بازگشت به نمای نخست

مقاله های بهگر

 

 حسن بهگر

 

جرج بوش طبل تجزیه ایران را  زیر گلیم آزادی و دموکراسی می کوبد !

اتحاد اپوزیسیون جمهوریخواه یکپارچه  می تواند رهگشا باشد و ایران را ازمهلکه نجات دهد. تشکیل یک حکومت سایه که با آمریکا سر ستیز نداشته و جریان امن نفت را درمنطقه تضمین  کند و به دشمنی و کینه ورزی با اسراییل مبادرت نکند و تروریست پرورش ندهد می تواند جانشین بلافصل این حکومت ایرانسوز و ویرانگر باشد.

 

چنانکه که حدود یک سال پیش  نوشتم  سیاست آمریکا در برابر ایران با فروپاشی شوروی و هنگام جنگ با عراق شکل گرفت که به نام مهار دوگانه مشهور شد. ده سال پیش کلینتون اعلام کرد که خواستار سرنگونی رژیم اسلامی نیست بلکه می خواهد سیاست ایران را در 4 زمینه دگرگون سازدهمان 4 زمینه کماکان بقوت خودباقی است و براساس منافع آتی آمریکا باید به مرحله عمل در آید و دموکرات و جمهوریخواه نمی شناسد.1 کلینتون به دیدار وزیر امورخارجه حکومت اسلامی شتافت اما  وی از این ملاقات طفره رفت تا به ژست ضد امریکایی اش  خدشه ای وارد نشود و امروز رفسنجانی خواهش می کند که آمریکا از در مسالمت درآید و در گفتگو پیشقدم شود تا مشکل راحل کنند و روحانی نماینده منتخب ولی فقیه با لحن ملتمسانه ای می گوید که هیچ مشکلی نیست که با گفتگو حل نشود!!؟ روحانی فراموش می کند که همین چندی پیش ولی فقیه اظهار کرده بود مذاکره و گفتگو با آمریکا بی غیرتی است! حال چه شده که  رهبران حکومت اسلامی در گذاشتن کلاه بی غیرتی مسابقه گذاشته اند؟   

این آشکاراست که نیمی از صادرات نفت موردنیاز غرب از تنگه هرمز می گذرد. آمریکا نمی تواند این فرصت طلایی  را به رقیبان خود واگذارد( اکنون حریف پرقدرت او روسیه  سرگرم مشکلات داخلی است  و رقیبان دیگر چون غول هند و  اژدهای چین چندسالی فرصت می خواهند تا دربرابر آمریکا بایستند)  پیش از آن که منطقه به دست قدرت های غیرقابل کنترل از جانب غرب بیفتد باید مهار شود . در طی 25 سال گذشته انقلاب ایران و سیاست ضد آمریکایی اش درمنطقه و کشورهای اسلامی  تاثیربسیار گذاشت و با رشد روزافزون آن، جنبش های تروریستی در منطقه  دامن زده شد.

 11 سپتامبر هشداری برای آمریکا بود که بخود بجنبد و پندهای برژینسکی را که همواره بر اهمیت ایران و ثبات خاورمیانه و به ویژه خلیج فارس تاکید می کرد بکار بندد.امید ملایان در برابر آمریکا  به اروپا بوده که امروز با نزدیک شدن موضع اتحادیه اروپا و همچنین متحد همیشگی  انگلستان و حتا  ژاپن با آمریکا ایران در ضعیف ترین موضع تاریخی خود قراردارد. آمریکا برای حفظ سیطره خود در خاورمیانه و شرق ناچار است که ایران را درکنار خود داشته باشد. اما ایران برعکس به قدرت های رقیب چون روسیه و  چین و  هند نزدیک ترشده است و با  هر سه کشور قراردادهای نفت و گاز کلان بسته است که می تواند در آینده  به اتحادیه های اقتصادی و نظامی برعلیه آمریکا تبدیل شود. اگر این سیاست در راستای استقلال ایران و دموکراسی و رفاه مردم ایران بود بدیهی بود که همراهی و همدلی مردم ایران را همراه داشت و امروز نه آمریکا و نه هیچ قدرت دیگری جرات دست اندازی به ایران را نداشت اما می دانیم که این ستیز بی منطق فقط با آمریکاست و تاکنون حکومت اسلامی امتیازهای بسیاری به اروپا نیز داده است، و هیچ یک از این بذل وبخشش ها نه تنها در جهت امنیت و رفاه مردم نبوده است بلکه مردم میهن ما در بدترین شرایط  معیشتی ممکن بسر می برند. بدین سبب درحقیقت باید گفت که گرفتن افغانستان و عراق از سوی آمریکا مقدمه ای برای به زانو در آوردن ایران بوده است .  

