بازگشت به نمای نخست

مقاله های بهگر

 

 حسن بهگر

 

سخنی در باره‌ی ليبراليسم

دوشنبه ٧ ارديبهشت ۱۳۸۳

انگيزه نوشتن اين مقاله در حقيقت انتشار منشور‌های گوناگون جمهوريخواهی از جمله آخرين آن منشور جبهه ملی ايران برون مرز ، است. اين منشورها تفاوت‌های زيادی با هم ندارند ولی گويی هربار نويسندگان، منشوری تازه كشف و يا ابتكاری نو خلق آفريده‌اند ، حتا اشاره‌ای هم نمی‌كنند كه اين سخنان برآمده از يك مكتب فكری (در گستره‌ی فلسفه ، اقتصاد و سياست) بنام ليبراليسم است كه افزون بر آن كه چهار سد سال در كشورهای متمدن غربی سابقه‌ی تاريخی دارد ، حتا نمی‌توان تاريخ سد ساله اخير ايران را مطالعه نمود و دستكم تلاش برای آزادی و حكومت قانونی و پارلمانی برخاسته از ليبراليسم را مشاهده نكرد. آنچه در زير می‌آيد بررسی اين مكتب از نظر نگارنده است و بهيچوجه ادعا نمی‌كنم كه كامل و بدون نقص است به ويژه كه در تعريف‌هايی كه از اين مكتب می‌شود در بسياری از كشورها متفاوت است و نقد و بررسی آن در كشورهای اروپايی ساليان دراز است ادامه دارد و به همين علت تفاوت نظر نيز موجود است با اين همه كوشش كرده‌ام نظراتی كه همگن و همگرا باشد گردآوری كنم.
ليبراليسم از كلمه ليبرال به معنای آزادی و آزاديخواه گرفته شده و به آن جهان بينی جامعه شناسانه و ايدئولوژی سياسی گفته می‌شود كه فرد در مركزيت آن قراردارد. ليبراليسم به دو وجه اساسی از آزادی ممتاز است: آزادی از فشار و اختناق و آزادی انتخاب.
آزادی از فشار و اختناق در معنای سياسی آن به معنای حق داشتن فعاليت آزاد سياسی رها از تهديد ، ترور و.هرگونه فشار ، شكنجه و سانسور است..
آزادی انتخاب نظر دارد به اينكه انسان‌ها حق دارند شغل خود ، محل زندگی خود و سرگرمی اوقات فراغت خود را آزادانه انتخاب كنند، برای نمونه مصرف كنندگان حق دارند كه آزادانه كالا و خدمات مورد نظر خود را انتخاب كرده و يا موسسه و شركت دلخواه خود را تاسيس نمايند.
اين مكتب برخاسته از آبشخورهای رنسانس ؛ انسان دوستی (اومانيسم) ، تجربه گرايی ، عقل گرايی و ناگزير اصلاح دين بوده و به ويژه به آرمان‌های بنيادينی چون اصالت و خودمختاری فرد و برابری تاكيد دارد. هواداران دموكراسی ليبرال از كثرت گرايی و نهاد‌های مدنی به عنوان پايه و اساس دموكراسی دفاع كرده‌اند.
حكومت ليبرال بايد مبتنی بر رضايت و خواست حكومت‌ شوندگان باشد. ليبراليسم، برای حمايت از حقوق افراد و اقليت‌ها، اهميت بسياری برای محدود كردن قدرت حكومت قائل است. اين محدوديت‌ها حقوقی‌اند كه به نامهای مختلفی مشهورند، آزادی‌های مدنی و حقوق فطری- طبيعی و حقوق بشر و طبق اعلاميه‌‌ی استقلال امريكا عبارت‌اند از: حق زندگی و آزادی و تعقيب سعادت و طبق اعلاميه‌ی حقوق بشر در انقلاب كبير فرانسه عبارت‌اند از: حق آزادی و مالكيت و امنيت و مقاومت در برابر ظلم. اين حقوق نقض‌نشدنی و سلب‌نشدنی و جهانی‌اند. همه‌ی اعمال حكومت نسبت به فرد شهروند بايد برابر با روند قانون باشد و چنانچه اين روند نقض شود، قوه‌ی مستقل قضاييه بايد مانع از آن شود.
