يهودي
ستيزي،
اسطوره سياسي
انحراف
(٣)
گفتمان
انكار فجايع
نازي ها
شيريندخت
دقيقيان
نه مي
شد
فراموش كرد و
نه انكار. از
اين رو بود كه
هر دو خودكشي
كردند.
پريمولوي،
نويسنده اي كه
يادهايش از
اردوگاه آشوييتس
چندين جايزهء
ادبي بين
المللي را نصيب
او كرد، در
اوج شهرت و در
يك روز آفتابي
در حومه شهر
تورين
ايتاليا، با
ديدن دودكش
مركز زباله
سوزي به ياد
دود و بوي
گوشت سوختهء كوره
آدم سوزي
آشوييتس
افتاد.
پريمولوي در
اثر هجوم
يادگاهاي
گزنده و بوي
سمج مرگ به
خانه بازگشت و
خود را از
پلكان طبقه
هشتم به پايين
انداخت. لوي،
دكتر شيمي و
از يهوديان
ايتاليا بود
كه همهء
بستگانش را در
اردوگاه هاي
مرگ از دست
داده و خودش
به طرز معجزه
آسايي به دليل
داشتن جسمي
نيرومند،
ذهني تيز و
دانستن زبان
آلماني زنده
مانده بود.
خود كشي او در
سال ،
١٩٨٢محافل
ادبي دنيا را
تكان داد.
نفر
دوم پل سلان
شاعر و متفكر
برجستهء رومانيايي
بود كه او نيز
خانواده اش را
در اردگاه هاي
مرگ از دست
داده
بود و از
متفكران و
هنرمندان ردهء
اول
اروپا به شمار
مي رفت، بر آن
شد تا با
مارتين
هايدگر،
فيلسوف
آلماني كه با
روي كار آمدن
هيتلر او را
مظهر وجودي آلمان
و رايش سوم را
آينده درخشان
اين كشور ناميده
و به خدمت
نازي ها در
محيط
دانشگاهي در
آمده بود،
ديدار كند. پل
سلان اميدوار
بود كه فيلسوف
پير در انزواي كلبهء
جنگلي خود در
جنگل هاي سياه
آلمان، جنايت هاي
نازي ها را
تقبيح كند و
نازيسم را كه
به قول برتولت
برشت "مادر
آلمان" را رنگ
باخته و
شرمسار كرده
بود، مورد
بازبيني قرار
دهد. او بارها
با هايدگر به
بحث پرداخت و
به دنبال
امتناع و
لجاجت هايدگر،
شعرهايي
نيز سرود. در
اين جلسات، برخي
ديگر از
بزرگان آلمان
از جمله گونتر
گراس كه با
كتاب "قرن من"
در سال ٢٠٠٠
برنده جايزه
نوبل ادبي شد،
شركت مي
كردند. سلان پس
از يكي از اين مناظره
هاي ناكام، در
سال ١٩٧٠ ، به
زندگي خود
پايان داد. براي
هركس كه ثانيه
اي از جهنم شر
مطلق نازي ها
را زيسته بود،
نه فراموشي
امكان داشت و
نه انكار.
فراموشي
و انكار
بخشودني نيز
نبود. امانوئل
لويناس،
فيلسوف يهودي
فرانسوي، پيش
از جنگ دوم
جهاني براي
نخستين بار با
ترجمه ها و
تفسيرهاي خود،
هايدگر را به
جامعهء فرانسه
معرفي كرده
بود. لويناس
چند سال در
اردوگاه
اسراي جنگي نازي
ها گذراند.
همسر و دخترش
با كمك فيلسوف
مسيحي
فرانسوي،
گابريل مارسل،
به صومعه اي
سپرده شدند تا
از گزند نازي ها
در امان
بمانند.
لويناس پس از
جنگ ، اين
ايده را مطرح
كرد كه هستي و
وجود انسان نه
گره اي سياه و
در خود فرورفته،
بلكه
سيالي است كه
در ارتباط با "
ديگري" معنا
مي يابد.