  امروزسیاست بحران آفرینی و خانمان بربادده حکومت اسلامی ما را در برابر خطری سهمگین قرارداده است. حمله به ایران منتفی نیست واین استدلال که آمریکا در عراق گرفتارشده  و نمی خواهد تجربه تلخ دیگری را در ایران با وسعت گسترده تر تکرار کند برای حمله نکردن آمریکا کافی نیست. حمله به ایران محال نیست و می تواند هرآن روی دهد بویژه که اروپا و آمریکا بسیار به هم نزدیک شده اند و ما در منطقه همدلی که صدام در میان کشورهای عربی داشت هم نداریم. افزون بر آن اگر مساله ایران حل شود بخشی از تروریسم منطقه حل شده است.

 

از خم رنگرزی آمریکا به جز رنگ سرخ جنگ در نمی آید!

برای آمریکا بسیار ساده تر می بود که اگر یک اپوزیسیون قوی که مورد اعتمادش بود یا حداقل ستیز با وی نداشت ملایان را از قدرت به زیر می کشید و هزینه مالی و انسانی آمریکا را به حداقل می رساند اما چنین اپوزیسیونی وجودندارد به همین سبب امریکا  راه ایجاد  تنش های قومی و ایلی را برای تجزیه یا دستکم برای لرزان کردن موقعیت حکومت مناسب دیده است. حکومت اسلامی در داخل ایران هیچ پایگاهی ندارد و درمیان شهرها پایگاه های خود را از دست داده است و خود کوشش دارد که با ارتباط با اقوام تحرکی به انتخابات سال آینده بدهند و خود رامنتخب مردم معرفی کنند.( سفر کروبی به آذربایجان ، سفر عسکر اولادی به کنارک بلوچستان و ارتباط  هیات موتلفه با عرب های خوزستان نمونه هایی از این تحرکات است، حتا اصلاح طلبان هم از این رقابت برکنار نمانده اند و تا آنجا پیش رفته اند که همدیگر را به تجزیه طلبی متهم می کنند). یعنی هم حکومت و هم  امریکا در صدد سوء استفاده از اقوام ایرانی هستند، این هماهنگی قابل تامل است.  اما در این میان اپوزیسیون  ما ناتوان از یافتن راه حل های مناسب است . بخشی از اپوزیسیون چپ ما اصل را دشمنی با آمریکا بنا کرده است . با وجود آنکه آنها در عمل  کوچکترین علاقه ای به استقلال ایران ندارند بلکه همواره با  پذیرفتن به اصطلاح حق تعیین سرنوشت و تکرار آن بدون توجه تجربه  تلخ تاریخی آن در اتحاد شوروی  و بدون تحلیل مشخص از وضع ایران همواره مددکار دشمنان استقلال ایران بوده وبه مخالفت با آمریکا بسنده کرده است درحالکیه بسیاری از حقایق حاکی از حمله به ایران و اشغال وتجزیه آن است.

مقاله سی مور هرش (Seymour Hersh) و افشای عملیات جاسوسی در نشریه نیویورک که از نیت پنتاگون برای حمله به بیش از 30 40 نقطه  ایران پرده برداشت به اندازه کافی زنگ خطر را به صدا آورده است.

چندی پیش نشریه يونگه ولت چاپ المان گزارش داد كه واشنگتن با مستقر كردن نيرو در جمهوری آذربايجان می خواهد روسيه و ايران را مشتركا تحت فشار قرار دهد. همین روزنامه افزود که ايالات متحده اكنون مصمم به استقرار 15 هزار نيروی نظامی خود در اطراف دريای خزر و مناطق نفت خيز است. اين نيروها عمدتا از آلمان به منطقه برده می شوند.

وال استريت ژورنال در باره هدف های پنتاگون نوشت كه  ژنرال چارلز والد فرمانده نيروهای امريكائی مستقر در اروپا می گويد: نقش امريكا در ناتو بايد تثبيت شود واز طرف ديگر امريكا بايد بتواند از منابع دريای خزرجهت تضمين منافع خود استفاده كند.

