جبهه ملی ایران در برابر توطئه ها!

کامبیز قائم مقام

8 ژوئن 2008- لوس آنجلس- کالیفرنیا

وقتی جنبش در حال تدارک است پدیده های عجیب و غریبی از درون آن پدیدار می شود. احزاب خیالی، قهرمانان توخالی، وارونویسی های تاریخی و انواع و اقسام حرکتهایی که گاهی انسان را غرق در تعجب می کند. مثل اینکه تمام این پدیده ها باید خودشان را نشان دهند تا جنبش بتواند راه خود را بدون آنها پیدا کند، به هر حال باید منتظر پدیده های  عجیب و غریب تر هم باشیم.

امروز در درون کشور بخاطر فشار وحشتناک نظام پایه گیری سازمانهای دگراندیش بسیار مشکل شده است و جنبش های خودبخودی جای حرکت های سیاسی منظم را گرفته است. سازمانهای سیاسی در نهایت سختی پرچم مبارزه را استوار نگه داشته اند تا روزی که شرایط برای حرکت همه جانبه آماده گردد.

جبهه ملی با سابقه بیش از پنجاه سال، که اکثر عمر سیاسی خود را در خفقان گذرانده است، جزو معدود سازمانهایی است که امروز در درون کشور در حال فعالیت بسیار محدود است. هر آن در انتظار آن است که حمله چماق داران این بساط را بهم بریزد و یا سرنوشت فروهرها تکرار گردد چون دولت ابایی از افشاگری های جهانی برای حفظ حقوق بشر ندارد و عملاً حرکتهای این سازمان محدود می ماند درحالیکه رهبران و فعالین آن با از خود گذشتگی بی نظیر در برابر نظام استبدادی ایستاده گی می کنند. مبارزات درون کشور جبهه ملی در عین آنکه بسیار محدود نگهداشته شده است ولی در همان مرز کوچک فعالیت، صحیح ترین نظرات را پیرامون منافع ملی و حقوق مردم ابراز میدارند . و روی نظرات بحق خود ایستادگی بخرج میدهند!

متاسفانه در خارج از کشور اوضاع بهتر نیست. چه با وجود آزادی های نسبی در برونمرز، بسبب انعکاس فشارهای درون کشور پدیده های عجیب و غریبی در آن ظاهر می شود . بنام "جبهه ملی" تحلیل هایی داده می شود که زندگی پنجاه ساله جبهه ملی را مورد سئوال قرار می دهد. عجیب است که امروزه صدای امریکا محلی برای حمله به جبهه ملی ایران و ملی گرائی شده است وناشناخته ترین عناصر عنوان نوعی سخنگو و و پرجمدار ملی گرائی ( کاذب ) معرفی میشوند . و با بردی که صدای امریکا در ایران پیدا کرده است این نقش "  شاخص سازی کاذب " خطرات زیادی را برای حرکت آزادیخواهی در ایران در پی خواهد داشت . در برنامه های میز گرد صدای امریکا گرداننده بحث که وظیفه اش تنها اداره بحث است خود به طرفداری از یک جریان کاذب علیه مدعو ملی و جبهه ملی به حمله می پردازد . و سؤالاتی که با تلفن در این بحث ها پخش می شوند همه از دشمنان نهضت ملی هستند . از طرز گفتارشان هم پیداست که سوادی ندارند و شبکه " سؤال کنندگان " صدای امریکا را می سازند . و تعجب اینست که در بحثی که به طرفداری از جبهه ملی و دکتر مصدق است یک سؤال کننده طرفدار او هم پشت خط نمی آید و عجیت تر آنکه اداره کنند میز گرد متذکر می شود: " کسی به پشتیبانی از نظرات شما پیدا نشد " . و به شنودگان القاء می شود که دنیا را سلطنت طلبان گرفته اند! .

