''
ترکیب جهل- تعصب
"
ا. آرمین
در این که ایران
امروز در بدترین
و نابسامان ترین
وضعیت ممکن حیات
تاریخی - اگر
بشود چنین شرایطی
را " حیات " نام
گذارد - خود
قرار دارد
کوچک ترین تردیدی
نیست. آنانی
که این حقیقت
مسلم را انکار
می کنند یا
خود را به
نادانی زده و
بواسطه ی
منافع شخصی در
مقام انکار بر
آمده اند و یا -
به دلایل
متفاوت ، و
البته قابل
فهم - از درک
واقعیت
ناتوانند.در
خصوص این دو
گروه ، هر چند
نمی توان متأسف
و اندوهگین
نبود ولی در
صورت عملکرد
درست سایر
شهروندان ایران
زمین جهت به
سامان گردانیدن
اوضاع ( با
توجه به قلت
دو گروه مذکور
در قیاس با سایر
افراد ملت ایران
) جای امیدواری
بسیار است.
ایرانیان
آزاده ای که
دل در گرو ایران
و حال و آینده
آن دارند ، به گمان
نگارنده ، دو
وظیفه ی مهم و
عمده دارندکه
هر گاه به
درستی ( یعنی بر
پایه ی اصول
منطقی ، عقلایی
، و علمی و پرهیز
از گرفتار
آمدن در چنبره
ی عوام زدگی و
احساسات ) این
دو وظیفه ی خطیر
را به انجام
رسانند ، تمامی
مشکلات ریز و
درشت یکی پس
از دیگری در
کوتاه و میان
مدت حل شده و
کشور در مسیر
عقلایی ترقی و
آبادانی به
آنچه در این
قرن استحقاق
آن را دارد ،
دست خواهد یافت.
اولین وظیفه
، کند و کاو و یافتن
چرایی ابتلاء
کشور به این
ادبار و نکبت
بی سابقه است.
صد البته ،
هدف از این
مهم به هیچ
وجه متهم و
محکوم کردن این
یا آن فرد یا
گروه نیست (
کاری که
تاکنون به
انجام آن
سرگرم و فریفته
شده ایم و
متأسفانه طرفی
از آن نبسته ایم
) ، بلکه شناخت
انواع و اقسام
اشتباهاتی
است که مرتکب
شده ایم و با این
اقدام بایسته
است که می توانیم
" سره را از
ناسره " و " آب
را از سراب "
تشخیص داده و
از غلتیدن به
پرتگاه ها و
چاه های غفلت
و اشتباه پرهیز
کنیم و دیگر
بار " از چاله
به چاه " در نیفتیم.
در باب علل و
چرایی
اشتباهات
گذشته و حال ،
هر یک از
خردورزان ،
اندیشمندان ،
صاحب نظران ،
و دلسوزان این
مرز و بوم
مستقیم و غیرمستقیم
بسیار گفته و
نوشته اند و
به گمانم در این
زمینه هیچ حرف
تازه ای وجود
ندارد جز جمع
بندی و نتیجه
گیری از این
گفته ها و
نوشته های
غالبا" مناسب
و درست.
به عنوان
معترضه ، لازم
به ذکر است که عمدا"
از کاربرد
واژه ی "
روشنفکر " پرهیز
کرده ام ، چرا
که باور دارم
این واژه در فرهنگ
لغات ما نیاز
به " باز تعریف
" دارد ، که در
صورت امکان و
مجال در زمانی
دیگر به آن
خواهم پرداخت.
در اینجا ،
اما به همین
مقدار بسنده می
کنم که ، تعریف
نادرست ( یا
بهتر بگویم ،
ترجمه ی
نادرست و غیر
دقیق ) همین
واژه باعث شده
است تا توده ی
مردم ، و حتی
برخی از
نخبگان ما ،
نتوانند بین "
روشنفکر " و "
روشنفکرنما "
تمیز قایل شده
و از همین
رهگذر است که
اولا" ، مغلطه
کاران و سفسطه
بازانی چون علی
شریعتی و جلال
آل احمد را
روشنفکر
قلمداد نموده
و زیر علم ایشان
سینه بکوبند ،
حال آنکه در
خصوص این دو
شخصیت - به ویژه
شریعتی - آنچه
قطعیت دارد آن
است که هنرشان
" بازی بسیار زیرکانه
با واژگان و
استفاده از
ناآگاهی عوام
" بوده و بس.( این
بحث مجال بیشتری
می طلبد که
چون در شرایط
کنونی کشور
حائز ارزش و
اولویت نیست
از آن در می
گذرم ).