لويناس مي گفت
كه جوهرهء جنايت
هاي نازي ها،
انكار
ديگربودگي
بود و هر قدر
كه ملت
آلمان را در
قلب خود
بخشيده باشد، اما
سكوت و انكار
هايدگر را كه به
عنوان يك
فيلسوف مي
بايست به 'ديگري'
احترام مي گذاشت، هرگز
نمي تواند
ببخشد.
لويناس،
سلان، ژاك
دريدا ،
لوكاچ، والتر
كافمن
ومارتين بوبر بر
آن بودند كه
نقد هايدگر از
تكنولوژي، با
سكوت
لجوجانهء او
دربارهء ماشين
اهريمني
كشتار نازي ها
همخواني
ندارد. آنها
شكست هايدگر
را كه متفكري
ارزشمند به شمار
مي رفت، نه
درعضويت
مقطعي او در
حزب نازي، بلكه
در سكوت پس از
جنگ او در
تقبيح جنايت
نازي مي
دانند.
چگونه
مي شد صدها
عكس، فيلم
زنده، شواهد
انساني، يادنامه
هاي بزرگان
اروپا و اسناد
ارائه شده به
دادگاه
نورنبرگ را كه
گواه فجايع نازي
ها و كشتار
هاي ميليوني
آنها بود،
ناديده گرفت؟ اردوگاه
ها و كوره هاي
آدم سوزي و
اتاق هاي گاز
در مناطق
گوناگون
اروپا هنوز
وجود داشت و
هنوز صابون هايي
كه از چربي انساني
ساخته شده بود
در نمايشگاه
ها به چشم مي
خورد. اسناد
دادگاه
نورنبرگ در
مورد شيوه هاي
كشتار
همگاني،
نابود سازي
افراد معلول و
آنان كه نژاد
پست قلمداد مي
شدند به حد
كافي گويا بود.
در دادگاه
نورنبرگ،
كارل برانت
مشاور هيتلر
در مورد شيوه
هاي كشتار همگاني،
طرح نازي ها
براي استفاده
از تزريق
باربي تور اسيد،
منوكسيد كربن
و گاز خردل،
زايكلون بي را
شرح داد.
برانت در عين
حال با بي
شرمي تمام در
نورنبرگ گفت: "
اين قدم بزرگي
در دانش پزشكي
بود." در سال
١٩٤١ به دنبال
حملهء هيتلر
به روسيه، كه
داراي جمعيت
كثيري از
يهوديان بود،
انتقال اسرا
به اردگاه ها
پر هزينه دانسته
شد و كشتار
آنها در مناطق
اشغالي به
اجرا در آمد.
در مناطق ديگر
اروپا، تنها
افرادي كه
جاني براي كار
كردن داشتند به
عنوان
كارگران يك بار
مصرف در
كارخانه هاي
زير زميني
ساخت موشك ها
و اسلحه هاي
آلماني و براي
كارهاي دشوار
ديگر استفاده
مي شدند. ولي
كودكان، زنان،
پيران و
معلولين به
محض رسيدن به
اردوگاه ها،
پس از آنكه
نازي ها آنها
را به صورت
عريان و با
ضربه هاي
مرگبار بر روي
برف ها مي
دواندن، به اتاق هاي
گاز سپرده و اجساد
نيمه جان در
كوره ها سوخته
مي شدند. در تربلينكا،
مخوف ترين
اردگاه مرگ، به دليل
كمبود گلوله و
گاز، يهوديان
و ديگر
مشمولان
تصفيه نژادي به
حوضچه هاي
گوگرد و آهك
پرتاب مي شدند
تا جان بدهند.
ژان فرانسوا
ماري
آشنايدر،
نويسنده فرانسوي
كه يهودي نيز
نبود،
مشاهدات تربلينكا
را در كتابي
به همين نام
ثبت كرده است كه
آيت الله
طالقاني نيز
خواندن آنرا
براي درك
جناياتي كه در
حق يهوديان
رفته، توصيه
كرده است. در
خاطرات آندره
مالرو، لئون
بلوم، ژان پل
سارترو ژرژ
سامپرن، شرح
فجايع نازي ها
در اردوگاه ها
ثبت شده است.