این روش های " شاخص تراشی کاذب " و حملات به ملی گرا ها تا کنون مورد اعتراض دیگر ملی گرا ها هم بوده است . هنرمند گرانمایه و ملی هادی خرسندی وقتی به برنامه میز گرد او را دعوت نموده بودند این اعتراضات را علنی به اداره کننده برنامه اظهار داشت و دیگران هم با نامه های منتشره در اینترنت به این بازی های ضد ملی صدای امریکا حمله کرده اند .  درست است که ما به جز این رسانه ها راهی برای رساندن پیام های خود به ملت ایران نداریم ولی این ار را به قیمت پیش بردن برنامه های ضد ملی صدای امریکا نباید ادامه داد .

 

شاید هر سالی یک شخص شناخته شده جبهه ملی را برای برنامه میز گرد انتخاب کنند و حملات بی امان و بدون وقت کافی برای جواب را برایش ترتیب دهند تا نشان دهند که افراد سالم ملی هم در این میزگرد شرکت می کنند: اشانتیون زیر رگبار حملات! ولی در عمل در برنامه های بسیاری، ابتکار عمل بدست افراد ناشناخته که نظرات ایشان را بیان می کنند داده می شود و " صحیح است " صحیح است " بدرقه راه ایشان می شود! نمونه هفته پیش بهترین نمونه این نوع جو سازی های ملی توسط صدای امریکا بود .

در صدای امریکا انتخاب کسانیکه به عنوان جبهه ملی صحبت می کنند هم قابل توجه است. فردی که خود را به عنوان «مشاور جبهه ملی» معرفی می کند که نمی دانم این شغل از چه زمانی در جبهه ملی رسم شده است که جبهه ملی مجبور است برای هدایت خود مشاور استخدام کند روی پرده آورده می شود . صحبت ایشان هم دنیای دیگری بود . پس از انقلاب و مرگ محمد رضا شاه بسیاری پیدا شدند که خود را مشاور مخصوص شاه و عقل کل دانستند. شاه در حال دربدری فکری به آنها پناه می برد و همه آنها صحبت از نصایح خود به امپراطور کرده اند که شاه چون نصایح ایشان را نپذیرفت شکست خورد. بعضی بالاتر رفته و ادعا می کردندحضورآ شاه را مورد سرزنش شدید قرار داده و شاه در مقابل سرزنش محکم ایشان سکوت اختیار می کرده است و بالاخره تمام آرزوهایشان را بصورت فانتزی در مقالات و کتاب ها منتشر کرده اند. زنده یاد نادر نادرپور بسیار از این ادمها دل پری داشت و می گفت "اکنون که سال هاست محمد رضا شاه فوت کرده است همه شجاع شده اند و نزدیکترین فرد و مورد اعتماد ایشان بوده اند ولی هرگز مدرکی برای صحت ان نشان نمی دهند" این فرد مورد نظر ما یعنی «مشاور امروز جبهه ملی» در رسانه صدای امریکا اعلام می کند که مدت بیش از هفت سال رابط بین اپوزیسیون و شاه بوده است و بالاخره توانسته بود که جبهه ملی را راضی کند که با شاه مذاکره کنند. سپس اضافه می کند که شاه باو لابه می کند که نمی دانم که چه خاکی بسرم بریزم این تو بودی که به من سفارش ملیون را کردی حالا انگلیسی ها در مقابل من ایستاده اند و با طرح تو (نخست وزیری بختیار) مخالف هستند. جالب اینجاست که اغلب رهبران جبهه ملی خاطرات خود را نوشته اند. بختیار- سنجابی- صدیقی- زیرک زاده... و هرگز نامی از این «مشاور جبهه ملی» نیاورده اند و همه می دانیم که شاه و جبهه ملی هرگز تا نزدیک انقلاب با هم تماسی نداشتند .