 روزنامه نزاويسمايا گازتا چاپ آذربايجان نيز نوشت كه واشنگتن تصميم دارد تا  بوسيله سربازان خويش مواضع استراتژيك خود را در مقابل روسيه تقويت كند و به همين خاطر از رژيم حيدر علی اوف پشتبانی می كند. واشنگتن مصمم است تا از طريق آذربايجان جبهه ای عليه ايران باز كند. این امر را روزنامه مردم چاپ پکن با تاکید بر اینکه حمله آمریکا از سوی جمهوری آذربایجان خواهد بود تایید کرد.

ماجرای ناشنال جغرافی  و افزودن نام مجعول خلیج فارس که همچنان از جانب موسسات و  مطبوعات آمریکا پی گرفته می شود امری خود بخود نبوده و نیست و درهمین راستا قرار دارد.

 

رادیو فردا به مثابه یک حربه برای تجزیه ایران

پروژه ی رادیو آزادی در چارچوب سیاست آمریکا برای خاورمیانه متولد شد و در قدم های نخستین خود که بر اساس هماهنگی با ملی مذهبی ها پا به میدان گذاشت با ناکارآمدی دولت خاتمی و شکست اصلاح طلبان دولتی این پروژه  به گوشه ای نهاده شد و با  نام رادیو فردا راه دیگری برگزید. اگر  رادیو آزادی به ظاهر هواخواه آزادی بود با برگزیده شدن نام فردا نشان داد که آمریکا حتا به ظاهر هم هواخواهی از آزادی را به گوشه ای نهاده است.  ایرج گرگین مدیر این رادیو در تغییر سیاست برنامه خود جمله ای بدین مضمون گنجانده بود که گویا از سیاست خود در دوره رادیو آزادی برخود  بالیده است، که اگر هم به فرض چنین بوده امروز  در ادامه سیاست رادیو فردا نباید چیزی از این تفاخر باقی مانده باشد.  گفتگوی رادیو فردا با  تجزیه طلبانی که تا دیروز هیچکس نامشان را نشنیده بود که سیستماتیک و مرتب و  بی پروا از تجزیه ایران سخن بگویند  و آخرین آن گزارش مسخره حسینی گزارشگر این رادیو در فرانسه از کتاب ایگلتون و معرفی کتاب الهاشمی نشان ازاین سیاست موذیانه و خطرناک دارد.

  ما یک بار اشغال ایران را در اثر تمایل رضاخان به نازی ها  تجربه کردیم و معجزه آسا از آن جان بدربردیم، همین شتر به ساربانی خامنه ای ورفسنجانی در راه است که دوباره دم دروازه  ایران  بخوابد . با این تفاوت که این بار ایالات متحده به جای شوروی نشسته و خواب جدایی وتجزیه ایران را می بیند و  می خواهد منطقه خلیج فارس و دریای مازندران دو منطقه نفت خیز و شاهرگ حیاتی غرب از حکومتی مقتدر برخوردار نباشد .

آمریکا از آن رو مایل به تجزیه ایران است که تصور می کند حکومت های کوچک ناچار به تمکین هستند و قدرت های بزرگ مشکل آفرین ، به همین سبب می بینم که تئوریسین ها و مقام های امنیتی آن در این زمینه بسیار فعالند، همین چند روز پیش بود که یکی از مقامات آمریکایی ضمن بازدید از کشورهای  حوزه خلیج فارس گفت در صدد هماهنگ کردن این کشورها با سیاست آمریکاست ( اخرین آن اظهار نظربی ادبانه و گستاخانه  ديويد لاوينسن  مشاور امنيتی آمریکا   در گفتگو با قانعی فرد زیر عنوان  شما ايرانيان، مُرده ای مُدعی هستيد! است که می فرمایند : از همان آغاز انقلاب ايران، حکومت شگردی را به کار برد که جزو انديشه مردم شد، کردها و ترک ها و عرب ها را به اين بازی کشاندند و هنوز هم کمر راست نکرده اند و زير بار اين بی اعتمادی مانده اند .. و قوميت زدايی هم از کردستان و آذربايجان شروع شد!! ، بهانه ای برای ايجاد جو رعب و وحشت می توانست مردم را سرگرم سازد و پايه های از بين رفته حکومت را باز سازی کنند.
البته اين پايه ها، بازسازی نشده، بلکه با زد و بند و ارايه منافع گسترده، همچنان آن ها را از فرو افتادن نگاه داشته اند و گرنه اين حکومت از لحاظ استقرار مانند شاه نيست، اما خطاهای شاه
را هم مرتکب نمی شود.
بنابراين مبحث دين و مذهب و قوميت، بهترين حر به های مورداستفاده حکومت فعلی ايران است و تنها راه حل هم حضور جدی آن اقوام است در صحنه قدرت.
) اینکه یک مقام امنیتی آمریکا به خود جرات می دهد که ضمن مرده خواندن اپوزیسیون با جملاتی بی سروته اقوام ایرانی را به شورش بخواند قابل توجه است به ویژه که بیاد بیاوریم  پیش تر پنتاگون پذیرای نمایندگان حزب دموکرات کردستان وکومله و نماینده جدایی خواهان آذربایجان و ... بوده است.

