دعوت بی چماق *
( برای
مطالعه اعضای
حوزه ی علمیه
قم )
مجتبا مینوی
تو خدا را
دوست می داری
و می پرستی ،
باید خشنود
باشی که
دیگران نیز
خدای ترا دوست
می دارند و می
پرستند. تو
برای پرستش او
طریقه و شیوه
ی مخصوص خود
داری ، آنان
نیز راه و
شیوه ی مخصوص
خویش دارند.
سر دل هر بنده
خدا می داند
در خود نگر و
فضولی راز مکن
مخالفین
اسلام همواره
گفته اند و می
گویند که اسلام
دین شمشیر است
، یعنی به زور
شمشیر گسترده
شده است و
مردمان ازترس
به آن ایمان
آورده اند.
اگر بعضی از
ما هم در قدیم
چنین سخنی
گفته و بهانه
ای به دست مخالفین
داده باشند ما
باید امروز به
رفتار و کردار
و گفتار خود
خلاف آن را
ثابت کنیم ،
نه آن که در
روزگاری که
دنیا طرفدار
حکومت بین
المللی و
اتحاد اقوام و
آزادی در
عبادت و شیوه
ی پرستش است
ما مثل اقوام
وحشی کلند و
تبر به دست بگیریم
و خانه ای را
که غیر ما
برای پرستیدن
همان خدایی
بنا کرده است
که ما می پرستیم
ویران سازیم .
و خود را
مستوجب سخریه
و اظهار نفرت
نفرت عالمیان
سازیم .
حاصل این
دستگاه عریض و
طویل فرهنگ و
تعلیم و تربیت
چیست و بیهوده
چرا باید این
همه زحمت کشید
تا جهل و
خرافات و تعصب
را ریشه کن
کرد؟ هرچه معلمین
در مدت پنجاه
سال انجام می
دهند و از پیش می
برند این
مردمان کلند
به کف به یک
ضربت به باد
می دهند و سد
سال دیگر
پیشرفت ملت را
عقب می اندازند.
افتخار ما
باید این باشد
که کتاب
آسمانی ما تمام
خداپرستان را
به یک چشم می
نگرد ؛ نه
تنها یهودیان
و ترسایان و
صائبین ، بلکه
من آمن بالله
و الیوم الاخر
و عمل صالحا
فلهم اجرهم
عند ربهم و
لاخوف علیهم و
لاهم یحزنون .
اگر خود را
مکلف به دعوت
پیروان سایر
ادیان و مذاهب
می شناسیم
کتاب آسمانی
ما دستور آن
را به ما داده
است و گفته که
ادع سبیل ربک
بالرحمه و
الموعظه
الحسنه و جادلهم
بالتی هس احسن
، ان ربک
هواعلم بمن ضل
عن سبیله و هو
اعلم
بالمهتدین .
اگر واعظ ما
درد دین و درد
اسلام دارد و
خود را طبیب
روحانی این
مردم می شمارد
و ایشان را به
راه راست می
خواهد دعوت
کند. اینک
کتاب های دین
و طاعت و
مکارم اخلاق
اسلامی که به
فارسی و عربی
در میان ماست
؛ آن ها را
بخواند و
دستورهای آن بزرگان
را فراگیرد و
آن ها را بر
مستعمین خود تکرار
کند. این
درصورتی است
که واعظ خود
مهذب و منزه و
دیندار باشد ؛
در باب کسی که ...
سخن گفتن محل
ندارد .
بی
دینی آن قدر
عیب نیست که
ترک آدمیت و
دوری از
انسانیت عیب است
. دین از برای
انسان شده
بوده است ،
اگر آدم نباشی
چه دینی چه
کشکی .