علت نوشتن آن نامه مشهور ( بختیار- سنجابی- فروهر)  همین بود که رودر رو با شاه سخن بگویند و حالا ناگهان پس از سی سال صحبت از هفت سال مذاکره می شود و باز جالب اینجاست که رهبران جبهه ملی در ایران هم چنین اطلاعی ندارند. مسئله مخالفت انگلیسی ها با نخست وزیر شدن بختیار هم فانتزی جالبی است چون خود آقای بختیار نه در خاطرات خود و نه در سخنرانیهای خود اشاره ای به این مطلب نکرده است. در حالیکه اگر این موضوع صحت داشت به نفع بختیار بود که بگوید، انگلیسی ها هم با حکومت من مخالف بودند، و نیز از وجود این «مشاور جبهه ملی» هم بی اطلاع بوده است، چه در هیچ کجا صحبت از جنین مشاوری نمی کند . گوئی این موضوع را انگلیسی ها تنها با " مشاور " در میان گذاشته بودند. در مجموع این میزگرد با استادی انجام گرفته که «نمایندگان جبهه ملی» شرکت  "مشروطه طلبان " در جبهه ملی را بپذیرند  و مستشار بزرگ از برنامه میز گرد پر بیننده در ایران صدای امریکا اعلام نماید "  که اشکالی در شرکت مشروطه خواهان درجبهه ملی نمی بینند.

برای روشن شدن مطلب لازم به توضیح است که «مشاوران جبهه ملی» بدانند که جبهه ملی یک سازمان جمهوری خواه است  و وظیفه جمهوری خواهی  تبلیغ برای سیستم مورد تایید آن سازمان است. چگونه یک جریان سلطنت طلب می تواند در زیر چتر جبهه ملی قرار گیرد چون تا آنجا که ما می دانیم سلطنت و جمهوری برادر نیستند بلکه هر کدام از این دو سیستم معتقدند که دیگری نباید باشد یعنی در مقابل یکدیگر هستند و امروز در تمام منشورهای جبهه ملی که کم هم نیست فقط و فقط صحبت از حکومت جمهوری می کند. آیا برای مبارزه با جمهوری اسلامی جبهه ای وسیع تر لازم است یا اتحاد مشروطه خواهان با جبهه ملی متفاوت است. در عین حال برای آنهایی که این بحث را پیش می کشند که باید جبهه مبارزه با جمهوری اسلامی هرچه وسیع تر انجام گیرد باید توجه داشته باشند که جبهه در هوا نیست و جبهه فقط در مخالفت با چیزی هم تشکیل نمی شود. مثلا برای دمکراسی در ایران جبهه ای پایه گذاری می شود. اگر در یک طرف متحدان این جبهه 50 سال علیه دمکراسی کار کرده است هزاران نفر را به زنجیر کشیده است و بهترین فرزندان ایران زمین را به جوخه آتش سپرده است با طرف دیگر این جبهه که همواره طرفدار آزادی و حقوق مردم بوده است و طرفدارانش قربانی آن استبداد بوده اند، چگونه می توانند با هم همکاری داشته باشند؟ این جبهه ای که ما در آن هستیم رهبرش را با کودتا به زندان انداختند و وزیر خارجه اش را اعدام کردند و نهضت ملی ایران را برای زمانی خاموش کردند و دیکتاتوری را تا انقلاب دوباره ادامه دادند، حالا چگونه می توان با گروه هائی که هنوز از آن رژیم با آنهمه فجایع حقوق بشری دفاع می کنند، همراه و هم آواز شد؟  این «مشروطه طلبان» تازه به دوران رسیده که ولی نعمت شان پنجاه سال علیه مشروطیت مبارزه کرد، حاضر نشده اند گذشته خود را به نقد بکشند  و دشمنی خود را با نهضت ملی و دکتر مصدق تمام کنند. این معنی آشتی ملی را دارد نه سر حرف خود استادن و از تجاوزات حقوق بشری آن دوران مستقیم یا غیر مستقیم دفاع کردن . این درست نیست که چون هر دوی ما مخالف جمهوری اسلامی هستیم، لذا ما می توانیم که برای نهادینه شدن دمکراسی در ایران با یکدیگر فعالیت مشترک نمائیم ؟ نه چنین نیست. جبهه بر مبنای مخالفت تشکیل نمی شود بلکه بر روی آرمان ها و  پرنسیب ها تشکیل می شود!

