سی تیر
و بیست و هشت
مرداد
رامین
كامران
بخش
سوم
ضربهٌ
غیرمنتظره
در
وقایع منتهی
به بیست و هشت
مرداد اوضاع
به كلی با سی
تیر فرق میكرد
و سیر درگیری
مراحل پیچیده تری
را طی نمود.
هدف
كودتاگران
بسیار روشن
بود و همان
بود كه از
ابتدا در
پی اش بودند:
حذف مصدق، تسلط
دوباره بر
منافع نفتی و
كلاً بر ایران
كه در صحنهٌ
سیاست
بین الملل
مهرهٌ مهمی به
حساب میامد.
آنها
برای الگوی
عمل به وقایع
مهم تاریخ
معاصر ایران
از مشروطیت به
این سو توجه
داشتند و رد
این توجه را
میتوان در
برنامه ریزی شان
جست. طرح
تضعیف مصدق با
بست نشینی روحانیان
در مجلس كه
هیچگاه اجرا
نشد ارث انقلاب
مشروطیت است
ولی به هر حال
از این گروه
برای تضعیف
مصدق بسیار
استفاده شد.
مدل كودتای رضا
خان هم مورد
توجه قرار
گرفت و برای
كار مناسب
تشخیص داده
نشد. این هر دو
در طرح
اولیه ای كه
در لندن تهیه
شده بود و به
صورت ضمیمهٌ
گزارش ویلبر
منتشر شده
آمده. طبعاً
در میان تمامی
وقایع گذشته
سی تیر برای
آنها مهمترین
مرجع بود چون
از همه
نزدیكتر بود و
منتهی به
بزرگترین
پیروزی مصدق
شده بود. نهم
اسفد هم كه
اولین نمونهٌ
استفاده از
اراذل و اوباش
برای حمله به
خانهٌ مصدق و
كوشش برای
كشتن او بود،
مد نظر بود و
همانطور كه
میدانیم در كودتای
نهایی به كار
گرفته شد.
نكته در این
بود كه اول از
همه باید
ابتكار عمل را
كه تا آن زمان
به طور
بی منازع در
دست مصدق بود
از وی بگیرند،
وی را تا حد
ممكن با ظاهر
قانونی از كار
بركنار كنند و
در نهایت چنان
خشونتی به خرج
بدهند كه
امكان بازگشت
وی به قدرت به
كلی منتفی
شود. طراحان
كودتا به این
نتیجه رسیده
بودند كه حمله
به نیروهای
طرفدار مصدق
فایده ندارد،
چون به هر حال
دوباره با
تجمع حول وی متشكل
خواهند شد، پس
باید شخص او
را هدف گرفت.
بحران
در حقیقت با
مرگ استالین
افتتاح شد نه
به انتخاب كسی
و به دشمنان
مصدق كه تصمیم
برانداختن او
را گرفته
بودند اما از
ترس واكنش
شوروی
نمیتوانستند
در این مورد
از حد فشارهای
ثابتی كه با
محاصرهٌ
اقتصادی و
تشنج زایی
عوامل داخلی
خود ایجاد
میكردند،
جلوتر بروند،
فرصت داد تا
دستگاهشان را
برای زدن ضربه ای
اساسی به راه
بیاندازند.
احتمال اینكه
تغییر تعادل
استراتژیك از
دید مصدق دور
مانده باشد
نیست چون محور
سیاست خارجی
او استفاده از
تعادل بین
قدرتهای بزرگ
بود.
افزایش
فشار بر دولت
مصدق دو وجه
داشت. یكی سرازیر
شدن پول برای
تقویت
مخالفانش و
دیگر خشونت
بیشتر برای
رماندن یا حذف
طرفداران او.
مثال اولی پولی
است كه بین
برخی مطبوعات
و در محافل
سیاسی و بخصوص
مجلس خرج شد و
دومی هم ربودن
و كشتن افشارطوس.