گفتمان
انكار فجايع
نازي ها ابتدا
ريشه
درتبليغات
خود نازي ها
داشت . سبس
در١٩٧٩ از سوي
ويليس كارتيس
در قالب
سازماني شبه
تحقيقاتي در
آمريكا
نهادينه شد و
در سال هاي
آخر قرن
بيستم جاني
دوباره گرفت .
اين گفتمان، بازار
مصرف داغي در
كشورهاي عربي پيدا
كرد. بر اساس
اين گفتمان،
هالا كاست كه واژه اي
يوناني به
معناي فاجعه
سراسري است و
به فجايع نسل
كشي نازي ها
گفته مي شود،
يا اصلا به
وقوع نپيوسته
و يا در
مقياسي خيلي
كوچكتر از آن
بوده كه
يهوديان
بازگو مي
كنند. اين
ادعا در گام
نخست، در
رويارويي با
منابع تاريخي،
آمار
جمعيتي و اسناد
دولتي جوامع
اروپا محكوم
به شكست قطعي است.
تنها گتوي
ورشو، نيم
ميليون جمعيت
داشت كه به
طور سيستماتيك
به اردوگاه ها
فرستاده شدند
و باقي در
قيام گتو در
آوريل ١٩٤١ به
قتل رسيدند.
روسيه، جمعيت
يهودي چند
ميليوني داشت
كه بخش بزرگي
از آن بدون
اعزام
به اردوگاه ها
كشتار شدند. بخش
اعظم جوامع
يهودي
فرانسه، ايتاليا،
اسپانيا،
يونان، قبرس و
كشورهاي اروپاي
شرقي كه به
ميليون ها نفر
بالغ مي گشت،
نابود شد.
تنها دانمارك
بود كه وقتي
نازي ها آن را
اشغال كردند و
دستور زدن
وصلهء زرد
ستاره داوود
را در مورد
يهوديان
ابلاغ كردند،
پادشاه دانمارك
و كليهء اعضاي
خاندان
سلطنتي با زدن
وصله زرد به
بازوهاي خود،
از اين كار
جلوگيري به
عمل آوردند.
به اين رقم كه
به سادگي به ٦
ميليون مي
رسد، بايد رقم
قربانيان
ديگر
هالاكاست از
جمله كوليان،
رنگين پوستان
و همجنس
گرايان را
افزود.
يكي
از مبلغان
جديد گفتمان
انكار فجايع
نازيسم، روژه
گارودي است كه
پيشتر به
نوشتن رمان هايي
با حال و هواي
كمونيسم
استاليني
مشغول بود و
منتقد
فرانسوي
رولان بارت در
كتاب "درجه صفر
نوشتار"، آثار او
را فاقد جوهره
ء هنري و
داراي سبك
نگارش تصنعي و
غلو آميز ارزيابي
مي كند. با
فروپاشي
اتحاد شوروي،
گارودي ، در
جستجوي خلق
چهره اي جديد
و جنجالي براي
خود ، انكار
هالاكاست را
كه تنها در
ميان گروه هاي
نئونازي رواج
داشت، بستر
مناسبي يافت.