ثانیا" ، این بیان
در جامعه ی
کنونی ما مد
شده و ورد
زبان هاست که
، " روشنفکران
برای کشور چه
کرده اند " ؟ و
وقتی موضوع یا
سوژه ای مد شد
همگان جهت
اظهار فضل و
همرنگ شدن با
اجتماع بی اختیار
و ناآگاهانه
- با و بی
مناسبت آن را
بر زبان جاری
می سازند.
در این
زمینه نیز ،
هر چند جای
بحث و تأمل
فراوان است لیکن
جهت پرهیز از
اطناب ممل به
این مقدار
بسنده می کنم
که ، در فضا و
جو حاکم بر
مملکت
روشنفکران چه
باید می کردند
که نکردند ؟
اگر تعریف
درست و همه
فهمی از
روشنفکر و وظایف
و مسئولیت های
متقابل
روشنفکر و
عوام در قبال یکدیگر
وجود میداشت ،
مردم ما
در میافتند
که "
روشنفکران
واقعی " آنچه
را باید انجام
داده اند ( هر
چند خطاهایی
هم به واسطه ی
انسان بودن و
مصون نبودن از
اشتباه داشته
اند ). ولی آیا
توده ی عوام نیز
وظیفه ی خود
را در قبال
روشنفکران
انجام داده
اند؟ آیا آثار
و گفته ها و
نوشته های ایشان
را ولو به
صورتی سطحی
مطالعه کرده
اند؟ اگر
نخواهیم به
زمان های خیلی
دورتر برگردیم
و از خداوند
سخن ، فردوسی
همواره
جاودان ، زکریای
رازی ، ابن سینا
، ناصرخسرو ،
و....و....
سخن
به میان نیاوریم
، آیا مشکل و
کژاندیشی ای
وجود دارد که
ملک الشعراء
بهار ، عارف
قزوینی ، ایرج
میرزا ، عشقی
، کسروی ، مینوی
، زرین کوب ،
سعیدی سیرجانی
، رضاقلی ،
نراقی ، زیدآبادی
، و...و....بدان
مستقیمأ یا به
تعریض و کنایه
نپرداخته
باشند؟ مشکل
در همان بدفهمی
ناشی از تعریف
نادرست و غیرعلمی
و غیرکاربردی روشنفکر
در ایران است
که باعث شده
تا مردم از
روشنفکر
انتظار "
عربده کشی و
تحریک علنی
مردم و برخورد
فیزیکی با
عوامل جور و
اختناق " را
داشته باشند ! (
امیدوارم در
فرصتی مناسب
بتوانم نمونه
هایی بسیار
نغز و بی همتا
از چگونگی
عملکرد
روشنفکران
واقعی ارائه
دهم ). در همین
جا از فرصت
استفاده کرده
و به این مهم
اشارتی میکنم
که در راستای
همین بدفهمی
ها ، مردم ایران
امروز آقای
دکتر سروش را
نمونه ای از
روشنفکران
معاصر و پیشرو
می دانند ! در
حالی که توجه
به تعریف و
برداشت های ایشان
و همفکرانشان
از مقوله ی
مذهب فقط به
عنوان یک مثال
بدرستی گواه
این واقعیت
است که ایشان
شریعتی دوم و
البته
ناکارآمدتر
از او است و نه
بیشتر.
