حسن بهگر:

کارنامه نهضت آزادی

۴۰ سال خوش خدمتی به ارتجاع !

لطمه‌ای که از حکومت تبهکار و واپس‌گرای جمهوری اسلامی دراين ۲۰ سال بر ايرانيان واردآمده و می‌آيد ازنظرخسارت جانی و مالی بسيارسنگين وجبران ناپذيرست، و در ضمن می‌دانيم اين حکومت که با محلل شدن آقای مهندس مهدی بازرگان و ياران او در نهضت آزادی برمردم تحميل شد، وهرآينه ايشان با اعتقادات اسلامی و مدعای ملی‌گرايی، تشکيل دولت موقت را نمی‌دادند ای بسا که اين‌تحميل بدين آسانی ميسر نمی‌بود وبسياری از مليون وازطيف چپ با اعتراضات بموقع خود از فاجعه‌ای تاريخی بنام جمهوری اسلامی جلوگيری می‌کردند. آقای بازرگان وآقای دکتر سحابی و آيت الله طالقانی بعلت مخالفت با حکومت شاه و زندانی که متحمل شده بودند همواره مورداحترام ملت ايران بوده اند وبهمين سبب با وجود اين که ۲۱ سال از آغازاين فاجعه سهمگين که همچنان مردم ايران را درچنال خودمی فشردبسياری براين باورند چون به هرحال سازمان نهضت آزادی ظاهراً در داخل زير فشار رژيم است،‌طرح انتقاد از آنان به مصلحت نيست. اماچندی پيش آقای دکتريزدی دبيرکل سازمان نهضت آزادی دريک مصاحبه در داخل کشور درمورد ملی‌گرايان مطالبی گفته‌اندکه نشانگر آنست که ايشان نه تنها بعضی خطاهای سازمان نهضت آزادی را جزو محاسن و نيکی آن می‌شمارند بلکه بخود اجازه می‌دهند که مسايل تاريخی را تحريف کنند و برای مليون تکاليفی اسلامی هم مشخص نمايند که‌جای شگفتی بسياردارد. بنابراين پاسخ گويی به آقای يزدی ويا حتا انتقاد از اين سازمان بهيچوجه‌نبايد نشانه بی‌احترامی تلقی شود بلکه بايد توجه داشت که انتقاد از سازمانی‌که نقشی بسيارمهم در حيات سياسی ايران داشته است وظيفه هرايرانی دلسوزی‌است چه‌برسدکه سازمان نهضت آزادی خود درانتقاد پيشقدم شده است و رعايت حال ديگران را که حتا آسيب پذير از سازمان نهضت آزادی و ملی مذهبی هستند نيز ننموده است. البته داوری نهايی با خوانندگان و هموطنان گرامی است واگر خطايی در نوشته‌ام باشد باکمال ميل حاضر به شنيدن و اصلاح آن هستم.

آفای دکتريزدی تحت عنوان ائتلاف روشنفکران دينی و روحانيان مبارز براين باورهستند که پس از شهريور۱۳۲۰ سه جريان عمده درايران وجود داشته‌است به ترتيب ورود به صحنه عبارتند از اول جريان مارکسيستی دوم جريان ملی و سوم جنبش اسلامی واما در مورد جريان ملی اظهارمی دارد:

.. جريان دوم، جريان ملی است که اين هم درتاريخ کشور ما ريشه دار است. جريان ملی بعد از شهريور۲۰در يک مراحلی دچار نوعی شووينيزم يا ملی گرايی افراطی شد که کم‌کم با ظهور و بروز احزاب ملی و به‌خصوص شخصيت ممتاز دکتر مصدق از انديشه‌های افراطی ملی‌گرايانه مطرح شده در درون ابتدايی‌خودفاصله گرفت و به مراتب بيشترمنطقی شد و عقلانيت سياسی را به‌کارگرفت. جريان ملی در روند تکامل خود دچاريک مجموعه مسايل درونی‌که اکنون هم هنوز مشکل کنونی ملی‌گرايان ايرانی به شمارمی‌آيد. در تشريح اين مباحث درونی بايد گفت که يک حرکت ملی لاجرم بايد رابطه خود را با فرهنگ ملی روشن کند. فرهنگ ما ايرانيان از دو رکن عمده ايرانيت و ديانت يا اسلاميت و مليت تشکيل شده است. نمی‌شود بگوييد که من ملی هستتم اما به باورها و فرهنگ ۹۷ درصد جمعيت کشور بی‌اعتنا و بی تفاوت هستم! بنابراين حرکت ملی درهرکشوری وقتی رشد می‌کند و به يک مقطعی می رسد که لاجرم بايد دو بُعدی باشد. هم بُعد سياسی _ملی و هم بُعد فکری_ فرهنگی داشته باشد.

درايران حرکت ملی بعد از کودتای ۲۸مرداد به نهضت مقاومت ملی‌تبديل شد و به نظرمن اين نهضت به دليل وجودنيروهای فعال درکادر رهبری و بدنه، توانست آرام، آرام فرهنگ ملی و فرهنگ دينی را بپذيرد واگر به اسنادنهضت مقاومت ملی درطول سال های ۳۲تا۴۰ نگاه کنيم، به صورت روشن می‌توان اين انديشه‌ها را مشاهده کرد. درحالی که ادبيات احزاب ملی ماقبل از کودتای ۲۸مرداد به حزب مردم ايران که دارای سابقه تاريخی از درون نهضت خداپرستان سوسياليست بود_ تقريباً اين ادبيات را نداشتند، بلکه ادبيات آنان کاملاً لاييک بود و جدايی دين و دولت و دين از سياست را تبليغ می‌کردند. اما درنهضت مقاومت ملی ايران تحرک، ارتقاء و تحول جديد مشاهده شد.