به گفتهء
برنارد لوييس
در مقدمه ء
چاپ ١٩٩٩ كتاب
" سامي ها و
سامي ستيز ها" :
" منابع روژه
گارودي در
نوشتن كتاب
"اسطورهء
دولت يهود"
عبارتند از
نوشته هاي
تبرئه
كنندگان
هيتلر، گروه هاي
مخالف
اسرائيل و
آنتي سميت هاي
اروپايي". ادعاهاي
روژه گارودي
در جوي كه
تروريسم بينادگرايانه بر فضاي
سياسي جنبش
فلسطين حاكم
شده بود، مورد
استقبال بنيادگرايان
و رژيم هاي
بعثي سوريه و
عراق قرار
گرفت. احزاب
بعث كشورهاي
عربي، همگي
الگوي تماميت
خواهي هيتلري
را سرمشق خود
قرار داده
بودند و هيتلر
را قهرمان و
آزادي بخش مي دانستند. حماس و
حزب الله و
جهاد برخلاف
سازمان
آزاديبخش
فلسطين كه
مطالبات
سياسي معين
داشت و حتي با
وجود اعمال شيوه
هاي تروريستي،
براي
حفظ افكار
عمومي از
كشتار غير نظاميان
به صورت
گسترده پرهيز
مي كرد، تنها
كينهء كور و
نفرت از
يهوديان و
دنياي غرب را
تبليغ كردند و
خواستار
نابودي همه
يهوديان شدند.
در چنين جوي
انكار
هالاكاست به
معناي انكار
هرگونه
حقانيت
يهوديان در
داشتن كشوري
مستقل بود.
گارودي
در سال ١٩٩٦
سلسله
سفرهايي در
خاورميانه
داشت. در
لبنان، نخست
وزير و وزير
آموزش و پرورش
و در سوريه
معاون رئيس
جمهور و چند
وزير كابينه
به پيشواز او
رفتند. در هر دو
كشور، گارودي
سخنراني ها و
مصاحبه هاي پر
سر و صدايي
داشت. در مصر و
اردن از او
استقبال رسمي
به عمل نيامد
ولي محافل
ادبي براي او
جلساتي
برگزار كردند
و اتحاديهء
هنرمندان عرب
در قاهره او
را به عضويت
افتخاري
پذيرفت.
برنامهء عربي
بي بي سي نيز
او را به
نوشتن مقاله
هايي دعوت
كرد. با اين همه
در جهان عرب،
روشنفكراني
كه خود را از
قيد و بند
گفتمان هاي
قراردادي رها
كرده و پيشگام
برخورد علمي و
بدون غرض ورزي
با تاريخ
بودند، به
گارودي
انتقاد كردند.
ورود گارودي
به مراكش از
سوي برخي
روزنامه ها
اعلام شد ولي
كليهء
قرارهاي ظهور
او در مراكز
عمومي لغو شد.
وزير آموزش
عالي مراكش
گفت: " دانشگاه
ها، دروازه هاي
خود را به روي
آنتي سميت ها
باز نخواهند
كرد." روزنامه
نگاران مترقي
عرب همچون هاضم
ساقيا
با پيگيري
كوشيدند كه
واقعيت فجايع
نازي ها را
امري مستقل از
سياست هاي
خاورميانه
اعلام كنند. ساقيا
به تازگي نيز
در ٢٦ دسامبر
٢٠٠٥ به دنبال
اوج گيري
دوبارهء
تبليغات ضد
يهود و انكار
هالاكاست در
الحيات نوشت: "
از همه مهمتر
آن است كه
فرهنگ انكار
هالاكاست – كه
يكي از نتايج
نقص آموزشي
است– بر افكار
عمومي اعراب و
مسلمانان
سايه انداخته
است. هر چند
اين موضوع
داشت به
موضوعي حاشيه
اي و
مختص قشريون
و عقب ماندگان
سياسي تبديل
مي شد، اما دوباره
جان گرفت." ساقيا
منابع گفتمان
جديد را :"
نوشته هاي
وزير دفاع
سابق سوريه،
مصطفي تالس،
بن لادن،
الظواهري،
كتابخانهء
حماس، جهاد
اسلامي و حزب
الله" مي داند.
روشنفكران
عرب، گفتمان يهودي
ستيز نازي ها
را كه از طريق
احزاب بعث به
جوامع عربي
تحميل شده، از اين رو
كه اعراب نيز
خود سامي هستند،
نفي مي كنند.
در ايران چهره
هاي سرشناس و
گروه هايي كه
خواستار
معرفي اسلام
به عنوان دين صلح
و مدارا و
گفتگو هستند،
در برابر اين
گفتمان
ايستاده اند.