این هر دو
نشانگر راهی
بود كه در پیش گرفته
شده بود و از
بابت
استراتژیك
روشن هم بود و
حدسش، لااقل
برای آنهایی
كه در میدان
سیاست بودند،
چندان مشكل
نبود. این بار
به جای اینكه
مصدق خود
استعفا بدهد
میباید مجلس
از كار
بركنارش
میكرد، به عوض
دستپاچگی در یافتن
جانشین برای
او باید از
قبل نامزد این
كار آماده
میشد و آخر و
مهمتر از همه
اینكه دیگر
نمیبایست به
تظاهرات
مردمی فرصت
داده میشد تا
شكل بگیرد و
قوام بیابد و
كل برنامه را
با شكست مواجه
سازد. واكنش
سریع و شدید
برای سركوب
مردم لازم بود
تا باز كارها
به راه كجدار
و مریز
نیافتد. قسمت
اول مستلزم
آماده كردن
فضای افكار
عمومی و بخصوص
مجلس بود و
قسمت دوم
میبایست
ارتشیان را به
تبعیت از طرح
براندازی
میكشاند. از
یك طرف پول و
از طرف دیگر
خشونت.

مرحلهٌ
اول: مجلس
مشكل
این بود كه
ساقط كردن
دولت در مجلس
نمیتوانست
بی مقدمه
باشد و در یك
جلسه به انجام
برسد. این كار
مقدماتی لازم
داشت كه از
چشم كسی پنهان
نمیماند،
بخصوص از نگاه
تیز مصدق. از
نظر حقوقی فقط
در دو صورت
میشد دولت را
در مجلس ساقط
كرد، یكی در
صورتیكه خودش
درخواست رأی
اعتماد میكرد
و به دست
نمیاورد،
دیگر اینكه
استیضاح میشد
و برای پاسخ
به آن در مجلس
حاضر نمیشد یا
میشد و رأی
نمیاورد. دلیل
نداشت خود
مصدق در آن
شرایط كه بسیج
مخالفانش به
اوج رسیده بود
و خودش هم با
استفاده از
اختیارات
فوق العاده
مملكت را
اداره میكرد و
اصلاحاتش را
انجام میداد،
از مجلس رأی
اعتماد
درخواست كند، پس
میماند راه
استیضاح. این
كار را هم
زهری همپالكی
بقایی كه پا
در راه مخالفت
بی قید و شرط با
مصدق نهاده
بود، انجام
داد.
روشن
بودن خط عمل
مخالفان و
مهلتی كه برای
انجامش لازم
بود مصدق را
واداشت تا
برای مقابله
با مجلسی كه
میخواست
ساقطش نماید
فكری بكند.
تنها راه ممكن
منحل كردن
مجلس بود كه
اختیارش با
نخست وزیر
نبود و با شاه
بود و روشن
بود كه مصدق
آدم خواستن آن
از شاه نبود.
پس اول قدم استعفای
نمایندگان
طرفدار مصدق
بود و تعدادی دیگر
كه رسماً عضو
فراكسیون
نهضت ملی
نبودند. برخی
هم كه ممكن
بود در صورت
طرح استیضاح
به مصدق رأی
عدم اعتماد
بدهند برای
گرم نگه داشتن
كرسی
وكالتشان در
آینده هم كه
شده به
مستعفیان
پیوستند و
مجلس به كلی
فلج شد.

به
این ترتیب
مسئلهٌ رأی
عدم اعتماد از
اصل منتفی شد
و مصدق باز هم
توانست از
مخالفانش
پیشی بگیرد.
ولی استعفا
ندادن بقایی و
چند نفر دیگر
وضعیتی ایجاد
كرد كه نه
میشد مجلس را
منحل شده فرض
كرد و
انتخابات
جدید راه
انداخت و نه
میشد بر چند
نفری كه
استعفا نداده
بودند نام
مجلس نهاد. این هم
روشن بود كه
نمیشود مملكت
را بی مجلس
گذاشت. در این
مرحله كه شاید
باز مخالفان
مصدق تصور
میكردند با
ایجاد چنین
وضعیتی وی را
در آچمز
گذاشته اند
مصدق دست به
مانور بیسابقه ای
زد كه به نوعی
میتوان شكل
منتظم شدهٌ سی
تیر به حسابش
آورد و آن
انجام
رفراندم بود.
