حسن بهگر

 

نقشه راه صلح و فلسطين و اسراييل

من همواره مقاله هاي دوست عزيزم آقاي صالحي را با علاقه مي خوانم زيرا همواره با احساس عدالتخواهانه مي نويسد. اما اين بار در مقاله شماره 80 طرح نو به باور من اين احساس همدردي با ملت فلسطين موجب شده تا وي از جاده عدالت و داوري بي طرف خارج شده و حتا در پايان مقاله او را به تهديد مخالفان كشانده است. جاي شگفتي است كه آقاي صالحي گرچه به كشته شدن جسته و گريخته شهروندان بي گناه اسراييلي اشاراتي دارد اما در همدردي با حماس تا آنجا پيش مي رود كه مي نويسد: با مسدود ساختن حساب هاي بانكي حماس. نه تروريست ها، بلكه مردم بي بضاعتي كه تا كنون به ياري حماس مي توانستند حداقلي از معيشت خود را تامين كنند ، دچار مشكل خواهند شد. گويي سازمان تروريستي حماس نوانخانه ي همگاني است ، بسيار خوب، حال اگر اين اسراييل ملعون حمله نظامي نكند ، حساب بانكي را هم مسدود نكند پس چگونه با دشمن خود مقابله كند؟ آقاي صالحي اگر طالب عدالت هستند بايد براي هر دو سوي قضيه عدالت را بخواهند و جا داشت كه طرف مقابل را نيز به خاطر عمليات انتحاري كه موجب كشته شدن شهروندان بي گناه و حتا دانش آموزان و كودكان مي شود محكوم كند . آقاي صالحي تروريست هاي واقعي را اسراييل و آمريكا و اروپا مي داند . بدين ترتيب ايشان آمريكا ، اروپا و حاكميت شارون را در يك جناح و با يك ديدگاه و مصالح و منافع مشتركي مي گذارد كه مي دانيم كه گرايش آنها در مورد منافع اسراييل و اعراب متفاوت است. براي نمونه فرانسه به اعراب نزديك تر است تا اسراييل، اما دريا ره ي آمريكا با وجود نزديكي به اسراييل در مواقعي كه نقشه راه صلح در خطر مي افتد اسراييل را زير فشار مي گذارد. تشخيص تفاوت بين نظريات گرايش هاي اروپا و آمريكا و دولت شارون از اين روي اهميت دارد كه اگر اين تفاوت ها و تضادها ناديده گرفته شود اصل ديپلماسي و كاركرد سياسي را نفي كرده ايم و از مدار بسته خشونت بيرون نخواهيم رفت.

بر مقاله آقاي صالحي يك سرنوشت مقدر كه شكست حتمي نقشه راه صلح است سايه افكنده است و مضمون اصلي مقاله يك كلام است و آن اينكه اسراييل است كه مفاد آن را نخواهد پذيرفت. در حاليكه استقرار صلح بيش از هرچيز به اشتراك نيت در صلح نياز دارد و شكست آن را نيز نمي توان بر دوش يك طرف قضيه نهاد كه يك طرف ديگر آن فلسطين ، حكومت خودگردان و سازمان هاي مبارز فلسطيني است كه آيا آنها نيز پذيرفته اند ؟

اصل بر اينست كه آمريكا خواهان صلح در فلسطين است ( اين مي تواند از جهات گوناگون مورد تعبير و تفسير گوناگوني واقع شود) و چون آقاي صالحي با وجود ايراداتي كه به اين نقشه گرفته اند جون با اصل نقشه راه صلح مخالفتي نشان نداده اند به مثابه پذيرش ايشان مي گيريم. در استدلال آقاي صالحي اين اسراييل است كه خواستار صلح نيست و آمريكا و اروپا حامي اسراييل هستند. به باور من اسراييل در شرايطي نيست كه صلح را آرزو نكند افزون بر آنكه هر روز با خطر بمب گذاري روبروست و امور عادي و رفت و آمد در شهر و نشستن در كافه و رستوران همه با خطر مرگ همراهست حتا اتوبوس هاي سرويس مدارس كودكان و جوانان دبستاني و دبيرستاني نيز با خطر بمب گزاري روبروست. سازمان هاي فلسطيني خواهان نابودي اسراييل هستند و اسراييل چرا صلح نخواهد؟ اسراييل مانند هر طرف قراردادي مي خواهد ضمن اينكه به صلحي پايدار دست يابد دستي بالا نيز داشته باشد . وظيفه دولت خودگردان فلسطين استفاده از امكانات و تضادهاي سياسي موجود است كه با استفاده از مظلوميت و حقانيت تاريخي خود و افكار عمومي مثبتي كه نسبت به اين ملت در منطقه و جهان وجود دارد از فرصت تاريخي پديد آمده سود جسته و اسراييل را به عقب نشيني وادارد. اما به باور من دولت فلسطين به سبب مشكلات گوناگون جدي درون خودقادر به اتخاذ سياست صحيح و كارآمد نيست و بدون شناخت و ارزيابي آن مشكلات نمي توانيم صورت مساله را كامل ببينيم.