طرح معروف برژینسکی

برای بهتر فهمیدن عملکرد آمریکا بهتر است به سندی بنگریم که همزمان با تشکیل دادگاه میکونوس  شورای روابط خارجی ایالات متحده نوشته ای با امضای برژینسکی ، اسکو کرافت و ریچارد مورفی به کلینتون ریاست جمهوری پیشین آمریکا تسلیم کرد. در این نوشته بسیار صریح آمده است: شکاف های فرقه ای، قومی و جغرافیایی در داخل جهان اسلام مانع ظهورتهدید یکپارچه به سرکردگی ایران است. همین جمله به اندازه کافی بیانگر تخم خطرناکی است که فعلا درعراق ولبنان نشانه های ان به ظهور رسیده است . در همین سند ذکر می شود که پس از صدام بی خطر بودن و دموکراتیک بودن رژیم بعدی مطلوب است ولی قطعی نیست. یعنی اینکه تصور اینکه در آینده عراق می تواند مرکز تنش های قومی و مذهبی برای ایران شود دورنیست و حاکی از  خواب وحشتناک و خونینی است که برای مردم این منطقه دیده اند . هیچ متجاوزی بنام تجاوز وتعدی و غارت و چپاول به سرزمینی یورش نمی آورد. عرب ها با نام  ترویج دین برابری و مغول ها ظاهرا به پشتیبانی از تجار خود  به ایران حمله کردند. به دیگر سخن یعنی آنچه که برای آمریکا مهم است منافع اوست  ودموکراسی بهانه ای بیش نیست. ایالات متحده به جای آنکه صرفا در پی مجازات ایران باشد ، باید بررسی کند که آیا انجام نوعی معامله و یا بده بستان در قبال پذیرش محدودیت هایی در خصوص برنامه صلح آمیز هسته ای از جانب ایران یا پذیرش بازرسی های جستجوگرانه توسط آژانس بین المللی انرژی هسته ای از تاسیسات ایران امکان پذیر است یانه

این خواست آمریکا درچارچوب مسالمت آمیز قابل اجرا بود ولی دولت بی اختیارخاتمی در 8 سال گذشته بهترین فرصت ها را ازدست داد و بحرانی را آفرید که خود و هستی ایران در آن خواهد سوخت. در این سند بسیار بر امنیت خلیج فارس تاکید شده است :

 مبنای سیاست آمریکا در خلیج فارس باید همچنان مبتنی بر ادامه ی تعهد به تضمین امنیت متحدان و حفظ امنیت متحدان و حفظ جریان نفت باشد. برخی تردید دارند که ایالات متحده توان پایبند ماندن به چنین تعهدی را داشته باشد. در این صورت، اعلام مجدد پایبندی رئیس جمهور کلینتون به اصول آموزه ی کارتر و تجدید تعهدات آمریکا در قبال خلیج فارس، ممکن است مناسب باشد و با استقبال روبرو شود. لازم است همه ی طرف ها این واقعیت مهم استراتژیک رادرک کنند که ایالات متحده در خلیج فارس ماندگار است و امنیت و استقلال منطقه جزو منافع حیاتی آمریکا به شمار می رود. هرگونه سازگاری با رژیمی که پس از صدام در عراق به قدرت می رسد یا دولتی که در ایران کمتر مواضع خصمانه دارد باید مبتنی براین واقعیت باشد.