این اولین
باری بود كه
مصدق توانست
به پشتیبانی
عامهٌ مردم از
خویش صورتی كمابیش
نهادی بدهد كه
میتوانست به
صورت حق انحلال
مجلس از طرف
نخست وزیر (
البته بعد از
رفراندم كه
ضعیف ترین
نوع حق انحلال
است) در قانون
اساسی جا
بیافتد و برای
قدرت
بی منازع پارلمان
كه اسباب
تزلزل دولتها
و بیسامانی كار
سیاست ایران
بود محدودیتی
ایجاد كند و
بالاخره
ثباتی را كه
از بدو
مشروطیت از
دولتهای تابع
مجلس دریغ شده
بود بدانها
ارزانی دارد.
عیب
این كار جا
نداشتنش در
قانون اساسی
نبود جدا بودن
محل
صندوق های
موافق و مخالف
بود. به همین
دلیل این
رفراندم را
نمیتوان
رسماً واجد
اعتبار
دمكراتیك
شمرد. ولی این
را هم باید
اضافه كرد كه
در این
رأی گیری نه
كسی به زور پای
صندوق برده شد
و نه در
محتوای
صندوق ها تقلب
شد. این كار
باز مصدق را
از مخالفان
پیش انداخت و
گروه اخیر را
كه به كلی
دستش از اهرم
مجلس كوتاه
شده بود به
سوی راه حل
دیگری سوق داد
كه میانبر
قبلی بود. حال
كه مصدق مجلس را
منحل كرده بود
میشد با
استفاده از
این فترت عزلش
را به شاه
حواله داد و
باقی برنامه
را چنانكه
قبلاً طرح شده
بود جلو برد.
البته اینكه در
فاصلهٌ بین
انحلال یك
مجلس تا انتخابات
بعدی، آنهم در
شرایطی كه
برنامهٌ انتخابات
با مهلت معمول
قانونی معین
شده است، چگونه
میتوان نخست
وزیر عوض كرد،
جای بحث دارد.
همانطور كه
میتوان پرسید
كه شاهی كه
اصلاً انحلال
مجلس را
نپذیرفته
چگونه
میتواند نخست
وزیر عزل كند
و از این قبیل…
ولی روشن است
كه دشمنان به
دنبال
استدلال
نبودند،
میخواستند
مصدق را از
میان بردارند
و معتقد بودند
كه اگر پیروز
شوند این نوع
سؤالات به
كتابهای دانشكدهٌ
حقوق حواله
خواهد شد.
مرحلهٌ
دوم: ارتش

اما
از طرف دیگر
مخالفان مصدق
كه سی تیر را
به یاد
داشتند، آگاه
بودند كه باید
حساب واكنش
مردم را داشت
زیرا كنار
گذاشته شدن مصدق
برای مردم
پذیرفتنی
نخواهد بود.
اگر چنانكه به
دروغ ادعا
میكردند مصدق
پشتوانهٌ
مردمی نداشت
میشد به راحتی
در مجلس ساقطش
كرد و اصلاً
در فكر
گردآوری
نیروی نظامی
هم نبود.
تعیین یك
نظامی به نخست
وزیری و
استفاده از نیروی
ارتش برای
مهار واكنش
بعدی بود كه
از دید مخالفان
مصدق اجتناب
ناپذیر بود.
به هر صورت بگیر
و ببند
نمیتوانست
فقط محدود به
مردم باشد و
دستگیری و
ساكت كردن
مصدق و
همكارانش هم
لازم بود
وگرنه باز
همان داستانی
پیش میامد كه
قبلاً پیش
آمده بود،
یعنی مردم با
رهبری این
گروه به
خیابان ها
میریختند و
غیبت كاشانی
هم چیزی نبود
كه جبران شدنی
نباشد. سید
پامناری تا با
مصدق بود
میتوانست
مردم را به
خیابان بكشد و
هنگامی كه از
او برید به
كلی از این كار
ناتوان شد و
تمام مجاهدان
و كفن پوشانش
دود شدند و به
هوا رفتند.
علاوه بر این باید
نیروی حزب
توده هم در
نظر گرفته
میشد. نه به
این دلیل كه
بخواهد قدرت
را در دست
بگیرد، چون با
نبود اجازه و
راهنمایی
شوروی به چنین
كاری دست
نمیزد و سیاست
خارجی شوروی
هم كمابیش فلج
بود. خطر
اینكه این حزب
از فرط علاقه
به مصدق به
خیابان بیاید
از مورد قبل
هم كمتر بود ولی
چیزی كه ممكن
بود این بود كه
حزب توده به
تلافی
بی عملی سی
تیر و با آگاهی
به اینكه مردم
هوادار مصدق
هستند اینبار
واقعاً به
میدان بدود تا
با مخالفت با
كودتا برای
خود آبرویی
بخرد كه
هیچوقت نداشت.