 

 

چرا نخست وزير دولت خودگردان استعفا داد؟

آقاي صالحي مي نويسد: از آنجا كه اسراييل به دامنه برنامه هاي انتقامي خود افزود و گامي اساسي در جهت تحقق برنامه نقشه راه بر نداشت، محمود عباس در 6 سپتامبر از مقام خود استعفا داد و به اين ترتيب نخستين نخست وزير حكومت خودگردان فلسطين پس از 6 ماه تن به شكست داد و از كار كناره گرفت.

سخن بسيار غريبي است ، درحاليكه خود حماس و دولت خودگردان فلسطين چنين ادعايي ندارند بلكه خود آنها معترفند كه اختلاف جدي با محمود عباس دارند نمي دانم آقاي صالحي اين را از كجا آورده است. اشكال اساسي آنست كه جناح گرد آمده به دور محمود عباس ( ابومازن) معاون عرفات در سازمان فتح ، خواستار اقدام قاطع و روشن و موثر در مقابل اقدامات تروريستي حماس ، جهاد اسلامي ، گردان شهداي الاقصي شده اند اين سازمان هاي تروريستي هم در عوض او و هواخواهانش را به نوكري اسراييل و آمريكا متهم كرده اند. پيكار اصلي ميان عرفات و ابومازن است. عرفات از روز نخست تلاش كرد تا از اختيارات نخست وزير بكاهد و ابومازن نيز تلاش مي كرد تا اختيارات كافي براي اجراي وظايفش بدست آورد و سرانجام با تصميم كميته مركزي جنبش فتح و وادار كردن ابومازن به پذيرش چند بند، اين اختلافات پايان گرفت.

نكات مطرح شده از سوي كميته مركزي جنبش فتح از اين قرار بوده است:

1-كابينه ابومازن كابينه فتح است به همين علت بايد از سوي كميته مركزي تأييد شود.

2-وزير كشور تنها بايد از اعضاي شوراي مركزي فتح انتخاب گردد.

3-كميته عالي امنيتي به رياست عرفات براي نظارت بر سازمان هاي امنيتي تشكيل شود.

براي هدايت پرونده مذاكرات كميته اي بلند پايه تشكيل گردد. 4-

براي رفع كارشكني ها ابومازن تن به پذيرش اين نكات داد، انتصاب محمد دحلان به سمت وزير كشور اولين تجربه دو سوي قدرت بود كه از سوي آمريكا و اسراييل و ميانجي گري هاي مصر نيز توصيه شده بود.

اما اين تجربه نيز خيلي زود ،در جلسه كميته مركزي فتح در آغاز ژوئن، به تاكامي كشيد. عرفات او را متهم كرد كه او به آرمان و مصالح ملتش بويژه با سخناني كه در كنفرانس عقبه در برابر بوش و شارون در تاريخ 3/6/2003 بر زبان آورده، خيانت كرده است. ابومازن نيز در اعتراض به اين وضعيت استعفاي خود را از عضويت در كميته مركزي فتح تقديم كرد . در پي اين اقدام، ارتباط ميان طرفين (عرفات و ابومازن) قطع شد تا آنكه كميته اي به منظور نزديك كردن ديدگاه ها تشكيل شد و بحران به صورت موقت فروكش كرد و فضا به طور موقت آرام شد . همانطور كه ملاحظه مي فرماييد اسراييل و آمريكا در استعفاي نخست وزير نقشي نداشته اند. در داخل تشكيلات خودگردان و جنبش فتح تلاش هاي گسترده اي بين هواداران دو سوي اختلاف جريان دارد . عرفات بر سازمانهاي امنيتي از جمله سازمان كل اطلاعات، نيروهاي 17 (گارد رئيس تشكيلات) سازمان حفاظت اطلاعات نظامي، تفنگداران دريايي و نيروهاي امنيتي ويژه تسلط دارد. در طرف ديگر نيز ابومازن و دحلان بر سازمان حفاظت اطلاعات، پليس و سازمان دفاع شهري مسلط هستند. ابومازن و دحلان از تسلط بر سازمان حفاظت اطلاعات در كرانه باختري عاجز مانده است، زيرا عرفات جبريل الرجوب را به خدمت گرفته و او را در برابر رقيب ديرينه اش يعني دحلان قرار داد. دحلان با رقابت تعداد زيادي براي به دست گرفتن رياست سازمانهاي امنيتي تشكيلات خودگردان با رقابت مي كنند.