برنارد لوييس
در مقدمهء
١٩٩٩ خود بر
روي 'سامي و
سامي ستيزها' گفتهء سيد
محمد خاتمي، رئيس
جمهور وقت
ايران در
مصاحبه اي با
سي ان ان در
همان سال را
نقل مي كند : "
آنتي سميتيزم
در حقيقت
پديده اي غربي
است و هيچ
سابقه اي در
شرق و اسلام
ندارد. يهوديان
و مسلمانان
قرن ها
در صلح و صفا
در كنار
يكديگر
ايستاده اند."
برنارد لوييس
در همان جا
تفاوت اساسي
اين سمت گيري با
گفته هاي
قشريون و
حملات آنها به
خاتمي را ذكر
مي كند. تفاوت
گفتمان
مسلمانان
مترقي با قشريون
در زمينهء يهودي
ستيزي و فجايع
نازي ها در
انتشارات اين دو
گروه منعكس
است. در حالي كه
محافل قشري از
عقب مانده
ترين منابع
آنتي سميتيزم
چون كتاب جعلي'
پروتكل پيران
صهيون' سود مي
جويند و آن را
در تيراژهاي
بالا به چاپ مي
رسانند،
طرفدادران
روايت
صلح آميزو
اصلاح طلبانهء
اسلام
در ايران، يكي
از پيشروترين
و علمي ترين
مواضع در
كشورهاي
مسلمان را
اتحاذ مي
كنند. امواج
قشريت،
تروريسم ،
تعصب و سخت
گيري مذهبي كه
در اثر غلبهء
قشريون در
انقلاب ايران
در سراسر دنيا
منتشر شد، اينك
تنها از سوي
محققان و
كوشندگان سياسي
و اجتماعي
ايران و
مسلمانان
متفكر است كه
مي تواند
بازگردانده و
تحليل برده
شود. برنارد
لوييس دركتاب
ديگر خود به
نام "بحران
اسلام، جنگ ديني
و ترور
نامقدس"
متذكر مي شود
كه اسلام به
ميليون ها
انسان در
كشورهاي رشد
نيافته و فقر
زده، هويت و
احساس برادري
و عطوفت
انساني مي
بخشد. با نفي
امكان روايتي
صلح آميز و
مترقي از
اسلام كه به دگرانديشي
احترام
مي گذارد و
حريم حكومت را
به قانون مدني
مي سپارد،
تنها اين
ميليون ها نفر
را به دام
روايت قشري و
جنگ طلب مي
اندازيم. اگر
تلاش متفكران
و روشن
انديشان ديني
و اصلاح طلب
را در چالش با
واپس گرايي
انكار كنيم و
يا تظاهر
بدانيم، به اين
معناست كه
بپذيريم تنها
راه ميليون ها
مسلماني كه در
حريم فردي
خود، به قرآن
ارج مي گذارند
و نماز مي
خوانند، تبديل
شدن به تروريست
انتحاري و
ضديت با تمدن
جهاني است. برنارد
لوييس، گشايش
هواي تازه در
ميان روشن
انديشان ديني
ايران را يكي
از عوامل گره
گشاي
خطربينادگرايي
مذهبي و سقوط
دنيا به ورطهء
جنگ ديني و
ترور كه در
عمق خود ضد
دين و نامقدس است،
مي داند.
رشد
آگاهي سياسي
در ميان روشن
انديشان
ايراني موجب
تفكيك گفتمان
هاي گوناگوني
چون حق
فلسطنيان در
داشتن كشوري
مستقل، به
رسميت شناختن
اسرائيل ،
هاكالاست و
نفي يهودي
ستيزي چونان
نگرش نفرت و
نژاد پرستي
شده است. نگرش
علمي و تاريخي
حكم مي كند كه
اين گفتمان ها
هيچ يك
قابل موكول
شدن به يكديگر
نيستند و
زدودن مرزهاي
آنها تنها
حواله كردن
آنها به محال
است كه همانا
خواست همهء
رژيم هاي ضد
دمكراتيك
عربي و بنيادگرايان
است؛ زيرا
آنها بقاي
سياسي خود را
در گرو حل
نشدن مناقشهء
خاورميانه مي
بينند. يهودي
ستيزي و انكار
فجايع نازي ها
در ميان مسلمانان،
ملت فلسطين را
از رسيدن به
خود آگاهي
سياسي باز مي دارد.
