نقل از پیام ایران شماره 9

 

حسن بهگر

 

گروه های مافیایی

بنیانگزاران حکومت اسلامی

 

 

پيدايش سازمان ها و گروه هاي مذهبي

گروه هاي مذهبي در ايران سابقه ي ديرين و ماجراهاي بسياري داشته اند.  فرقه اسماعيليه نمونه اي از اين فرقه هاست كه سرانجام بدست لشكريان هلاكوخان مغول از  پاي درآمد. اما  پيشينه ي  پيدايش انجمن ها و حزب هاي سياسي به صورت مدرن و امروزي مانند بسياري از  نهادهاي جامعه مدني و  پديده هاي مدرن جامعه ما همچون مدارس جديد ، دادگستري ، مجلس شورا  و مطبوعات به انقلاب مشروطيت برمي گردد كه انقلاب مشروطيت را بايد رنسانس ايران دانست. در جريان انقلاب مشروطيت گروه ها و انجمن هاي مخفي بسياري تشكيل يافت و با صدور فرمان مشروطيت تعداد اين انجمن ها رو به فزوني گذاشت. به دنبال سرنگوني محمد علي شاه كه دو باره فعاليت هاي سياسي رونق گرفت عمدتاٌ دو حزب ‹دموكرات   عاميون› و ‹اجتماعيون عاميون› خود را به مجلس معرفي كردند و نكته جالب اينست كه چه در دوران انقلاب مشروطيت و پس از آن به سازمان و گروهي مذهبي برخورد نمي كنيم.  شايد اين  روي گرداني روحانيان و مذهبي هاي ايران نسبت به پديده ي ‹حزب› را در بدبيني آنها نسبت به هر پديده ي مدرني دانست كه اين جماعت تا زماني كه  فوايد عملي (پراگماتيستي) چيزي  را تجربه نكرده اند با ديده ي شك و سوءظن به آن مي نگرند. افزون براين كم نبودند ملاياني كه چون شيخ فضل الله فكر مي كردند و از محمدعلي شاه دفاع مي كردند. كسروي تلگرافي را كه ملايان تبريز به لندن كرده و درآن خواستار بازگشت محمدعلي شاه شده اند  به نقل از حبل المتين چاپ كرده است. در اين سند ننگين چنين آمده است :

 

« لندن به توسط وزات جليله امورخارجه مقام منيع هيات وزراي عظام دامت شوكتهم بوسيله عريضه تلگرافي به خاكپاي مبارك اعليحضرت محمدعليشاه ازمملكت موروثي خود و انفصال ذات مقدس آن اعليحضرت از تاج و تخت نياكان زحمت وخسارت بي پايان به اهالي ايران توجه نموده و مصيبت زاد از اتلاف نفوس و اموال به عموم مردم اين سامان وارد شده است و استدعا نموديم در اعاده و رجعت آن اعليحضرت به ايران توجهات خسروانه مبذول فرمايند تاكنون به صدور جواب مفتخر نگرديده ايم اينك هم به توسط وزراي محترم تجديد تظلم و استدعا نموده از پيشگاه عدل و رأفت بندگان اعليحضرت مقدس امپراتور استرحام مي نماييم كه به اقتضاي مراحم ملوكانه اهالي ايران را به وجود مقدس پادشاه بالستحقاق خود مفتخر و سرافراز فرمايند كه به دعاي ذات همايوني مشغول باشيم.

حاج ميرزا تقي مجتهد – ميرزا (؟) موسوي- ميرزا ابولقاسم مجتهد- حاجي ميرزا محمد مجتهد – حاجي ميرزا عبدالحسين مجتهد- آقا ميرزا يوسف مجتهد- ميرزا صادق مجتهد- ميرزا محسن مجتهد- حاجي ميرزا عبدالكريم امام جمعه – حاجي ميرزا ابولحسين مجتهد- حاجي ميرزا آقا مجتهد- حاجي ميرزا عبدالعلي آقا مجتهد – آقاي ميرزا عبدالرحيم مجتهد- حاجي ميرزا باقر آقا قاضي – حاجي ميرزا عبدالوهاب آقا- آقا ميرزا محمدآقا پيشنماز – آقا ميرزا عبدالشكور پيشنماز – ميرزا يوسف واعظ- سرالعلما(؟)- آقا ميرزا(؟)» (احمد كسروي –تاريخ 18ساله آذربايجان ـ نشر اميركبير – رويه 404)

 

با كودتاي 1299 عناصر مستقل و ملي از صحنه سياسي ايران رانده شدند و گروه هاي سياسي و مطبوعات تعطيل گرديدند. كشف حجاب اجباري و فشار به گروه هاي مذهبي و ملايان آنها را به فكر چاره جويي انداخت و بناچار منتظر فرصت نشستند.  با فرار رضا خان در شهريور 1320 از كشور، استبداد 16 ساله پهلوي فروريخت  و   مطبوعات و گروه هاي سياسي به فعاليت پرداختند، مجلس دست نشانده   به تريبوني عليه رضا خان تبديل شد و  در گرماگرم و هياهوي اشغال ايران  توسط متفقين و آشفتگي و نابساماني سياسي و اجتماعي ، محمدعلي فروغي شاه جوان را به همين مجلس برد تا سوگند ياد كند! و بدين ترتيب در يك خلاء سياسي با استفاده  از فرصت بدست آمده پادشاهي محمد رضا شاه رسميت يافت.

 

پس از شهريور 20 است كه گروه هاي مذهبي در صحنه سياسي ايران پيدا مي شوند.  اين دوره كه در آن دولت مركزي و ستمگر قدرت كافي نيافته است بهترين فرصت تاريخي را پديد مي آورد، انتخابات معنا پيدا  مي كند و نشريات بي پروا انتقاد مي كنند . بي ترديد اين دوره تا توطئه تير خوردن محمد رضا شاه كه تاكنون مشخص نشده دست چه كساني در پشت پرده آنرا كارگرداني كرده اند كه اولين قدم براي تغيير قانون اساسي به نفع شاه برداشته مي شود و تا كودتاي 28 مرداد كه شاه  قدرت يكه تاز مي شود از پربارترين بخش هاي تاريخ معاصر ماست. بيهوده نيست كه تنها احزاب قديمي ما مانند جبهه ملي ، حزب توده  و حزب ايران متعلق به همين دوره هستند . اولين گروه ديني  سه ماه پس از شهريور 1320  در شاهرود بنام حزب اسلام تاسيس مي شود ( سازمان اسناد ملي ايران- بهروز طيراني – اسناد احزاب سياسي ايران ‹1320-1330 خورشيدي›- چاپ 1376- رويه 153) گويا قواي اشغالگر انگليس از فعاليت اين حزب استقبال مي نمايد(همانجا) اما ابوالحسن انصاري از بنيان گزاران آن بناچار در پايان دهه 1320 انحلال آنرا اعلام مي دارد تا مورد سوء استفاده بيگانگان قرار نگيرد و سپس  به نهضت ملي شدن نفت مي پيوندد. واقعيت اينست كه مردم همواره به گروه هاي مذهبي با شك و ترديد نگريسته وآنها را وابسته به بيگانگان دانسته اند.  محمد مسعود مي خواست كه گروه هاي  مذهبي را كه با سيد ضياء رابطه داشتند افشا كند كه عمرش وفا نكرد.  به گزارش وزارت كشور در تاريخ 24/4/27 ‹حزب الله› در شيراز پا به عرصه وجود مي گذارد كه عمده مرام و مقصود موسسين ‹اشاعه و بسط تعليمات اسلام و آشنا نمودن مردم به حقانيت قران است›. ( همانجا رويه هاي 167ـ168) فعاليت اين حزب در شهريور 1320 به رهبري آيت الله سيد نورالدين حسيني شروع شد و تحت نام  ‹حزب اتحاد حسيني› و سپس به نام ‹حزب نور› و سرانجام برادران ناميده و مدعي بود كه اين حزب پيش از اين هم  فعاليت داشته در روزهاي نخستين حكومت رضا خان فعاليتش متوقف شده است( همانجا رويه 315)  اما به نظر مي رسد كه اين حزب در مقابله با حزب توده به ميدان آمد و درجريان ملي شدن نفت با دكتر مصدق به مخالفت برخاست (همانجا رويه 316)  و پس از كودتاي 28 مرداد مانند ديگر گروه هاي  مذهبي فلسفه ي وجودي خود را از دست داد  از فعاليت بازايستاد.

 

گروه هاي مذهبي تشكيل شده پس از شهريور 20  عمدتاٌ واكنش بودند نه كنش ، اين واكنش در مقابل حزب توده و ادبيات كمونيستي و همچنين كتابهاي انتقادي احمد كسروي بود كه با انتشار گسترده مورد استقبال جوانان قرار گرفته ، ملايان و مذهبي ها احساس خطر مي كردند. كتاب هاي كسروي در حقيقت  يك دوره ي آماده سازي براي حزب توده بود زيرا كسي با خواندن كتاب هاي وي به ‹پاكديني› روي نمي آورد ولي به راحتي جذب حزب توده مي شد. گو اينكه تاثير شگرف اين مرد دانشمند ايران بر دوره ي خود و سال هاي بعد بي ماننداست و خود  كتابها و پژوهش هاي جداگانه اي را مي طلبد.