اشتباه تاريخی جبهه ملی دوم اين بودکه خواست از همان جايی شروع کندکه جبهه ملی ايران شروع کرده بود، درحالی که جامعه ما يک دوران ۱۰ تا ۱۵ سال را پشت سرگذاشته بود وقتی می‌گويم ملی يا ملت گرايی يعنی همه مردم با باورهای خود به صحنه می‌آيند. حال چه اين باورها را دوست يا دوست نداشت. به عنوان مثال طبيعی است که مردم در روزهای خاصی از سال مثل عاشورا و تاسوعا برنامه های ويژه ای دارند و چطور ممکن است که حرکت ملی‌که می‌خواهد به توده‌های مردم اتکاکند نسبت به اين حوادث اصلاً بی‌اعتنا باشد. مرحوم طالقانی می‌گفت وقتی می‌بينيد روز عاشورا را همه ايران يک پارچه عزا می‌شود،شما هم به عنوان جبهه ملی بياييد به زبان خود عزاداری کنيد. اماجبهه‌ملی نتوانست اين ضرورت اجتناب ناپذير تاريخی را درآن مقطع درک کند.

تشکيل نهضت‌آزادی از سوی مهندس بازرگان هم در واقع پاسخ دادن به اين نقص اساسی‌درجنبش ملی بود. جنبش ملی درسيرتکامل خود به اين نکته رسيدکه بايد اين شکل را به خود بگيرد و حتا همين تحول باعث شد که جنبش اسلامی و دينی هم درسال‌های بعد دچار تغييرات و تحولات اساسی بشود. (۱)

با سخنان آقای يزدی چند پرسش مطرح می شود.

نخست اينکه تعريف ملی‌گرايی چيست وملی‌گرايان چه کسانی هستند؟

دوم : آيا سازمان نهضت آزادی واقعاّ ادامه نهضت مقاومت است؟

سوم : سازمان نهضت آزادی خواستار چگونه حکومتی‌ بوده است؟

چهارم : نقش نهضت آزادی در تدوين قانون اساسی ماوراءارتجاعی؟

پنجم : آيا فرهنگ ايران برشالوده ايرانيت و اسلاميت استوار است؟

ملی يعنی چه و ملی گرايان چه کسانی هستند؟

انقلاب مشروطيت انقلابی پيشرو ودر منطقه بی همتا بود وقانون اساسی آن دستاوردی بسيار مترقی بود. با اين قانون دادگستری و آموزش پرورش ما از زير يوغ اسارت ملايان درآمد. آقای يزدی چرا مقطع شهريور ۲۰ را برای ارزيابی نيروهای ملی انتخاب می‌کنند؟ وملی گرايی را چرا مترادف با نژادپرستی می دانند؟ ملی به معنای مردمی در فرهنگ سياسی معاصر جاافتاده است وبهيچوجه به معنای فرنگی آن ناسيون نيست. حکومت ملی دارای دو ويژگی است‌:

۱_ تامين آزادی وامنيت همه مردم و همه شهروندان صرفنظر از نژاد و رنگ وجنس و عقيده آنها.

۲. ايستادگی ودفاع از ميهن درمقابل طمع ورزی بيگانگان .

ملی‌گرايی به معنای امروزی ومترقی آن به‌اوايل مشروطيت و ميرزآقاخان کرمانی برمی‌گردد واو سرسلسله عاشقان وطن است که عاقبت نيز سر در راه آزادی و وطن می‌گذارد، پرچمداران ونامداران بعدی از ميرزاعلی‌اکبرخان دهخدا، دکترمحمد مصدق، دکترحسين فاطمی، خليل ملکی،‌دکترصديقی، دکتر شاهپور بختيار، پروانه وداريوش فروهر در روزگارما می‌توان نام برد.

در هنگامه‌ی جنگ دوم جهانی تحت تاثير تبليغات آلمان نازی و فاشيسم ايتاليا وبه سبب تنفر از استعمار انگليس نوعی سمپاتی وعلاقه به‌آلمان پيدا شد که به پيروی و مدل سازی از احزاب فاشيستی توسط گروه های بسيار کوچکی انجاميدکه ازآن جمله می‌توان از حزب سومکا و حزب پان ايرانيست نام برد. بديهی است چنين سازمان ها و احزاب سياسی بعلت عدم همخوانی با واقعيت های جامعه ما(که بقول هگل اولين امپراتوری جهان است که ازاقوام گوناگون درجهان تشکيل شد) نمی‌توانستند پايدار بمانند و بدين جهت يا ازبين رفتند و يا به نحوی تعديل پيداکردند.

نهضت آزادی ادامه ی نهضت مقاومت نيست!

نهضت مقاومت ملی به استناد اسناد نهضت مقاومت ملی که نهضت آزادی منتشر کرده است سازمانی مذهبی‌نبود.

نهضت مقاومت ملی بلافاصله بعد از ۲۸ مرداد۱۳۳۲ به منظور اخراج عمال ببگانه و احيا وادامه نهضت ملی که به رهبری دکتر محمد مصدق ايجاد گرديده بود ازطرف ملت ودستجات وابسته به نهضت براساس هدف های سه گانه ذيل تشکيل شده است:

۱_ ادامه نهضت ملی و اعاده حيثيت و استقلال ايران و برقراری حکومت ملی .

۲_ مبارزه عليه هرگونه استعمارخارجی اعم ازانگليس و روس وآمريکا.

۳_ مبارزه با حکومت های دست ‌نشانده خارجی وعمال فساد.

درهيچ يک ازمواد بالا مسايل مذهبی ذکر نشده است.