تاكيد بر اصول ليبراليسم از آن رو اهميت دارد كه ليبراليسم در غرب با قدرت دينی١ كليسا و استبداد سلطنتی در افتاد و اصول نخستين آنرا ازجمله تفكيك قوا، جامعه‌ی مدنی ، نظارت مردم ، اولويت آزادی فردی بر عدالت اجتماعی ، تمايز حوزه‌های عمومی و خصوصی ، تساهل نسبت به عقيده و انديشه ديگران تشكيل می‌دهد.
نگرش فلسفی ليبراليسم بر سه زمينه اصلی استوار است:
۱- فردگرايی ، ليبراليسم تعهد عميق و اهميت والايی برای به فرد و فردگرايی دارد. اما خود فردگرايی هم چهارپايه دارد:
الف- اولويت فرد، ليبرال‌ها معتقدند كه آنچه در ارزيابی‌های سياسی و اجتماعی به حساب می‌آيد، فرد است. سرنوشت فرهنگ، ملت و زبان هميشه نسبت به سرنوشت فرد در درجه دوم اهميت است. بالاترين ارزش مربوط به چگونگی زندگی مردان و زنان است. كه همان اهل مكتب فايده نگری باشند انسان محور اصلی است و هرگز نبايد از او برای رسيدن به هدفهای وسيع تر خواه اجتماعی، خواه سياسی و خواه اقتصادی به عنوان ابزار استفاده كرد.
۲-آزادی و اختيار افراد - ليبرال‌ها می‌گويند فرد بايد در گزينش هدف و اداره زندگيش آزاد و مختار باشد.
٣- برابری افراد- برابری افراد نه در معنای اقتصادی آن بلكه بر مبنای ارزش ذاتی و اساسی يكايك انسان‌ها به گونه‌ای كه به طور مساوی در طراحی و عملكرد نهادهای جامعه سهيم باشند. بايد به همه كس كه زندگيش را به دلخواه صلاحديد و سليقه خودش اداره كند، احترام برابر گذاشت.
٤- خرد فردی - آزادی انديشه و بيان و عقيده و مذهب كافی نيست، بلكه قواعد و نهادهای سياسی و اجتماعی بايد در پيشگاه خرد فردی قابل توجيه باشند. هر كس جرات كند با مغز خود بينديشد و در دادگاه خرد خويش، هنگامی كه سياست يا نهادی را مورد محاكمه قرار می‌دهد، بتواند آن را تصويب و تأييد كند. اين اصل، مهمترين اصل ليبراليسم و به معنای اعتماد به خرد و توانايی انسان و اصل خود مختاری فرد كه هيچ قيموميتی را برنمی تابد از عصر روشنگری به يادگار مانده است.
به باور من اصول ليبراليسم گر چه در هر كشوری فرايند ويژه‌ی خود را داشته با اين حال جهانشمول است ، به ويژه آنكه ليبراليسم پس از جنگ دوم جهانی در مقابل فاشيسم و نازيسم پيروز شد و در مقابل بلوك مدعی سوسياليسم نيز سر بلند بيرون آمد و در حقيقت سال ١٩٨٩ نه تنها فروپاشی شوروی بلكه پيروزی جان لاك بر كارل ماركس بود. به ياد بياوريم كه آرمان ليبراليسم كشورهايی چون هند ، ژاپن را كه از نظر فرهنگی به ايران نزديك هستند و كشورهايی به شدت سنتی محسوب می‌شدند امروز در زمره كشورهای دموكرات درآورده است و كشورهايی ديگر از جمله كره جنوبی و مالزی و اندونزی در حال پيوستن به اين خانواده‌اند. انقلاب مشروطيت با خواست برچيدن بساط استبداد و استقرار حكومت قانون مصوب مجلس شورای ملی به ليبراليسم نظر داشت.
ليبراليسم تا كنون در سه شكل پديدار شده است:
١- ليبراليسم كلاسيك ٢- ليبراليسم اجتماعی(سوسيال ليبراليسم) ٣- نئو ليبراليسم