 

ماه ها پيش از انقلاب 57 گروه هاي اسلامي فعال شدند. با افزايش اعتصاب ها آنها به سازماندهي پرداخته و از طريق مسجدها پودر رختشويي و مواد غذايي بين تهيدستان پخش مي كردند و همزمان چانه زني از بالا ادامه داشت چنانچه بني صدر مي گويد: « اولين بار سپهبد قره ني  به آقاي خميني  در نجف پيام داده بود كه اگر با  آمريكا مخالفت نكنيد و فقط بگوييد شاه نباشد آمريكا آماده است شاه را ببرد. هنوز آقاي خميني جرات نمي كرد وارد عمل شود . آقاي اسلام كاظميه به پاريس آمده بود تا ما رابا راه حل اميني موافق كند.» ( حميد احمدي -تحقيقي در باره تاريخ انقلاب ايران – پوشينه نخست رويه 173)  توافق سوليوان با  بهشتي و بازرگان بر سر يك حكومت مركب از ارتش و آخوند  كامل شد و آرمان هاي انقلاب به خاك سپرده شد. امضاكنندگان اين توافق در ماه هاي نخست پس از انقلاب  سر به نيست شدند . زنده ياد داريوش فروهر به ظاهر رابط با ارتش شده بود درحاليكه خميني در پنهان رفسنجاني را رابط خود با ارتشيان كرده بود.(همانجا)

اين پژوهش به بررسي گروه هاي حاكم در حكومت اسلامي كه عمدتاٌ فداييان اسلام ، هيات موتلفه و حجتيه است پرداخته است. رفسنجاني نيز گروه تازه اي را بنياد گذاشته گروهي مركب از كارگزاران با خط ليبرال اقتصاذي كه در خدمت خانواده رفسنجاني است و در ضمن با بنياد گرايان موتلفه نيز نرد عشق مي بازد.

 آشكار است كه اين كار فردي است و كمبودها و كاستي هاي خود را دارد و مي تواند فقط  سر آغازي باشد براي كاري بزرگتر و همه جانبه تر.

 

 

 

 

 

 

     

 واپس گرايي ، نيرنگ و تبهكاري 

                                                   بنيان  حكومت اسلامي

---------------------------------------------------

 

امام طاعون ، بر دوش او عباي وبا

روانه از پيش آفات مرگبار دگر

ديار سوز چو قحط آن چنان كه هر كس از او

به ناگزير گريزد سوي ديار دگر 

چو جهل بيزار از علم و بار  او فرهنگ !؟

چو فتنه دشمن هر صلح و هر قرار دگر

اسماعيل خويي

 

ما كتابي كه حاوي بررسي همه جانبه عملكرد گروه هاي مذهبي بويژه گروه هاي اسلامي و شيعه باشد نداريم درحاليكه اسناد و مدارك بسياري  موجود است ولي اطلاعات  بصورت پراكنده است و گردآوري نشده باقي مانده است. با انقلاب سال 57 چنين بررسي به  امري لازم و واجب تبديل شده ولي كماكان اين كمبود ديده مي شود.  نوشته حاضر با چنين نيتي نوشته شد و بايد گفت  اين نوشته فقط فهرستي از قتل ها و ترورها نيست بلكه بررسي مكانيسم و چگونگي عملكرد ماشين جنايات و كشتارها و سياه كاري هاي گروه هاي  واپس گرايي است كه در آستانه سال 57 زير عباي خميني به قدرت رسيدند. اين گروه ها براي  دست يافتن به  اميال  و خواست هاي خود زير پوشش اسلام از هيچ پستي و رذالتي خودداري نكردند. گروه هاي آدمكش و تروريستي كه با دست يافتن به ميلياردها ثروت افسانه اي ناشي از فروش نفت  موفق شدند تا   دستگاه هاي جهنمي  و مافيايي را سازمان دهند كه در تاريخ ما بي سابقه بود . سازمان هاي مافيايي  كه هركدام جداگانه از سفره و دسترنج ملت تغذيه مي شدند ولي فقط يك هدف داشتند و آن   سركوبي دگر انديشان .  آري  واژه دگر انديش  نه تنها مخالفان  بلكه  همه كساني را كه  به گونه اي ديگر مي انديشيدند در بر مي گرفت. اين واژه  كليه فرهنگ ورزان  و فرهيختگان  و هنرمندان  را شامل مي شد.  با همدستي   واواك كه از  بركت ورود  خميني به وزارتخانه مبدل گرديد و  همراه با ده ها سازمان اطلاعاتي جديد و با ياري سازمان هاي دولتي ( مانند سفارتخانه ها ، سازمان راديو و تلويزيون  و  وزارت پست و تلگراف و تلفن ) به ترور روشنفكران و رهبران اپوزيسيون در داخل و خارج كشور نيز اشتغال داشته اند.  به عبارت ديگر كليه امكانات مادي و نهادهاي كشور در خدمت قتل و كشتار بهترين فرزندان كشور بكار  گرفته شده است. گردآوري اسناد اين مهم نيازمند تلاش عظيم  چند گروه پژوهشگر حقيقت ياب  است كه زير نظر حقوقدان هاي ميهن ما به آن بپردازند و آن را به منزله سند سركوبي سيستماتيك و پيوسته  ملتي كه از اعتقادات صادقانه و پاك مذهبي اش سوء استفاده شده به دادگاه جهاني جنايات تقديم نمايد . اشتراك منافع موجب شد كه گروه ها و باندهايي مانند هيات موتلفه و حجتيه كه در درون حجره هاي متروك لانه كرده بودند زير عباي خميني، بهشتي و رفسنجاني بخزند و بوسيله ي آنها بر هستي مردم مسلط شوند.

 

دانسته است كه هيات موتلفه ، انجمن حجتيه ، فداييان اسلام و… تشكيلات واقعاٌ جدا از هم نيستند بلكه شبكه هاي مافيايي درهم تنيده اي از وصلت هاي خانوادگي و روابط بازرگاني هستند كه چون زالو از دسترنج ملت ايران تغذيه مي كنند و به كشتار مخالفان مي پردازند. برخلاف آنچه كه گفته و تفسير مي شود صفت  باندهاي مزبور فقط با پراگماتيسم يا مصلحت گرايي و عمل گرايي تفسير مي شود. همه ي آنها فقط با تكيه برسنت هاي مذهبي و  بنيادگرايي و انحصارطلبي و وانمودن اينكه خواستار اسلام راستين هستند توانستند دهان مخالفان را ببندند و به اهداف فاشيستي خود نايل آمدند.

 من بهيچوجه ادعا نمي كنم كه اين مطالب كامل يا بدون اشتباه است، پژوهش در خارج از كشور همانقدر كه از آزادي عمل برخوردار است از نبود يا كمبود منابع در رنج است و به هرحال آنچه توانستم در مدت دو سال گردآوري كنم اكنون پيش روي شماست. آشكاراست كه با منابعي كه هر روز بدست چاپ سپرده ميشود و يا در پايگاه هاي اينترنتي پديدار  مي شود  اين مجموعه قطعه ي بسياركوچكي از يك كوه يخي است و اين تازه آغاز كاراست.

 از همه خوانندگان گرامي كه اين نوشتار را مي خوانند خواهش مي كنم اگر دسترسي به منبع يا آگاهي به مطلبي دارند كه ره گشاست و چهره كريه و منفور اين آدمكشان و اعضاي باند مافيايي آنها  را بيشتر نشان مي دهد يا اصولا داراي نظريه و  انتقادي هستند كه در تكميل اين نوشتار ما را ياري  مي دهد خواهشمند است به نشاني اين گاهنامه براي ما بفرستند.  خوانندگان عزيزي كه   مي خواهند ناشناس بمانند نيز ذكر كنند و يا درصورت تمايل  چنانچه مي خواهند مطالبشان بدون  نام چاپ شود يادآوري كنند و يا مي توانند اصولاٌ  بدون نام و نشاني براي ما مطالب خود را بفرستند.

خواننده گرامي !‌ اين رژيم در حال فروپاشي است و شما با فرستادن مطالب خود در حقيقت مدارك دادگاه و محاكمه اين خائنان  را تكميل كرده ايد.

 

گروه آدمكشان و آدمخواراني كه بر ايران حكومت مي كنند خيلي زود به مافياي جهاني پيوند خوردند، خبر زير كه چندي پيش انتشار يافت بهترين دليل براين گفتار است:

 

«19 يوني 2002 راديو آزادي ـ احمد رأفت

عباس عليزاده رييس كل دادگستري استان تهران كه از روز يكشنبه  در رم به سر مي برد . در پايتخت ايتاليا از مقامات قضايي اين كشور خواست جمهوري اسلامي را در  در  مبارزه عليه قاچاق مواد مخدر ياري كنند. در ديدار با دادستان كل ايتاليا در مبارزه عليه سازمان هاي مافيايي كه در عصر روز دوشنبه صورت گرفت عباسعلي عليزاده خواهان تبادل تجربيات و اطلاعات بين قوه قضاييه جمهوري اسلامي و دادگستري ايتاليا در زمينه مبارزه با باندهاي فراملي قاچاق مواد مخدر شد.  عباسعلي عليزاده در اين ديدار همچنين به لزوم امضاي موافقتنامه اي در زمينه همكاريهاي دو جانبه ي قضايي در مبارزه عليه سازمان هاي تبهكار اشاره كرد. دولت و دستگاه قضايي ايتاليا تاكنون از امضاي هرگونه موافقتنامه و يا پروتكل همكاري با جمهوري اسلامي سرباز زده اند زيرا معتقدند دستگاه قضايي اين كشور از استقلال و بي طرفي كافي برخوردار نيست. ديدارهاي رييس دادگستري استان تهران با مقامات ايتاليايي نيز در چارچوب برنامه مبارزه با توليد و توزيع مواد مخدر سازمان ملل متحد انجام گرفته است.