فرد دیگر میز گرد دید دیگری داشت. خوشبختانه ایشان خود را عضو جبهه ملی می دانست و هفت سال هم رابط شاه و مخالفین نبود. ولی تحلیل باید بر پایه صحیح انجام گیرد باید با اطلاعات دقیق گذشته را باز نمود. از اینکه هر سازمان فعال و یا حتی یک فرد فعال ممکن است اشتباه نماید حرفی نیست و باید آن را به نقد کشید ولی اینکه بختیار و سنجابی کدام درست فکر می کردند در این شرایط حساس یکی را علم کنیم و بر سر دیگری بزنیم مسئله را حل نمی کند. به نظر من هم بختیار و هم سنجابی هر دو در فکر نجات ایران بودند و هرکدام به نظر خودشان راهی را انتخاب کردند که در جهت رهایی جامعه باشد. بختیار جریان را در نخست وزیری شاه می دید و فکر می کرد می شود مثلا فتنه خمینی را تمام کرد و بعد شاه را به راه راست هدایت کرد و یا با او دوباره مبارزه کرد. سنجابی فکر می کرد این مذهبی ها قادر به اداره مملکت نیستند و  بوروکراسی جامعه احتیاج به متخصص این کار دارد و عملا آنها از صفحه سیاست کنار خواهند رفت و حرف خمینی را هم باور کرد که گفت به قم خواهد رفت. آنچه در صدر مشروطیت گذشت در ذهن او و بسیاری دیگر بود . زمانی باید از تصمیم این دو دفاع کنیم که موفقیتی در آنها دیده باشیم. در بر رسی این تصمیم گیری ها، از یکسو، حکومت پهلوی که پنجاه سال دیکتاتوری را بر مردم ایران تحمیل نموده بود چطور میت وانست یکباره گربه عابد و زاهد و مسلمان گردد، و قول او را در وفا داری از آزادی باور کرد؟  و به ارتش که وفادار باو بود هم یار و همکار شد؟ در ثانی زمانی شاه دست به دامان ملیون شد که طوفان آمده بود و  هر کسی می دانست که کار از کار گذشته است. اینکه بگوییم اگر جبهه ملی پشت بختیار ایستاده بود مسئله حل می گشت خواب و خیالی است. سنجابی هم درست فکر نمی کرد . خمینی را با سید محمد طباطبائی اشتباه گرفته بود و ارتش دهاتی های مذهبی دور شهر ها را که ارتش وفادار خمینی را ساختند را نمی دید . و جبهه ملی سال های مصدق را با جبهه ملی پس از 15 سال دیکتاتوری و سازمان امنیت اشتباه گرفته بود .  این مذهبیون بودند که نشان دادند که از همه آنها زرنگ تر هستند و امروز احمدی نژاد در ایتالیا در مقابل امریکا قد علم کرده است. به هر حال این دو تفکر انچه به نظرشان بهترین می رسید را انجام دادند. حال پس از سی سال یک دسته را چماق کرده علیه دیگری بکار ببریم فقط تخم دشمنی را کاشته ایم چون به اشکالات جدیدتری بر می خوریم . این درست است که باید این مطالب تحلیل شود تا سرمشق آیندگان شود. ولی اینکه جبهه ملی باید خود را نقد کند که چرا با شرکت بختیار در نخست وزیری مخالفت کرد حرف عجیب و غریبی است. اولا جبهه ملی دوران هایی مختلفی داشته است. ما وقتی از جبهه ملی صحبت می کنیم منظور از جبهه ملی آرمان های دکتر مصدق است که این پدیده اجتماعی را بوجود آورد. اشتباهات این و آن کل مسئله و تئوری را عوض نمی کند.