آقای يزدی کسی نيست که اين واقعيت های تاريخی را نداند و براو پوشيده باشد اما درحقيقت او قصد دارد چيز ديگری بگويد، او می‌خواهد هرکسی‌که اعتقادات مذهبی ندارد بدين بهانه ازميدان مبارزات ملی خارج سازد، او مليونی را که اعتقادات اسلامی ندارند ويا حتا خشکه مقدس نيستند می‌خواهد از اخلاف نژادپرستان و بقول خودش شووينيست‌ها و ملی های افراطی بداند. بدين سبب درحقيقت آقای يزدی تاريخ سازی می‌کند تا نتايج مشخصی را بگيرد. چنانکه سپس سازمان نهضت مقاومت را که حاصل همکاری وتلاش گروه‌هايی گوناگونی بود واشخاص لاييکی مانندخليل ملکی، دکترخنجی، دکتر شاپوربختيار و حسن ميرمحمدصادقی و اعضای نيروی سوم، حزب ملت ايران، وحزب ايران درآن عضويت داشتند وبسياری ازآنان نيزپس از۲۸ مرداد درزندان بودند، فقط به چندتن از اشخاص خودی، که درآن هنگام آزاد بودند ودرنهضت مقاومت فعاليت داشتند و بعدها هسته نخستين نهضت آزادی را ساختند، منتسب می‌نمايد و بدين ترتيب نهضت آزادی را ادامه دهنده خط اصلی ملی در ايران معرفی نمايد.

درحاليکه‌خط نهضت مقاومت اصولاً خطی مذهبی نبود وبسياری از اشخاص فعال آن مانند آيت الله زنجانی وبسياری از بازاريان با وجود مذهبی بودنشان هرگزبعدها هم عضو نهضت آزادی نشدند. اسناد منتشر شده هم که توسط اعضای سازمان نهضت آزادی تهيه شده وفاقد مصاحبه با بسياری از فعالان يادشده می باشد و فقط يا اشاره ای به نوشته ای ازآنها گرديده ودرنتيجه فاقدانعکاس نظريه آنهاست بدين سبب اسناد منتشر شده سازمان نهضت مقاومت دارای کمبود اساسی است و آفای يزدی به استناد آن نمی‌تواند برای نهضت آزادی تاريخ جعل کند. اگر شرايط برای فعاليت گروه مذهبی آماده بود چرا نام نهضت مقاومت را انتخاب کردند که نهضت‌مقاومت فرانسه را تداعی می‌کرد. آقای بازرگان وآقای سحابی مسلماً با کمبود نام مواجه نبودند ومی‌توانستند برای آن سازمان نامی مثل نهضت عاشورا ويا حسينی وغيره را انتخاب کنند وحالاهم دير نشده است لطف کرده برای رفع هرگونه توهم کلمه آزادی را ازجلوی سازمان نهضت آزادی بردارند وبه زيور عاشورايی مزين فرمايند که هم نسل جوان را از بهت وحيرت و سرگردانی بيرون بياورند وهم استخوان آزادگان را درقبر نلرزانند!؟ آقای يزدی از ياد می‌برندکه چرا زنده ياد دکترمصدق، بازرگان را به سمت وزير فرهنگ انتخاب نکرد وگفت که نمی‌خواهد اين آقا لچک سر دختربچه‌های مردم کند. پس ازکودتای ۲۸ مرداد مردم به اندازه کافی به نقش مخرب پيشوايان مذهبی مانند: آيت الله کاشانی، بهبهانی، بروجردی و.. آگاهی داشتند، درآن هنگام وتقريباً ‌هر هفته واعظ معروف فلسفی در مسجد ارک درمناقب مورچگان که شاه دارند سخنرانی می‌کرد واين که دکتر مصدق مملکت را به کام کمونيسم سوق می‌انداخت، دادسخن می داد، خير آقای يزدی تاريخ جعل نکنيد، صادقانه بگوييد که جوّ آن دوره برای مذهبی‌ها آماده نبود. اين جوّ پس از ۱۵خرداد۴۲ و در غياب سازمان های سياسی‌مانند جبهه ملی ودراثر کوشش‌های جلال آل احمد و دکترشريعتی ومجاهدين خلق آماده شد.

نهضت آزادی خواهان حکومتی با ايدئولوژی ومرام اسلامی است !

آقای يزدی آشکارا به اين می‌بالد که سازمان نهضت آزادی توانسته است مسلمانان لاييک را که خواستار جدايی دين از دولت بودند پس بزند و آرام آرام بجای آن ايدئولوژی اسلامی را تبليغ کنند. آری، حکومت با ايدئولوژی اسلامی را اولين بار بازرگان دراواخر تابستان ۱۳۳۹ بادوستانش درميان می گذارد که خواستار تاسيس سازمانی است که مرام وايدئولوژی آن بايد برمبنا و ماخوذ از اسلام باشد. (۳) واين آغاز فاجعه‌ای ملی بود. شايد اين کار بازرگان هولناک تر از کار محمدعلی جناح بودکه کمر حزب کنگره را شکست و بخشی ازملت هندوستان را بنام اين که چون دين اسلام دارند وپاک هستند درپاکستان گردآورد. غده ای که بازرگان تحت عنوان اسلام ايدئولوژيک آفريد نتايج زهرآگين خود را درهيات جمهوری اسلامی و حاکميت ولايت مطلقه فقيه پس از سال ۵۷ به‌بار آورد وکماکان مشکلات ناشی از اين ابداعاتی که باترموديناميک شروع شد و به درآميختن اسلام بامارکسيسم توسط گروه مجاهدين وابداع ابوذرغفاری به عنوان اولين سوسياليست اسلام آنهم در۱۴۰۰سال پيش که درصحرای برهوت عربستان جز نخل وخرما وبوريا چيز ديگری نبودنمونه‌ای از رنگ کردن نه عوام که اين بار فريفتن خواص و روشنفکران بود. حال آقای يزدی می‌خواهدمی‌تواند به آثار اينهمه ابداعات و کج روی هاوگمراه کردن ها ببالد.