عباسعلي عليزاده و لوييجي همكاري احتمالي دو كشور در مبارزه با قاچاق انسان را نيز مورد بررسي قرار داده اند . قاچاق انسان در سال هاي اخير به يكي از منابع اصلي درآمد سازمان هاي مافيايي و تبهكار كه در گذشته به قاچاق مواد مخدر و اسلحه مشغول بوده اند تبديل شده است. برخي از مقامات ايتاليايي كه در سال هاي اخير مسؤليت هايي در مبارزه با باندهاي مافيايي و فراملي اين كشور را داشته اند معتقدند كه گروه هاي مافيايي سيسيل و پويا داراي روابط بسيار نزديكي با باندهاي ايراني و حتا برخي از نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي هستند. اتاويانو زماني كه رياست كميسيون پارلماني مبارزه عليه مافيا را به عهده داشت در گزارش سالانه اين كميسيون به پارلمان به روابط مستقيم به روابط مافيا و برخي از نهادهاي دولتي جمهوري اسلامي اشاره كرده بود. »

 

 باري با وجود يكپارچه بودن و درهم تنيده بودن اين تشكيلات مافيايي براي آسان تر ساختن بررسي ناچار شديم كه اين پژوهش را زير سه نام جداگانه هيات موتلفه ،حجتيه  و رفسنجاني بياوريم.

 

 

1ـ بخش نخست : هيات موتلفه را بشناسيد!

__________________________

خاتمي مي خواهد به تشكل هاي زير زميني هيات موتلفه شكل قانوني بدهد ‌!

هيات موتلفه يك سازمان به ظاهر سياسي كه ستون فقرات رژيم را تشكيل مي دهد اما همواره از افشاي رهبران خود خودداري ورزيده است. پس از انقلاب اهرم هاي قدرت را بدست گرفته و در زواياي رژيم نفوذ كرده ولي  همچون يك گروه مافيايي از به روشنايي آمدن و ديده شدن در انظار مردم هراسان است.

در سال 1376 هيات موتلفه كنگره چهارم خود را همزمان با روي كار آمدن دولت خاتمي تشكيل مي دهد. خاتمي مي داند كه بدون موافقت هيات موتلفه  ياراي مواجه با مشكلات را نخواهدداشت و اين گروه توسط  ايادي خود اخلال خواهد كرد پس وي فرصت را غنيمت دانسته و با شركت در اين  كنگره در تاريخ 27/10/76 در اين   باب گفتگو با هيات موتلفه را باز مي كند.  او به چند مطلب عمده اشاره كرد كه از اين قرار است:

 «1- كنگره چهارم موتلفه را گامي ارزنده و پيشگامي در شكل سنجش به نيروهاي علاقمند و جامعه مي دانيم و اين اقدام شجاعانه و خوب را تبريك مي گويم.

2- چاره اي نداريم كه تشكل هاي شناخته شده و شناسنامه دار داشته باشيم .

3- اگر اين اختلاف نظرها در قالب تشكل هاي رسمي مطرح شود زمينه ي رشد و كمال را فراهم مي سازد.

4- جمعيت موتلفه اسلامي ضرورت زمان را درك كرده و با اين سازماندهي تشكيلاتي است كه نظرات به شكل قانوني و سازماندهي شده هدايت و جهت دهي صحيح شده و مخالفت ها به عامل پيشرفت و تكامل تبديل مي شود و نمي گذارد مخالفت ها به مچ گيري و تعارض تبديل شود.

5- من از مصاحبه منطقي جناب آقاي عسكر اولادي كه داراي انتقادات سازنده هم نسبت به مصاحبه من بود تشكر مي كنم و از جمع مثل شما هم شايسته است كه اين كار نقد را همين طور درست انجام دهد.

6- شما ( موتلفه اسلامي و شخصيت هاي مبارز تشكل هاي اسلامي همسو)  براي بدست آوردن امتيازات دنيايي تلاش نمي كنيد چون در آن روزهايي كه زندان و شكنجه و محروميت داشت ( در رژيم سابق ) شماها آمديد به صحنه و امتحان داديد.

7- شما السابقون اولون  هستيد- لذا بايد اين امتياز ( سابقه مبارزاتي ) را در جهت رشد جامعه به كار بگيريد و نظام هم بايد نسبت به فرزندان خودش حساب ويژه اي را بازكند.

8- بايد لحظه لحظه  نقص هايمان را جبران كنيم و راهمان را ادامه بدهيم و حالا كه به بركت انقلاب و رهبري و امام يك جامعه آزاد تشكيل داده ايم. بايد  با تذكرات و انتقادات در مسير صحيحي حركت كنيم.» ( نشريه «شما» پنجشنبه 2 بهمن 1376- ديدار تاريخي جمعيت موتلفه اسلامي با رياست جمهوري)

( نكته بديع در نام اين نشريه است. اين پرسش را به ذهن متبادر مي كند كه چگونه مي شود يك گروه به غايت واپس گرا و ارتجاعي كه براي هيچكس و هيچ چيز به جز مطامع خود ارزش قايل نيست نام «شما» را انتخاب كرده است-انتخاب اين نام براي احترام به مخاطبين خود نيست بلكه در حقيقت «شما» مخفف كلمات  «شهداي موتلفه اسلامي‌» است.) 

اگر تعارفات اين 8 نكته را كنار بگذاريم  خاتمي از هيات موتلفه به زبان صريح دو چيز مي خواهد، نخست اينكه موتلفه تشكل هايشان را به صورت رسمي و شناسنامه دار در بياورند و از قانون تبعيت نمايند.   دوم هيات موتلفه و شخصيت هاي و تشكل هاي اسلامي همسو پس از اينهمه چپاول و غارت مردم به ويژه در هنگام جنگ ، اكنون ديگر براي بدست آوردن «امتيازات دنيايي› بيشتر باهم مسابقه نگذارند  و يابه عبارت ديگر به حرص وآز لجام گسيخته خود افسار بزنند و بيش از اين به فكر پركردن جيب گشاد خود نباشند و مردم را كمي آسوده تر بگذارند. البته خاتمي توضيح مي دهد كه اين به منزله آن نيست كه شما امتيازات خاص خود را از دست مي دهيد بلكه خاتمي با نرمش مخصوص خود حتا حاضراست كه امتيازاتي را هم به عنوان اينكه در رژيم گذشته اينها مبارزه كرده اند داشته باشد اما بنظر مي رسد همه كوشش خاتمي براي قانونمند كردن اين امتيازات است- با اين حال اين پيام خاتمي پاسخي درخور نيافت.  خاتمي فكر مي كرد كه با اين سخنان مي تواند دستكم هيات موتلفه را به تمكين از قانون (اگرچه به ظاهر) وادار كند ولي گروهي كه در صحنه سياسي و اقتصادي يكه تاز است و به رقيب سرسختي چون رفسنجاني تمكين نمي كند چگونه در برابر خاتمي كه متكي به هيچ قدرتي نيست و از قدرت مردم و از آمدن آنها به صحنه  نيز هراسان است تسليم خواهد شد؟  

اما يك پرسش كليدي هنوز باقي است و آن اينست كه هيات موتلفه چه تشكل هاي غيرقانوني را در خفا سازمان داده است كه حاضر نيست براي آنها شناسنامه بگيرند ؟ منظور خاتمي از شناسنامه بايستي اين باشد كه هيات موتلفه سازمان هاي مخفي خود را علني كرده و از وزارت كشور اجازه فعاليت بگيرند. اين تشكل ها و سازمان ها كدامند؟  ما نام  بسياري از آنها را نمي دانيم ولي تنها نام آشنايي  كه به ذهن خطور مي كند گروه «فداييان اسلام» است . اين گروه از اول انقلاب تا افشاي قتل هاي زنجيرهاي و تا بهمن  1380 در مقاطع معيني اعلاميه صادر كرده  و خواسته است با هشدارها و تهديدهاي خود به عنوان يك تشكيلات سايه ولي تهديد آور  عمل كند.

 

 

 

 

تاريخچه فداييان اسلام

------------------------------------------------------------

هسته ي اوليه و مباني تئوريك هيات موتلفه را بايد در فداييان اسلام جستجو كرد. و  ظهور فدائيان اسلام را بايد در سال هاي پيش از تاسيس آن در حكومت رضا خان جستجو كرد. برداشتن اجباري حجاب و سركوب خشن  آيين هاي مذهبي  بدون روشنگري و آماده كردن ذهن مردم به ويژه هتك حرمت از مردم خود بخود موجب واكنشي شد كه در زمان ديكتاتوري رضا خان نتوانسته بود به منصه ظهور برسد. در دوران هرج و مرج پس از شهريور 1320 مي توان  نشانه هاي گوناگوني از بازگشت به گذشته مانند روي آوردن مردم به مجالس روضه خواني و گسترش خرافات و رواج و رونق مجالس عزاداري ديده مي شود. چنين صحنه هايي روان هر ايراني هوشيار و آزاده اي را مي آزرد چنانكه صادق هدايت در نامه اي از اين گرايش ياد مي كند. هدايت در نامه اي به شهيد نورايي به تاريخ 20 تير ماه 1327 مي نويسد: « اوضاع ما روز به روز گه تر و خراب تر مي شود… براي استعمال مشروبات حد‍‍ مي زنند (در شهرهاي زيارتي ) هر كس هم كه روزه بخورد جريمه و حبس است. تمام كافه ها و رستوران ها را هم بسته اند. اين هم از ترقيات روزافزون ما… اين هم جواب جوان هاي تحصيل كرده ها و تربيت شده سياستمدار كه مي گفتند ديگر به قهقرا نمي شود برگشت و در حال ترانزيسيون (انتقال ) هستيم و ايراني باهوش است. هيچ چيز مضحك تر از هوش ايراني نيست. شايد هوشش سرخورده تو كونش رفته.» و باز هم او در نامه  سه شنبه 21 تير ماه 1328  مي نويسد:« اوضاع خراب اندر خراب است. هيچ اميد بهبود ي نمي رود. اين هم آخر و عاقبت ما بود! ‌در اين ماه مبارك كه رجاله بازي و آخوند بازي به اعلا رسيده» ( نامه هاي صادق هدايت به شهيد نورايي - به كوشش ناصر پاكدامن) افزون براين سياست جديد  محمد رضا شاه و سياستمداران آن زمان را كه احتمالاً از خيزش مردم بويژه جنبش چپ در ايران هراس داشتند و بدين سبب در صدد دلجويي از مراجع  و عَلَم كردن اسلام  در مقابل  كمونيسم  را نبايد از نظر دور داشت، سياستي كه  تا سال 57 ادامه يافت و تو مار عمر دودمان پهلوي را در نورديد.