 راجع به شرکت جوانان در خارج از کشور هم که صحبت زیاد کردند و یا صحبت زیاد میکنند، باید برای آخرین بار توضیح داد. شرایط اجتماعی در خارج از کشور عوض شده است. در دوران شاه همه دانشجو  بودند. امروز دانشجویان درصد بسیار کمی از اجتماع خارج از کشور ایرانیان را می سازد . و در ضمن دانشجویان امروز بیشتر تحت تاثیر کشورهای میزبان هستند تا تحولات ایران . و بیشتر دنبال درس خواندن و مسائل شخصی هستند تا پرداختن به امور سیاسی . و از آنجا که بسیاری از نظر مالی بایران وابسته هستند زمان گذشته نیست که قید همه چیز را بزنند و سیاست را انتخاب نمانید . دوران از همه نظر عوض شده است . این هم کاملا طبیعی است. در امریکا شما تظاهرات دانشجویان یوگسلاوی یا ایتالیایی و غیره را نمی بینید ولی شرکت آنها را در سیاست امریکا بطور وسیع می بینید. عملا آنهایی که دستجات دیگر را سرزنش می کنند که جوانان را در خود راه نمی دهند اگر به خود آنها درست توجه کنید احتمالا تعداد انگشت شماری جوان می بینید که علل شرکت آنها شرایط دیگری داشته است. نسل دومی های خارج از کشور که بیشترین جوانان را میسازند، فارسی را هم بزحمت صحبت میکنند و بدرستی اگر اهل سیاست باشند در همان سیاست کشور خودشان در خارج فعالیت خواهند داشت . احیانآ مسابقه فوتبال ایران و امریکا جرقه ای از محبت ایران را در دلها شان شعله ور کرد، و به پشتیبانی از بازی کنان ایران در خیابان ها راه افتادند و دیگر تمام شد . لذا این بحث جوانان تقصیر این سازمان یا آن سازمان نیست زمینه اجتماعی آن در خارج موجود نیست زمینه های اجتماعی میزبان رنگین تر و گیراتر . طبیعی تر است.

صحبت آن هائیکه وارد کردن جوانان در سازمان (خارج از کشور) را زیاد میکنند و اشکال همه کمبود ها را در کم بود جوانان در سازمان می بینند و خودشان هنوز در عرض این چند ساله که این حرفها را می زنند نشان نداده اند که این کار شدنی است، بیشتر منظورشان در کنار گذاردن قدیمی هاست تا وارد نمودن جوانان . خود داعیه داران وارد کردن جوانان بیشتر در سن های بالا هستند . باید گفت موضوع سن نیست که تعیین کننده است بلکه موضوع برنامه و طرز تفکر و عملکرد یک فرد است . دکتر مصدق عمده ترین کار های زندگی اش را در سن 65 سالگی انجام داد . و سن اغلب رهبران جنبش های بزرگ جهانی هم بالا بوده است . جوانان پرشور ایرانی در سال های ملی شدن نفت در پشت مصدق سالخورده می ایستادند و نهضت بطرز شگرفی بجلو میرفت . موضوع عملکرد و روشن بینی افراد است تا سن افراد .

 و اما در آخر آن هاییکه نصیحت می کنند که باید یک صدا شد و با هم یکی شویم قدرتمان بیشتر می شود مثل اینکه این گروه ها این مطلب را نمی دانند و فقط منتظر آن هستند که فرد مو سفیدی آنها را نصیحت کند! عجیب آنجاست که در عین حال طرفدار جوانان هم هستند و به تصمیم گیری های ایشان اعتماد دارند . اتحاد و یگانگی با نصیحت انجام نمی شود بلکه باید پایه های اجتماعی خود را داشته باشد و یا پیدا نماید . شما نمی توانید جمهوریخواه و سلطنت طلب را با هزار نصیحت و دلالت در یک حزب جمع نمائید. این دو دسته باید هر دو فعال باشند و در جهت آرمانهای خود فعالیت کنند . هنوز جبهه ملی یکپارچه نشده است، جمهوریخواهان یکپارچه نشده اند . چگونه می توان صحبت از همکاری جمهوریخواه و سلطنت طلب نمود. شما نمی توانید جبهه ملی باشید و پلی بر روی 28 مرداد بزنید و آن را نادیده بگیرید. حتی امروز حمله اعراب را به ایران نادیده نمی گیرند، امروز هنوز صحبت آتش اسکندر در تخت جمشید می شود. اینکه میگویند باید گاهی اوقات گذشت داشته باشیم تا اتحاد برقرار شود، آن اتحاد تنها در تخّیل انسان میتواند نقش به بندد، اگر اتحاد بر مبنای پر نسیپ نباشد هرگز آن اتحاد پابرجا نخواهد ماند.