كشورهاي عربي
با فلسطينيان
مانند كودكان
صغيري رفتار
مي كنند كه
مسئول اعمال
خود نيستند و
به دليل
مظلوميت، حق
استفاده از هر
ابزاري را
دارند؛ حال
آنكه تا ملتي
علل درونزاي
شكست خود را
ارزيابي نكند
و مسئوليت
ناكامي خود را
عهده دارنشود
و از حس
قرباني بودن
فاصله نگيرد،
هرگز به راه
رشد و ترقي
گام نمي
گذارد. گفتمان
يهودي ستيز
بزرگترين
انحرافي بود
كه نيروهاي
سياسي
فلسطيني را از
خود نگري و
تحليل عملكرد
خود بازداشت.
از نظر فرهنگي
نيز، جوامع
اسلامي در اثر
نفوذ اين گفتمان
ها آسيب جدي
ديده اند،
زيرا كساني كه
در صدد تحريم
تمدن غرب،
مخالفت با
تفكيك حريم دين
از حكومت، و
جلوگيري از
برقراري نظام
هاي سياسي
دمكراتيك بوده
اند از طريق
اين هماني
ميان يهودي و
تمدن غرب از
يكسو و يهودي
و كمونيسم از
سوي ديگر
مطالبات بر حق
ملت هاي خود
را منحرف
ساخته اند.
برنارد لوييس
به عنوان
معتبرترين
اسلام شناس در
قيد حيات در غرب،
در اين
زمينه مي
نويسد: "يهودي
ستيزي اروپايي
در هر دو
روايت
ايدئولوژيك و
نژاد پرستانهء
خود اساسا با
سنت هاي
اسلامي و
فرهنگ
روشنفكري اين
جوامع بيگانه
بود، اما
اكنون افكار،
ادبيات و حتي
خام ترين
نظريه هاي
تقليبي ساخته
نازي ها و
اخلاف آنها در
جوامع اسلامي
جذب شده و رنگ
و بوي اسلامي
به خود گرفته
است."
ارائهء
روايت هاي
دلبخواه و
مخدوش از
تاريخ اديان،
فرهنگ ها و
نيز تمدن غرب
در كشورهاي
عربي و اسلامي،
آسيب هاي جدي
به شناخت
تاريخي مردم
در اين كشورها
وارد كرده
است. مراكز تبليغاتي
با ذهنيت
جامعه
برخوردي
يكسره ابزاري
دارند و
هرگونه
ديدگاه بي غرض
و برخورد علمي
را با برچسب و
تهمت پاسخ مي دهند.
اين در حالي
است كه تاريخ،
عنصر هميشه
حاضر در فرهنگ
ايراني–اسلامي
و حتي در
كشورهاي عربي
بوده است.
بازگويي
تاريخ براي
عامهء مردم
بخشي از سنت هاي
ديني جوامع
اسلامي بوده
است و از آنجا
كه اين جوامع
در گذشته، تمدن
خردگرا و
شكوفايي
داشته اند، بازگويي
تاريخ براي
آنان منبع
غرور است.
تقلب در تاريخ
و انكار
فرازهاي
رهايي بخش تمدن
غرب، ناديده
گرفتن فجايع
نازي ها و
دگرگون جلوه
دادن نقش
يهوديان در
پيشبرد جنبش
هاي پيشرو، علوم،
فلسفه،
رياضيات و هنر
به اين سنت
شناخت تاريخ، لطمهء
جدي وارد كرده
است. در
كشورهاي عربي
واسلامي و حتي
در تركيه،
تنها كتاب هاي
تبليغاتي و
غير علمي در
مورد تاريخ
يهوديان و
فجايع نازي ها
وجود دارد.