١- ليبراليسم كلاسيك


از سده‌ی هفدهم تا نيمه‌ی سده‌ی نوزدهم همراه با رشد سرمايه داری تجاری و انباشت سرمايه را در بر می‌گيرد. از نظر تاريخ انديشه سياسی اين ديدگاه متعلق به بورژوازی نوپای اروپاست. دولت(
State) نيز مجموعه‌ای است كه تنها از رهگذر روابطی كه افراد با يكديگر برقرار می‌كنند، پديد می‌آيد. نظريه اصالت فرد (كه بيشتر مرهون‌هابز است) از فرضيه‌ی وضع طبيعی آغاز می‌كند كه افراد با دلبستگی‌های متفاوت و منافع متضاد برای جلوگيری از نابودی جمعی خود بر پايه‌ی توافقی همگانی در جامعه‌ی سياسی گرد می‌آيند. اين مكتب در اين رهگذر از مسيحيت٢ متاثر بوده است. بدين ترتيب اديانی كه براساس وحدانيت و توحيد استوارند شريك و انباز نمی‌پذيرند نرمش كافی برای دموكراسی ندارد. گذشته از مسيحيت، فلسفه رواقيون٣ با خواست‌های برابری خواهانه و تاكيد بر تجربه حسی و اصالت عقل در شكل گيری و تاثيرگذاری انديشه ليبرالسم موثر بوده است.
در اين مرحله تكيه به حقوق طبيعی و حق فردی بود. تامس‌هابز ، جان لاك ، متتسكيو ، ولتر، جان استوارت ميل٤، جرمی بنتام ، جيمز بنتام ، جيمز ميل ، هربرت اسپنسر. بنژامن كنستان، آدام اسميت و آدام فرگوسن به عنوان نظريه پردازان برجسته ليبرال با طرح قرارداد اجتماعی ، حقوق طبيعی ، عقلانيت فايده طلبی ، رقابت جويی ، اقتصاد بازار آزاد و جامعه‌ی مدنی در تكميل آن كوشيدند. با اين نگرش بورژوازی نوخاسته و رو به رشد توان رويارويی و درهم شكستن اقتدار مذهبی ، فئوداليسم و استبداد سلطنتی را يافت. در نگرش و جهان بينی ليبراليسم هيچ چيز مقدس نيست نه مقام‌های سلطنتی و اشرافی و يا مقامات مذهبی (كشيش‌ها، ملاها ، كاردينال‌ها و پاپ‌ها ، اسقف‌ها، آيت الله‌ها و حجت الاسلام‌ها ) ، سوژه‌ی اصلی انسان و آزادی او است كه با اعتبار والای جان انسان در فرهنگ ايران همخوانی دارد. انقلاب ١٦٨٨ انگلستان ، اعلاميه استقلال ١٧٧٦ ايالات متحده آمريكا، اعلاميه‌ی حقوق انسان و شهروند مجلس انقلابی فرانسه در سال ١٧٨٩ از دستاوردهای جنبش ليبراليستی هستند. برای نمونه در ماده نخست اعلاميه‌ی حقوق بشر و شهروندان ١٧٨٩ اعلام شده است:انسان‌ها آزاد به دنيا می‌آيند و در حقوق خود نيز آزاد و برابر می‌مانند. اين برابری حقوق دربردارنده برابری در همه‌ی حقوق اساسی است بدين معنا كه فقط حقوقی را می‌توان حقوق اساسی شمرد كه همه‌ی شهروندان از هر طبقه اجتماعی ، جنس ، دين ، نژاد و غيره از آن برخوردار باشند. مفاهيم كلاسيك انديشه ليبرالی ، همچون آزادی و خودمختاری فردی ، حقوق طبيعی و جهانشمول بشر، قرارداد اجتماعی ، باور به پيشرفت ، خردگرايی ، انسان باوری و مدارای دينی ، عناصر اصلی گفتمان مدرنيته و جهان بينی مدرن شد و در معنای وسيع خود سرچشمه دموكراسی ، اصلاح طلبی ، سوسياليسم و راديكاليسم گرديد.


٢- ليبراليسم اجتماعی (سوسيال ليبراليسم)