 

با  ترور  احمد كسروي ، فدائيان اسلام متولد مي شود!

 

اعلام موجوديت گروه فداييان اسلام باز مي گردد به يك ترور ننگين، در ارديبهشت ماه 1324 پس از سوء قصد نافرجام نواب صفوي به احمد كسروي كه دستگاه حكومتي با بي قيدي و بي شرمي تمام كسي را كه در روز روشن به يك نويسنده و يك مورخ و انديشمند بزرگ ايران حمله كرده آزاد مي كند . با چنين پشتيباني  است كه نواب جري مي شود و جرات مي كند بدون درنگ اعلاميه اي  دهد كه با اين عبارت ها شروع مي شود:

 

« هو العزيز – دين و انتقام

ما زنده ايم و خداي منتقم ، بيدار ! خون هاي بيچارگان از سر انگشت خودخواهان شهوتران كه هريك بنام و رنگي پشت پرده هاي سياه و سنگرهاي ظلم و خيانت و دزدي و جنايت خزيده اند. ساليان درازي است فرو مي ريزد و گاه دست انتقام الهي هريك از اينان را به جاي خويش مي سپارد و دگر يارانش عبرت نمي گيرند.   واذا قيل لهم لاتفسدو في الارض قالو انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون . و اگر گفته شود برايشان دست از فساد و جنايت برداريد، مي گويند ما مصلحيم ، آگاه باشيد كه هم ايشان مفسدين هستند- دزدان دين در لباس دين . گرگان در هريك بصورت چوپان هر يك به هر كجا و هر نام در هر رنگ شركاء هم نفسند( انما الاختلافات في الشبكات )‌ گوسفند بيچاره سرگردان و پريشان روزگار سبز رنگان را سبزه پندارد و مسموم گردد و چماق دستان حكومتي را حامي پندارد و سركوب شود، بالنتيجه بعضي پاي گريزش را شكنند و برخي كارد بر حلقش نهند و پاره اي باد و نفخه بر جلدش دمند…«   و با اين جمله پايان مي پذيرد: « خدا با صابرين است و الله منتقم – از طرف فداييان اسلام نواب صفوي »(سيدهادي خسروشاهي – فداييان اسلام – تاريخ  ،عملكرد، انديشه – سيد مجتبا نواب صفوي – رويه 46-47)

 

صرفنظر از بي سر و ته بودن اين اعلاميه كه پس از ترور نافرجام كسروي توسط نواب صفوي صادر شد و به منزله  اعلام موجوديت اين گروه بشمار مي رود، نحوه ي بيان  اعلاميه و لغات  شبيه  لغات و اصطلاحاتي است كه در اين چند سال در مطبوعات حزب الله  بكار گرفته شده است و با آن آشناهستيم .  اما چندي نمي گذرد كه كسروي در بيستم اسفند ماه 1324 در كاخ دادگستري با 29 ضربه ي زخم كاري خنجر و گلوله بدست همين گروه از پاي در مي آيد. 

 

احمد كسروي نويسنده و پژوهشگر ، عاشق ايران و جوينده فرهنگ ايران صاحب بيش ا. 80 جلد كتاب در زمينه هاي گوناگون كه در پنجاه سال گذشته همواره به عنوان مرجع از آن استفاده شده است بدست مناديان جهل و خرافات كشته مي شود.  احمد كسروي مي دانست با چه كساني مبارزه مي كند . او پيش تر هشدار داده بود:«… با بودن سدها هزار ملا كه شب و روز به مردم وسوسه مي كنند و اين بد آموزي ها را در دل هاي آنان ريشه تر مي گردانند. شما چشم زندگي مشروطه اي از اين مردم داريد…آيا مي توان شك داشت كه با چنان بد آموزي هاي زهرآلود ي هر كوششي كه در اين پيشرفت توده و كشور برود بيهوده است… بسيار شگفت است در ايران كيش رسمي بنيادش براين است كه حكومت حق امام است و چون او غايب است علماي دين جانشين و نايبان او هستند. مردم بايد فرمان برداري از علما كنند.» احمد كسروي پس از آنكه به بلندپروازي  و اختلالي كه ملايان در جامعه ايجاد مي كنند بدرستي انگشت مي گذارد چنين ادامه مي دهد: « پيغمبر در چهل سالگي به پيغمبري رسيده آنهم بايستي پياپي جبراييل بيايد و برود و دستورها بياورد، ولي امامان از كودكي امام بوده اند و بي آنكه نيازمند جبراييل باشند همه چيز رامي دانسته اند در ياوري به خدا و گردانيدن جهان نيز آن توانايي و كوشايي كه از امامان و از «حضرت عباس » نمايانست از پيغمبر نمايان نمي باشد.» با چنين استدلال منطقي  و شجاعت بي مانند است  كسروي خطر را به جان مي خرد. ما كمتر نويسنده اي داريم كه مانند كسروي تاثيري چنين شگرف در جامعه خود گذاشته باشد، هنوز هم آرمان هاي كسروي زنده است و خون او مي جوشد.

كسروي توانست در هنگامي كه حزب توده تقريباً اكثريت روشنفكران ايران  را بلعيده بود و زهر خود را هر ماه با حمايت گسترده شوروي در كام جامعه ما مي ريخت به نحوي كه دفاع از هستي و فرهنگ ميهن جرم شناخته مي شد، از ايران دفاع نمايد. او بخشي بزرگي از تاريخ معاصر ايران را نوشت. بدون «انقلاب مشروطيت» و «تاريخ 18 ساله آذربايجان » براي   نسل هاي بعدي  رويدادهاي آن زمان و چگونگي جانبازي هاي ملت ايران براي مشروطيت و سلحشوري  هاي  دليراني چون ستار خان و باقر خان شناخته نمي بود. «تاريخ خوزستان » را نگاشت «شهرياران گمنام » را تدوين كرد. او  نه خود باخته ي مستشرقان غرب شد و نه مقهور تئوري هاي صادراتي شوروي ، او با مغز خود مي انديشيد. بدين سبب حتا خميني تسليم اوشد و او تنها مرجعي است كه خواندن نماز را به فارسي پذيرفت و اين را در  رساله اش نوشت- و اين به باور من فقط به علت كوشش كسروي بود كه همواره مي گفت توده مردم معناي نماز و قران را نمي دانند و هميشه روي اين مساله پافشاري مي كرد.

 

 چهار سال بعد يعني در سال 1328 وقتي مبارزات مردم به اوج خود  مي رسد و جبهه ملي اعلام موجوديت مي كند. با نفوذ كاشاني در جنبش و در ظاهر براي ياري رساندن به مصدق ، فداييان اسلام و مجمع مسلمانان مجاهد نيز به احزاب تشكيل دهنده ي جبهه ملي مي پيوندند.

 

حميد احمدي در پژوهشي كه در انقلاب ايران كرده است به نكته جالبي اشاره كرده است ، او مي نويسد: « اما از مقطع طرح مساله ملي شدن نفت، حركت «فداييان اسلام» تحت عنوان اسلامي كردن كشور و با پخش برنامه 90 صفحه اي«رهنماي خلق» در همان زمان ، وارد عرصه جديدي شد و فشار به دولت دكتر مصدق را كه بايستي قانون اسلام را در كشور به اجرا درآورد، شدت دادند. درحاليكه فشار چنين برنامه تدوين شده اي از جانب «فداييان اسلام» نسبت به هيچيك از دولت هاي قبل از مصدق – از شهريور 1320 به اين سو- نمي بينيم ! ابعاد مخالفت «فداييان اسلام » و آقاي خميني با دولت مصدق تا به آنجا پيش رفت كه مناسبات آنان به آيت الله كاشاني تيره شده بود.» ( حميد احمدي – تحقيقي در انقلاب ايران – رويه 605 ) سپس احمدي به نامه اي از خميني خطاب به كاشاني اشاره مي كند كه عليه مصدق نوشته شده ولي تاكنون انتشار علني نيافته است.

به هرحال در عمل كاشاني و يارانشان آبشان با مليون و دكتر مصدق  به يك جو ي نمي رود بگذريم كه با ادامه يافتن عمليات تروريستي از جانب فداييان اسلام كه موجب بدبيني مردم نسبت به آنها شده بود به نحوي كه حتا آيت الله كاشاني نيز مجبور به دوري جستن از آنها مي شود.   دكتر مصدق حاضر نبود توصيه هاي  بي جاي كاشاني را پذيرا باشد  و هر گز حاضر نشد هيچ يك از فداييان اسلام را به حضور خود بپذيرد و آن ها را در مقابل يك پرسش  بزرگ  گذاشت كه اگر تا حال ترور مي كرديد به اين بهانه كه نخست وزيران عامل اجانب و استعمار هستند ، حال ديگر چه مي گوييد؟

 

شايد به پديده مصدق و كسروي ژرف تر از اين بايد نگريست. مصدق فرزند راستين مشروطيت رهبري سياسي جنبش ملي را بر عهده گرفت و كسروي نيز فرزند  مشروطيت  بود و رهبري جنبش فرهنگي ايران  بر عهده داشت  و دريغا كه ترور كسروي موجب شد اين دو جنبش به هم پيوند نخورد . اما تجربه ي ترور كسروي و تجربه ي حكومت ملي دكتر مصدق  و كودتاي 28 مرداد كه بهبهاني ها و كاشاني ها و فداييان اسلام با سازمان  سيا و انتليجنت سرويس همكاري كردند و تجربه ي حكومت اسلامي در اين 24 سال  نشان داد كه در فرداي ايران جنبش ملي بدون برنامه فرهنگي معنا نخواهد داشت. 