باری ، گفته
شد که علل و
عوامل انحطاط
ما توسط شخصیت
های گوناگون
در درون و بیرون
از کشور گفته
و نوشته شده
اند که هر
کدام در جای
خود بهره ای
از حقیقت را
دارند. ضمن
تأکید بر این
مهم که هر کس
به سهم خود در
این سقوط و
انحطاط تاریخی
نقشی دارد و
تأکید مضاعف
بر اینکه نقش
افراد و گروه
ها با توجه به
مؤلفه های
مختلف و جایگاهشان
در مواضع سیاسی
، فرهنگی ،
اقتصادی ، و
اجتماعی با یکدیگر
متفاوت است ،
نگارنده بر این
باور است که "
علت العلل
تمامی مشکلات
و نابسامانی
های امروز ما
ناشی از ترکیب
تاریخی
فرهنگی ، جهل تعصب است و
لاغیر." شاید بیراه
نباشد اگر این
ترکیب را "
سندرم ( syndrome ) جهل
تعصب " بنامیم.
با این توضیح
البته واضح بواسطه ی
علت العلل
خواندن این
ترکیب که چنین
موضوعی در
تمامی ابعاد
زندگی ما اعم
از فرهنگی ، سیاسی
، اقتصادی ،
مذهبی ، و.....
نمودی آشکار
دارد و صد
البته ، وجه
مذهبی آن بسیار
بارزتر و مخرب
تر است.
و
اما وظیفه ی
دوم با
توجه به اینکه
" جهل " و " تعصب
" لازم و ملزوم
یکدیگر بوده و
تشدید و تعمیق
یکی تشدید و
تعمیق دیگری
را بدنبال
دارد ضرورت
و فوریت قطع
ارتباط دو جزء
این ترکیب
است. لیکن از
آنجا که شرایط
امروز ایران ،
منطقه ، و
جهان ( با توجه
به رژیم حاکم
و شناخت ویژگی
های آن ) اجازه
و امکان
مقابله ی منطقی
و عقلایی و
علمی با این
ترکیب نامیمون
را نمی دهد (
چون حاکمیت این
رژیم و بقایش
در کرو حفظ و
گسترش و تعمیق
این سندرم است
) تنها راه
ممکن
برانداختن رژیم
موجود می
باشد. همینجا
از تک تک
افراد اپوزیسیون
تقاضا دارم از
کاربرد واژه ی
" نظام " در
خصوص حاکمیت
کنونی جدا"
بپرهیزند و آن
را رژیم یا حکومت
اسلامی
بخوانند ، چرا
که کاربرد
نظام در خصوص
این حکومت جفا
در حق " نظم و
نظام " است که اصول
و قواعدی
معقول و منطقی
را در بر دارد.
و
اما چگونگی
برانداختن رژیم
حاکم ، که بسیار
ساده و در عین
حال ناممکن می
نماید. در این
زمینه کارآمدترین
راه همانی است
که آیت الله
خمینی با تکیه
بر آن مجال تفکر
را از مردم و
جریان های سیاسی
آن زمان گرفت
و تا گروه های
مختلف و مردم
خواستار "
آزادی و
دموکراسی " به
خود آمدند ،
خویشتن را زیر
چتر " جمهوری
اسلامی ، نه یک
کلمه کمتر و
نه یک کلمه بیشتر
" یافتند. و این
زمانی بود که "
آب رفته را به
جوی نتوان
برگرداند " ، و
آن حربه " وحدت
کلمه " بود ! این
بار اما ،
وحدت کلمه جهت
"
دموکراسی "
باید باشد و
نه چیزی دیگر.
اگر آن
زمان که رژیم
به سرکوبی
دانشجویان ،
پرستاران ،
معلمان ،
کارگران ، و..... می
پرداخت و
اکنون هم با
اصناف مختلف
برخوردی
قهرآمیز و
قاطع در پیش
گرفته و "
جوانان " را
هدف قرار داده
خود را از
معرکه کنار نمی
کشیدیم و نکشیم
، و مصداق " دیگی
که برای من
نجوشد بگذار
سر سگ در آن
بجوشد " نشده و
نشویم و درد
هر گروه و صنف
را درد تمام
مردر دانسته و
بدانیم ، این
رژیم لرزان و
بر پای چوبین
استوار که هیچ
، تمام دنیا
هم نخواهد
توانست در
برابر اراده ی
ملت بایستد.