نقش
نهایی و اساسی
در حذف مصدق
بر عهدهٌ
شاخهٌ نظامی
كودتا بود.
برنامه ریزی
در این بخش
تابع روش های
معمول این
كارها بود. در
درجهٌ اول
مخفی كاری و
غافلگیری كه
لازمه اش
پیروزی در
نبرد اطلاعاتی
است و سپس
پیروی دقیق از
برنامه و در نهایت
حضور ذهن برای
مقابله با
عوامل
پیش بینی
نشده كه در هر
واقعه ای از
این دست ناگزیر
پیش میاید.
كودتا تسلط
خشن و سریع بر
دستگاه دولت
است همراه با
حذف و بازداری
نیروهای مخالفان.
اهداف اصلی
دشمنان مصدق
چنانكه منطق
كار اقتضا
میكند عبارت
بود از برخی
نهادهای دولتی
نظیر
وزارتخانه ها
و
ایستگاه های
بیسیم و رادیو
و در میان
همهٌ آنها
خانهٌ مصدق كه
در عمل حكم
نخست وزیری را
داشت مهمترین
هدف بود.
احتیاج
به ارتش
مطلقاً موجد
احترام برای
ارتشیان
ایران نبود.
تحقیری كه در
گزارش ویلبر و
ملحقاتش نثار
ایرانیان به
طور اعم و
افسران ایرانی
به طور اخص
شده كم نظیر
است. طراحان
كودتا كه همهٌ
كار را از
نفرگیری و طرح
نقشه و تحمل
مخارج مالی و
ادارهٌ
عملیاتی بر
عهده داشتند
به زیردستان
ایرانی خود
چنان مینگریستند
كه میتوان
انتظار داشت.
افسران ایرانی
را عموماً
متزلزل، فاقد
قابلیت
تصمیمگیری و
پرتبختر
میدانستند و
ارتش ایران را
از رسم رشادت
بری میشمردند.
از دید آنها
شخص محمدرضا
شاه نمونهٌ
كامل این صفات
بود. مدیران
كودتا چنین
اعتقاد
داشتند كه به
هیچوجه
نمیتوان روی
شاه كه فرد
بینهایت
متزلزلی است
حساب كرد،
باید از او
امضاهایی را
كه لازم است
گرفت و به
سرعت از معركه
بیرونش
فرستاد. در
نهایت رفتن
شاه به
كلاردشت و
فرارش به خارج
هیچكدام در
برنامهٌ
كودتا خللی
ایجاد نكرد و
دومی حتی به
آن مدد هم
رساند. فكر
كردن، انتخاب
كردن و تصمیم
گرفتن اختصاص
به آمران و
طراحان كودتا
داشت و بقیه
از هر قماش و
در هر مقام كه
بودند فقط
مهره بودند.
پردهٌ
اول
وجه
شاخص كودتای
اول این است
كه صرفاً
نظامی بود و با
نیروی بسیار
كمی كه قسمت
اصلی آن لشكر
گارد بود
انجام شد.
باید مصدق عزل
و زاهدی به
جای او نصب
میشد و مصدق و
همكارانش را
دستگیر و
طرفداران وی
را به شدت
سركوب میشدند
تا دوباره سی
تیری پیش
نیاید.
تا
آنجا كه از
گزارش ویلبر
برمیاید آنچه
كه به مصدق
فرصت داد تا كودتای
بیست و پنج
مرداد را خنثی
كند لو رفتن جریان
از سوی یكی از
افسران بود.
مصدق هم بعداً
خود در دادگاه
گفت كه خبر
شدن از توطئه
به وی فرصت
داده تا مسئله
را با تیمسار
ریاحی رئیس ستاد
كه تا به آخر
به وی وفادار
ماند، در میان
بگذارد و
ترتیبات لازم
را برای حفاظت
از هدفهای مهم
اتخاذ نماید.