حال بببينيم زمانی که سازمان نهضت آزادی با مرام اسلامی وبرای تشکيل يک حکومت اسلامی شروع بکارکرد واعلام کردکه استقرارحکومت قانون ومردم برمردم وتعيين حدود واختيارات و مسئوليت‌های قوای مختلف وترويج اصول اخلاقی و اجتماعی و سياسی، براساس مبانی دين مبين اسلام، باتوجه به مقتضيات سياسی و فرهنگی عصرحاضر. سرلوحه هدف های نهضت آزادی قلمدادکرد جبهه ملی درهمان زمان ازکجا آغاز کرده که موجب اعتراض آقای يزدی شده است.

اصول وهدف های جبهه ملی که در دی ماه ۱۳۳۹ به تصويب رسيد به شرح زيراست:

اصل اول _ احيای حقوق و آزادی های فردی و اجتماعی ملت ايران برطبق قوانين اساسی ايران و اعلاميه جهانی حقوق بشر ومبارزه باهرگونه تجاوز به حقوق وآزادی های فردی واجتماعات.

آری، زمانی‌که يک سازمان سياسی سابقه دار ايران برای تامين حقوق مندرج درقانون اساسی و منشور جهانی حقوق بشر به مبارزه می پردازد نهضت آزادی برخلاف اعلاميه حقوق جهانی بشر وبرخلاف اصول جامعه مدنی و مدرن خواستار حکومتی اسلامی آنهم درجامعه ای باپيروان اديان ومذاهب گوناگون است. وطرفه اينکه نه تنها به اين کار خود می‌بالد به حکومتی اسلامی حاکم نيز می‌گويد اين ما بوديم که چهل سال پيش حکومت اسلامی می‌خواستيم واين جبهه ملی‌ها بی‌دين بودند که برخلاف درخواست آيت الله طالقانی حتا در مراسم عاشورا وتاسوعا نيز حاضر نبودند شرکت کنند. واقعاً انگيزه سران ساومان نهضت آزادی از گنجاندن حکومتی براساس مبانی دين مبين اسلام در مرامنامه خود چه بود؟ آيا مردم درآن زمان فقط دردِاسلام داشتند؟ آيا اسلام موردتهاجم سايراديان قرار گرفته بود؟ .آری آقای يزدی اين افتخار ازنهضت آزادی است که در خواستار بودن حکومتی اسلامی پيشقدم شد وموفق شد که درصف مليون شکاف ايجاد کند. وليکن محبت فرموده اکنون ما رامس کنيد، حالاکه حکومتی با ايدئولوژی اسلامی سرکارآمده و آشش آنقدرشور شده که شما را هم قبول ندارد لطف کرده شتری را که بر بالای بام برديد و اول ازهمه خود نخست وزيرمنتخب امام زمان!؟ را سرنگون کرد، با دعای سحرالباطلی هرچه زودترپايين بياوريد.

نهضت آزادی طرفدار مبارزه مسلحانه

سران سازمان نهضت آزادی بويژه آقای بازرگان که سابقه ای در دروان مبارزات ملی کردن نفت داشتند بامشارکت درنهضت مقاومت برای خود اعتبار وشهرتی کسب کردند وپس از سال ۳۹ موفق به تاسيس سازمانی شدند که همواره تصور می شدکه گرايشاتی اسلامی ولی بصورت کاملاً مترقی است وسازمان آنها بر پايه قوانين جاری و خواستار مبارزه علنی است.

آقای غلامرضا نجاتی نويسنده پرکار سازمان نهضت آزادی پس ازآوردن رئوس هدف های نهضت آزادی خطی نگاشته‌اند که کليه اين تصورات را بباد می دهد: نهضت آزادی ايران اولين حزبی بود که با ايدئولوژی منطبق وماخوذ از اسلام، توانست فعاليت‌های سياسی _ ملی را، با نهضت روحانی هماهنگ سازد ودرجريان پيشرفت و تکامل، تنها راه مبارزه با رژيم که مبارزه مسلحانه بود، هموارکند. (۵) من هيچ نيازی به دلايل بيشتری نمی‌بينم چراکه فقط با همين نقل قول به آقای يزدی بگويم که سازمان نهضت آزادی نمی‌تواند ادامه دهنده راه مصدق باشد. سازمانی که يک پايش در مبارزه مسلحانه وپای ديگرش درميان مراجع مذهبی است با راه مصدق بيگانه است.

قانون اساسی مافوق ارتجاعی جمهوری اسلامی سند افتخارسازمان نهضت آزادی است

اما اسنادافتخار سازمان نهضت آزادی يکی ودوتا نيست ولی بزرگترين سندافتخارآن همانا عوض کردن قانون اساسی است که خمينی درپاريس قول آنرا به مردم داده بود که جمهوری خواهيم داشت مانند جمهوری فرانسه. ولی با همت رهبران سازمان تبديل به سند رقيت و بندگی ملت ايران شد، سندی ننگين و وهن آميز نه تنها به ساحت ملت ايران بلکه به دامن بشريت. شرح وتفصيل قضايا را از زبان آقای اميرانتظام و آقای بنی صدرمی‌آوريم:

حدود دوسال قبل آقای‌مهندس عباس‌اميرانتظام طی نامه‌ای‌که درنشريات خارج ازکشور چاپ شده پرده از راز تکان دهنده ای برداشت که‌البته خاطرات آقای مهندس مهدی بازرگان که بعد به‌چاپ رسيد نيز صحّت آن را تاييد ‌نمود، دراين نامه آمده است:

در زمان تحويل پيش‌نويس قانون‌اساسی به‌آقای خمينی پس از حذف حق بانوان درقضاوت و چنداصلاح کوچک ديگربه دولت موقت پيشنهادنمود تا آن پيش نويس را بهمان شکل به رفراندوم گذارند‌و نظام سلطنتی را منحل و منقرض نمايند. درپيش نويس قانون اساسی تهيه شده توسط دولت موقت موضوع ولايت فقيه پيش بينی نشده بود. دولت موقت به دليل تعهد به ملت برای عرض پيش نويس و بررسی آن درمجلس موسسان پايداری کرد و از آقای خمينی خواست که پيش نويس تهيه شده درمجلس موسسان مورد رسيدگی قرارگيرد و دليل دولت هم اين بود: در ارائه قانون اساسی به نظرخواهی‌عمومی، ملت ايران نمی‌تواند درمورد اصول آن اظهارنظرنمايد بلکه قانون فقط بطور يک پارچه تاييد يا رد قرار می‌گيرد (۶)

با توجه به اوضاع واحوال عمومی کشور وهجوم ملايان و دخالت آنها در اموراجرايی بايستی دولت موقت هوشيارانه تر اقدام می‌نمودبويژه ک

ه آقای خمينی خواستاراصلاحات جزيی بودفقط درموردمساله بانوان می‌توانستند با آقای‌ايشان بحث و درصورت مجاب نشدن وی اين مبحث را باز بگذارند. از عجايب روزگاراينکه بشرحی که درخاطرات آقای بازرگان آمده‌است اين نکته ازجانب آقای رفسنجانی ذکرشده است که بهتر است آقای بازرگان هرچه زودتر اين کار را بکند،‌آقای بنی صدرعلت اين تعلل را طمع سياسی می‌داند ولی اونيز به نقل جمله ای از آقای رفسنجانی پرداخته است که نشانگر اينست که حتا آفای رفسنجانی ديدی واقعی تراز بازرگان و بنی‌صدرداشته وگفته‌است: قانون خوبی شد بگذاريم به آراء عمومی و تمام کنيم. فکرمی کنيد چه کسانی به مجلس موسسان می آيند؟ يک عده آخوندمتحجر می آيند و می رينند توی قانون اساسی؟ (۸) و که همه می دانيم که پيش بينی آقای رفسنجانی بوقوع پيوست و همانطور شد که او پيش بينی کرده بود، بويژه که آفای بهشتی ولايت فقيه را هم درآن واردنمود که اگر گل بود به سبزه هم آراسته شد. آقايان سازمان نهضت آزادی که درآن موقعيت خطيرعهده دارسکان ايران شده بودند اکنون انتظار دارند ملت ايران بابت همه اين هشياری ها! و خدمات بموقع!؟ از آنان سپاسگزارباشد، بويژه آن که حتا لزومی هم نمی‌بيننداين مسايل را با مردم درميان بگذارند ويا ازآنان پوزش بخواهند بلکه تازه چيزی هم طلبکارهستند که چراچهل سال پيش بخشی از مردم درقالب يک سازمان سياسی در دستجات عزاداری شرکت نکردند وبه اصطلاح به وظيفه فرهنگی!؟ خود بی اعتنا بودند.‌آقای بنی صدر بذکر واقعه‌ای اشاره می‌کندکه‌بسياردردناک تراست وآن نقش آقای‌طالقانی (که بعنوان روحانروحانی روشنفکرشهرت دارند)‌است:

مرحوم طالقانی تلفن کردکه بياييد به قم برويم. درخودروضدگلوله‌ای که ژنرال هايزر برآن می‌نشست و رفت و آمد می‌کرد ودراختيار آقای طالقانی قرارگرفته و بعدما به قم رفتيم. در راه تمايل آقای خمينی و روحانيان اطراف اوبه استقلال، موضوع گفتگوی مابود. براين نظراتفاق داشتيم که قانون جلوی استقرار استبداد را نمی‌گيرد. شب درخانه مرحوم توليت تا ديرگاه دراين باره گفتگوکرديم. صبح قبل از رفتن به خانه آقای خمينی، مرحوم طالقانی گفتند: نتيجه بحث اينکه ما بايد جلو خمينی بايستيم، اما سيد مرا تحريک نکن! من جلوی خمينی بايست نيستم (۹)

پايداری و ايستادگی و ايثار برای ملت بيشتر ازاين؟ آقای طالقانی درمجلس سنا که تبديل به مجلس خبرگان شده است نمی نشيند چرا که طاغوتی است و بر روی زمين می‌نشيند و جرايد تصوير درشت وی را که غمگين وافسرده بر روی زمين نشسته چاپ می‌کنند اما اجازه می‌دهد قوانين ضدبشری برای مردم ايران تدارک ببينند و با اتومبيل ضدگلوله ژنرال هايزر به قم می رود وحاضر نيست از منافع ملت ايران درمقابل ديو استبداد دفاع نمايد. آيا بازهم از افسانه پدر طالقانی برای ما خواهند گفت!؟

اميرانتظام می‌افزايد:

آقای خمينی درمقابل استدلال دولت موقت تسليم شد، ولی درعوض پيشنهادکردکه به جای موسسان مجلس خبرگان که از کارشناسان وخبرگان (اسلامی؟) تشکيل می‌گرديد با تعداد نمايندگان کمتری تشکيل شود. دولت نيز پيشنهادايشان را پذيرفت و بدين سان مجلس خبرگان تشکيل گرديد

آياآقای بازرگان و ياران ايشان نمی‌دانستندکه ازخبرگان اسلامی چه دستپختی بيرون خواهدآمد؟

اين مجلس پيش نويس پيشنهادی دولت موقت را مشمول چنان تغييری کردکه عملاً قانون مزبور به‌قانون اساسی مذهبی ومغاير قانون اساسی مترقی ومردمی دولت موقت تبديل شد.مدت زمان رسيدگی نيز به سه ماه واندی تغييريافت.