ليبراليسم اجتماعی بورژوازی تجاری با پشت سر گذاشتن فرايند انباشت ثروت شرايط ورود به مرحله توليد كالايی از طريق شركت در فعاليت علمی و فنی، طبقه‌ی كارگران را پديد آورد و پا در انقلاب صنعتی گذاشت. توسعه‌ی صنعتی دگرگونی‌های ژرفی را در بافت اجتماعی جامعه‌ی مدرن موجب شد و هنگام آن بود كه بورژوازی مسئوليت اجتماعی را نيز بپذيرد. در اين مرحله ليبراليسم نشان داد كه توان و قوه‌ی تحول پذيری را دارد و با پذيرش معيارهای برابری خواهانه و عدالت جويانه به شكل ليبراليسم اجتماعی ( سوسيال ليبراليسم) متحول گشت. برگزيده ترين انديشمندان نسل ليبراليسم مدرن از قرن نوزدهم به بعد تامس هيل گرين ، برنارد بوزانكت تا لئونارد‌هاب‌هاوس ، رونالد دوركين ، مكفرسون ، مايكل والزر، ويليام بوريج و جان رالز بودند در واقع تاثيرگذاران بر اين مكتب در قرن بيستم نام‌های بسياری از بزرگان را همچون جان ديويی ، ويليام جيمز ، كارل پوپر ، ايزا برلين، فريدريش‌هايك ، جان رالز و‌هانا آرنت و را در بر می‌گيرد كه در غنی كردن اين انديشه سهم بسزايی داشته‌اند..اين ايده در اين معنا با دموكراسی پيوند خورد و در معنای گسترده خود گرچه موافق اقتصاد آزاد است اما مخالف دولت رفاه نيست ، سوسيال دموكراسی برخاسته از ليبراليسم است. امروز كه سوسيال دموكراسی در اروپا و حزب كارگر در انگلستان متمايل به راست شده است انديشمندانی چون جان رالز با طرح نظريه عدالت به معنای انصاف در جامعه را مطرح می‌كنند.
اما همين مقوله مهم در تاريخ سياسی ايران به علت آشفتگی در تفاسير ايدئولوژيك ناشی از انقلاب نارس روسيه و تبليغات مبتنی برآن از سوی حزب توده نتوانسته است جای حقيقی خود را بيابد. در ادبيات غالب چپ ايران پس از انقلاب ٥٧ ليبرال ايرانی با ليبرال‌های روسيه و آلمان مقايسه می‌شد و به همين سبب مورد حمله قرار می‌گرفت. اين درست است كه پيشينه تاريخی دموكراسی با عوامل گوناگونی و از اساسی ترين آن سرمايه داری گره خورده و گويی با آن متولد شده است. كيست كه نداند كه آزادی رقابت ، آزادی مشاركت از عناصر اصلی سرمايه داری محسوب می‌شود يا دستكم می‌شود گفت دموكراسی بورژوايی بدون نظام سرمايه داری آزاد ممكن نيست، چنانكه جامعه مدنی نيز بدون اين عوامل قابليت تحقق ندارد ولی اين گفته كارل پوپر را نيز به ياد داشت كه همچنين گفته است هم در علم و هم ليبراليسم نزديك تر شدن به حقيقت مستلزم حذف خطاهاست نه حذف مخالفان. ويليام جيمز را كه برآن است كه جامعه صرفا از اجزا (افراد) است و هيچ خيری بالاتر از رفاه آنان متصور نيست.


٣- نئو ليبراليسم


از دهه ١٩٧٠ گرفتارشدن جامعه‌های سرمايه داری در چنبره‌ی بحران اقتصادی و تورم موجب انتقاد از سرمايه داری دولتی و سوسيال دموكراسی شد و با فروپاشی شوروی و بلوك شرق حكومت‌های افراطی و راست نو در اروپا(تاچريسم) و آمريكای شمالی (ريگانيسم) تقويت گرديدند. براساس اين نگرش دخالت دولت در توليد و برنامه ريزی اقتصادی ناكار آمد توصيف شده است. فريدريش‌هايك ، ميلتون فريدمن، رابرت نوزيك از متفكران اين نگرش هستند. اين گرايش به راست كه از سال‌های ٩٠ شدت يافت و اصل برابری را مخل آزادی می‌داند ديری نپاييده و فروكش كرده است و به نظر نمی‌رسد كه بتواند راه برون رفت مناسبی از مشكلات جامعه‌های اروپا و آمريكا بدست دهد.. حال می‌توان تصور كرد كه آن گروهی كه ليبراليسم را در كشورهای جهان سوم با نئو ليبراليسم می‌سنجند تا چه اندازه به فريبكاری دست می‌زنند.
دموكراسی مدرن با تاثير پذيری از تجارب خود تركيب‌ها و تصاويری از اختلاط و امتزاج ليبراليسم كلاسيك و اصل دموكراتيك برابری افراد در انتخاب حكومت ارائه می‌دهد. اصل نخستين كه بر حق فرد برای كسب ثروت و مال اندوزی و اقتصاد بازار تاكيد می‌كند ، ايده برابری دموكراسی را مغاير با آزادی و برابری واقعی انسان‌ها می‌داند و مشكل اساسی ليبرال دموكراسی همواره يافتن راهی برای ايجاد سازش بين اين دو بنياد فلسفی است. به ديگر سخن ليبراليسم خواستار برابری حقوق برای همه‌ی انسانها و در همه جاست. اين برابری شامل درك برابری طلبانه اقتصادی يا اخلاقی نيست مراد آنست كه همه در برابر قانون حقوق مساوی دارند و حق دارند از آزادی مدنی برخوردار باشند. ليبراليسم تضادها را حل نمی‌كند ، تنوع و آزادی عقايد ، آيين‌ها و مذاهب اشخاص را می‌پذيرد، از تاسيس انجمن‌ها از هر نوع : سياسی، اجتماعی، اقتصادی، دينی، فرهنگی پشتيبانی می‌كند و بردباری را در جامعه به شهروندان توصيه می‌نمايد.