اما پس از ده سال که از تسلیم این سند می گذرد تغییرات بسیاری رخ داده ، کلینتون در راه نزدیک شدن به حکومت به اصطلاح اصلاح طلب خاتمی که شاه سلطانحسین دوره صفوی را بیاد می آورد شکست خورد و بوش اکنون با حضور در عراق و افغانستان در پی مذاکره با ایران نیست بلکه مطالب خود را دیکته می کند.   این راه برای ایالات متحده برگشت ناپذیر است.

 

آرمیتاژ هیتلر وار سخن می گوید!

 حکومتگران ایالات متحده آشکاراحاکمیت ملی ایران را نادیده گرفته و سخنان مضحکی برای سرپوش نهادن به تجاوز خود بر زبان  می آورند،از آن جمله آرمیتاژ معاون وزارت امورخارجه ایران در آستانه کناره گیری خود می گوید: : ايرانيان افرادي ملي گرا و به شدت نژادپرست و سلطه جو هستند!
وي
می افزاید: آنان فكر مي كنند هنوز در عهد خشايار شاه و دوران باستان به سر مي برند و در نتيجه تمايل شديدي براي يافتن نقشي عمده در منطقه دارند.

 توجه بفرمایید که آقای ریچارد آرمیتاژ حکومت فاشیستی اسلامی را مخاطب قرار نداده  که خود پس از کنفرانس گوادلوپ در بقدرت رساندن آن به رهبری خمینی نقش داشته  بلکه ملت ایران و مردم سرزمین بلازده و استبداد زده را مورد خطاب قرار داده است که گویا آنها سلطه جو هستند.  آقای آرمیتاژ از چراغ سبز نشان دادن به حکومت عراق و شعله ور کردن جنگ ایران و عراق توسط آمریکا که میلیون ها جان انسان ها را گرفت چیزی نمی گوید آرمیتاژ نمی گوید که قوای آمریکا از هزاران فرسنگ ها اگر برای سلطه جویی در منطقه نیستند در پی چیست؟ اما چه باک حتا اگر ایرانیان رویای دوران خشایارشاه را هم ببینند جرم است ؟خشایارشاه یک عمل متقابل دربرابر حمله یونانیان و آتش زدن سارد (در زمان پدرش داریوش)  انجام داد و آمریکا به عنوان عملیات پیشگیرانه به سرنگونی حکومت ها پیشدستی کرده است ، پیش از  آنکه این کشورها در یک دادگاه و مرجع جهانی محکوم شده باشند ، و این نقض حاکمیت ملی کشورهاست یعنی همان جرمی که نازی ها به خاطرآن در پنجاه سال پیش در دادگاه نورنبرگ محاکمه شدند . ایران کدام سلطه جویی را در عصرمعاصر انجام داده که یادآور حمله خشایارشاه باشد ؟ جز اینکه همواره مورد تجاوز و تهدید کشورهای متحد آمریکا مانند انگلستان بوده است ؟

اقای آرمیتاژ از سلطه گری امروز آمریکا نمی گوید که با توافق خودوی و مثلت اسامه بن لادن وسازمان امنیت پاکستان ترور احمدشاه مسعود را فقط چند روز پیش از 11 سپتامبر به اجرا گذاشتند و منطقه را به خاک و خون کشیدند و افغانستان را از یک رهبر شایسته محروم ساختند.

وسرانجام اینکه آرمیتاژ نمی گوید که رهبران آمریکا چون  بیل کلینتون  پذيرفته اند كه آمريكا مسوول سرنگونی دولت دكتر محمد مصدق بوده‌است. آمريكا در سال1953فردی آزاديخواه و مردم سالار منتخب مردم آن كشور را سرنگون كرد و شاه را به حكومت باز گرداند.

آیا آرمیتاژ با چنین اعتراف آشکار دولتمردان ایالات متحده که با کودتای خود ایران را از روند طبیعی به سوی دموکراسی بازداشته اند و امروز ملت ایران را گرفتار حکومت بنیادگرای دینی نموده اند باز هم حق دارد ملت ایران را چنین مورد خطاب قراردهد؟ اگر آمریکا با کودتای 28 مرداد در ایران دخالت نکرده بود امروز ایران یکی از کشورهای دموکرات جهان بود.

نتیجه اینکه جنگ برای مبارزه با تروریسم نیست جنگ برای دست یافتن به یک موقعیت جغرافیایی برای انتقال نفت به غرب است که لعاب کمرنگی از ضد اسلامی نیز دارد که برای جلب  گروه های  مسیحی داخل آمریکا نیز لازم است.

