تكرار تاریخ یا تقلید تاریخ؟

رامین كامران

نوامبر 2009

 

[این مقاله برای سایت iranliberal.com نوشته شده است و نقل آن با ذكر مأخذ آزاد است]

 

تكرار تاریخ یكی از تكراری ترین مضامینی است كه در بحث های سیاسی و اجتماعی به كار گرفته میشود و به مناسبت جریانات اخیر ایران نیز مكرراً به گوش همه خورده است. یكی از تكراری ترین جملاتی نیز كه همراه این مضمون عرضه میگردد حرف نیشدار ماركس است كه با دستكاری در جملهٌ هگل گفت وقایع بار اول به صورت تراژدی روی میدهد و بار دوم به صورت كمدی.

ماركس این حرف را در بارهٌ انقلاب 1848 فرانسه زد كه در آن رد تكرار انقلاب 1789 را میدید. البته وی تنها ناظری نبود كه شباهت بین این دو واقعه نظرش را جلب كرده بود، دیگران و از جمله توكویل هم كه خاطراتش را از آن دوره نگاشته، بر این شباهت انگشت گذاشته اند. توكویل معتقد بود كه بسیاری از انقلابیان در صدد تقلید اسلاف خود در انقلاب كبیر هستند.

برای روشن كردن سهم تكرار و تقلید در وقایع اخیر ایران مقایسه ای با همین انقلاب 1848 بی فایده نخواهد بود.

 

وجه تاكتیكی

اولین سؤالی كه در باب انقلاب مورد نظر ماركس و توكویل به ذهن خطور میكند این است كه چرا فرانسویان در سال 1848 انقلاب 1830 را كه بیست سالی بیشتر با آن فاصله نداشتند تقلید نمیكردند و رفته بودند به سراغ انقلاب كبیر كه شصت سال قبل واقع شده بود؟ جواب بسیار ساده است، آنها انقلاب 1830 را نیز تقلید میكردند.

این انقلاب هم مرجع آنها بود منتها از بابت تاكتیك های انقلابی. آنچه كه در طول قرن نوزدهم حالت روش انقلاب به سبك فرانسوی را گرفته بود و از ورای كتابهای تاریخ و بیش از آن رمانهای این قرن، به همهٌ دنیا شناسانده شد، عبارت بود از سنگربندی در خیابانهای تنگ و تُرُش پاریس و به چالش گرفتن نیروهای دولتی، حمله به كاخ سلطنتی و احیاناً پارلمان. ریشهٌ این شیوهٌ رودررویی به چند قرن قبل بازمیگشت ولی طی قرن نوزدهم چند بار در سطح وسیع و با برد عظیم تاریخی، تكرار شد كه اولین آنها در 1830 بود.

 

حال بیاییم سر ایران.

آنچه كه ما امروز در ایران شاهدیم و گاه به تكرار تاریخ حمل میكنیم و برخی اوقات اسباب نگرانی میشمریم در درجهٌ اول تقلید تاكتیكی است. اگر اهالی پاریس با سنگربستن خیابان های باریك این شهر را بند میاوردند، ایرانیان با سرازیر شدن در خیابانهای وسیع است كه در برابر حكومت قدرت نمایی میكنند (این مقایسه را برخی از خبرنگاران نیز متذكر شده اند). ولی تقلید تاكتیكی فقط متوجه است به كارآیی عملیاتی است و به خودی خود هر قدر هم بدخاطره باشد، چندان مایهٌ نگرانی نیست، بخصوص كه امروز شبكهٌ مساجد و حسینیه ها كه در دست دولت است در سازماندهی اعتراضات نقشی بازی نمیكند. به هر حال اشكال انقلاب 57 هم در این نبود كه مردم به خیابان آمدند (كسی كه از خانه انقلاب نمیكند) این بود كه اختیار تظاهرات و از ورای آنها انقلاب، به دست اسلامگرایان افتاد.