باتوجه به موارد بالا آقای اميرانتظام بوظيفه ملی خودعمل نموده و ادامه می‌دهد:‌

طرح انحلال مجلس خبرگان را تهيه وبه تصويب ۱۸نفر از وزرای دولت موقت رساندم. چهارنفر از وزرای دولت با امضا و تصويب آن مخالفت کردندکه عبارت بودند از: دکترابراهيم يزدی، دکتر ناصرميناچی، مهندس هاشم صباغيان ومهندس علی اکبرمعين فر (۱۰)

وقتی که اعضای سازمان نهضت آزادی دردولت با اين طرح مخالفت ورزند تکليف ملايان مشخص است.

..درآن زمان پنج نفر از اعضای شورای انقلاب به اسامی حجت‌الاسلام علی‌خامنه‌ای‌، حجت الاسلام علی اکبر هاشمی رفسنجانی، حجت الاسلام جوادبا هنر و... در دولت شرکت می‌کردند..نمی‌توانستند باآن مخالفت کنند، ولی برای خنثا کردن آن پيشنهادکردند تا برای رعايت احترام آقای خمينی، اين طرح مصوب ابتدا به اطلاع ايشان رسانده شود و بعد به مرحله اجراگذارده شود..بی‌آنکه به جلب نظر وموافقت آقای خمينی نياز داشته باشد

..آقايان اعضای شورای انقلاب حاضر درجلسه، شبانه به قم رفتند وآقای خمينی را مطلع ساخته وايشان را آماده مقابله با طرح کردند. روزبعد نخست وزير طرح را به قم برد و با برخورد توام باعصبانيت آقای خمينی مواجه شد و طرح برای هميشه درتاريخ مدفون گرديد.

سازمان نهضت آزادی که حکومت را دراختيارداشت از علنی کردن اين موضوع خودداری کرد وازدفاع از حقوق مردم سرباز زد وحتا بامردم هم درميان نگذاشت و نتيجه‌ی اين اقدام به شرح زيراست:

۱_ قانون اساسی پيشنهادی ملغی شد و قانون اساسی مبتنی بر استبداد ولايت فقيه رسميت يافت که حتی نسبت به قانون اساسی قبلی عقب مانده بود و نهضت آزادی هيچگونه اعتراضی نکرد.

۲_ سازمان نهضت آزادی در رسالت خود نمی‌ديدکه ازحقوق ايران و ايرانی دفاع کند بلکه همه چيز را درطبق اخلاص برای رهبر دينی گذاشت و بدين ترتيب نه تنها ملی بودن اين گروه جای ترديد دارد بلکه حتا در نوگرايی يا اصلاح گرايی مذهبی نهضت آزادی نيز بصورت جدی بايد شک کرد.

۳_ هيجده سال زندان آقای اميرانتظام بجرم همين اقدام شجاعت آميز او برای حفظ منافع ملی و دفاع از خواست های ملی و انقلاب بهمن ۵۷ بوده است.

۴_ سازمان نهضت آزادی حتا دردفاع از همسنگر خويش خلوص نيت نداشته است و هرگز اقدامی عاجل برای اين قربانی دربند نکرد و مردم را درجريان بيگناهی اميرانتظام از اتهام جاسوسی نيست نگذاشت.

اعترافات تکان دهنده‌ی اميرانتظام‌ فقط‌حاکی ازحکايتی دردناک و‌تلخ نيست، بلکه حاکی از فاجعه‌ای بزرگتر است که‌آقای طالقانی که به روشنفکری شهرت داشت (ودرحقيقت چنين نبود) و اعضای ديگر روشنفکران مذهبی مانند آقايان يزدی،‌صباغيان، ميناچی، معين‌فر در سازمان نهضت آزادی نيز چنين نبودند تا آنجاکه حتا منافع ملی را قربانی ايدآل های دينی خود کرده‌اند.

سازمان نهضت آزادی درسربزنگاه تاريخی نقش ضد ملی بسيارمهم وکليدی بازی کرد و حق قانونگذاری را از ملت سلب کرد و به ولايت فقيه سپرد وامروز ملت ايران باکوششی جانکاه و به بهای گزاف هزاران کشته و جان‌های خسته و خسارات هنگفت درمبارزه با گروه واپس گرای حاکم برای احقاق حقوق خود است‌.

اقای يزدی از جبهه ملی گلايه دارد که چرا با مواضع قبل از۲۸ مرداد و جزو نيروهای لاييک به ميدان آمده استو درحالی که دوستان سابق ايشان که بعداً نهضت آزادی را تشکيل داده بودند توانسته بودند قدم های ارتجاعی بزرگی بردارند و بجای تبليغ جدايی دين و دولت مبلغ حکومت مذهبی آنهم بصورت ايدئولوژيک خود شده باشند سران جبهه ملی بايستی نيز به پيروی از آنها به دسته‌های عزاداری عاشورا و تاسوعا می‌پيوستند چرا که ۹۷٪ مسلمان هستند و...