ليبراليسم در ايران


پس از مشروطيت دولت و ملت به معنای مدرن آن شكل گرفت و گفتمان سياسی ايران تغيير يافت. رضا خان بانی دولت متمركز اين بخت را داشت كه حكومت او همزمان با اوج گيری ناسيوناليسم در اروپا بود و اكثريت جنبش روشنفكری ايران را نيز وطن خواهان تشكيل می‌دادند. بخش اصلی اصلاحات زمان او را بايد مرهون روشنفكران آن زمان مانند داور و تيمور تاش دانست نه رضا خان.٥ ولی رضا خان مبلغ ناسيوناليسم باسمه‌ای و دولتی بود كه توسط برخی از نزديكانش مانند بهرامی از فاشيسم آلمان كپی برداری می‌شد. بخش‌های مهمی از اقتصاد ايران در اين دوره به ابتكار داور دولتی شد. با تولد گروه ٥٣ نفر كه منجر به تخم گزاری حزب توده شد ناسيوناليسم مترادف با شوونيسم گرديد و همه‌ی مكاتب ديگر به جز سوسياليسم ملعون و منفور شد چنانكه حتا محمد رضا شاه وقتی صحبت از ناسيوناليسم می‌كرد از نوع مثبت می‌گفت كه سوتفاهم ايجاد نكند ، زيرا نه تنها اپوزيسيون چپ بود ، اسلامی‌ها و ملاها هم چپ بودند و حتا بسياری از كسانی كه نيز در دستگاه شاه كار می‌كردند گرچه از توبه كاران چپ بودند ولی بر همان روش چپ روانه پای می‌فشردند و حتا می‌خواستند بر مبنای ديالكتيك ديكتاتوری و انقلاب سفيد شاه را تفسير كنند. اگر ناسيوناليسم جرم باشد آشكار است كه ديگر برای ليبراليسم جايی باقی نمی‌ماند كه برابر است با سرمايه داری و سرمايه داری هم كه در فرهنگ رايج يعنی خون مردم را در شيشه كردن. چنين است كه توليد كنندگان زالو شمرده می‌شوند و از قماش عسكر اولادی‌ها بر صدر می‌نشينند و قدر می‌بينند.
اگر به پيدايش گروه سياسی ليبرال دموكرات ايران نظری بيندازيم ، می‌بينم دكتر مصدق از خانواده‌ای اشرافی هنگامی جبهه ملی را با خواست‌های ليبرالی تشكيل داد كه بزرگترين حزب كمونيست خاورميانه آن روز حزب توده تولد يافته و توانسته بود اكثريت روشنفكران كشور را ببلعد. با آنكه او به سبب همين وابستگی خانوادگی مورد حمله هم طرفداران شاه در مجلس و هم نشريات حزب توده بود (چنانكه او را به طعنه، مصدق السلطنه می‌ناميدند).حاضر نشد از اصول اوليه ليبرالی كه قانون گرايی و حاكميت مردم بود دست بردارد اما پيروان او را امروز چه شده است كه پس از گذشت نزديك به پنجاه سال از ناميدن خود به صفت ليبرال پرهيز دارند؟ حكايت بدنامی ليبراليسم و كاربرد آن و و ضع اپوزيسيون ما حكايت پالان است و مروان بن حمار( خليفه اموی) كه آنرا در عمل به كار می‌برد ولی از بردن نام آن خودداری می‌كرد.٦
ليبراليسم صفت مناسب با تجدد و مدرنيسم است كه بر پايه‌ی آزادی فرد و محدود كردن قدرت استوار است. اين مكتب فكری كه دموكراسی پارلمانی مدرن ، جدايی دين از دولت و حقوق برابری شهروندان را مديون آن هستيم در ايران هنوز بدرستی شناخته نيست. در جريان انقلاب ٥٧ حزب توده توانست كلمه‌ی ليبرال را ايده‌ای نامردمی و معادل دشنام جلوه دهد.و حاكميت متوليان دينی را آسان كند تا آنجا كه امروز ليبرال ترين افراد سياسی ما نيز از ناميدن خود به آن پرهيز دارند. برخی مجذوبان و مرعوبان شعارهای كهنه فلسفه ليبراليسم را معادل محافظه كاری می‌گيرند و يا در وجه اقتصادی آن تا سطح آزادی بی بند و بار داد و ستد و سرمايه گذاری پايين می‌آورند و از آن نوعی ايدئولوژی می‌سازند تا با آن نيروهای آزاديخواه و مترقی را بكوبند و از ميدان بدر كنند. يكی از بزرگترين زيان‌هايی كه چپ‌ها به ويژه حزب توده در جامعه ما وارد آورد همين دروغ بود كه ليبراليسم ايدئولوژی توجيه‌كننده‌ی سرمايه‌داری است. در حالی كه در دنيای غرب محافظه كاری پيش تر از سوسياليسم سابقه‌ی ستيز با بورژوازی داشته است. آنچه كه در ايران ٥٧ نيز رخ داد همين بود، واپس مانده ترين جناح محافظه كاری ايران با شعار عليه سرمايه داری و با شعار بيگانه ستيزی (كه ضد امپرياليستی تعبير گرديد) و با اشغال سفارت آمريكا گوی سبقت از چپ‌ها نيز ربود.
