری
و استوار منشی
و آمادگی
دفاع ا
زاعتقادات
خویش در
برابر مافوق
که آلمانی ها
معمول خود می
دانند از آن بی
بهره اند و به
آن Zivicourage می گویند،
رعایت حال
ضعفا و
بالاخره
گونه ای بی
اعتنایی و بی
رغبتی به
قدرت که فقط
به واسطه ی
سنت ریشه دار
آزادی فردی
پرورش می یابد.
همچنین ضعف
اغلب صفاتی
در « آلمانی
نوعی » به چشم می
خورد که
مراوده ی میان
انسان ها در
جوامع آزاد
را تسهیل می
کنند، از قبیل
مهربانی و
ظرافت طبع
فروتنی و
احترام به
خلوت دیگران
و اعتقاد به
حسن نیت آنان . پس از آن چه
گفتیم ، دیگر
نباید جای
شگفتی بماند
که این فضایل
فردگرایانه
در عین حال
فضایل اخلاقی
است – فضایلی
که اصطکاک در
مناسبات اجتماعی
را از میان
برمی دارند و
کنترل از
بالا را هم
کمتر ضروری و
هم دشوارتر می
سازند؛ فضایلی
که هر جا
جوامع جمع
گرا یا دارای
خصلت نظامی
دست الا را
داشته باشند
دیده نمی
شوند، یعنی
تفاوتی که
سابقا میان
مناطق مختلف
آلمان به چشم
می خورد و
اکنون بین
نظریات حاکم
بر آلمان و سایر
کشورهای غربی
پدید آمده
است . تا همین
اواخر ، در
بخش هایی از
آلمان ،
شمامل شهرهای
کوچک تجاری
جنوب و غرب و
شهرهای
هانزایی، که
بیش از همه
راهشان به روی
نیروهای
متمدن کننده ی
بازرگانی
باز بود،
مفاهیم کلی
اخلاقی بیشتر
همانند مفاهیم
مردم غرب بود
تا شبیه
تصورات کسانی
که اکنون همه
جا بر آلمان
مسلط شده اند. با این همه ،
بسیار
ظالمانه
خواهد بود که
توده ی مردم
جوامع توتالیتر
را به این دلیل
فاقد شور
وحرارت
اخلاقی بدانیم
که اط نظام های
، به نظر ما ،
منکر بیشتر
ارزش های
اخلاقی بی دریغ
حمایت می
کنند. در مورد
اکثریت بزرگ
چنین مردمی
احتمالا عکس
قضیه صادق
است . حدت و شدت
هیجان اخلاقی
نهفته در
نهضتی مانند
ناسیونال
سوسیالیسم یا
کمونیسم
احتمالا فقط
قابل مقایسه
با جنبش های
بزرگ مذهبی
در تاریخ است .
همین که بگوییم
فرد وسیله ای
برای رسیدن
به هدف های
عالیتری به
نام جامعه یا
متلت بیش نیست
، اغلب ویژگی
های وحشت انگیز
رژیم های
توتالیتر
ضرورتا به
دنبال می آیند.
از نظر جمع
گرایان ،
نابردباری و
عدم تحمل و
سرکوب وحشیانه
ی دگراندیشی
و نادیده
گرفتن کامل
زندگی و
سعادت فرد،
تالی ذاتی و
اجتناب ناپذیر
آن مقدمه ی
اساسی است .