موقعی كه
نصیری با
فرمان عزل پیش
مصدق رفت او
برای استقبال
آماده بود و
دستور
دستگیری وی را
داد. مخالفان
صحبت از تمرد
مصدق میكنند
ولی باید
پرسید كدام رئیس
دولت لایق این
نام است كه
حتی اگر هم در
جریان كودتا
قرار نگرفته
باشد و خودش هم
وزیر دفاع
نباشد از یك
الف سرهنگی كه
نصفه شب برایش
فرمان عزل
میبرد بی چون
و چرا اطاعت كند
و آناً دستور
بازداشت او را
ندهد؟ مصدق حتماً
خاطرهٌ
دردناك
كودتای 1299 را كه با
جا زدن احمد
شاه به ثمر
رسید در ذهن
داشت. بخصوص
كه خود او
بارها به این
خطای احمد شاه
اشاره كرده
بود و گفته
بود كه میباید
در برابر كودتا
مقاومت میكرد
و تن به
انتصاب سید
ضیاء نمیداد.

دکترحسین
فاطمی هنگام
سخنرانی در
میدان بهارستان
كودتا
در اولین
ساعات روز
بیست و پنج
مرداد انجام
گرفته بود، در
ساعات آخر شب
بخشی از همكاران
مصدق و در رأس
آنها دكتر
فاطمی به جدیت
از او خواستار
نشان دادن شدت
عمل بودند و
مصر بودند كه
باید
كودتاچیان را
به دادگاه
صحرایی سپرد.
نصرالله
شیفته سردبیر
«باختر امروز»
كه در گرماگرم
این بحث با
گروه كوچكی در
حیاط خانهٌ
مصدق حضور
داشته و سر و صدای
گفتگو را از
پنجره هایی
كه به دلیل
گرمای هوا
چهارطاق باز
بوده،
میشنیده، تصویری
زنده از این
كشاكش تراژیك
سیاسی و اخلاقی
به ما عرضه
میكند. او
میگوید صدای
آنهایی كه میكوشیدند
مصدق را به
نشان دادن شدت
عمل راضی كنند
در حیاط شنیده
میشد و بخصوص
صدای فاطمی كه
به دفتر
روزنامه
دستور داده
بود تیتر اول
را به محاكمهٌ
كودتاچیان
اختصاص بدهند.
شیفته میگوید
چند بار فاطمی
از جلسه بیرون
آمد و دستور
داد تا تیتر
را كوچك و
كوچكتر كنند و
در نهایت از
آنجا كه مصدق
قبول نكرد
كودتاچیان را
به دادگاه
نظامی بسپارد
تیتر به صورت
چند خط كوتاه
و كوچك در
صفحهٌ اول
روزنامه باقی
ماند بدون
اینكه مطلبی
در صفحات
داخلی به آن
اختصاص بیابد.
احتراز مصدق
از محاكمهٌ صحرایی
متهمان حتماً
ریشه در
احترام او به
قانون و
اكراهش از
بیعدالتی و
بخصوص دست
آلودن به خون
مردم داشت و
به احتمال
بسیار در این
تصور كه كودتا
هر چه بوده
تمام شده و
لزومی به
خشونت نشان
دادن نیست. در
آن زمان و با
میزان اطلاعاتی
كه مصدق از
جریان وقایع
در اختیار داشت،
این موضع قابل
قبول به نظر
میامد. هر چند میتوان
تصور كرد كه
وی اگر هم خبر
از كودتای دوم
میداشت باز هم
به احتمال قوی
از نشان دادن شدت
عمل احتراز
مینمود.
در
اینجا میتوان
پرسید كه اگر
او شدت عمل
نشان میداد
قضیه چه صورتی
پیدا میكرد؟
آیا این
واقعاً راه
شكست دادن
كودتا بود؟
احتمالاً این
كار بر روحیهٌ
آنهایی كه
دستگیر نشده
بودند و خیال
ادامهٌ برنامه
را داشتند
تأثیر
میگذاشت،
لابد برخی را
فلج میكرد ولی
ممكن بود بعضی
را هم از شدت
ترس از عاقبت
شكست كامل كه
میدیدند به مرگشان
خواهد
انجامید
جری تر كند.