آيا فرهنگ ايران برشالوده ايرانيت و اسلاميت است ؟

استدلال آقای يزدی برمبنای ۹۷٪ مسلمان بودن ايرانيان و اينکه‌پس می‌بايستی جبهه ملی هم به دستجات عزاداری می‌پيوست بهيچوجه با منطق دموکراسی سازگارنيست. درجامعه‌ای‌که به فرض ۹۷٪ آن مسلمان است چه باک اگر چند درصد هم تحصيلکرده ولاييک و دانشجويان و فرهيختگان جامعه و يا چپ‌ها و يا پيروان مذاهب ديگر و يا حتا مسلمان‌های سنی که در يک سازمان سياسی نيز حق حيات نداشته باشند؟ اگر آفای يزدی به دموکراسی وآزادی معتقد است چرا به عقايد ديگران احترام نمی‌گذارد؟ اکثريت همواره آزادی خود را درجامعه داردمهم حق حيات وحق اظهارنظر وآزادی آن چند درصد اقليت است. پس می‌بينيم که آقای دکتر يزدی طرفداردموکراسی وآزادی هم نيست وهرچه تاحال در اين زمينه گفته است نيز باد هواست.

وقتی همه گروه‌های را کناربگذاريم درنتيجه فقط فرقه شيعه اثنی عشری آن هم با برداشت يک گروه ويژه، می‌ماند و جهنمی‌که بنام جمهوری اسلامی درايران بپا شده است دقيقاً ‌با بهره برداری از اين منطق است وآقای دکتريزدی تازه سرود ياد مستان هم می‌دهد.

گذشته ازآن ايرانيت واسلاميت نمی تواند شالوده فرهنگی ما باشد به يک دليل ساده زيرا تاريخ ما از ۱۴۰۰ سال پيش آغاز نمی شود. .مردم ايران در درازای تاريخ فرهنگ بسيارغنی وارجمند فراهم آورده اند که آغوش خودرا برای همه اديان ومذاهب وايدئولوژی های باز می‌کذارد. ما به عنوان نمونه ای ازتحمل ومدارا و احترام به ديگر مذاهب، فرمان کوروش را داريم . بنابراين هر ايرانی با هردينی وهر ايدئولوژی می‌تواند ازحقوق شهروندی يکسانی برخوردارگردددرغيراينصورت ايرانيت با ايدئولوژی اسلامی به حکومت فاشيستی می انجامد که سالهاست شاهدآن هستيم. اين تعدد اقليت های مذهبی است که می تواند به فضای مناسبی ازنظر علمی واجتماعی و سياسی ياری رساند، هندوستان نمونه ای ازيک چنين جامعه‌ای است. نگاه کنيد به پاکستان که از ريشه سوخته است. حتا اين تعدد عشاير واقوام ايرانی است که به غنای فرهنگی ما کمک می نمايد. حال آفای يزدی مشخص بفرمايند که چه کسی حامل نظريات انحصارطلبانه و فاشيستی است!؟

کارنامه ۴۰ ساله نهضت‌آزادی اين است، اين سازمان پلی شد برای به قدرت رسيدن روحانيون مرتجع وبدين ترتيب نه تنها خون جان باختگان اين انقلاب راکه مبارزه‌شان برای يک ايرانی مترقی وآباد ومبتنی برعدالت اجتماعی بود برباد داد بلکه حتا دستاوردهای انقلاب مشروطيت رانيز پايمال کرد وطرفه اينکه کماکان نيز با تفتين و جعل تاريخ از پاگيری سازمان های سياسی غيرمذهبی و لاييک جلوگيری می‌کند.

آقای دکتر يزدی از عقلانيت دم می زند، کجای اين کار عقلانی است که از به قدرت رساندن حکومت مرتجعان واوباشان و قاتلان که از بامداد تا شام آدم می‌کشند ودست و پا قطع می‌کنند و مخالفان را درخانه‌هايشان قصابی می‌کنند حمايت کنيد تازه‌مدعی شويد که کارآنها که به شما نپيوسته‌اند عقلانی نيست. چگونه اعمال اکثريت معتقدين به يک مذهب را تنها به استناد اعتقادات دينی عقلانی می‌توان دانست؟ که‌آنهم دين ومذهبی که آنان نه از روی عقل ومنطق انتخاب کرده اند بلکه بدين مناسبت که مسلمان يا مسيحی بدنيا آمده اند به عبارت بهتر آنرا به ارث برده اند.

عقلانی اينست که منافع ملی، هويت ملی، حقوق شهروندی واحترام به عقايد چه دينی و چه غيردينی افرادتحت سيطره ولی فقيه يا تحت نام امامت امت اسلامی ويا هر ايدئولوژی ديگر پايمال نگردد.

رابطه‌ی‌انسان باخدا ومقوله‌ی رستگاری انسان چيزی نيست که درايدئولوژی سياسی امروز و مدرن جايگاهی‌داشته باشد اين رابطه‌ای است خصوصی و نمی‌توان درمسايل اجتماعی تعبد را جايگزين شعور و خردکرد و عقلانی آنست که گروه های نوگرای مذهبی به جدايی دين از دولت تاکيد ورزند.

من هيچگونه دشمنی شخصی با آقای يزدی ويا نهضت آزادی ندارم سهل است درگذشته، بسياری اوقات شهامت سران سازمان نهضت آزادی را تحسين کرده ام اما براين باورم که بايد خطاها راگفت تا در‌يک آزمايش خطير ديگر‌ما شاهد يک ضربه‌مرگبار ديگری به منافع ملی نباشيم.

آقای يزدی با تاکيد به بُعد فرهنگی يک سازمان سياسی که جبهه ملی را متهم می‌کندکه چون در دستجات عزاداری تاسوعا وعاشورا شرکت نکرده به بُعد فرهنگی ما (که ظاهراً درکليّت آن بنظر آقای يزدی فقط اسلام است ونه چيز ديگر) توجه نشده است.