فردگرا1 می
تواند این ها
همه را تصدیق
کند و در عین
حال مدعی
گرددکه نظام
او برتر از
نظامی است که
به منافع «
خودپسندانه »
فرد در ان
اجازه داده می
شود راه تحقق
کامل هدف های
جماعت را
مسدود سازد. فیلسوفان
آلمانی
کاملا صمیمانه
بارها و
بارها تکرار
کرده اند که
تلاش در راه
سعادت شخصی
برخلاف
اخلاق است و
فقط ایفای
تکالیفی که
از جای دیگر
بر دوش فرد
گذاشته شود
شایان ستایش
است – هر چند
فهم این معنا
برای کسانی
که بر طبق سنت
دیگری بار
آمده اند احیانا
دشوار است. جایی که فقط یک
هدف مشترک
باشد که ه رچیز
دیگری را نسخ
و فسخ کند، دیگر
محلی برای
قواعد عام یا
اخلاقی باقی
نمی ماند. چنین
وضعی را تاحدی
می توان در
زمان جنگ
تجربه کرد ولی
حتا جنگ شدیدترین
خطر ، این
کشور ( یعنی
انگلستان) را
فقط به نحو بسیار
ملایم به
توتالیتاریسم
نزدیک کرده
بود و تقریبا
دیده نمی شد
که همه ی سایر
ارزش ها در
راه هدفی
واحد کنار
گذاشته شوند.
جایی که فقط
چند هدف بر کل
جامعه چیرگی یابند،
اجتناب ناپذیر
است که بی رحمی
های گهگاهی
به صورت
وظبفه در آیند
، کارهای
انزجارآوری
مانند به
گلوله بستن
گروگان ها یا
کشتن پیران و
بیماران
اعمالی
مصلحت آمیز
تلقی
گرندند، تقریبا
همه کس آواره
ساختن و
انتقال
اجباری صدها
هزار تن را
ابزار ضروری
اجرای سیاست
بداند و تائید
کند، و به
خدمت خواندن
زنان « به
منظور پرورش نسل
» پیشنهاد جدیدی
به شمار آید.
به عقیده ی
جمع گرایان ،
همیشه هدف
بزرگتری
وجود دارد که
این گونه
اعمال باید
در راه آن
صورت گیرند،
زیرا غایت
مشترک جامعه
نباید هیچ حد
و مانعی در
برابر خود به
شکل حقوق با
ارزش های فردی
بشناسد. برای توده ی
شهروندان ،
دولت توتالیتر
معنایی بجز ایثار
و
ازخودگذشتگی
در راه وصل به
آرمان ندارد
(ولوآرمانی
انزجارآور
به نظرما) و همین
سبب می شود که
آنان دست به
تایید و حتا
ارتکاب آن
گونه اعمال
بزنند. ولی به
این قضیه نمی
توان در دفاع
از کسانی
متوسل شد که سیاست
های چنان
دولتی را هدایت
می کنند. برای
این که کسی د ر
اداره ی دولت
توتالیتر
دستیار مفیدی
باشد، پذیرفتن
توجیهات
ظاهر فریب
اعمال پلید
کفایت نمی
کند؛
چنین کسی باید
اگر هدف تعیین
شده برای او ایجاب
کرد، آماده ی
شکستن کلیه ی
قواعدی
اخلاقی
شناخته شده
باشد، و از آن
جا که فقط
رهبر اعظم هدف
ها را تعیین می کند،
کسانی که آلت
دست او شده
اند، نباید
شخصا هیچگونه
اعتقاد
اخلاقی
داشته باشند.
در درجه ی اول
باید به شخص
رهبر تعهد بی
چون و چرا
داشته
باشند؛ و در
درجه ی بعد به
لحاظ اهمیت ،
باید کلا به
هر گونه اصول
بی اعتنا و به
معنای حقیقی
کلمه ، قادر
به هر کاری
باشند. نباید
شخصا هیچ
آرمانی
داشته باشند
که بخواهند
به فعلیت
برسانند ، و هیچ
تصوری از حق و
ناحق که احیانا
مزاحم نیات
رهبر شود . بدین
ترتیب ، کمتر
چیز جذابی در
مناصب پر
قدرت برای
کسانی وجود
دارد که
بخواهند
هنوز به
اعتقاداتی
که در گذشته
مردم اروپا
را هدایت
کرده پای بند
بمانند ،
کمتر چیزی که
جبرانی برای
بعضی کارهای
مشمئز کننده
باشد ، و کمتر
امکانی برای
برآوردن
خواست های
آرمانی با اجری2
در ازای
خطرهای
انکارناپذیر
یا گذشتن از بیشتر
لذت های زندگی
خصوصی و
استقلال شخصی
که لازمه ی
سمت های
متضمن مسوولیت
های بزرگ است .