در حلقه ی
رندان خرابات
ما
تا صلح به
هفتاد و دو
ملت نکنی
در آن روزگار
که فرهنگ و
تمدن اسلامی
در اعتلا بود
و مسلمانان
اهل حکمت و
معرفت بودند
در سرزمین
ایران آدمیت
قدر و قیمت
داشت و از
تعصبات
احمقانه ی
مذهبی اثری
این جا دیده
نمی شد. وقتی
که محمد بن
خفیف شیرازی
شیخ صوفیه
درگذشت ( 371) مسلمانان
و یهود و
نصارا همه
دنبال جنازه ی
او مخلوط به
یکدیگر به
قبرستان
رفتند ؛ و در
همان سال ها
مسافری که از
شام به شیراز
آمده بود ه است
در کتاب خود
نوشته که در
این شهر بر
زردشتیان
غیار ( که نشان
اهل ذمه بوده
است) ندیدم ، و
مجوسان به
آیین خویش عمل
می کنند.
درعهد قدرت
سلاجقه از
لحاظ عدم
تعصبی که قوم
ترکمان
داشتند شیعه ی
اثنی عشری
مجالی برای آزادی
در عمل بدست
آوردند( و حتا
ازقراری که
مخالفین
ایشان در حق
ایشان گفته
اند ، دست
تعدی به سوی
دیگران دراز می
کردندو خانه
های سایر
مسلمین را
خراب می
کردند) و درخدمت
عالیه ی دولتی
صاحب رتبه و
مقام و منزلت گشتند
، و در قبال
متعصبین اهل
سنت که
میخواستند
شیعی را به
اسم رافضی
سرکوب کنند
علما و ارباب
جدال شیعه «
اختلاف امتی
رحمه » می
خواندند و م
یگتفند چرا
باید شما که
امامت را
برحسب انتخاب
، و اجماع می
دانید به ما
که امامت را
برحسب نص و به
شه شرط عصمت
می دانیم سخت
بگیرید. و می
گفتند که « ملت
و مذهب و
مقالت
اسلامیان
مختلف است . و
پادشاه راعی
رعیت باشد و
راعی را به
آفتاب مشابهت
کرده اند که
بر همه ی بقاع
برنیک وبد
تافته شود، و
نیک از بد به
دنبا به دلیل
و حجت ظاهر
شود ، و به
قیامت پدید
آید محق از
مبطل و تقی از
شقی و موافق
از منافق ».
صوفیه که از
راه تصفیه
باطن به مراتب
اعلای آدمیت
رسیده بودند
منکر جدال و
لجاج در امر
دین بودند. عبدالله
بن طاهر ازدی
گوید که در بازار
بغداد به یک
نفر یهودی
مخاصمه می
کدرم ف بر
زبانم گذشت که
به ان مرد
گفتم « ای سگ » در
این دم حسین
بن منصور حلاج
از کنار من می
گذشت نگاهی
خشم آلوده
برمن فکند و
گفت « سگ خویش
را از عوعو
بازدار» و به
تندی رفت .
من چون
از مخاصمه
فارغ شدم آهنگ
حلاج کردم و
پیش او رفتم .
او روی از من
بگردانید . از
او عذر خواهی
کردم تا راضی
شد. آنگاه گفت :
ای پسرم ، دین
ها همه از
جانب خدا و از
آن اوست ، هر
طایفه ای به
دینی مشغول شدند
و اختیار با
ایشان نبود،
بلکه بر ایشان
اختیار شد . هر
که دیگری را
به بطلان دینی
که او درد ملامت
کند چنانست که
او را مختار د
رانتخاب ان
دین شمرده
باشد و این
مسلک واعتقاد
قدری مذهبان
است ... و بدان که
یهودیت و نصرانیت
و اسلام و
ادیان غیر آن
همگی القاب مختلفه
و اسامی
گوناگونست از
برای مقصودی
که اختلاف و
تغییر نمی
پذیرد .....
_
این نوشته
بخشی از مقاله
تاریخی مجتبا
مینوی از کتاب
آزادی وآزاد
فکری – تهران /
انتشارات توس است.