اثر تبلیغاتی
مسئله هم
الزاماً به
نفع مصدق
نمیبود. نه فقط
از این بابت
كه با تمامی
رفتار سیاسی
یك عمر وی در
تضاد میافتاد
و مردم را
دچار
سرگردانی میكرد
بل از این
بابت كه به
تبلیغات دشمنانش
كه تا بیست و
هشت مرداد
صورت گرفت و
هدفش انداختن
كودتا به گردن
مصدق بود،
خوراك میداد و
كارشان را
توجیه و ای
بسا تسهیل
میكرد.

اشغال
مجلس در روز 28
مرداد
در
حقیقت سؤال
اصلی كه باید
در این مورد
طرح كرد این
نیست كه چرا
مصدق این
افراد را جلوی
جوخهٌ اعدام
نفرستاد. باید
پرسید چرا
مصدق دستور
فوری برای
ردیابی و
دستگیری باقی
عوامل كودتا
صادر نكرد؟
نصیری و
سربازان گارد
اسیر شده
بودند و از
اسیر هم
قاعدتاً كاری
برنمیاید ولی
بقیه چرا باید
آزاد
میماندند؟
باید ستاد
كودتا
شناسایی میشد
و از هم میپاشید،
اسناد آن
جمع آوری
میشد… البته
مشكل اصلی كار
كه امروز ما
بر آن آگاهیم
این بود كه ستاد
كودتا در
سفارت آمریكا
بود و نمیشد
پلیس به داخل
سفارت فرستاد
ولی میشد محل
را محاصره كرد
یا حداقل تحت
نظر گرفت و
ستاد را فلج
نمود. مسئلهٌ
تعقیب و كوشش
در دستگیری
زاهدی هنوز بر
جا بود ولی به
هر حال ما خبر
دقیقی از
دستور خاصی كه
مصدق در جهت
ردگیری و دستگیری
ستاد كودتا
داده باشد
نداریم.
چیزی
كه هست چنین
كاری
میتوانست كار
كودتاگران را
دچار اختلال
جدی بكند و
احتمالاً از
كار بازشان
بدارد. آنها
دست اول بازی
اطلاعاتی را
باخته بودند و
میبایست زیر
بیشترین فشار
قرار میگرفتند.
در اینجا هم
باید پایهٌ
حدس را بر این
گذاشت كه به
احتمال قوی
مصدق با راحت
شدن خیالش از
كودتای اول
اصلاً قضیه را
آنقدر جدی
نگرفته كه
برای ردیابی و
دستگیری
شركای جرم
نصیری دستوری
صادر كند و
میخواسته
برای قضیه راه
حل سیاسی پیدا
كند و جریان
را ختم نماید
و به همین
دلیل اصلاً در
صدد زدن هیچ
ضربهٌ متقابلی
برنیامده است
چون تصور
نمیكرده بازی
دست دومی
داشته باشد و
فكر میكرده با
انحلال گارد
دیگر نیرویی
برای
كودتاچیان
نمانده. مصدق
عمیقاً
دمكرات بود و
اصلاً آدم
«حذف كردن» كسی
،حتی
دشمنانش،
نبود و تضعیف
و فلج كردن آنها
برایش كافی
بود و میكوشید
كارش را با حد
اقل خشونت و
ایجاد كمترین
كینه به انجام
برساند. به
تمامی قرائن
او در صدد
آشتی بوده نه
ادامهٌ جنگ
آنهم بعد از
اتفاقی كه
تصور میكرده
پیروزی قاطع
است و آخرین
پردهٌ مساعی
دول خارجی. به
هر حال برای
آمران كودتا
نیز روشن بود
كه اگر این
آخرین تیر
تركش هم به
هدف ننشیند
باید با مصدق
كنار آمد و
دست از لجبازی
بر سر محاصرهٌ
نفتی و طلب
غرامت
بی حساب و
كتاب برداشت.
در
نهایت این را
هم باید اضافه
كرد كه ركن دو
كه از اهداف
اصلی
كودتاگران
بود و مورد
نفوذ واقع شده
بود چندان از
مصدق تبعیت
نمیكرد و
معلوم نبود كه
جریان تعقیب و
دستگیری
اصلاً چه
صورتی بگیرد.
مصدق تا روز
آخر دنبال
افسر مورد
اعتماد بود و
هیچگاه
نتوانست به
اندازهٌ كافی
افسر مطمئن
پیدا كند.