تنها امیالی
که ارضا
شوند، میل به
قدرت به خاطر
خود آن است و
لذت اطاعت دیدن
و خویشتن را
بخشی از ماشین
پر قدرتی یافتن
که هر چیز دیگری
باید به آن
تسلیم شود. ولی گرچه
کمتر چیزی
ممکن است
انسان های نیک
سیرت بنا به
معیارهای ما
را آرزومند
احراز سمت های
عالی در ماشین
توتالیتر
کنند، و بعکس
بسیاری چیزها
برای
باداشتن
آنان وجود
دارد، نمی
توان منکر
فرصت های ویژه
در آن دستگاه
برای اشخاص بی
رحم و بی اعتنا
به اصول شد.
کارهایی هست
که در باره ی
بدی و زشتی
ذاتی آن ها هیچ
کس شک ندارد،
ولی باید به
خاطر فلان
هدف عالی و با
همان کاردانی
و کارآمدی
هرکار دیگری
به انجام
برسد. کارهای
ذاتا بدی
وجود دارد که
هرشخص هنوز
تحت تاثیر
اخلاق سنتی
از دست زدن به
آن ها روی گردان
است ، و ،
بنابراین ،
آمادگی برای
ارتکاب آن ها
راه ترفیع و
ترقی و رسیدن
به قدرت را
باز می کند. بسیاری
مناصب در
جوامع توتالیتر
مستلزم بی
رحمی و ارعاب
و فریبکاری
عمدی و خبرچینی
است . نه
گشتاپو جای
مناسبی برای
احساسات
بشردوستانه
است ، نه مدیریت
اردوگاه های
کار اجباری و
مرگ ، نه
وزارت تبلیغات
، و نه سپاه SA یا SS
یا همتای ایتالیایی
یا روسی آن ها ) .
اما با همین
گونه مناصب
است که راه رسیدن
به بالاترین
سمت ها در
دولت های
توتالیتر
بازمی¬شود.
متاسفانه
سخن یکی از
اقتصاددانان
برجسته ی آمریکایی
کاملا حقیقت
دارد وقتی او
پس از شرح
مختصر وظایف
مقامات دولت
های توتالیتر
، می گوید: آنان چه
بخواهند و چه
نخواهند ، باید
این کارها را
انجام دهند؛
احتمال این
که مصادر
قدرت افرادی
باشد بی رغبت
به داشتن و
اعمال قدرت
به همان میزان
است که
احتمال این
که شخصی فوق
العاده رقیق
القلب به شغل
تازیانه زدن
به بردگان
گماشته شود. ولی این موضع
را نیم توانیم
همین جا
خاتمه دهیم .
مشکل گزینش
رهبران
ارتباط نزدیک
دارد با مشکل
عمومی تر گزینش
بر طبق نظریاتی
که پای بندی
به آن ها وجود
دارد، یا به
عبارت بهتر ،
برحسب آمادگی
شخص برای
همرنگ شدن با
آموزه هایی
که پیوسته در
تغییرند. و این
خود می
انجامد به یکی
از ویژگی های
اخلاقی
توتالیتاریسم
، یعنی رابطه ی
آن با کلیه ی
فضایل متعلق
به مقوله ی
راستگویی ، و
تاثیر توتالیتاریسم
در آن موضوعی
آن چنان وسیع
که نیازمند
فصلی
جداگانه است . +++++ 1) بنظر
می رسد
اشتباه چاپی
باشد و در اصل
باید «جمع گرا »
باشد 2) به نظر می رسد
کلمه ی « با
ارزش »
مناسب تر
باشد نقل از کتاب
در سنگر آزادی
– فریدریش فون
هایک برگردان عزت
الله
فولادوند نشر لوح فکر
چاپ اول
تابستان 1382 نقل فشرده -
حروفچینی
دوباره از ایران
لیبرال www.iranliberal.com |