اما در ايران
از دههء بيست
به اين طرف،
تنوع منابع،
ترجمه ها و
تحقيق ها نشان
از فرهنگ
متفاوتي دارد؛
به
ويژه در هشت
سال اخير با
برآيند نيروهاي
اصلاح طلب ،
فراتر رفتن
روشنفكران از
گفتارهاي
فرسودهء
تبليغاتي و
گرايش
دانشجويان به
تحقيق هاي علمي
مستقل تحولي
مهم پديد
آورده است.
اين در حالي
است كه در كشورهاي
عربي،
دانشجويان، پايان
نامه هاي
تحصيلي خود را
بر اساس كتاب '
نبرد من'
هيتلر و'
پروتكل پيران'
مي نويسند،
ناشران
ايراني منابع
جدي تحقيقي
براي شناخت تاريخ
فلسفه، عرفان
و الهيات يهود
در چارچوب گفتگوي
بين اديان را
منتشر مي
كنند؛ حتي به
تازگي،
مجموعه
داستان هاي
كوتاه و رمان هاي
نويسندگان
پيشرو
اسرائيلي، مستقيما
از زبان عبري
به فارسي
ترجمه و منتشر
شده است.
اين عوامل،
فضاي روشنفكري
ايران را به
الگويي
بالنده براي
ديگر جوامع
مسلمان تبديل
مي كند. در
چنين شرايطي،
تلاش براي
رواج موهومات
يهودي ستيزي و
ارائه طرح هاي
نامعقول
سياسي براي
كشور
اسرائيل،
مرزهاي نقد
سياسي را
مخدوش مي سازد
و به فضاي
آنتي سميتيزم
كور وارد مي
شود.
شهامت
مدني روشن
انديشان
ايراني در
دفاع از حقايق
تاريخي در
مورد يهودي
سيتزي و انكار
فجايع نازي ها
به طور منطقي
بايد حمايت
يهوديان جهان
از نيروهاي
ملي، ملي
مذهبي، اصلاح
طلب و
جمهوريخواه را
برانگيزد.
يهوديان صلح
طلب نيز بايد
با احساس
همبستگي
بيشتري در
مقابل
تهديدهاي
نظامي نسبت به
مردم ايران كه
نه تنها به
برقراري
دمكراسي
نخواهد
انجاميد،
بلكه تنها
دوام اقتدارگرايي
و آسيب به
منافع ملي
ايران را موجب
مي شود، صف
آرايي كنند.
امروز براي
دمكراسي و صلح
در دنيا حياتي
است كه وارثان
دو تمدن
اسلامي و
يهودي، كوتاه
بيني هاي ديني
و تاريخي را
پشت سربگذارند
و تنها وجدان
انساني را
مرجع قرار
دهند.
پايان
٤
ژانويه سال
٢٠٠٦
علاقه
مندان م يتوانند
به آرشيو كوچك
عكس هايي از
فجايع اردوگاههاي
مرگ مراجعه
فرمايند.
فهرست
منابع بخش هاي
سه گانه
١٨–راسل،
برتراند.
تاريخ فلسفه
غرب؛ ترجمه
نجف دريابندري،
كتاب هاي جببي
١٣٥٣، جلد
دوم، ص ٤١.
١٩–لوي،
حبيب. تاريخ
يهود ايران؛
انتشارات
بروخيم،
١٣٣٩، جلد
دوم.
٢٠–دائره
المعارف بزرگ
اسلامي؛ زير
نظر كاظم موسوي
بجنوردي
١٣٧٢، جلد
پنجم.
٢١–گزيده
متن رسائل
اخوان الصفا؛
علي اصغر
حلبي، نشر
زوار ١٣٦٠.
٢٢–بارت،
رولان. درجه
صفر نوشتار؛
ترجمه شيريندخت
دقيقيان، نشر
هرمس، ١٣٧٩.