 

 

پشت پرده ي ترورهاي فداييان اسلام

 

« ترور وضعيت دهشتناكي است كه در نتيجه ي اعمال خشونت و يا تهديد به اعمال خشونت در جامعه برقرار مي گردد. به اين ترتيب تروريست كسي است كه با دست زدن به اقدامات خشونت آميز ، حتا عليه مردم بي گناه مي كوشد در سطح جامعه رعب و وحشت ايجاد كند. » ( منوچهر صالحي – گفتاري در باره ترور و تروريسم – طرح نو شماره 57) مي دانيم كه اين خشونت نتوانسته است در هيچ جا مردم زير ستم را رها سازد، شايد در بسياري مواقع به بهانه ايجاد نظم خود موجب استقرار و تحكيم ديكتاتوري و ستم نيز شده است. ترورهاي فداييان اسلام كه همواره  خود به عنوان سند افتخارشان از آن ياد كرده اند و هيات موتلفه  كه خود را  ادامه دهنده ي راه نواب صفوي و فداييان اسلام  مي داند هر گز دلايل قانع كننده اي براي ترورهاي خود ذكر نكرده اند . اما نكته ي مهم اينست كه اين گروه پس از دستيابي به حكومت نيز از حربه ترور استفاده مي كند. اين بدان معناست كه گروهاي تروريستي تا هنگامي كه حكومت را بدست نياورده اند براي بدست آوردن آن آدم مي كشند و پس از گرفتن قدرت براي نگاهداشتن آن.  پس بدين ترتيب با تنها چيزي كه اين گروه بيگانه است آزادي و دموكراسي است. اگر گروه تروريستي خارج از قدرت به علت نداشتن قدرت همسان با حكومت به ترور متوسل مي شود هيات موتلفه ادامه دهنده ي راه فداييان اسلام هنگامي كه قدرت و انواع اسباب سركوب را دارد نيز از ترور به عنوان ابزار حكومتي استفاده مي كندو اين تنها نشانه ي نبود پايگاه مردمي است و بس.

 دكتر محمد مصدق به سبب  باور او به دموكراسي و كوشش  او براي  يك حكومت دموكراتيك  هدف و آماج كين فداييان اسلام بود. دكتر شاپور بختيار مي گويد:

 

« او ( دكتر محمد مصدق) تقريباً از خانه خارج نمي شد. چون هميشه مي ترسيد كه به دست يكي از اعضاي فداييان اسلام ، اين لجن جامعه ي بشري ترور شود.»

( دكتر شاپور بختيار- يكرنگي ها – رويه 66- برگردان مهشيد امير شاهي )

 

محمد مهدي عبد خدايي از فداييان  اسلام مي گويد: «براي نواب صفوي اوايل حكومت دكتر مصدق با اواخر حكومت رزم آرا  تفاوتي نداشت .» ( پيام انقلاب شماره 21-19/12/59 نقل از فداييان  اسلام نشريه رهايي)اگر اوايل حكومت مصدق او را مي خواستند مانند رزم آرا تروركنند در اواخر حكومت او كه از رسيدن به هدف خود نااميد شده بودند دست به دامان بيگانگان شدند تا كودتا را به ثمر برسانند.

 اما ديري نگذشت كه آنها حتا اقدام به ترور دكتر فاطمي كردند و در اعتلاي جنبش ملي كردن نفت خيلي سريع شمس قنات آبادي رهبر مجمع مسلمانان مجاهد و سرانجام كاشاني از ياري به نهضت ملي دست كشيدند و شواهدي در دست است كه فداييان اسلام و بعدها شمس قنات آبادي و حتا كاشاني به بازيچه دربار و انگليس تبديل شدند. اشاره اسدالله علم در خاطرات خود( جلد دوم - رويه 207) دقيقاً به تباني دربار با فداييان اسلام اشارت دارد:

« …به تشيع جنازه مرحوم دكتر اسدي رفتم. يك رفيقي كه اسم نمي برم، مي‌خواست مرا همراهي كند، به شوخي گفتم مي دانيد رفتن مسجد با وزير دربار خيلي خوش‌يمن نيست، چون احتمال ترور مي رود؟ از اين شوخي من- كه البته قدري حقيقت هم دارد- ترسيد و با من نيامد».  علم خود به صراحت مي گويد كه رزم آرا را او به مسلخ برده است. دكتر ابراهيم يزدي در مورد ترور دكتر حسين ‌فاطمي‌ خود از خليل طهماسبي از سران فداييان شنيده‌‌ دارد كه:

 

 « اين ترور با پولي ‌كه از طرف سيد ضياء الدين طباطبايي و توسط يكي‌از بازاريان پرداخت شده بود و وي مبلغ آن را در آن زمان ‌يعني ‌نيمه دوم سال 1332هفت يا هشت هزار تومان ذكر كرد صورت گرفت (مرحوم طهماسبي مبلغ را قطعي ذكر كرد اما ترديد از من است.- دكتر يزدي-).

 

« بعد از انقلاب آقاي سيد حسيني به مناسبتي به ديدن من آمد و خاطره و ماجراي آن ديدار را يادآوري كرد. آيا چه‌توجيهي براي ترور آن سيد بزرگوار و مقاوم ضد استبداد و ضد بيگانه، دكتر سيد حسين‌فاطمي مي‌توان‌ داشت؟ جز ارضاي‌حس انتقامجويي شخص شاه از دكتر فاطمي » ( ابراهيم يزدي سه‌ جمهوري رويه 24-25) گواه ديگري داريم كه گواهي مي‌دهد كه سيد ضياء از ترور رزم آرا خبر داشت. نعمت قاضي مي‌گويد با شوشتري نزد سيد ضياء بودند و محمدعلي شوشتري به‌مناسبتي با رزم‌آرا در افتاده‌بود و او را به ‌تحقير قزاق ‌خطاب مي كرد پرسيد: اين مردك قزاق (يعني سپهبد رزم آرا) را چه‌كنم؟ سيد ضياء گفت:‌ « خاطرت جمع باشد آقاي‌ شوشتري، اين قزاق ديگر چنان از صحنه سياست ايران خواهدرفت كه ديگر هرگز به صحنه سياست بر نخواهد گشت، شما خاطرتان جمع باشد. … دو ماه و نيم بعد رزم ‌آرا ترورشد» (نعمت قاضي -مقدمه بر خاطرات سيد محمد علي شوشتري - به اهتمام غلامحسين ميرزا صالح- رويه 17) مي بينيم كه از ميان برداشتن رزم آرا كه در جهت خواست دربار بود بدست فداييان اسلام صورت گرفت. نشريه رهايي در آن گيرودار پس از انقلاب خيلي خوب مساله را كاويده و مستند كرده است : « ثريا در خاطرات خود مي نويسد:

« رفتار رزم آرا با ساير فرماندهان نظامي كه اظهار بندگي و چاكري مي كردند، بسيار فرق داشت. شاه از او وحشت داشت و در او يك كودتاچي بالقوه را مي ديد.»

 چند ماه بعد، اين «خطر بالقوه براي شاه ايران با شتاب مي رفت به خطر بالفعل تبديل شود ,  و اين براي محمدرضا شاه بهيچوجه قابل تحمل نبود» (تاريخ مبارزات ضد امپرياليستي مردم ايران جلد اول رويه 178و 139)چرا كه «رزم آرا نقشه تغيير رژيم به جمهوري را داشت و رياست جمهوري خودش را مطرح كرده بود و به تصويب ارباب (انگلستان) رسانده بود و وارد ميدان شده و اصلاحات را وعده مي داد. (روزنامه ‹مردم ايران› شماره 17-1/1/39)

نويسنده كتاب «تاريخ انقلاب نفت ايران» در ص 137 مي نويسد: « رزم آرا توطئه مهمي بر ضد رژيم ايران طرح كرده كه از مدتي پيش مقدماتش را فراهم ساخته بود.» و اضافه مي كند: «در اينكه اين كودتا به نفع شركت نفت انگليس تمام مي شد، جاي ترديد نبايد داشت.»  بعدها پرده از سناريوي كودتاي به موقع مهار شده، بويژه در مطبوعات خارجي از جمله در مجله ابزرور كنار زده شد: رژم آرا با اعلام حكومت نظامي، انحلال مجلسين، كشتن عده اي از نمايندگان اقليت، آيت الله كاشاني، بعضي از مديران جرايد مخالف دولت، اعلام حكومت جمهوري مي كرد و اصلاحات اساسي را وعده مي داد و تك خال سياسي  موافقتنامه 50-50 را از آستين بيرون مي آورد.

و كفتار پير بدين گونه بره معصوم و گرگ جوان را يكجا مي بلعيد...

شاه نيز علي رغم آشفتگي و اغتشاش فكري ترجيح داد نه راساً بلكه از طريق ‹ غلام خانه زاد› دست بكار شود. بنابراين كارگرداني نمايشنامه ‹حل مشكل رزم آرا› از يك طرف به دكتر بقايي و از طرف ديگر به اسدالله علم واگذار گرديد. اگر روابط نزديك دكتر بقايي با دربار و سر سپردگي اش به آمريكا را در نظر بگيريم، پي بردن به راز همكاري و تفاهم دو كارگردان (يا دو كار چرخان) نمايشنامه، كار مشكلي نخواهد بود. خليل الله مقدم در كتاب ‹تاريخ مبارزه ضد امپرياليستي ... › (جلد اول - ص 139) سوال مي كند:‹ چرا و چگونه رزم آرا كشته شد؟ از چه روي رزم آرا مستوجب مرگ شد و چه دست هايي پنهاني در كار بوده و اينكه آيا غيرمستقيم از اطرافيان و نزديكان فداييان اسلام رابطه اي با دربار داشته اند و نقش اسدالله علم و…(نقطه ها از اصل كتاب است) چيست؟ بماند. » (چرا بماند؟ بماند براي چه؟) با ‹ اطرافيان و نزديكان فداييان اسلام›  ‹ بطور غيرمستقيم›  به رهبر شماره 1 و شماره 2 آنها بطور مستقيم، نه فقط با علم بلكه همچنين با شاه رابطه داشته اند.