ادارهٌ كارآگاهی
شهربانی كه به
نوعی دستگاه
موازی با ركن
دو ارتش بود
(در آن زمان
هنوز سازمان
جاسوسی و
ضدجاسوسی
مستقلی مثل
ساواك در كار نبود)
با قتل
افشارطوس از
حیز انتفاع
افتاده بود
چون سرتیپ
مدبر كه رئیس
شهربانی بود
(به شهادت
صدیقی و به
قرینهٌ
انفعالش در
بیست و هشت مرداد)
و سرهنگ دوم
نادری كه رئیس
ادارهٌ اطلاعات
شد (به گفتهٌ
سرهنگ سررشته
بازپرس
پروندهٌ
افشارطوس و
سرهنگ
بزرگمهر) با
كودتاچیان
همراهی
می كردند.

میانپرده
پایهٌ
پیروزی بیست و
هشت مرداد در
سه روز فاصله ای
ریخته شد كه
در پی كودتای
اول آمد. از
اینجا مصدق
ابتكار عمل را
از دست داد و
شاید حتی چندان
توجهی هم به
این امر نكرد.
احتمالاً به این
دلیل كه خود
را در موضع
قدرت كامل
میدید و تصوری
هم از امكان
خوردن ضربهٌ
دوم نداشت. طی
این سه روز
خیابانها در
دست طرفداران
مصدق و مخالفان
دربار بود و
امكانات
نظامی كودتا
كنندگان هم
محدود.
كودتاگران در
نبرد
تبلیغاتی این سه
روز ابتكار
عمل را به دست
گرفتند و در
نهایت این
نبرد به نفع
آنها تمام شد.
هدف تبلیغاتی
كه زمینه و
وسائل آن از
مدتها پیش
مهیا بود
ایجاد این
تصور بود كه
توده ای ها
در شرف گرفتن
قدرت هستند و
مصدق با آنها
همراه است. یعنی
درست همان
دروغی كه
انگلستان از
اول در رواجش
كوشیده بود،
بالاخره به
جمهوری خواهان
آمریكا كه
خریدار این
اراجیف بودند
فروخته بود و
به شاه و به
افسرانی كه
مخالف مصدق و
مایل به قبول
این سخنان
بی مغز بودند
قبولانده بود.
نكته در این
است كه میباید
مردم از خطر
حزب توده كه
منفور بود
هراسانده
میشدند ولی
واكنش
هراسشان
متوجه مصدق
میشد.
تظاهراتی
كه به
توده ای ها
نسبت داده شد
و شهر را به ناآرامی
كشید اساساً
توسط
كودتاچیان به
راه افتاده
بود و از بابت
تولید
بی نظمی و
ایجاد واكنش
ثمر داد.
مدیران كودتا
(طبق
اسنادشان) روی
این حساب كرده
بودند كه اگر
ارتشی ها در
برابر انتخاب
«یا شاه یا
مصدق» قرار
بگیرند شاه را
انتخاب
خواهند كرد.
ولی چنین
انتخابی به
خودی خود معنا
نداشت و هیچ
هم معلوم نبود
نتیجه اش
چنان باشد كه
طراحان كودتا
پیش بینی
كرده بودند.
كمااینكه
ارتشیان از
ابتدای پیدایش
تنش بین مصدق
و شاه یعنی از
سی تیر و وزارت
دفاع مصدق و
بخصوص از نه
اسفند و قطع
رابطهٌ مسقیم
این دو، مخالف
دولت یا شاه
نشده بودند.
تعدادیشان در
این وضعیت
موضع گرفته بودند
و اكثر آنها،
چنانكه
احتیاط حكم
میكند، در
انتظار روشن
شدن عاقبت كار
نشسته بودند.