ولی یک نکته ی
اساسی را نباید
نادیده بگیریم
، و آن اینکه "
محور " مبارزه
باید بر تخریب
اقتصاد بیمار
حکومت متمرکز
شود ، چون "
چشم اسفندیار
" حکومت اسلامی
اقتصاد آن است
ورنه به تجربه
دیده ایم که
رژیم حاکم به
هیچ ارزشی حتی
مقوله ی مذهب
که خود را
حافظ و
نگاهبان سینه چاک
آن می نمایاند
اعتقاد
نداشته و پای
بند نیست. پس ،
هر گونه
اختلال و
کارشکنی و ایجاد
نارضایتی در
مقوله ی
اقتصاد رژیم
حاکم یک حرکت
به جلو برای
اپوزیسیون و
به مثابه
شکستن یکی از
چرخ دنده های اساسی
ماشین رژیم
است.
بسیار شنیده
می شود که ،
مگر می شود
بدون لیدر و
رهبر به
مبارزه
برخاست و پیروز
شد ؟ البته ،
نمی توان منکر
نقش ضروری
رهبری در
مبارزه شد ولی
وجود شخصی خاص
به عنوان رهبر
" شرط
اساسی " نیست
که
در غیابش
نتوان کاری از
پیش برد.
وانگهی ، همان
بهتر که فردی
خاص را تا
برانداختن رژیم
، تحت عنوان
رهبریا پیشرو
هدف قرار ندهیم
! چون اولأ ،
حکومت تمام
امکانات خود
را در تخریب
شخصیت و در
صورت امکان
محو و
نابود کردن چنین
فردی بسیج
خواهد کرد و
ثانیأ ، طبق
عادت معهود و
مألوف ما ایرانیان
حتی خود اپوزیسیون
هم در تخریب و
ترور شخصیت چنین
نامزدی از هیچ
اقدامی
فروگذار
نخواهد کرد !
چرا که گروه
های مختلف
اپوزیسیون
فرد خاص مورد
نظر خود را شایسته
ترین دانسته و
علاوه بر آن
از خلقیات ما
ایرانیان است
که هر گاه
چهار سطر
نوشته ارائه
کردیم یا یک
رسانه ولو غیر
معتبر با ما مصاحبه
ای ترتیب داد
چنان دچار خود
بزرگ بینی و
خود شیفتگی می
شویم که احدی
را به رسمیت
نمی شناسیم و
مصداق این
گفته ی شاعر می
شویم که :
" جهان با
این بزرگی
تنگت آیو " . و
رژیم اسلامی ایران
بخوبی و دقیقا"
این رذیلت را
شناخته و به
نحو احسن طبق
شعار معروف " تفرقه
بینداز و
حکومت کن " از
آن سود می برد.
باری ، اگر
کار بدانجا
بکشد که تشکل
ها ، اصناف ، و
اشخاص
بتوانند به
نفع مصالح ملی
، منافع شخصی
را نادیده
گرفته و بدان
حد از بلوغ
فرهنگی سیاسی
برسند که " اوج
هنر ، مبارزه
کردن در گمنامی
" است ، قطعا"
پس از پشت
سر گذاردن چنین
راه صعب و
دشواری می
دانند که
قادرند با تشکیل
شورایی موقت
از سرکردگان گروه
های مبارز
مختلف از ایجاد
" خلاء قدرت " پیشگیری
نمایند تا
مردم بتوانند در
آرامش فکری و
به دور از هیجان
ها و احساسات
زودگذر و مخرب
، در اولین
فرصت ممکن از
طریق انتخاباتی
آزاد زمام
امور کشور را
بدست نمایندگان
شایسته و لایق
داده و به این
دوره ی مملو
از ادبار و
نکبت پایان
دهند. گیرم که
در این راه ،
در ابتدا دچار
اشتباهاتی هم
بشوند ولی
رسانه های
آزاد که چشم و
گوش ملت و
ضامن استقرار
و بقای
دموکراسی
هستند
به سرعت از ادامه
ی اشتباه و
تعمیق آن پیشگیری
می کنند و
سرانجام مردم
پس از این همه
رنج و محنت و
خونریزی ،
شاهد زیبا و
سعادت بخش
دموکراسی را
در آغوش فشرده
و چونان کودکی
دلبند از آن
مواظبت
خواهند
کرد. "
به امید آن
روز " / ا.
آرمین