به هر حال این تقلید از انقلاب اسلامی كه سرمشقی است در دسترس مردم، نه مایهٌ حیرت است و نه اسباب نگرانی. انقلاب مشروطیت و نهضت ملی شدن نفت كه مثالهای عمدهٌ جنبش های بزرگ مردمی در قرن بیستم هستند اگر در حافظهٌ جمعی مردم ایران حضور دارند به جزئیات وقایعشان نیست. درگیری ها و كشمكش هایی كه طی این دو واقعهٌ بزرگ صورت گرفته نه به صورت مشخص به یاد كسی مانده و نه حالت الگوی عمل پیدا كرده. در این میان شاید سی تیر قدری استثنأ باشد كه آن هم دو روز مقدمه داشت ولی در حقیقت طی یك روز واقع شد و حالت تظاهرات جمعی و برخورد پیروزمندانه (از نظر سیاسی) با نیروهای انتظامی و ارتشی را داشت. اینكه انقلاب اسلامی با تمامی طول و تفصیلش و هزاران عكس و فیلمی كه از آن باقی مانده است و دائم هم در معرض نمایش است و به هر مناسب به همگان از پیر و جوان عرضه میگردد، در ایران امروز صورت الگوی عمل انقلابی بگیرد بسیار منطقی است. تجربه ایست آشنا كه در نهایت به موفقیت عملی هم انجامیده، مردم به همین ترتیب نظام آریامهری را ساقط كردند. فرجام سیاسی كار حكایت دیگری است كه جدا باید به آن پرداخت.

 

وجه سیاسی

باز برگردیم به فرانسه. آنچه كه در 1848 از انقلاب كبیر تقلید میشد تاكتیك های مبارزاتی نبود، موضعگیری های كلی سیاسی بود و بخصوص تندروی یا كندروی در برابری طلبی. این بود كه بیش از هر چیز نظر ناظران دوره را گرفت و در جملهٌ ماركس یا اشارات توكویل ثبت شد.

اگر در انقلاب 1848 مسئلهٌ مساوات گرایی موضوع اصلی دعوا شد و باعث گردید تا مواضع رهبران انقلاب كبیر مورد تقلید قرار بگیرد به این دلیل بود كه از 1789 تا آن زمان، علیرغم چند بار تغییر حكومت، مشكل به طریقی كه مورد قبول اكثریت مردم این كشور باشد حل نشده بود. فرانسویان در انقلاب كبیر به برابری سیاسی كه در حق رأی همگانی (مختص مردان) بازتابیده بود، دست یافتند. برابری اقتصادی هم كه خواست برخی گروه های تندرو بود اصلاً هیچگاه جامهٌ عمل نپوشید. ولی همین برابری سیاسی با روی كار آمدن ناپلئون از آنها گرفته شد و پس گرفتنش موضوع جدی دعوا گردید و برای مردان پس از یك قرن كشمكش و برای زنان در میانهٌ قرن بیستم، به طور تثبیت شده حاصل گشت.

 

دوباره بیاییم سر ایران.

در مورد حاضر باید عكس سؤال قبلی را مطرح كرد و پرسید كه آیا حركت اجتماعی فعلی ایران فقط متوجه به تقلید از انقلاب اسلامی است یا از آن عقب تر هم میرود؟

مسئله درست از اینجاست كه جالب میشود. وقتی دقت كنیم میبینیم كه در اینجا هم مثل مورد فرانسه آنجایی كه پای ابعاد فكری جریان و انتخاب بین گزینه های بنیادی است باید به عقب تر نگاه كرد. عجالتاً اضافه كنم كه نفس انقلاب اسلامی از بابت سیاسی الگوی عمل نمیتواند باشد، به این دلیل ساده كه كوشش برای ایجاد حكومت اسلامی در حكم تحصیل حاصل است. رواج شعارهای اسلامی هم اگر خطری داشته باشد در این است كه جلوی طرح شعار درست را میگیرد نه اینكه حكومت اسلامی را تحكیم میكند. این حكومت در شرایط فعلی از جانب مردم تحكیم شدنی نیست.

روشن است که مشكل اساسی در مورد ایران امروز و فرانسهٌ صد و پنجاه سال پیش اساساً با هم تفاوت دارد. در ایران (بر خلاف فرانسه) مساوات سیاسی كه توسط مجلس دوم در كشور برقرار شد هیچگاه اساساً مورد تعرض قرار نگرفت ، با انقلاب سفید به زنان نیز تعمیم یافت و با انقلاب اسلامی (به دلیل پایین آمدن سن رأی دهی) وسعتی بی سابقه پیدا كرد. مساوات اقتصادی هم در ایران هیچگاه موضوع حركت وسیع اجتماعی نشد، چه رسد كه شعار انقلاب بشود.