برای پی‌بردن به عمق تفکرارتجاعی اين‌آقایِ منادی فرهنگ به‌مصاحبه‌او با خبرنگاری توجه‌کنيم. خبرنگار از وی می‌پرسد:

_مهم‌ترين مساله‌ای که مرزبندی های سياسی را درسال های اخير مشخص کرده مسايل فرهنگی‌است، که گاهی می‌بينيم که حتا مهم تر ازمجادلات سياسی نيز تلقی شده. نهضت آزادی ايران معمولاً درقبال مسايل فرهنگی سکوت کرده وموضع مشخصی را نداشته. ما فکر می‌کنيم امروز زندگی فرهنگی برای جوانان ازمهم ترين مسايل است و شايد يکی ازدلايل انتخاب رئيس جمهور همين گرايش است. آيا گمان نمی‌کنيد که بی توجهی به مسايل فرهنگی يک ازنقاط ضعف نهضت آزادی است؟

يزدی _چرا، اين نقطه ضعف است، ولی انعکاس واقعيت های بيرونی اجماع است. مسايل فرهنگی زمان برای رسيدن به يک اجماع موردنياز است. جامعه مابرای رسيدن به يک اجماع درباب مسايل فرهنگی نيازمند زمان است. يک سازمان سياسی هم بخشی است از جامعه.

_ولی‌جامعه ما به آن موضع رسيده. جامعه ما در موردمسايل هنری و فرهنگی وارد گفتگوشده. الان در زمره مهم ترين شخصيت های سياسی کشور ما سينماگران هستند که حضور واقعی سياسی دارند، درحالی که شما اساساً با اين موضوعات بيگانه ايد و با آنها برخورد غيرفعال داريد.

يزدی_ ... ما الان در موقعيتی هستيم که مسايل فرهنگی به آن صورت شفاف نشده، حتابرای متفکران ما. الان بين روشنفکران دينی ما اختلاف نظر بسيار وسيعی در مورد مسايل فرهنگی وجوددارد. (۱۱)

نفهميديم ؟ چطور شد؟ رهبرنهضت آزادی اين تحصيلکرده آمريکا و مدعی روشنفکر مذهبی و باصطلاح پيشروکه که چنانکه دربالا آمد در مصاحبه با عصر آزادگان با چنان قاطعيتی مدعی است که فرهنگ ما ايرانيان از دو رکن ايرانيت واسلاميت تشکيل شده و جبهه ملی، يک تشکيلات سياسی، را به اين علت که به بُعد فرهنگی بی‌توجه بوده (يعنی در مراسم عاشورا وتاسوعا ومراسم قمه زنی و زنجيرزنی شرکت نکرده) نکوهش می‌کند دراين مصاحبه ناگهان درموردمسايل فرهنگی خود را به گولی و گيجی می زند ومعتقد است هنوز مسايل فرهنگی شفاف نشده و در سال ۲۰۰۰هنوز منتظر است مسايلی مانند فيلم و سينما تازه برای متفکران!؟ اين سازمان شفاف شود. گويا متفکران سازمان نهضت آزادی يک نسخه فرهنگی! برای ملت ايران آنهم فقط شرکت در مراسم عاشورا و تاسوعا را تجويز فرموده اند و ديگر هيچ!؟ اين که پس از چهل سال آقای يزدی چنين مطالبی را عليه مليون ميگويد آنهم درست درحاکميت استبداد سياه ملايانی که بسياری از مردم به بهانه های واهی به علت و نقض مقررات عجيب وغريب رژيم درموردمسايل فرهنگی مانند حجاب و خوردن روزه و نوشيدن مشروبات الکلی وصدها مسايلی ازاين قبيل توسط اوباشان امر به معروف نهی ازمنکرشلاق خورده، تعزيرشده در زندان بسر برده ومی برند وهمچنين درشرايطی اين سخنان را می‌گويدکه نويسندگانی چون احمدتفضلی، محمدمختاری، پوينده وقهرمانانی ملی مانند پروانه وداريوش فروهر درخانه شخصی خودشان بدست اوباشان رژيم تکه پاره می‌شوند! اين نشانه چه می تواند باشد؟ جز اينکه سازمان نهضت آزادی در صدد آنست که دوباره به با اين چشم بندی های تاريخی!؟ خوش خدمتی ديگری به ارتجاع بنمايد؟ درحاليکه غافل ازاين که نيروهای بالنده ملی با روشنگری هرگز نخواهندگذاشت که دوباره آن سياه کاری که نهضت آزادی مسبب ومحلل آن بود تکرارشود. زيستن آزادانه در وطن ما ايران حق هرايرانی است وهيچ گروه وسازمانی حق ندارد اين حق را چه بنام اسلام و يا هر مذهب وايدئولوژی ديگری از آنان سلب نمايد.

پی نوشت‌ها_____________________________________________

(۱)(عصرآزادگان يکشنبه۹آبان ۱۳۷۸_رويه ۵_سخنان‌ابراهيم‌يزدی درميزگرد عصرآزادگان. بخش دوم)

(۲) (مهندس مهدی بازرگان: مدافعات در دادگاه غير صالح تجديدنظر نظامی _ به نقل تاريخ بيست وپنج ساله ايران _ غلامرضانجاتی رويه ۱۶۵)

(۳)به نقل تاريخ بيست وپنج ساله ايران _ جلد۱_غلامرضانجاتی رويه

۱۶۴(۴) (همانجا_جلد۱_رويه ۱۶۶)

(۵) همانجا جلد۱_ رويه

۱۶۶(۶)نشريه نيمروز(شماره۴۷۶_ ۲۹خرداد۷۷)

(۷)(نقل از مجله مهرگان _خاطرات بنی صدر)

(۸) همانجا

(۹) همانجا تاکيد ازمنست

(۱۰) نشريه نيمروز(شماره۴۷۶_ ۲۹خرداد۷۷)

(۱۱) (گفتگوهای صريح _مصاحبه ابراهيم يزدی با ابراهيم نبوی رويه‌های ۵۸_