 

مشکل اساسی چیست ؟

خواست آمریکا راگفتیم این خواست ها بر حقانیت وعدالت تکیه ندارد ولی زور پشت سر دارد و اما آنچه که ایران اظهار می دارد که هنوز می خواهد به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد و ظاهرا مذاکرات را به بحران می کشاند از چه روست ؟ آیا حکومت اسلامی واقعا به انرژی اتمی نیاز دارد ؟ چنین نیست گاز به راحتی می تواند مشکل سوخت ایران را تامین کند. آیا حکومت اسلامی واقعا در پی دست یافتن به بمب اتمی است؟ پاسخ آری است، همه چیز حاکی از آنست که از سال ها پیش با همکاری پاکستان به فن آوری های آن دست یافته است. اما با توجه به فشار آمریکا واروپا  وسرنوشت تلخ طالبان و صدام درهمسایگی بعید است که حکومت اسلامی باز هم برای بدست یافتن امری که می تواند حیات و ادامه زندگی اش را به خطر اندازد اینهمه پافشاری کند. می توان حدس زد که حکومت اسلامی به ظاهر با مقاومت بر این امر،هم حفظ ظاهر می کند و هم  برای خود فرصت می خرد تا با چانه زنی تضمینی برای بقای خود  دست و پا نماید. مساله مرکزی جمهوری اسلامی بودن و نبودن رژیم است و دادن هر گونه امتیاز به بیگانگان اهمیتی ندارد این را تجربه گروگان گیری در زمان خمینی نشان داد و امروز خامنه ای و دیگران نه موضع قوی تری دارند و نه موقعیت مناسبتری در داخل و یا جهان دارند. مساله سوخت اتمی جزء حقوق ایران است و در این شکی نیست وخواست آمریکا ناعادلانه است اما پافشاری حکومت اسلامی بر این امر نه بر اساس دفاع از حقوق حقه ایران استوار است ونه بر مصلحت مردم ایران اما حکومت اسلامی دراین 25 سال نشان داده  که برای مصلحت خود(و بنا به حکم  صریح خمینی) حتا واجباتی مانند نماز  ترک شده و حلال حرام و یاحرام حلال گردیده  و یا مسجدها ویران گردیده و ... بنابراین  همه ایران هم اگر دربرابر مصلحت نظام به تاراج برود چه باک ! پس آنچه  مهم است بقای رژیم است و ملایان برای ماندن خود تلاش می کنند نه در دفاع از حقوق ملت ایران.

 

را ه حل چیست؟

ما دشمنی کینه توزانه و دگماتیستی با آمریکا ندارم باید راه حلی جست . سیاستمدار کارش جدا ازتئوریسین است. سیاستمداران باید راه حل پیدا کنند . اصل را بر دشمنی با آمریکا گذاشتن خردمندانه نیست . ما حکومتی داریم که برگزیده ملت ما نیست و راه به خطا می پیماید. اما دخالت آمریکا نیز به سود جنبش ملت ایران نیست زیرا هنگامی که خطر اشغال کشور وجود دارد مردم رغبتی به مبارزه نشان نخواهند داد. اشغال ایران حتا اگر به  سقوط حکومت بیانجامد  منجر به کشته شدن مردم و از بین رفتن شاهراه ها و کارخانه های ایران می شود و هیچ ایرانی نمی تواند با این امر موافق باشد وآمریکا بداند که در صورت حمله  اتحاد ایرانیان برای مقابله با آمریکا حتمی است.  مردم ایران تنها ملتی در منطقه هستند که نسبت به آمریکا در حال حاضر نظر منفی ندارند و با اشغال ایران  اثری از این نظریات خوشبینانه باقی نخواهدماند .

گرچه امکان  سازش و تبانی با جمهوری اسلامی نیز  بسیار زیاد است بویژه که رفسنجانی هم فعال شده و به میدان آمده وگرفتن امتیازهای حفاری نفت و گاز از دلایل این سازش می تواند باشد.2

تشکیل حکومت سایه

از سال 1950 منطقه خلیج فارس دچار تغییرات اساسی شده است و با ناپدید شدن حکومت پهلوی آمریکا جانشینی در منطقه ندارد. ضمن اینکه هزینه حفظ امنیت این منطقه بر دوش ارتش  آمریکاست ( انگلستان استثناست) .