طراحان كودتا
در حقیقت
میخواستند
ارتشیان و مردم
را در مقابل
انتخاب «یا
شاه یا توده» قرار
بدهند و در
نهایت مصدق را
با توده ایها
یكی كنند و
ورشكستش
سازند. ظرف
اغتشاشات این
سه روز ترس از
قدرت گرفتن
توده ایها با
تظاهراتی كه
پرووكاتورهای
كودتاچی به
راه انداخته بودند
در دل بسیاری
افتاد. در آن
زمان
توده ای ها
به شعار
جمهوری
شناخته
میشدند و رواج
این شعار توسط
تظاهرگران
مزدور بر تصور
قدرتگیری حزب
توده دامن
میزد. از این
طرف دولت مصدق
كه از یك سو
درگیر تشكیل
شورای سلطنت
بود و از سوی
دیگر در صدد
فرستادن
هیئتی برای
تماس با شاه،
هیچ كاری نكرد
كه حسابش را
از توده جدا
كند یا نشان
دهد كه در
خیال جمهوری
نیست. در
حقیقت هر دو
مسئله چنان
برای مصدق و
بسیاری از
اطرافیانش
روشن بود كه
احتمالاً
لزومی بر
تأكید بر آن
نمی دیدند.
این امر به
نوبهٌ خود به
اغتشاش اذهان
یاری رساند.
واكنش
مصدق در برابر
شلوغی اوضاع
منطقی بود چون
به پلیس دستور
داد تا از هرج
و مرج جلوگیری
كند و تظاهركنندگان
را بتاراند.
این كار كه در
بیست و هفت
مرداد انجام
گرفت
خیابانها را
آرام كرد و به
نتیجه ای
منجر شد كه
برای
كودتاچیان
بسیار
ارزشمند بود
یعنی خالی شدن
خیابانها از
طرفداران
مصدق و باز
شدن میدان
برای جولان
جمعیت مزدوری
كه قرار بود
فردای آنروز
به خیابانها و
به سوی اهداف
معین گسیل
شود.
به
این ترتیب
كودتاچیان
مهمترین
نیرویی را كه
طرفدار مصدق
بود و از روز
اول تا آن
زمان و بخصوص
در سی تیر حرف
آخر را زده
بود از میدان
بیرون
فرستادند.
یعنی با ایجاد
ناآرامی مصدق
را به راه عمل
كردن در جهت
عكس منافع خود
كشاندند. من
خود قدیم از
برخی ناظران
عینی كودتا كه
از طرفداران
مصدق بودند
شنیده بودم كه
دستور تخلیهٌ
خیابانها از
جانب وی صادر
شد و شاهد این بودم
كه پس از گذشت
سالها با تعجب
از این تصمیم
یاد میكردند.

شاه
و ثریا پس از
فرار در رم
پردهٌ
دوم
داستان
پردهٌ دومی هم
داشت یا حین
عمل پیدا كرد،
لااقل كرمیت
روزولت مدعی
این ابتكار
شده است.
تفاوت اصلی
كار با پردهٌ
اول در به
میدان آوردن
اراذل مزدور
بود، به همان
سبك كه در نه
اسفند به قصد
كشتن مصدق انجام
گرفته بود و
ناكام مانده
بود. در این
مرحله پیروزی
اطلاعاتی
نصیب
كودتاگران شد
چون خبری به
جایی درز نكرد
و نیروهای
طرفدار مصدق
نتوانستند
پرده از توطئه
بردارند. احتمالاً
این پیروزی را
باید حاصل
كوتاهی
فاصلهٌ زمانی،
ابتكاری بودن
كار و عدم
تكیه اش به نقشهٌ
دراز مدت و
نیز وجود
اغتشاش
اطلاعاتی دانست
كه زاییدهٌ
شلوغی
همه جانبه و
رواج اقسام
شایعات در
بارهٌ انواع
كودتا بود.
كودتاچیان
كاملاً از
امتیاز
غافلگیری
بهره ور
بودند. چون
احتمالاً
میزان آمادگی
مصدق به تصور
اینكه كودتا
هر چه بوده
گذشته و شكست
خورده، از حد
معمول هم
پایین تر
آمده بوده
است.
این كودتا بر خلاف اولی اصلاً هدف دستگیری شخصیت های كشوری و لشكری را نداشت و مستقیماً متوجه خانه و شخص مصدق بود. كار دو مرحله داشت. اول ایجاد تظاهرات خیابانی علیه مصدق و حمله به هدفهای مشخص دولتی و سیاسی و سپس حملهٌ اصلی به خانهٌ مصدق كه هدف نهایی بود. لازمهٌ موفقیت قدم اول جلوگیری از بسیج طرفداران مصدق بود و واكنش نشان ندادن نیروهای انتظامی، مخصوصاً شهربانی. اگر خیابانها از طرفداران مص&