و بالاخره در این دوران تدارک که جبهه ملی مانند سایر نیروهای مخالف رژیم ضعیف گردیده است . خستگی راهروان و انتخاب راه های مختلف برای مبارزه و چشم و هم چشمی ها (در خارج از کشور)  و بسیاری علل دیگر که شرح آنها در حد این مقاله نیست وضع ناجوری را برای نیروهای مبارز و از جمله جبهه ملی بوجود آورده است . باین جهت این دوران تدارک از هم پاشیدگی بسیاری را بوجود آورده است . تا سازمان به پای خود بر خیزد، مانند تمام پدیده های تاریخی دیگر، فرصت طلبان از این بازار شلوغ و  آب گل آلود بهره برداری می کنند . مدعیان جبهه ملی با نظراتی در عمقآ خلاف خواسته های این سازمان ملی مثل قارچ از هر گوشه ای سبز می شوند . و هر گاه و بیگاه میشنویم که فرصت طلبانه آنهائیکه سرشان بهزار جا بند است از مدعوین این گروه های قارچی هستند و در نقش ناصحین نیرو های ملی صندلی خود را بالا دست همه قرار می دهند . و من می بینم که استخواندار ها، باآن هائیکه احیانآ اختلاف سلیقه ای هم دارم، مثل بسیاری در این دوران تدارک، دستشان کوتاه مانده است . این درست است که جبهه ملی ارٍث پدر کسی نیست و آنرا مکرر برخ ما می کشند، ولی نقش دلال وامانده های سیاسی را بنام جبهه ملی بازی کردن و ایشان را چهره ملی بخشیدن با فرهنگ ملی و جبهه ملی منافات دارد . چه نتیجه این می شود که در یک جمغ قلیل در مریلند که تنها چند نفر انگشت شمار از جبهه ملی حضور داشته اند، بنام جبهه ملی ، مشاور می تراشند، اتحاد با مشروطه خواهان را درست اعلام می کنند، هر آدم ناشناخته ای را عنوان " مشاور " و فلان و بهمان می دهند .

بااین وصف و ترتیب باید همه دست اندرکاران مبارزات جبهه ملی افراد و گروهها و حرکت هائی که خود را جبهه ملی معرفی می نمایند و از دکتر مصدق تجلیل می کنند را خوب بشناسند و با چشم باز عمل نمایند چه نتیجه اش این میشود که افراد گمنام با درجاتی که به ایشان تفویض شده نقش طراح و برنامه ریز و مستشار جبهه ملی را بازی می کنند و صدای امریکا نیز حساب شده، پشت آنهارا می گیرد و آنرا برزگ می کند تا بزعم ایشان وزنه ای را در سیاست پیدا نمایند . و سپس صدای امریکا   " مشاور " مخصوص جبهه ملی را ، که فرصت طلبان عنوان داده اند، روی پرده تلویزیون می آورد که حرف هائی که برای حبهه ملی خجالت آور است را از دهان آن هائیکه " مشاور جبهه ملی " و در مقامات بالای جبهه ملی معرفی شده اند شنیده شود. و بالاخره باید آگاهانه توجه داشت و نگذاشت بنام رهبری جبهه ملی در خارج از کشور " جو سازی " نمانید . احیانآ نگذارند افراد گمنام و ناشناخته ای برای جبهه ملی " مشاور " اعلام نمایند و " مشاور هم هر چه دلش میخ واهد بگوید . و کارنامه جبهه ملی را با بیانات و تاریخ سازی های ساخته و پرداخته ذهنش در ذهن ناآگاهان خدشه دار نماید . 

راه مصدق ، جبهه ملی و راه مبارزه برای آزادی مردم ایران زندگی ماست و ما اجازه نخواهیم داد که در این بازار آشفته و دوران تدارک هر کس بدل خواه خود را رهبری جبهه ملی اعلام نماید و راه را برای دشمنان جبهه ملی هموار نماید!