ثريا در سال ها پيش، زماني كه هنوز مساله اي بنام جمهوري اسلامي و فداييان اسلام وجود نداشت، در خاطرات خود بعنوان يك شاهد عيني بر اين امر گواهي داده و مهمتر از آن مطلبي است كه تيمسار شايانفر، در آغاز حاكميت جمهوري اسلامي بيان كرده است: او طي مصاحبه اي در مورد فداييان اسلام در مقابل اين سوال خبرنگار ( در رابطه با همان گواهي ثريا)، چنين جواب مي دهد: « موضوعي كه براي مردم شنيدن آن تازگي دارد اظهارات نواب صفوي در باره ي رزم آرا مي باشد. او در يكي از جلسات دادگاه گفت : در زمان نخست وزيري رزم آرا ، من و سيد عبدالحسين واحدي تقاضاي ملاقات با شاه را كرديم .(البته دست دكتر بقايي و علم و احتمالا آيت الله كاشاني را در سوق دادن مهره ها به جلو نبايد ناديده گرفت) در اين ملاقات به شاه از فساد موجود در مملكت شكايت كرديم و گفتيم او خود را مسلمان مي داند چرا جلوي اين فساد و هرزگي ها را نمي گيرد. بعد افزوديم قصدمان نابود كردن مسببين فساد است. شاه در جواب وجود فساد را قبول كرد اما تمام تقصيرها را متوجه رزم آرا كرد يعني تلويحاً با كشتن رزم آرا موافقت كرد.

موقعي كه سخنان نواب به اينجا رسيد، رئيس دادگاه زنگ زد و دادگاه را تعطيل كرد. بعد از 24 ساعت كه دادگاه دوباره تشكيل شد من از نواب صفوي پرسيدم بعد از تعطيل دادگاه به او چه گذشت؟ نواب گفت مرا به اتاق سپهبد آزموده بردند. آزموده به من پرخاش كرد و گفت چرا اسم شاه را در دادگاه مطرح كردم. او گفت تو كوچكتر از آن هستي كه شاه با تو ملاقات كند. » (مجله ‹رگبار امروز › شماره 4-21/2/58 مصاحبه با تيمسار دكتر شايان فر، وكيل مدافع نواب صفوي در دادگاه نظامي)

 

اسدالله علم، وزير كار و جاسوس شاه در كابينه رزم آرا بود. ثريا در خاطرات خود از قول علم مي نويسد كه چطور علم از وزارت كشاورزي بوسيله تلفن با رئيس شهرباني در مورد شركت رزم آرا، در مجلس ختم آيت الله فيض در مسجد شاه تماس مي گيرد. وقتي كه رئيس شهرباني اظهار بي اطلاعي مي كند، او بلافاصله به نخست وزيري مي رود و رزم آرا را با خود به مسجد شاه مي برد. پس از كشته شدن رزم آرا، با عجله خود را به دربار مي رساند و اولين كسي است كه اين خبر را به شاه مي دهد(در اين زمينه همچنين مراجعه كنيد به كتاب «گذشته چراغ راه آينده است.» ، رويه 511) و به شاه مي گويد :

 « كشتند و راحت شديم.»

ثريا در خاطرات خود مي نويسد:

« وقتي تنها شديم، شاه به اسدالله خان گفت: علم با اين تير چند نشان زده است: كودتا و كودتاچي ترورشد.»

بنظر مي آيد كه فداييان اسلام در آغاز توانستند حمايت كاشاني را جلب نمايند اما پس از مدتي با وي نيز اختلاف پيداكردند.

 

حاج مهدي‌عراقي بر اين باور است كه «مجمع مسلمانان مجاهد»  بخش علني فداييان بوده است. اما شمس قنات آبادي بكلي روايت ديگري دارد: « با آزاد شدن از زندان تمام كوشش و فعاليتم را غير از مبارزات با حكومت هژير از طريق سخنراني و تظاهرات خياباني مصروف تهيه مقدمات تاسيس يك حزب ترقي خواه و مبارز اسلامي نمودم. من قبل از اينكه با آيت الله كاشاني به مسايل اجتماعي بپردازم درگذشته مبادرت به تاسيس حزبي به نام جمعيت فداييان اسلام نموده بودم كه اتفاقاً تاسيس اين جمعيت در زمان حكومت ‹ سهيلي›  و مقارن با ورود آيت الله قمي از عتبات به ايران بود كه كم و بيش فعاليت هايي هم نموده بوديم و به علت عزيمت من به نجف اشرف تشكيلات فداييان اسلام به هم خورده بود و بعضي از افراد آن تشكيلات از قبيل سيدحسين امامي و جواد معروف به ساعت ساز به اتفاق نواب صفوي و چند نفر ديگر فداييان اسلام را به وجود آورده ..‌‌چون اصولاً من تشكيلاتي فكر مي كردم و از ابتدا هم يكي از شرايطم با آيت‌الله كاشاني همين تاسيس و تشكيل ‌يك حزب سياسي با رنگ مذهبي بود و ايشان هم موافقت كرده بودند.. من مي‌خواستم تحت عنوان حزب دمكرات اسلامي تاسيس حزب را اعلام نمايم ولي عده‌اي از اطرافيان خشكه مقدس كاشاني كه بعضي از آنها از مراجع دولتي و امنيتي الهام مي‌گرفتند به‌عناوين گوناگون مخالفت مي كردند.» (خاطرات شمس قنات‌آبادي رويه 67-68).

مشكل اينست كه اين خاطرات در زمان شاه نوشته شده و با وجود اينكه عليه سلطنت نيست ساواك اجازه انتشار نداده و معلوم نيست كه اين دموكرات بودن قنات آبادي براي فاصله گرفتن از فداييان اسلام و به خاطر بد نامي قتل‌هايي كه كرده بودند است يا انگيزه ديگري داشته. از كجا كه اگر شمس قنات آبادي زنده مي بود و پس از انقلاب اين خاطرات مي خواست انتشار يابد بطور حتم صورت ديگري پيدا مي كرد و سد برابر بيشتر از رجز نامه حاج مهدي عراقي مي‌بود و به مراتب شديدتر هوادار قتل و ترور مي ‌گرديد. به هر صورت وي تصريح مي كند كه: « من نتوانستم براي حزب نام دموكرات اسلامي را انتخاب نمايم و بالاجبار عنوان ثقيل مجمع مسلمانان مجاهد را براي نام حزب انتخاب نمودم» ( همانجا رويه 71)

به هر صورت ‹مجمع مسلمانان مجاهد› ، بخش علني فداييان اسلام به قول حاج مهدي عراقي و حزب دموكرات اسلامي به قول شمس قنات آبادي، در روز كودتاي  28 مرداد نقش موثري داشت و در آن روز در ميدان بهارستان به ياري كودتاچيان شتافتند و سخنراني آنها در مدح و ثناي شاه از راديو پخش شد. (پس از انقلاب 57 اين مدح و ثناي فداييان اسلام به كوشش مسعود بهنود از آرشيو راديو بيرون آورده شد و بطور وسيع به صورت كاست پخش گردید)

 بعد از كودتاي  28 مرداد نيز روزنامه ‹ نبرد ملت› ارگان فداييان اسلام به سردبيري و مديريت عبدالله كرباسچيان اجازه انتشار داشت و اگر گاهي منتشر نمي شد فقط بعلت نداشتن خواننده بود نه چيز ديگر. اين روزنامه پس از انقلاب دوباره چند شماره منتشر شد ولي آنچه كه به سر گردانندگان آن بويژه كرباسچيان كه متهم به همكاري با ساواك نيز بود در هاله اي از ابهام قرار گرفته است. عبدالله كرباسچيان رهبر گروه چماقداران و چاقوكشان ‹گارد جهاد مقدس› كه در روز 28 مرداد در حمله به خانه ي مصدق فعال بودند در روز 28مرداد 32 در ‹ نبرد ملت› نوشت(نقل از پانويس نشريه رهايي)

«ديروز تهران در زير قدم هاي مردانه ي افراد ارتش و مسلمانان ضد اجنبي مي لرزيد. مصدق، غول پير خون آشام در زير ضربات محو كننده ي مسلمانان استعفا داد. حسين فاطمي خائن كه از خطر گلوله ي برادران نجات پيدا كرده بود، قطعه قطعه شد. لكه هاي ننگ را با خون بشوييم. سربازان گروه ‹جهاد مقدس› همه جا، پيشاپيش صفوف ضد اجنبي، انقلاب و مردانه وظايف مقدس و حياتي خود را انجام دادند.

سربازان ‹جهاد مقدس › ملت تشنه خون است. آتش خشم و غضب ملت مسلمان و ضد اجنبي جز با ريختن خون دشمنان دين و وطن و ناموس و جاسوسان كمونيزم و عمال بيشرم اجنبي خاموش نخواهدشد. اگر حكومت انقلابي سرلشكر زاهدي كمترين ارفاقي نسبت به جاسوسان و خيانتكاران و جنايتكاران بنمايد، بزرگترين خيانت را به دين و خلق و وطن نموده است. گلوله، گلوله ! تنها پاداش جاسوسان و وطن فروشان است...»

 آري اينهاست سند افتخار فداييان اسلام. البته همين كرباسچيان حتا نواب صفوي را هم زماني از ناسزا بي نصيب نگذاشته بود كه چون سخن به درازا مي كشد از نقل آن خودداري مي شود.