از مشروطیت به این سو مشكل اساسی مردم ایران این بوده كه حقوقی را كه اسماً با این انقلاب دورانساز صاحب شده بودند، رسماً اعمال نمایند. در انقلاب اسلامی مشكل واقعی همین بود ولی خمینی توانست آن را به رابطهٌ دین و دولت كه مشكل او بود و نه ملت ایران، پیوند بزند و اسلامی شدن دولت را چارهٌ مشكل مردم وانمود سازد كه نبود. اگر توانست چنین كند فقط از این جهت نبود كه آدم محتالی بود و توطئه كرد و دولتی خارجی زیر بالش را گرفت و... اساساً به دلیل این بود كه مسئلهٌ رابطهٌ دین و دولت در ایران از انقلاب مشروطه به این طرف درست حل نشده بود و معطل چاره بود. متأسفانه با انقلاب 57 مردم ایران نه تنها حاكمیتی را كه اسماً صاحب بوند رسماً از دست دادند بلكه مشكل جدیدی هم به مشكل قبلی شان اضافه شد كه رابطهٌ دین و دولت بود، به اصطلاح عوام قوز بالا قوز شد.

آنچه امروز در ایران موضوع اصلی و بنیادی دعواست (چه در همه جا جار زده بشود و چه نه) مشكل رابطهٌ دین و دولت است كه از انقلاب مشروطیت تا به امروز روی دستمان مانده و هیچگاه نه به طور نظری و نه عملی درست حل نشده. اعادهٌ حاكمیت ملی مشروط است به تعیین درست تكلیف رابطهٌ دین و دولت و بر خلاف مورد اخیر كه لااقل دو دهه طول كشید تا مردم خوب برایشان روشن بشود از چه قرار است، از اساس محل بحث و شك نیست و تكلیفش صد سال پیش حداقل از بابت نظری روشن شده.

 

بالاخره تكرار یا تقلید؟

چند دهه است كه شاهد بازنگری انقلاب مشروطه و انتشار دوبارهٌ مكتوبات آن دوران هستیم. بی دلیل نیست اگر در میان اسناد و آثار آن زمان بخشی بیشتر مورد توجه قرار گرفته كه مربوط است به مواضع روحانیت و موضعگیری های روحانیان در قبال مشروطیت و حاكمیت ملی. اگر با انقلاب اسلامی موضعگیری های آن دوره، از مورد نوری گرفته تا امثال طباطبایی و نایینی بحث روز شده برای این است كه مشكل مشكل روز شده است. اینجاست كه در حركتهای سیاسی اخیر ایران از جنبش دانشجویی به این طرف، رد تكرار انقلاب اصلی، یعنی انقلابی را كه راهگشای تجدد سیاسی بوده است، میبینیم.

انقلابی كه آستانهٌ ورود هر جامعه به تجدد بوده است، چارچوب گزینه های اساسی در زمینهٌ سیاست است چون دایرهٌ امكانات سیاسی كه با تجدد در برابر هر جامعه گشوده گردیده، در آن به طور خلاصه بیان میگردد. وقتی پس از گذشت سالها به چنین واقعه ای نگاه میكنیم چنین به نظر میاید كه گویی از ابتدا حاوی سرفصلهای تحولات عمدهٌ سیاسی آینده بوده است. اگر در فرانسهٌ سال 1848 بحث مساوات سیاسی و سپس اقتصادی بود كه چاشنی شروع حركت شد و رجوع به انقلاب كبیر را معنی داد، در ایران روشن كردن رابطهٌ دین و دولت و به تبع احیای حاكمیت ملی است كه این رجوع را نه فقط ممكن بلكه لازم ساخته.

همزیستی دین و دولت مسئله ایست به قدمت تاریخ. تجدد این مشكل را خودبخود حل نمیكند بلكه چاره های آنرا به تناسب نظام سیاسی كه برمیگزینیم محدود مینماید. باید چاره ای متناسب با نظامی كه برگزیده ایم به كار ببندیم و اگر موفق نشویم محكومیم كه كوششمان را از سر بگیریم.

آن چیزی كه به تاریخ رنگ تكرار میزند آنقدر مكرر شدن نیست كه ثابت ماندن است، ثابت ماندن مشكلی كه حل نشده و هنوز گریبانگیر ماست. آنچه هم كه سایه ای از تقلید بر رفتار و گفتارمان میاندازد محدود بودن چاره های این مشكل است، ما نیز به همان راه هایی میرویم كه دیگران قبل از ما پیموده اند.

شاید برخی حسرت این را بخورند كه مبارزه ای كه میكنند توسط دیگران شروع شده و افتخار تاریخی طرح اول بار آن نصیب دیگری شده. باید به آنها دلداری داد كه كمتر مشكل تاریخی است كه در بدو طرح گشوده بشود و گشودن مشكل باید بیش از طرحش رضایت خاطر به همراه بیاورد.