بايد به اين تنش ها و رقابت هاي دروني، تناقضات داخلي جنبش فتح را كه مجموعه اي از انديشه هاي گوناگون ملي ، اسلامي و كمونيستي است افزود كه در نبود يك ايدئولوژي و يك ديدگاه معين به زمينه ي مناسبي براي كشمكش بدل گشته است. مشكل بزرگ وجود عرفات در راس حكومت خودگردان اينست كه مي خواهد به مقاومت و مبارزه عليه اسراييل ادامه دهد، همزمان از انتفاضه حمايت كند و همچنين در مذاكرات صلح شركت جويد . گرچه حكومت خودگردان به پيكره الفتح و گذشته پر افتخار او نيازمند است تا مردم را به دنبال خود بكشد اما با مواضع چپ روانه نمي تواند مذاكرات صلح را به پيش ببرد.

گفتني است ياسر عرفات رئيس تشكيلات خودگردان و ابومازن نخست وزير آن از طرح راه صلح استقبال كرده اند. مصر و عربستان سعودي با آن موافقتند و سوريه و اردن نيز مخالفتي ابراز نكرده اند، تكليف عراق نيز معلوم است. اما نويسنده مقاله بر اين باور است كه حماس از پشتيباني گسترده مردم فلسطين برخوردار است و اگر اين سازمان در انتخاباتي شركت كند نزديك به يك سوم آراي مردم را بدست خواهدآورد. كه نويسنده ضمن اينكه بطور تلويحي عرفات و حكومت خودگردان فلسطين و تشكيلات را زير سوال برده كه آنها برگزيده مردم نيستند يا مردم اعتمادشان از آنها سلب شده است. اين پرسش مطرح است كه اين تماميت خواهي و راديكاليسم در صورت واگذاري قدرت به حماس چه سرنوشتي خواهد داشت؟ ما اين تجربه را در ايران داشته ايم كه پيش از انقلاب با شعارهاي چپ راديكال ملايان حكومت را از دست چپ خارج كردند و نتيجه را همه مي دانيم ولي شگفتي اينجاست كه امروز هم در جاي ديگر اين اشتباه را ما مرتكب شويم و حتا به ديگران هم همان راه خطاي پيموده شده را توصيه كنيم چون هر چه هست تشكيلات خودگردان سكولار است و در صورت افتادن قدرت به دست اسلام گراياني كه قبله شان جمهوري اسلامي است مي دانيم جنبش با چه فاجعه اي روبرو خواهد شد. به هر حال مشكل بزرگ در فلسطين نهفته است نه در صلح خواهي آمريكا و اروپا و يا حتا اسراييل . اما هر گروه مسلح ديگري كه در انتخابات پيروز شود بايد سرانجام بر سر ميز مذاكره بنشيند و اسراييل را به رسميت بشناسد و اين با چپ روي گروه هاي مسلح و د ر راس آن حماس سازگار نيست كه هرگاه كه مذاكرات به نتايج مطلوبي نزديك مي شود با بمب گزاري و عمليات انتحاري اين گروه ها متوقف مي گردد.

 