می دانیم آمریکا گزینه های گوناگون را همزمان پیش می برد. انتخاب و تقویت سلطنت طلبان هم  یکی از آنهاست، امری که با مقاومت مردم روبرو خواهد شد و چرخه استبداد را دوباره تکرار خواهد کرد. راه دیگر، از آنجا که امریکا به نفت نیازمند است و همواره نگران اسراییل بوده  روسای جمهوری در آمریکا نیازمند آرای یهودیان می باشند سازش با حکومت اسلامی است.  گرچه  اکنون ملایان  بین چماق آمریکا و هویج اروپا زانو زده اند آینده اطمینان بخشی را به آمریکا نوید نمی دهد چون به ملاها نمی توان اطمینان کرد وملاها از پشتیبانی مردم برخوردارنیستند. رفسنجانی همان کسی است که چند ماه پیش اسراییل را تهدید اتمی کرد.

  گروه های گوناگون اپوزیسیون با دادن بیانیه های هشدارآمیزبدون آنکه راه حل مشخصی نشان دهند از دادن  چند جمله شعار آمیز که باید بر  نیروی مردم ایران تکیه کرد فراتر نرفته اند.

اتحاد اپوزیسیون جمهوریخواه یکپارچه  می تواند رهگشا باشد و ایران را ازمهلکه نجات دهد. تشکیل یک حکومت سایه که با آمریکا سر ستیز نداشته و جریان امن نفت را درمنطقه تضمین  کند و به دشمنی و کینه ورزی با اسراییل مبادرت نکند و تروریست پرورش ندهد می تواند جانشین بلافصل این حکومت ایرانسوز و ویرانگر باشد. ایران بر لبه تیغ راه می رود دادن بیانیه و اعلامیه کارساز نیست و فحاشی و ناسزاگویی به آمریکا نیز چاره ساز نمی باشد. بارها در درازنای تاریخ رخ داده است که در برابر یورش های بیگانگان  بزرگان ما به گفتگو پرداخته اند و ایران و ایرانی را نجات بخشیده اند. اگر حکومت ناتوان است ایران که از مردان با تدبیر و خوشنام و وطنخواه خالی نیست . پیش ازآن که ایران در مهلکه بیفتد چاره ای باید اندیشید.

حکومت سایه لزوما به منزله انتخاب رئیس جمهور و نخست وزیر نیست ، می تواند شورای موقتی این مهم را به عهده بگیرد. توافق بر این امر بیانگر توافق بر اصول مهم دریکی از خطرناک ترین و حیاتی ترین لحظات تاریخ ما نشانگر آن خواهد بود که ما از خودخواهی ها و خودبینی ها دست برداشته و به نجات ایران فکرمی کنیم . فقط با همکاری و خود گذشتگی ما می توانیم  ناقوس مرگ استبداد شرقی را به صدا در بیاوریم و در مسیرتغییر و تحول  تاریخی  قرارگیریم.

 

15 فوریه 2005  - 27بهمن ماه 1383استکهلم

 

1- سنگ اندازی ايران در راه صلح خاورميانه
- تلاش ايران برای دست يافتن اسلحه‌های كشتار گروهی به ويژه جنگ افزارهای هسته‌ای.
- پشتيبانی ايران از تروريسم
- پايمال كردن حقوق بشر در ايران

برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به C:\Documents and Settings\Hassan\My Documents\Hassan\iran emrooz چرا آمريكا در صدد تغيير خاورميانه است؟.htm

و

C:\Documents and Settings\Hassan\My Documents\Hassan\iran emrooz حكومت اسلامی و ديپلماسی ورشكسته.htm

2- اینکه شرکت امریکایی هالی برتون برخلاف تحریم اقتصادی آمریکا در مناقصه میدان گاز پارس برنده می شود که بنا به اعتراف وزارت انرژی آمریکا در آمد حاصل از آن بیش از 330 میلیارد دلار است و با این وجود ولی فقیه به آمریکا فحاشی می کند بیانگر آن است که ملایان به آمریکا در خفا بناچار امتیاز می دهند و فقط در ظاهر رجز می خوانند به دیگرسخن آخوندها هم  چوب را می خورند و هم پیاز را ! و اصل استقلال ایران مدت هاست که پایمال شده است، همه چیز درخدمت بقای حکومت اسلامی است نه استقلال کشور.