خطر بروز جنگ

احمد زيدآبادي - چهارشنبه 18 بهمن 1385 [2007.02.07]

 

روز- اين که مقام هاي آمريکايي تاکيد مي کنند طرحي براي حمله به ايران ندارند، دروغ نمي گويند، اما همه حقيقت را هم نمي گويند.

 

اعزام دومين ناو هواپيمابر آمريکا به منطقه خليج فارس و استقرار موشک هاي ضد موشک پاتريوت در خاک همسايگان جنوبي ايران، به روشني نشان مي دهد که دولت جرج بوش در حال آماده سازي نظامي براي حمله احتمالي به ايران است، هر چند که هنوز تصميمي در اين باره نگرفته است.

 

در حقيقت دولت آمريکا ترجيح مي دهد که بحران هسته اي ايران از راه ديپلماتيک حل شود، اما شرايط احتمالي پس از قطعي شدن بن بست ديپلماتيک را هم از نظر دور ندارد.

 

اينکه افکار عمومي مردم آمريکا عليه جنگ است، اينکه دمکرات هاي حاکم بر کنگره و بخشي از جمهوريخواهان علاقه اي به ورود کشورشان به جنگي ديگر را ندارند، اينکه اروپا از جنگ عليه ايران حمايت نمي کند، اينکه روسيه و چين تن به جنگ آمريکا عليه ايران نخواهند داد، اينکه شرايط منطقه امکان حمله نظامي به ايران را به آمريکا نخواهد داد و دهها مورد ديگر از اين قبيل، هيچکدام مانع آغاز يک جنگ تازه در خاورميانه – در صورت بن بست کامل ديپلماتيک - نخواهند شد.

 

واقعيت اين است که بن بست ديپلماتيک، بسياري از امور را به نفع آغاز جنگ تغيير مي دهد. اين نکته اي است که انتظار مي رود تصميم گيران کشور ما آن را درک کنند.

 

نگاهي گذرا به تحولات دو سال اخير، توجه به عنصر «تغيير» را به ما مي آموزد. چين و روسيه از ابتدا مخالف ارجاع پرونده ايران به شوراي امنيت بودند، اما با تغيير موضع خود، راي به ارجاع پرونده و پس از آن راي به تحريم ايران دادند.

 

موضع اروپا از همان نخست، مخالفت با تحريم اقتصادي ايران بود، اما سه کشور بزرگ اروپايي، براي تهيه پيش نويس تحريم ايران و تصويب آن در شوراي امنيت سازمان ملل پيشگام شدند.

 

حزب دمکرات آمريکا با شعار مخالفت با جنگ عراق موفق شد اکثريت کرسي هاي دو مجلس سنا و نمايندگان را به کنترل خود در آورد، اما پيامد اين حادثه تصميم آقاي بوش به اعزام بيش از 21 هزار نيروي تازه نفس به عراق بود. دمکرات ها حتي نتوانستند طرحي غير الزام آور عليه تصميم جرج بوش از تصويب کنگره بگذرانند و مهمتر اينکه، انها در موضوع خاص ايران با دولت جرج بوش همراه شده اند.

 

افکار عمومي هم امر ثابت و لايتغيري نيست. يک حادثه کوچک يا بزرگ مي تواند افکار عمومي يک کشور را از سويي به سوي ديگر بچرخاند. مگر نه اينکه، گفته مي شد آقاي احمدي نژاد محبوبيت بالايي در بين توده هاي عرب دارد؟ پس از اعدام صدام حسين چه شد که اين محبوبيت يک شبه دود شد و به هوا رفت؟

 

انتظار مي رود تصميم گيران کشور ما، چشم خود را به روي اين مسائل نبندند.

در اين ميان اما، دست مرئي گمراه کننده اي در کار است تا روند وقايع را معکوس نشان دهد. اين دست مرئي يا عمدي در کار خود دارد و يا اينکه با درک نادرست ماهيت بحث هاي آزادي که در رسانه هاي غربي در باره هر موضوعي از جمله ايران در جريان است، ناآگاهانه خود و ديگران را فريب مي دهد.

 

واقعيت اين است که در محافل علمي، رسانه اي و سياسي هر کشور غربي، ديدگاههاي بسيار متفاوت و حتي متضادي در باره هر موضوعي از جمله بحران هسته اي ايران مطرح و آزادانه منتشر مي شود.

 

اين مساله در آنجا امري عادي است اما براي ما که تجربه چنداني از بحث آزاد نداريم، مي تواند گمراه کننده باشد بدين صورت که ممکن است نظرات آکادميسين ها، روزنامه نگاران و فعالان طرفدار صلح و محيط زيست که منتقد سرسخت سياست هاي دولت جرچ بوش هستند، نظر غالب و تعيين کننده سياست خارجي کشورهاي غربي تلقي شود.

 

اين روزها خبرگزاري هايي که منبع اصلي اطلاع رساني در ايران محسوب مي شوند، انباشته از نظر موسسات و يا صاحب نظران غربي است که با سياست دولت آقاي بوش در برابرايران مخالفت مي کنند.

 

اين نوع خبرها ظاهرا براي تصميم گيران کشور دلگرم کننده است که تا بدين پايه مورد پوشش قرار مي گيرند. بيم آن مي رود که تصميم گيران در حلقه هاي دروني خود نيز همين نوع اظهار نظرها را مبناي ارزيابي خود از شرايط قرار دهند و با اتکاي به آنها تصميم بگيرند.

 

اين بيم ونگراني آنگاه بيشتر مي شود که روزنامه اي مانند کيهان که گفته مي شود به برخي از محافل حساس حکومتي خط مي دهد، تيتر نخست خود را به اظهار نظر يکي از نويسندگان روزنامه اينديپندت اختصاص مي دهد که نوشته است غرب چاره اي جز واگذاري خاورميانه به ايران ندارد!

 

اصولا چنين اظهار نظري از سوي اينديپندت چه ارزش و اهميت سياسي دارد که روزنامه کيهان آن را تيتر نخست خود مي کند؟

 

مسلما اين نوع اطلاع رساني، خطر تصميم گيري هاي نادرست را مضاعف مي کند و در اين شرايط پيچيده و خطرناک مي تواند مانع درک واقعيت هاي عيني وبروز جنگ شود.

 

خدايا! چند بار بايد دراين خصوص هشدار داد؟