سازمان حماس

در مورد حماس نخست ببينيم حماس چگونه بوجود آمده است. حماس نام فشرده حركت المقاومه الاسلاميه است كه خواستار بيرون راندن اسراييل از محدوده ي سرزمين هاي اشغالي تا محدوده ي 1948 است. اين سازمان در 15 دسامبر 1987 اعلام موجوديت كرد و خود را ادامه دهنده ي راه اخوان المسلمين مي داند. حماس خود انگيزه ي پيدايش خود را پس از جنگ 1968 اعراب و اسراييل در اعتراض به خط و طرح سازش ساف براساس به رسميت شناختن حق موجوديت اسراييل و چشم پوشي از سرزمين هاي خودي ( به زعم حماس) مي داند كه به ويژه كه اجلاس رباط 1974 سازمان آزاديبخش فلسطين را تنها نماينده قانوني ملت فلسطين مي شمرد و امكان توافق با سازمان آزاديبخش فلسطين بسيار بود حماس ا ز اين روي و براي ممانعت از اين توافق ها پا به ميدان گذاشت . ( جايي خواندم كه اسحاق رابين به انورسادات گفته بوده است كه اسراييل در ساختن حماس نقش داشته است . العهده الرواي) حماس خود به صراحت اعتراف مي كند كه مخالف سرسخت طرح ها و پروژه هاي هرگونه همزيستي با يهوديان است* و اصولا در اين رابطه است كه در شكل گروه جهاد در 1981 و نيز به عنوان گروه شيخ احمد ياسين در سال 1983پديدار شد و سرانجام در اواخر سال 1987 بنام حماس اعلام موجوديت كرد. در اين هنگام ايران نيز پس از مدت كوتاهي ماه عسل با عرفات در سلك مخالفان اين سازمان درآمد و به پشتيبان اصلي حماس بدل شد . با شروع جنگ ايران و عراق مساله فلسطين به مساله حاشيه اي بدل گشت و شانس عرفات براي حل مساله بصورت مسالمت آميز بود ولي همواره حماس بعنوان يكي از گروه هاي اصلي اخلال گر عمل مي كرد و بر راه حل نظامي هم بعنوان استراتژي و هم تاكتيك پا مي فشرد و اصرار مي ورزيد. حماس در 1991 با اعلام شاخه نظامي از مخالفان جدي طرح سازش درآمد به ويژه آنكه قرارداد غزه اريحا در تاريخ 13 سپتامبر 1993 ميان اسراييل و رهبريت ساف در واشنگتن به امضا رسيد و موافقت نامه هاي قاهره و طابا برآن مهر تاييد نهاد . حماس آشكارا تنها راه حل نظامي را ره گشا مي داند و هدف آن را جلوگيري از مذاكره با اسراييل و حتا جلوگيري از مذاكره ساير كشورهاي عربي با اسراييل است. حماس قراردادهاي اسلو و ديگر راه هاي مسالمت آميز را راه كارهايي فريبنده براي از بين بردن قضيه و آرمان فلسطين و تامين امنيت صهيونيست و برخلاف منافع و حقوق حقه مردم فلسطين مي داند. حماس معتقد به وحدت عربي و اسلامي در آن نواحي است و صريحا داراي اعتقادات فاشيستي و ضد يهودي است چنانچه فقط مسيحيان و مسلمانان را قابل همزيستي مي داند .

نقشه راه صلح با هدف تضمين امنيت اسراييل و ايجاد كشور مستقل فلسطين تشكيل شده است و منطقي ترين راه موجود است و ساف آنرا امضا كرده است و اين اسراييل است كه از امضاي آن خودداري مي كند. از آنجا كه دولت آمريكا با خواست هاي شارون مبني بر حذف مساله حق بازگشت از مذاكرات براي اسراييل و نيز حذف طرح صلح عربي مطرح شده در نقشه راه مخالفت كرد، كابينه شارون به بهانه وجود اين دو بند در طرح نقشه راه از اجراي آن خودداري مي كند .

شكست اين طرح دستاوردي براي مردم فلسطين نخواهد داشت. بايد شارون و دست راستي هاي افراطي حزب ليكود (اين حزب همه ي مردمان اسراييل را نمايندگي نمي كند) را در شرايطي گذاشت كه به اين طرح گردن نهند، اعلام چهارده تن از خلبانان اسراييل در نخستين روزهاي اكتبر كه به ماموريت بمباران فلسطيني ها دست نخواهند زد حكايت از آن دارد كه همه ي مردم اسراييل نظرات شارون را ندارند. هيچ وجدان انساني نمي تواند به وحشيگري و كشتار و تجاوز شارون را تحمل كند و نيز عمليات تروريستي انتحاري سازمان هاي فلسطيني را كه مردمان غير نظامي و بي گناه و بسا طرفدار حقانيت فلسطين را هم قتل عام مي كند صحه بگذارد.