معرفی ليبراليسم با تاكيد بر وجه اقتصادی آن كه انسان را موجودی سود خواه معرفی می‌كند ( كه به هرحال مبنای توسعه‌ی نظام سرمايه داری بوده است) و به فراموشی سپردن دفاع آن از مختار و آزاد بودن انسان مخدوش كردن جدی چهره ليبراليسم آنست و شايسته است كه هر دو وجه ظاهرا متعارض آنرا در امتزاج و آميختن آنها در نظر گرفت. بزرگ نمايی غلوآميز نفع طلبی ليبراليسم آشفته كردن اصولی است كه دموكراسی و آزادی دنيای غرب بر اساس مبانی آن ساخته شده است به ويژه كه در قرن بيستم حمايت از اقتصاد مختلط و سياست برنامه رفاه اجتماعی جزيی از انديشه ليبرالی شده و با كوشش انديشمندانی چون جان ديويی، مهندسی اجتماعی و برنامه ريزی اقتصادی به سود همگان ، كفه ترازو را به سود دموكراسی سنگين تر كرده است. مسلما اين بدان معنا نيست كه ليبراليسم عاری از هرگونه عيب و ايراد و انتقادی است بلكه بايد اعتراف كرد كه ليبراليسم دو چهره دارد و مانند همه مكتب‌های ديگر دارای نقاط ضعف و قوتی است. هنگام آنست كه ليبراليسم نيز به نقد گذاشته شود و با موقعيت فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی ايران با سنجيدگی و درايت هماهنگ شود. بايد توجه داشت كه ليبراليسم خود نيز مدعی ساختن بهشت روی زمين نيست و بيش از هرچيز به افزايش آزادی فرد و مبارزه با تمركز قدرت می‌انديشد. به ديگر سخن ليبراليسم نه تنها ايدئولوژی سياسی بلكه نوعی راه زندگی است كه از آغاز همزاد سكولاريسم (جدايی دين از دولت در معنای
State) و در حوزه‌ی مدرنيسم و علم گرايی و در ستيز با سنت‌های مبتنی بر اقتدار و تمركز بوده است. ليبراليسم نه تنها با دموكراسی سازگار است بلكه می‌توان دموكراسی را گسترش طبيعی ليبراليسم شمرد. در جهان كنونی هر حكومت خودكامه با ليبراليسم و دموكراسی سر ستيز دارد. دموكراسی و ليبراليسم آغاز گاه مشتركی دارند و آن اصالت فرد است. هنگام آنست كه جبهه ملی با توجه به سابقه دراز خود آشكار با اعلام وفاداری به معيارهای ليبراليسم و اينكه صفت ملی٧ يكی از مشخصات اين مكتب است و با اتخاذ عنوان ليبرال دموكرات تعريفی ملموس و روشن از خود بدست دهد و به همان روال كه در عمل و تجربه داشته نيز در برگيرنده‌ی ليبرال‌ها و مذهبی‌ها ( درصورت باور به جدايی دين از دولت ) سوسياليست‌ها و هواداران دولت رفاه ( سوسيال دموكرات‌ها) باشد. جبهه ملی بايد با صراحت و آشكارا اعلام كند كه حكومتی كه تشكيل خواهد داد در چهارچوب اقتصاد بازار آزاد و در جهت شكوفايی اقتصادی ايران است. مردم بايد دورنمايی از امنيت و اميد به اقتصادی بهتر داشته باشند تا در تغيير وضع موجود بكوشند؛ در غير اين صورت هرگونه سياست دو پهلو يا مبهم امكان اشتباه و خطا را افزايش خواهد داد( چنانكه پيش از انقلاب، جبهه ملی خارج از كشور، به خط مشی مسلحانه در غلتيد) و مردم را مايوس و دلسرد خواهد كرد. ايران با كثرت روشنفكری خود و تعدد دانشگاه‌ها و افزونی گروه‌ها‌ی سياسی خود ناتوان از عرضه مكتب و انديشه سياسی است ولی دستكم بايد شهامت داشته باشد ار آن چيزی كه دستاورد بشريت بوده است و تاريخ تمدن را مهر تاييد زده است آشكارا دفاع كند. اين سخن گفتن آشكارا از آنرو اهميت دارد كه ما يك سابقه كاذب چپ داريم كه هنوز ادامه دارد و بايد بر آن نقطه پايان گذاشت. به ياد بياوريم در هنگام انقلاب ٥٧ كمتر گروهی را می‌توانستيم بيابيم كه به نوعی از شعارهای چپ و ملی كردن يا در حقيقت دولتی كردن صنايع و بانك‌ها حمايت نكند حتا آخوندها نيز بر بالای منبرها شعارهای چپ گرايانه می‌دادند و قبلا دكتر شريعتی و مجاهدين تعابير خاص ماركسيستی اسلامی را نيز ساخته و راه را هموار كرده بودند. آيا می‌توان يك سازمان و يك گروه سياسی را در آستانه انقلاب ٥٧ نشان داد كه شعار‌های چپ و سوسياليستی و مصادره اموال و كارخانه را نمی‌داد؟ در اين جوّ كاذب راست كجا بود و ميانه چه كسانی بودند و چگونه قابل تشخيص بود؟ چرا حزب توده به جای از ميدان بدر بردن راست محافظه كار فرمان حمله عليه بازرگان صادر كرد؟ اين جوّ دروغين به حدی فراگير شد كه جبهه ملی و ديگر گروه‌ها نيز صراحت را فراموش كرد و از بيان لزوم فعاليت در چارچوب اقتصاد بازار آزاد و سرمايه داری پرهيز كردند و هنوز نيز از آشكارا سخن گفتن در اين باره می‌هراسند. جبهه ملی در سال ٦٠ كه با شجاعت اعلام كرد كه قصاص و قوانين شرع را بر نمی‌تابد و مورد تكفير خمينی واقع شد در حقيقت به رسالت تاريخی خود عمل كرد. اگر اين صراحت در گفتار انجام نپذيرد جبهه ملی جايگاه حقيقی خود را نخواهد يافت و ميدان برای ليبرال‌های دروغين آماده خواهد شد. ديروز مهندس بازرگان با استفاده از محافظه كاری جبهه ملی در آستانه انقلاب ٥٧ به عنوان پدر ليبراليسم دينی حكومت اسلامی را به كرسی قدرت رساند امروز سينه چاكان فرصت طلب به عنوان ليبراليسم سلطنتیدر پی بازگرداندن استبداد شاهی هستند.