طنز قضيه در اينجاست كه در آشفته بازار كنوني محمد مهدي عبد خدايي عامل سوء قصد به دكتر فاطمي در سال 1330كه آن زمان نوجواني 15 ساله بوده است در مصاحبه اي با روزنامه كيهان تاريخ 27 دي ماه 1380 ادعا مي كند

 « براي جلوگيري از تحريف تاريخ بايد به برخي حقايق تاريخي اشاره كنم - دكتر فاطمي در آن مقطع ( زمان ترور) به مثابه رابط و هماهنگ كننده دربار با دكتر مصدق عمل مي كرد و با ترور او اين ارتباط مخدوش شد.»

 او از ياد مي برد كه حتا افرادي چون مهدي عراقي اشاره صريحي به نفوذ عوامل سيد ضياء در اين ترور داشته است، او گفته است:« در زمان ترور مرحوم دكتر فاطمي، نواب صفوي در زندان بود و امور فداييان در خارج از زندان را مرحوم عبدالحسين واحدي رهبري مي كرد. شخصي به نام ابراهيم صرافان روي واحدي نفوذ فراواني داشت و طرح ترور دكتر فاطمي را به واحدي القاء نمود. چون شايعات زيادي در باره وابستگي وي شنيده و نسبت به او مشكوك بوديم وي را تحت نظارت و مراقبت قرارداديم و معلوم شد كه او از افراد حزب اراده ملي و وابستگان سيد ضياءالدين طباطبايي است، وي حتا اسلحه هم در اختيار واحد گذارد كه منشاء همه آنها سيد ضياءالدين بوده » (جنبش ملي شدن صنعت نفت- رويه 90)

 

 رفسنجاني در خاطرات خود اشاره دارد كه همين محمد هادي عبد خدايي ضارب دكتر فاطمي نيز به او پيوسته است:

 «ظهر آقاي (محمد هادي) عبد خدايي، رهبر بخشي از فداييان اسلام آمد و پيشنهاد داشت كه فداييان در اختيار حزب جمهوري اسلامي يا من قرارگيرند. گروه‌هاي ديگرشان هم، چنين تقاضايي كرده‌اند، اين گروه‌ها احساس بي حركتي و بي ساماني مي‌كنند. » ( هاشمي رفسنجاني - عبور از بحران- رويه 445)

بدين ترتيب عبدخدايي ها به عبد عسكر اولادي يا عبد  رفسنجاني  تبديل  شده اند. نكته مهم  اينست كه رفسنجاني نمي گويد يك گروه، بلكه از گروه هاي فدايي نام مي برد و خاتمي هم از گروهاي هيات موتلفه مي خواهد كه شناسنامه قانوني بگيرند. بدين طريق است كه همه گروه‌هاي واپس گرا كه در مغاك‌هاي جامعه خزيده بودند از سوراخ هاي خود در مي آيند و با هم زير عباي رفسنجاني متحد مي شوند.

 با ترور هژير و رزم آرا فداييان اسلام به اوج شهرت و قدرت نمايي مي رسند و بعدها دست به دو سه ترور نافرجام به دكتر حسين فاطمي و حسين علا زدند آنها با ترور هژير و بويژه رزم آرا و روي كار آمدن حكومت مصدق، وي را وامدار خود مي دانستند اما با وجود اصرار فداييان اسلام به ملاقات با وي  او هرگز آنها را به حضور خود نپذيرفت.

 

مساله كاشاني

 

كاشاني از جمله ملاياني بود كه  همراه با آيت الله بهبهاني به تغيير حكومت از قاجار به پهلوي در مجلس موسسان راي مثبت داد. (عبدالهادي حايري : تشيع و مشروطيت در ايران و نقش ايرانيان مقيم عراق – رويه 195- نقل از بهروز خرم-  جلال وآل احمد- نشر فروغ- رويه 473) وي در دوره بيست ساله از رضاخان مقرري مي گرفت .( دكتر شروين – دولت مستعجل – رويه 193- نقل از بهروز خرم-  جلال و آل احمد- نشر فروغ- رويه 499)

 

شك نيست كاشاني توانست بسياري از مردم را كه دلبستگي بيشتري به مذهب داشتند به جبهه ملي و به پشتيباني از دكتر مصدق جلب نمايد اما اين كار پي آمدهاي زيان بخشي داشت از آن جمله باز شدن پاي گروه‌هاي ارتجاعي فداييان و مجمع مسلمانان مجاهد به جبهه ملي بود. از آن گذشته خود او نيز توقعاتي داشت كه براي دولت مصدق برآوردن اين خواست‌ها ميسر نبود. كاشاني مهره انگليس نبود. او مواضع سخت ضد انگليسي داشت و به همين مناسبت هم با مصدق در يك جبهه قرار گرفت. او برخلاف بروجردي هوادار شركت در سياست بود و پس از پيروزي سهم خود را مي‌طلبيد. جبهه ملي پلاتفرم مشخصي نداشت (موردي كه همواره مورد ايراد زنده ياد خليل ملكي بود.) اگر جبهه ملي داراي پلاتفرم مشخصي بود مي‌توانست از توهم اشخاص بكاهد. شركت در جبهه اي بدون پلاتفرم مشخص همانقدر كه نشان از اتحاد و يكپارچگي گروه‌هاي ناهماهنگ آن در مقابل دربار و انگليس داشت مايه‌هاي اختلاف و گسستگي را با خود حمل مي كرد و پس از روي كار آمدن مصدق نه تنها از مذهبي‌ها بلكه حتا از ياران نزديك مصدق مانند بقايي، حايري زاده، مكي تنها به سبب تعلقات شخصي بروز كرد. بررسي نامه‌هاي گوناگون  كاشاني نشان مي‌دهد كه خواست‌هاي وي و دخالت و توقعاتش پاياني نداشت و امكان برآوردن آنها براي حكومت ملي مصدق ميسر نبود. طاهر احمد زاده در تحليلي از نهضت ملي ايران به اين مشكل اشاره مي كند:   « مشكل ديگر كانديدا تراشيدن آقا زادگان آيت الله در ولايات بود كه هر روز شكايت از همه جا مي رسيد، بخصوص كه بعضي از آنها فقط محض رضاي خدا اين كار را نمي كردند. خود آقا زادگان نيز كه جاي خود داشتند، هركدام يك حوزه را يدك مي كشيدند و آقا زاده بزرگ سه حوزه را، و در آن موقع غير از«آقا مصطفا»كه صميميتي در كارهاي ملي نشان مي داد، جبهه حاضر نبود كه دو پسر ديگر «آقا» را كه مشغول بست و بند هاي ديگر هم بودند از جايي كانديدا كند يا انتخاب آنها سبب لكه دارشدن نام «كاشاني »و مصدق بشود. بخصوص كه دكتر مصدق هم بطور عجيب نسبت به اينطور مسايل حساس بود و غالباً از مداخلات «آقا» و اطرافيانشان گله داشت و دو سه مرتبه هم كار بجاهاي باريك كشيد.  «آيت الله كاشاني» هم كه در ابتداي نهضت ملي خدمات پرارزش به پيشرفت نهضت كرد اواخر بيشتر از حد، غرور و نخوت پيدا كرده بود بطوري كه مكرر مي‌گفت كه اگر من بخواهم 136 وكيل ايران را انتخاب كنم همه مردم به آنها كه من بگويم راي خواهند داد» (  طاهر احمدزاده -مصدق و تاريخ - تحليلي از نهضت ملي - رويه 368-367 )

 

كاشاني را پدر معنوي فداييان اسلام بايد ناميد و مي گويند قتل رزم آرا به فتواي او بود . باري او از مصدق بريد و با كودتاچيان هم آوا  شد . و پس از كودتاي 28مرداد نماينده  او به استقبال شاه شتافت ( ثريا اسفندياري بختياري- كاخ تنهايي-با همكاري لويي والنتن – برگردان نادعلي همداني- - رويه 187) مردم با روي گردانيدن از آيت الله كاشاني نشان دادند كه هشيار بودند و كاشاني بقيه عمر خود را با خفت زيست.

 

پايان كار فداييان اسلام

بجز ترور كسروي، فداييان اسلام يكي دو نفر از نخست وزيران را نيز مورد هدف قرار دادند و دليل آن روشن نيست و فقط شنيده مي‌شد كه علت ترور هژير بهايي بودن او بوده ‌است (كه البته جايي اين را نخوانده‌ام و اصولاً پذيرفتن نخست وزيري از جانب يك بهايي معتقد كه اصولاً نبايد در سياست دخالت كند مورد ترديد است.) ايرج اسكندري در خاطرات خود نقل مي كند كه در كابينه قوام كه از پرونده قتل كسروي گفتگو به ميان مي آيد هژير كسروي را «مهدورالدم» مي نامد و وقتي اسكندري مي پرسد چه كسي مي گويد كسروي مهدورالدم است؟ هژير پاسخ مي دهد من، اسكندري هم خشمگين شده مي گويد كه پس منهم با يك چاقو شكم ترا پاره مي كنم و مي گويم تو مهدورالدم هستي، كه قوام السلطنه پادرمياني مي كند و مي گويد مهدورالدم يعني چه، ما دادگستري داريم و غائله را ختم مي كند. ولي طنز تلخ تاريخ در ترور همين هژير مدافع واپس گرايي بدست فداييان اسلام نهفته است.

12روز پس از كشته شدن رزم آرا  در رابطه با قتل دكتر زنگنه،  نصرت الله قمي از فداييان اسلام متهم به در دست داشتن دراين قتل مي شود و  در اين رابطه اسنادي به دست مي آيد كه نشان مي داد  ترورها ادامه خواهد يافت. با توجه به اين ترورها حكومت نظامي اعلام شد ه و نواب صفوي دستگير مي گردد.