 

چند كلمه در باره ي حق آزادي بيان

بايد گفت كه بيش از نيمي از مردم ايران ( و بطور قطع به علت شرايط خاص سياسي را بيش از مردمان ديگر جهان و حتا اروپا) درگير مسايل سياسي هستند و اين خاص روشنفكران نيست . وابستگي شديد روشنفكران به رسانه هاي همگاني بسيار روشن است زيرا توسط اين رسانه ها افكار خود را مي پراكنند و پيام خود را به مخاطبان مي رسانند، روشنفكران توسط اين رسانه ها تبادل نظر مي كنند همديگر را نقد و تصحيح مي نمايند. بدين ترتيب آزادي بي قيد و شرط رسانه ها طبيعتاٌ از خواست هاي اوليه روشنفكري است . روشنفكران كه خواستار آزادي رسانه هاي همگاني هستند بيش از همه به برخورد آرا و عقايد باور دارند و برخورد آرا مستلزم بيان آنها بي ترس از تهديد و تهمت است و بايد اجازه بدهند كه مخالفان عقيده آنها حرف خود را بزنند زيرا طبعا حق متفاوت شدن را پذيرفته اند . براي من و بسياري طرح نو مبلغ چنين انديشه اي بوده است و بنابراين شايد هيچ چيز مانند بخش پاياني مقاله آقاي صالحي براي من نمي توانست حيرت انگيز باشد كه چنين در آن آمده است : در كنار رهبران اسراييل و آمريكا و بازار مشترك اروپا ، اينك برخي از روزنامه نگاران ايراني كه در اروپا به سر مي برند ، بخاطر پول هايي كه از راديو هاي فارسي زبان كشورهاي امپرياليستي دريافت مي دارند، مجبورند به مثابه تفسير سياسي حقايق را آنطور قلب كنند كه اربابان اين فرستنده ها خواهان آنند. يكي از اين افراد كسي است كه در گذشته مدعي بود با ترجمه اشعار شاعران ستمديده فلسطيني كوشيد صداي اين ملت زجر ديده را به گوش مردم ايران برساند. اما امروز به مثابه مفسري كه همه چيز را در زير ذره بين قرار مي دهد ، نه تنها از سياست جنگ پيشگيرانه جورج دبليو بوش عليه عراق دفاع مي كند. جنگي كه جورج دبليو بوش عليه كليه قوانين بين المللي و براساس مشتي مدارك جعلي به توجيه آن پرداخت ، بلكه هم صدا با بوش و شارون مدعي است كه عمليات انتحاري فلسطينيان عليه ارتش اشغالگر اسراييل ، اقداماتي تروريستي هستند و بايد محكوم شوند. بدين ترتيب نويسنده هيچ محلي براي اظهار عقيده مخالف نمي گذارد به ويژه كه از قبل هم اتهام گرفتن پول را زده اند و با كشيدن خط و نشان و اينكه مردم در آينده اي نه چندان دور به حساب اين آقايان خواهندرسيداين تهديد كامل شده است. حال شانس آورده ايم كه خارج از كشوريم و اگر چنانچه در داخل كشور بوديم نوشتن اين مقاله براي سگ هاي هاري چون حسن شريعتمداري و توابع كافي بود كه نه تنها آن روزنامه نگار مربوطه بلكه مخلص را نيز به عنوان مدافع صهيونيسم و استكبار جهاني به ديار عدم رهسپاركنند.

به باور من ( ممكن است اشتباه باشد)شرايط فلسطين شرايط ساده اي نيست و چنين نيست كه اگر فقط اسراييل و آمريكا و اروپا عقب بنشينند همه مشكلات همه به صورت خود كار درست خواهد شد. به اين اوضاع بدنه بوروكرات دولت خودگردان با يش از 30 وزير و 200 مشاور و بلبشوي فساد مالي عرفات را ( كه با زيركي مي خواهد از وجود تندروها در مذاكرات خود بهره جويد) افزود تا نيك به پيچيدگي شرايط فلسطين پي برد.

در انتخابات ژانويه سال آينده اگر گروه هاي حماس به جاي عرفات بنشينند اوضاع از اين كه هست نيز بدتر خواهد شد (شايد به جنگ داخلي بيانجامد) گو اينكه نويسنده اميد خود را به به حماس و يا رهبراني چون مروان برقوتي كه در زندان اسراييل بسر مي برند دوخته است. از ياد نبريم كه راديكاليسم جمال عبدالناصر چه فاجعه اي براي مصر ساخت و قهرمان واقعي انورسادات بود كه سرزمين هاي اشغالي را دور از هو و جنجال بدست آورد ،او اولين قرباني بنيادگرايي پس از پيروزي انقلاب ايران و به قدرت رسيدن ملايان بود.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* نقل از پايگاه اينترنتي حماس - با يادآوري اينكه كه آگاهي هاي ديگر را نيز از اين پايگاه و فلسطين با نشاني زير بدست آورده ام.

 

http://www.palestine-persian.info/jonbesh-e-hemas/jonbesh-e-hemas.html

 

نقل از نشريه طرح نو شماره 81