hassanb@chello.se
ـــــــــــــــــــــــــــــ
پانويس‌ها:
١- گفتنی است كه آقای بنی صدر با وجود اينكه به عنوان يك ليبرال مورد حمله و طعن و لعن حزب توده بود اما وقتی از او می‌پرسند كه چرا به خمينی اعتماد كرد پاسخ می‌دهد او مرجع بود و من باور نمی‌كردم مرجع دروغ بگويد(نقل به معنا). درحاليكه به گفته‌هابز به قدرت (غول لوياتان و به تعبير منوچهر جمالی اژدها)، چه در دست شاه ، چه در دست مرجع و هر كس ديگری كه باشد به هيچوجه نبايد اطمينان كرد و به هر نحو شده بايستی آن را محدود نمود. نتيجه اينكه ليبرال‌های ما هم در حقيقت ليبرال نبوده‌اند زيرا بر اساس ليبراليسم هيچ عقيده و مقامی مصون از بررسی خردگرايانه و انتقاد نيست.
٢- مسيحيت براساس سه گانگی (ترينتی) پدر ، پسر و روح القدس استوار است. منوچهرجمالی می‌گويد:. انديشه چند خدايی و پانتئون (انجمن خدايان) ، كه نخستين نطفه بارآور ، برای پيدايش دموكراسی و تحول آنست ، در همه‌ی تئوری‌های سياسی در غرب ، ناديده گرفته می‌شود. چنانكه امروزه نيز انديشه دموكراسی ، به خوبی در جامعه‌هايی كه اديان چند خدايی دارند، به آسانی راه می‌يابد و ريشه می‌كند، ولی در جامعه‌های تك خدايی كه خدايان با هم انجمن نمی‌كنند ، و باهم در يك نيايشگاه گرد هم نمی‌آيند، انديشه دموكراسی تخميست كه در شوره زار ريخته می‌شود. ( منوچهر جمالی انسان اندازه‌ی حكومت- رويه ٧٦-٧٧ به گمان جمالی اين سه گانگی در فرهنگ كهن ايران با همكاری سه زنخدا : سيمرغ+ آناهيـت + آرميتی آفريده شده و در جشن سده جلوه يافته است. پيدايش انسان در دين زرتشت فقط با اهورامزدا نيست بلكه با همكاری امشاسپندان (خدايان) ديگر است.
٣-(بنيانگذار حوزه رواقی زنون حدود سال ٥/٣٣٦ پيش از ميلاد بود. رواقيان نه تنها نظريه افلاطونی كلی متعالی بلكه همچنين نظريه ارسطو را در باره‌ی كلی انضمامی رد كردند. تنها فرد وجود دارد و معرفت ما شناسايی اشياء جزيی است بنابراين رواقيان تجربی مذهب و حتا حسی مذهب بودند؛ ليكن آنان همچنين معتقد به نوعی اصالت عقل بودند كه چندان با موضع كاملا تجربی مذهب و قايل به اصالت تسميه {نام انگار}سازگار نبودـ فردريك كاپلستن تاريخ فلسفه ـ برگردان جلال الدين مينوی- مركز انتشارات علمی و فرهنگی ١٣٦٢- پوشينه نخست- رويه٥٣٤- ٥٣٣)