 حاج مهدي عراقي در خاطرات افتخار مي‌نمايدكه فداييان توانستند در دوران حيات خود سه نخست وزير را ترور نمايند درحاليكه مجاهدين موفق به ترور يك نخست وزير هم نشدند، او بر اين مي بالد كه هيات موتلفه نيز به‌پيروي از اين امر حسنعلي منصور را بقتل رساند و در برابر اينكه چرا شاه را ترور نكردند استدلال مي كند كه با زدن شاه خود گروه (فداييان) آمادگي جانشيني نداشت و ممكن بود اوضاع بدتر شود ولي روشن نمي سازد پس غرض از ترورنخست وزيران اگر جانشيني نبود پس اصولا ً اين ترورها چه افتخاري دارد؟  بنظر مي رسد اين ترورها در ظاهر جنبه قدرت نمايي داشت و ديديم چه بسا بازيچه دست دربار و بيگانگان نيز مي شدند و برخلاف رجزخواني هاي امروز اين گروه، آنها در نهايت ادامه حكومت‌ شاه را در آن زمان به ‌مصلحت مي ديدند. « در سال 33، نواب صفوي به كشورهايي از جمله عراق، اردن و مصر مي رود و پس از بازگشت به تهران، مورد استقبال پر شور فداييان اسلام و بعضي از روحانيون بسيار بسيار سرشناس امروز قرار مي گيرد. نواب صفوي پس از بازگشت از سفر به ملاقات شاه مي رود. (برنامه انقلابي فداييان اسلام - مقدمه - رويه 3- نقل از نشريه رهاييي ارگان سازمان وحدت كمونيستي )

يك نكته ديگر را بايد يادآورشد كه :

 « نواب صفوي كه خود را از خاندان صفويه مي‌دانست در حقيقت ادعاي‌سلطنت داشت. وي نام خانوادگيش «مير لوحي» بود و انتخاب نام خانوادگي نواب صفوي از نام فاميل دايي اش صفوي وكيل پايه يك دادگستري گرفت و كلمه نواب را به دليل اينكه خود را از بقاياي شاهزادگان صفوي مي دانست به ابتداي آن اضافه نمود و نام خانوادگي نواب صفوي را درست كرده بود(سيري در نهضت ملي كردن نفت- خاطرات شمس قنات آبادي - رويه 114-115) وي حكومت را از آن خود مي‌دانست از اين رو با خط آيت‌الله بروجردي كه اطاعت از اولي الامر يا پادشاه بود سر سازگاري ‌نداشت. صادق خلخالي اشاره‌اي به اين اختلاف دارد و مي‌نويسد: «يكي از مسايلي كه موجب‌ مي‌شد امام از بيت آقاي بروجردي ‌فاصله بگيرد، اين‌ بود كه‌ ‌اطرافيان  آقاي ‌بروجردي نمي‌خواستند كه‌ آقاي بروجرودي در مورد كارهاي‌ خلاف‌ شرع و دين شاه، زبان به اعتراض بگشايد. اطرافيان آقاي بروجردي با مرحوم نواب و واحدي، سرسختانه مخالف بودند، آنها با آيت الله‌كاشاني نيز مخالف بودند.»(خاطرات آيت‌الله خلخالي- رويه 41-42)

« با وجود اين كه دستگاه شاه، نواب صفوي و طهماسبي و ذوالقدر و سيد واحدي را به اعدام محكوم كرده بود؛ اما آقاي بروجردي فقط در شب اعدام نامه‌اي نوشت و به وسيله حاج احمد خادمي، براي‌حاج آقا رفيعي دشتي فرستاد تا او آن را به شاه برساند و معلوم بود كه اين‌كار به نتيجه نرسيد؛ زيرا حاج احمد يكي از مخالفين سرسخت فداييان ‌اسلام بود و پيشتر نيز آنها نشان داده بودند كه با فداييان ميانه خوبي ندارند.

در مخالفت با فداييان اسلام، تعدادي از لرها را در قم به راه انداختند كه از جمله آنها شيخ علي لر بود. آنها با چوب و چماق به جان فداييان اسلام افتادند و تا دلشان مي‌خواست، آنها را در مدرسه فيضيه كتك زده از مدرسه بيرون راندند و اثاثيه آنها را از حجره‌هايشان بيرون ريختند. مرحوم سيد عبدالحسين واحدي و سيد هاشم تهراني با سر‌و پيكر خونين از مدرسه فيضيه فراركردند و به صحن مطهر حضرت معصومه پناه بردند، برخي از اين چماقدارها كساني بودند كه اكنون زنده‌هستند و فعلاً به خاطر ملاحظاتي نام آنها را نمي‌برم.» (همانجا رويه 44-46)  اين ملاحظات  جز اين نمي تواند باشد كه خلخالي برخي از  آنها را از ميان برداشته و باقي را نيز مي خواهد به ديار عدم بفرستد و به همين جهت نام آنها را نمي برد.

 

خميني تمايل خود را به فداييان اسلام پنهان نكرده و خود او عليه كسروي مطالبي نوشته و انتشار داده بود. افزون برآن  گرچه متن نامه وي خطاب به كاشاني  عليه مصدق نوشته بود تا كنون انتشار نيافته اما همه چيز حاكي از اين بوده كه  خميني موافق فداييان اسلام بود و سران هيات موتلفه همواره از وي پشتيباني همه جانبه كرده بودند  با اينهمه گروه هاي سياسي در اوان انقلاب به اين مهم توجه كافي نكردند.

خلخالي مي نويسد:

 « علاوه بر مخالفت‌هايي كه با نواب و ياران او به عمل مي‌آمد و پيش‌تر گفته شد، تعدادي از به اصطلاح فداييان اسلام، نيز در حق او خيانت كردند و سرانجام او را تا پاي چوبه اعدام بردند. پس از انقلاب، همه آنها مزورانه طرفدار و مدافع خون او شدند. من ابتدا از اوضاع خبر نداشتم؛ ولي به تدريج آنها شناخته شدند و حاج اسدالله صفا فرد و حاج قيصر و حاج احمد شهاب، ماهيت آنها را براي ما فاش كردند. آري! هميشه فرصت‌طلباني وجود دارند كه ‌در موقع مناسب خود را به جاي ‌انقلابيون جا مي‌زنند. » (همانجا رويه 49)

خلخالي خيلي روشن اعتراف مي كند كه هيات موتلفه به او خط داده  كه چه كساني خيانتكار هستند و خود را انقلابي جا زده اند. هيات موتلفه چه نيازي داشته است كه اين خيانتكاران را به خلخالي معرفي كند؟ جز اينست كه خلخالي سرپرست ماشين كشتارهاي رسمي و غير رسمي بود؟ خلخالي نمي‌گويد بر سر آن به اصطلاح فرصت طلبان چه آمده است؟ آيا نيازي به گفتن هم دارد؟ شيوه و روش خلخالي بسيار روشن تر از آنست كه نياز به اعتراف داشته باشد با اطمينان مي توان گفت كه بخشي از ترورها را همين گروه هاي فدايي و... كه رفسنجاني مي گويد پس از بهشتي احساس «بي حركتي و بي ساماني مي كنند» انجام داده اند.

خميني و كاشاني از مراجعي هستند كه نزديك ترين مواضع را به فداييان اسلام داشتند با اين تفاوت كه خميني بسي مرتجع تر از كاشاني بود و كشف الاسرار او پيش از كشته شدن  كسروي نوشته شد و حاوي ناسزاهاي آتشيني به كسرويست. بايد گفت در حقيقت مشروعه شيخ فضل الله نوري با خميني ادامه يافت . كاشاني حداقل بطور موقت با نهضت ملي همگام شد و در مقطع نهايي در دامن كودتاچيان و سلطنت در غلطيد ولي از خميني كه در كشف الاسرار درد شريعت دارد در صنعت ملي كردن نفت و در كودتاي 28 مرداد هيچ اثري نمي بينيم تا اينكه در سال 42 براي مخالفت با حقوق برابر براي اقليت هاي مذهبي و اصلاحات ارضي سرو كله اش پيدا مي شود. شايد اين قرينه سازي باشد اما گويي در انقلاب 57 بخشي از كودتاچيان 28مرداد (پيروان كاشاني و فلسفي و دكتر بقايي و طيب رضايي) حكومت را از بخش ديگركودتاچيان ( از شاه، مير اشرافي و شعبان بي مخ ) تحويل گرفتند. به هرحال اين حقيقتي است كه آن عده اي كه در كودتاي 28 مرداد به سرنگوني حكومت ملي مصدق ياري رساندند انقلاب 57 را نيز ناكام كردند. غفلت مليون از خميني و فداييان اسلام و فجايعي كه حتا در دوره ي مصدق كرده بود بخشودني نيست بويژه در گروه نهضت آزادي، آيت الله طالقاني كه خود را مصدقي مي ناميد و درگذشته چندين بار فداييان اسلام را در خانه پناه داده و به استقبال نواب صفوي شتافته بود در بحراني ترين شرايط يعني تغيير پيش نويس قانون اساسي به استبداد ولايت مطلقه نيز دم فرو بست و در مقابل خميني عقب نشست. هنوز هم عده اي مي خواهند از آيت الله طالقاني چهره اي مترقي بسازند درحاليكه وي با وجود اينكه يكي از كوشندگان و مبارزان عليه سلطنت پهلوي به حساب مي آيد، ولي بايد گفت كه وي چهره اي مترقي نبود چنانكه در مقدمه كتاب تنبيه الامه و تنزيل المله از اعدام شيخ فضل الله كه بدون محاكمه بدست يك ارمني اعدام شده اظهار تاسف كرده است.

فداييان اسلام همواره گفته اند كه براي ترورهاي خود فتوا گرفته اند ولي تاكنون هيچ مرجعي حتا خميني (يا براي تقيه و يا به هر علت ديگري) ننگ ترور كسروي و يا ترور ديگران را به عهده نگرفته است.

 

ادامه دارد.