٤ـ يادآوری اين نكته شايد بد نباشد كه نام بردن از اين انديشمندان در اينجا به معنای آن نيست كه اينجانب آثار آنان را خوانده‌ام بلكه اين نام‌ها را از كتاب‌های گوناگون كه فهرست آن در زير آمده است گرفته‌ام و غرض از آن معرفی و شناساندن معماران اين مكتب بوده و خوانندگان نيك آگاهند كه در حقيقت به جز يكی دو نفر از اين متفكران در ايران ناشناخته‌اند و آثاری از آنها به فارسی برگردانده نشده و اين كوشش هرچه بيشتر روشنفكران را در غنی كردن ادبيات در اين زمينه را می‌طلبد. ادبيات جنبش چپ با وجود آنكه ممنوع بود زيرزمينی و رو زمينی رشد كرد ولی دريغ از حقوقدانان ما كه حتا يك كتاب در باب حقوق طبيعی ننوشتند. ناگفته نماند كه كوشش‌های عزت الله فولادوند و حسين بشريه در ترجمه و نگارش كتاب‌هايی در زمينه فلسفه و دموكراسی و ليبراليسم بسيار ارزنده و قابل ستايش است.
٥- حكومتی كه نه تنها بر املاك حتا بر كشت و فروش توتون و تنباكو پنجه انداخت و اداره انحصار دخانيات تشكيل داد كه در نتيجه امروز تقريبا توليد اين محصول در ايران از نفس افتاده.( به ياد بياوريم كه در زمان ناصرالدينشاه كه تنباكوی ايران رونق داشت و امتياز تنباكو و واقعه رژی به سبب رونق تنباكو بود. اينكه حكومتی مالك همه‌ی ثروت كشور و درآمد نفت باشد و لی چون به وارد كردن كارخانه قند و غيره پرداخته آن را مدرن بناميم بيشتر به شوخی شباهت دارد.
٦- مروان بن حمار خليفه اموی بطور ناشناس به خانه‌ی روستايی پناه برد شب هنگام سرد شد و بالاپوشی خواست كه روستايی فقير جز جل و پالان الاغ نداشت و خليفه مسلمين در شان خود استفاده از پالان را شايسته نمی‌ديد و هنگامی كه سرما بيشتر فشار آورد بناچار به آن رضا داد به شرطی كه اسمش را نبرند.
٧- جبهه ملی بيش از نيم قرن سابقه دارد و از معيارهای ملی دفاع می‌كند و با وجود همه گرفتاری‌هايی كه برگردان نامانوس
National Front در خارج از كشور ايجاد می‌كند از اصول خود دست نكشيده است ولی اين پرسش برای من باقی است كه سازمان جمهوريخواهان ملی كه در نشريات خود به زبان‌های خارجی( انگليسی و آلمانی و فرانسوی ) از بكار بردن كلمه ملی هراس دارند چرا اين صفت را بر خود بسته اند؟ مگر اينكه بگوييم اين تابلو برای جلب مشتری داخلی بالا برده شده و مصرف ديگری ندارد.
در نوشتن اين مقاله از كتاب‌های زير سود جسته‌ام:
حسين بشيريه ليبراليسم و محافظه كاری پوشينه دوم نشر نی ١٣٨٢
جان گری ليبراليسم برگردان محمد ساوجی كتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه ١٣٨١
فردريك كاپلستن تاريخ فلسفه ـ برگردان جلال الدين مينوی- مركز انتشارات علمی و فرهنگی ١٣٦٢- پوشينه نخست
منوچهر جمالی انسان اندازه‌ی حكومت-انتشارات كورمالی لندن انگلستان
نوربرتو بونيو- ليبراليسم و دموكراسی برگردان بابك گلستان نشر چشمه
دكتر عزت الله فولادوند- آزادی و برابری سخنرانی در دانشكده ادبيات در باره فلسفه سياسی و اخلاقی جان رالز- همشهری ٧.٨ اسفند ١٣٨١
Johan Norberg-Den Svenska Liberalismens Histtoria.١٩٩٨